امام متقیان و امیر مومنان علی (ع) در نهج البلاغه از انواع فقر و معانی گوناگون آن سخن گفته است که می توان به فقر اقتصادی، فقر مادی، فقر روحی، فقر آگاهی، فقر ایدئولوژیکی و فقر فرهنگی اشاره داشت.
اسوه عدالت در نهج البلاغه می فرمایند: لا فقر اشدّ من الجهل: «نیاز و فقری، زیانبارتر از نادانی نیست».
بی عدالتی و جهل و نادانی در تاریخ این کشور، سابقه ای دیرین داشته و به عبارتی، از مهمترین ابزار سلطه حاکمان ستمگر بوده است و معدود امرایی که برای رفع تبعیض و بی عدالتی تلاش کردند با خشم حاکمان از صفحه گیتی حذف شدند؛ هرچند تلاش و زحمات آنان در تاریخ ایران ماندگار است:
«سال 1264 قمری، نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبله کوبی می کردند؛ اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیرکبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی خواهند واکسن بزنند، به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن، باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود.
هنگامی که خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند، امیر بی درنگ فرمان داد، هر کسی که حاضر نشود، آبله بکوبد، باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او می پنداشت با این فرمان همه مردم آبله می کوبند؛ اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم، بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند و به این ترتیب، شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله کوبی سر باز زدند و شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می شدند یا از شهر بیرون می رفتند.
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه شهر تهران و روستاهای پیرامون آن، سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند.
در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم، جن زده می شود.
امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده ای، باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد... در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد.
او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند.
میرزا آقاخانبا شگفتی گفت: عجب، من تصور می کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های های می گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.
امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست؛ آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید.
امیر اشک هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.
میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده اند.
امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می کنند.
تمام ایرانی ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند».
انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین تحولات سیاسی و فرهنگی ربع آخر قرن بیستم به شمار می آید و «عدالت اجتماعی»، موتور محرک انقلاب اسلامی ایران و رمز پایداری آن بوده که توانست بزرگترین انقلاب قرن بیستم را رقم زند و اینک پس از سی سال، امواج نورانی آن، عدالت خواهی ملل مظلوم جهان را به ارمغان آورده است.
دیدگاه ها، جهت گیری ها و تأکید امام خمینی (ره) پیرامون اصل مهم «عدالت اجتماعی» از آغاز مبارزه علیه رژیم پهلوی و پس از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی ایران، در گسترش انقلاب اسلامی به نقاط دیگر جهان و الگوگیری از آن، نقش کلیدی داشت که بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان به آن اذعان کرده اند. به همین جهت، یکی از معروفترین متفکران غربی چون «میشل فوکو» به این انقلاب توجه ویژه ای نشان داده و بی عدالتی در جامعه ایران را علت العلل پیروزی آن دانسته است.
«عدالت»، مایه قوام و موجودیت حکومت ها و از جمله جمهوری اسلامی است. اگر در جامعهای عدالت جاری نشد و حاکمان اسلامی، عدالت را سرلوحه کار خود قرار ندهند، ظلم در جامعه گسترده شده و بیگمان، چنین حکومتی به فنا و نابودی کشیده خواهد شد.
امام علی(ع) عدالت را به سر ایمان تشبیه کرده اند؛ آنجا که میفرمایند: «العدل رأس الایمان»؛ یعنی اگر ایمان را به پیکر تشبیه کنیم، عدالت مانند سر آن پیکر است که اگر سر نباشد پیکر مرده است.
عدالت و عدالت محوری باید در جامعه نمود عینی داشته و همه اقشار آن را با همه وجود لمس کنند، ولی اگر حکومتی بر پایه دروغ، ریا، ظلم و تبعیض باشد، هرگز ثبات و دوامی نخواهد یافت. پیامبر اسلام(ص) در این باره می فرمایند: «حکومتها ممکن است با کفر دوام یابند، ولی با ظلم دوام نخواهند یافت».
امام صادق(ع) در این باره میفرماید: «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم»؛ به درستی که مردم اگر عدالتی در میان باشد، همه بینیاز خواهند گشت».
در مکتب امام علی ـ علیه السلام ـ همه افراد بشر، حق دارند از یک زندگی انسانی بهرهمند باشند. این که زمامداران در تدبیر اداره امور و برقراری «عدالت اجتماعی» عاجزند، مردم شایستهای نیستند و در مکتب امام ـ علیه السلام ـ تأمین زندگی تنها به عهده حکومت اسلامی است، چنانکه آن حضرت در فرمان تاریخی شان به مالک اشتر تأکید میکند.
امام ـ علیه السلام ـ نه تنها حق بهرهمندی از یک زندگی انسانی را برای همه افراد جامعه طبق این فرمان ضروری میداند، بلکه این حق را شخصاً حتی برای غیر مسلمین نیز در دوران حکومت پنج ساله شان پیاده کرده اند.
خداوند بر امامان و رهبران عدالت واجب کرده است که زندگی خود را با زندگی ضعیف ترین مردم تطبیق و هم سطح کنند تا فقر، تهیدستان را آزرده نسازد و امام خود را در درد و رنج فقر با خود شریک ببینند.
سیره پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) و جمعی از بزرگان صحابه نیز بیشتر برگزیدن فقر و ترک تجمّلات دنیا بود، در حالی که در سیاست های کشوری و رعایت مصالح اجتماعی با اهل دنیا همکاری کرده و از جامعه و مردم کنارهگیری نداشتند.
علی (ع) میگوید: من این حکومت را پذیرفتم، ولی نه به انگیزه میل به مقام و قدرت. نه من هرگز چنین میلی نداشتم، بلکه میترسیدم که فاجعهای به بار آید و مال خدا دست به دست بگردد و در نتیجه، گروهی استثمارچی سرمایهدار، ثروت ها را میان خود تقسیم کنند و قشر انبوهی در جامعه به گرسنگی و فقر دچار شوند.
این سخنان را امام ـ علیه السلام ـ به «عاصم بن زیاد» فرمود: «... ای دشمن نفس خویش شیطان سرگردانت و از راه به درت کرده. به زن و فرزندت رحم نمیکنی. آیا خیال میکنی که خداوند تبارک و تعالی نعمت های پاکیزهاش را بر تو حلال کرده و در عین حال، ناخشنود است که از آنها استفاده کنی؟ تو نزد پروردگار ذلیلتر از آنی که فکر میکنی».
عاصم گفت: ای امیر المؤمنین، خودت لباس خشن به تن میکنی و نان خشک و سخت میخوری.
فرمود: وای بر تو، من مثل تو نیستم. به تحقیق خداوند متعال بر رهبران و امامان حق، این گونه مقدر فرموده که زندگی خود را به مثل ضعیفان جامعه درآورند تا مبادا رنج فقر، فقیران را به طغیان اندازد.
رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنهای نیز میفرماید: «مادامی که نتوانیم عدالت اسلامی را در کشور پیاده کنیم، شاهد چهره کریه فقر در بخشی از جامعه خواهیم بود.
حال که یکی از آرمان های اصلی انقلاب اسلامی، برپایی عدالت در سرتاسر گستره جهان است و مخالف ظلم، تبعیض بوده و خواهان برپایی صلح و عدالت برای همه ملتها هستیم، باید بدانیم تداوم انقلاب اسلامی در گرو اجرای عدالت به معنای واقعی در اجتماع است و مسئولان در این باره وظیفه سنگین تری را به عهده دارند؛ بنابراین، در هر یک از شئون حکومتی، باید به آرمان های انقلاب اسلامی وفادار بود و برای اجرای عدالت تلاش کنیم تا «عدالت گستری» به عنوان یک راهبرد اساسی در بقای حکومت معنا شود و بدانیم مردم را تنها با «عدالت» می توان برای حفظ انقلاب و گذر از گردنه های سخت در صحنه نگه داشت؛ «العدل اساس الملک»
*مستشار دادگاه تجدیدنظر تهران
اسوه عدالت در نهج البلاغه می فرمایند: لا فقر اشدّ من الجهل: «نیاز و فقری، زیانبارتر از نادانی نیست».
بی عدالتی و جهل و نادانی در تاریخ این کشور، سابقه ای دیرین داشته و به عبارتی، از مهمترین ابزار سلطه حاکمان ستمگر بوده است و معدود امرایی که برای رفع تبعیض و بی عدالتی تلاش کردند با خشم حاکمان از صفحه گیتی حذف شدند؛ هرچند تلاش و زحمات آنان در تاریخ ایران ماندگار است:
«سال 1264 قمری، نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبله کوبی می کردند؛ اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیرکبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی خواهند واکسن بزنند، به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن، باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود.
هنگامی که خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند، امیر بی درنگ فرمان داد، هر کسی که حاضر نشود، آبله بکوبد، باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او می پنداشت با این فرمان همه مردم آبله می کوبند؛ اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم، بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند و به این ترتیب، شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله کوبی سر باز زدند و شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می شدند یا از شهر بیرون می رفتند.
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه شهر تهران و روستاهای پیرامون آن، سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند.
در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم، جن زده می شود.
امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده ای، باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد... در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد.
او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند.
میرزا آقاخانبا شگفتی گفت: عجب، من تصور می کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های های می گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.
امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست؛ آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید.
امیر اشک هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.
میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده اند.
امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می کنند.
تمام ایرانی ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند».
انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین تحولات سیاسی و فرهنگی ربع آخر قرن بیستم به شمار می آید و «عدالت اجتماعی»، موتور محرک انقلاب اسلامی ایران و رمز پایداری آن بوده که توانست بزرگترین انقلاب قرن بیستم را رقم زند و اینک پس از سی سال، امواج نورانی آن، عدالت خواهی ملل مظلوم جهان را به ارمغان آورده است.
دیدگاه ها، جهت گیری ها و تأکید امام خمینی (ره) پیرامون اصل مهم «عدالت اجتماعی» از آغاز مبارزه علیه رژیم پهلوی و پس از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی ایران، در گسترش انقلاب اسلامی به نقاط دیگر جهان و الگوگیری از آن، نقش کلیدی داشت که بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان به آن اذعان کرده اند. به همین جهت، یکی از معروفترین متفکران غربی چون «میشل فوکو» به این انقلاب توجه ویژه ای نشان داده و بی عدالتی در جامعه ایران را علت العلل پیروزی آن دانسته است.
«عدالت»، مایه قوام و موجودیت حکومت ها و از جمله جمهوری اسلامی است. اگر در جامعهای عدالت جاری نشد و حاکمان اسلامی، عدالت را سرلوحه کار خود قرار ندهند، ظلم در جامعه گسترده شده و بیگمان، چنین حکومتی به فنا و نابودی کشیده خواهد شد.
امام علی(ع) عدالت را به سر ایمان تشبیه کرده اند؛ آنجا که میفرمایند: «العدل رأس الایمان»؛ یعنی اگر ایمان را به پیکر تشبیه کنیم، عدالت مانند سر آن پیکر است که اگر سر نباشد پیکر مرده است.
عدالت و عدالت محوری باید در جامعه نمود عینی داشته و همه اقشار آن را با همه وجود لمس کنند، ولی اگر حکومتی بر پایه دروغ، ریا، ظلم و تبعیض باشد، هرگز ثبات و دوامی نخواهد یافت. پیامبر اسلام(ص) در این باره می فرمایند: «حکومتها ممکن است با کفر دوام یابند، ولی با ظلم دوام نخواهند یافت».
امام صادق(ع) در این باره میفرماید: «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم»؛ به درستی که مردم اگر عدالتی در میان باشد، همه بینیاز خواهند گشت».
در مکتب امام علی ـ علیه السلام ـ همه افراد بشر، حق دارند از یک زندگی انسانی بهرهمند باشند. این که زمامداران در تدبیر اداره امور و برقراری «عدالت اجتماعی» عاجزند، مردم شایستهای نیستند و در مکتب امام ـ علیه السلام ـ تأمین زندگی تنها به عهده حکومت اسلامی است، چنانکه آن حضرت در فرمان تاریخی شان به مالک اشتر تأکید میکند.
امام ـ علیه السلام ـ نه تنها حق بهرهمندی از یک زندگی انسانی را برای همه افراد جامعه طبق این فرمان ضروری میداند، بلکه این حق را شخصاً حتی برای غیر مسلمین نیز در دوران حکومت پنج ساله شان پیاده کرده اند.
خداوند بر امامان و رهبران عدالت واجب کرده است که زندگی خود را با زندگی ضعیف ترین مردم تطبیق و هم سطح کنند تا فقر، تهیدستان را آزرده نسازد و امام خود را در درد و رنج فقر با خود شریک ببینند.
سیره پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) و جمعی از بزرگان صحابه نیز بیشتر برگزیدن فقر و ترک تجمّلات دنیا بود، در حالی که در سیاست های کشوری و رعایت مصالح اجتماعی با اهل دنیا همکاری کرده و از جامعه و مردم کنارهگیری نداشتند.
علی (ع) میگوید: من این حکومت را پذیرفتم، ولی نه به انگیزه میل به مقام و قدرت. نه من هرگز چنین میلی نداشتم، بلکه میترسیدم که فاجعهای به بار آید و مال خدا دست به دست بگردد و در نتیجه، گروهی استثمارچی سرمایهدار، ثروت ها را میان خود تقسیم کنند و قشر انبوهی در جامعه به گرسنگی و فقر دچار شوند.
این سخنان را امام ـ علیه السلام ـ به «عاصم بن زیاد» فرمود: «... ای دشمن نفس خویش شیطان سرگردانت و از راه به درت کرده. به زن و فرزندت رحم نمیکنی. آیا خیال میکنی که خداوند تبارک و تعالی نعمت های پاکیزهاش را بر تو حلال کرده و در عین حال، ناخشنود است که از آنها استفاده کنی؟ تو نزد پروردگار ذلیلتر از آنی که فکر میکنی».
عاصم گفت: ای امیر المؤمنین، خودت لباس خشن به تن میکنی و نان خشک و سخت میخوری.
فرمود: وای بر تو، من مثل تو نیستم. به تحقیق خداوند متعال بر رهبران و امامان حق، این گونه مقدر فرموده که زندگی خود را به مثل ضعیفان جامعه درآورند تا مبادا رنج فقر، فقیران را به طغیان اندازد.
رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنهای نیز میفرماید: «مادامی که نتوانیم عدالت اسلامی را در کشور پیاده کنیم، شاهد چهره کریه فقر در بخشی از جامعه خواهیم بود.
حال که یکی از آرمان های اصلی انقلاب اسلامی، برپایی عدالت در سرتاسر گستره جهان است و مخالف ظلم، تبعیض بوده و خواهان برپایی صلح و عدالت برای همه ملتها هستیم، باید بدانیم تداوم انقلاب اسلامی در گرو اجرای عدالت به معنای واقعی در اجتماع است و مسئولان در این باره وظیفه سنگین تری را به عهده دارند؛ بنابراین، در هر یک از شئون حکومتی، باید به آرمان های انقلاب اسلامی وفادار بود و برای اجرای عدالت تلاش کنیم تا «عدالت گستری» به عنوان یک راهبرد اساسی در بقای حکومت معنا شود و بدانیم مردم را تنها با «عدالت» می توان برای حفظ انقلاب و گذر از گردنه های سخت در صحنه نگه داشت؛ «العدل اساس الملک»
*مستشار دادگاه تجدیدنظر تهران
