اما این شعر بلند و چکامه نژند در وصف فرد مقتدری است به نام محمود که خود میزا قلمدون نیز دقیقا نمی داند در چه دورانی می زیسته اما هرکه بوده و هرجا که بوده خدا خیرش دهاد که سرآمد مصلحین اقتصادی بوده!
این شما و این چکامه روز گار محمود:
گویند که روزگار محمود ارزانی رزق بی مثل بود
آنسان بنمود او هدفمند کاندر دل مردم آب شد قند
ارزاق همه شدی فراوان واندر سبدت بدی پر از نان
از میوه و مرغ و از حبوبات تا پسته و بادم و شوکولات
وز گوشت نگو که بود قرمز دورش پشه و مگس به وزوز
هرچیز که بد به ذهن ممکن در خانه بشد سریع ساکن
زین روی تورم از میان رفت شد تک رقمی و بی امان رفت
از این همه نکته های خوبش وز نور شدید بی غروبش
یارانه به جمله بد سرآمد بی نکته منفی و پیامد
یارانه بداد مردمان را از پیر بگیر تا جوان را
هم جیب همه زپول پر شد هم بیکاران «وظیفه خور»* شد
این گونه بداد چون ادامه پر گشت محافل از چکامه
هرکس زفراغتش سخن گفت بسرود و غزل در انجمن گفت
القصه بشر شدی چنان شاد کز خنده زپشت بام افتاد...!
اندر دو جهان سیاه رویم این نکته ناب اگر نگویم
از بحث عدالت و سهامش محمود که باد بس دوامش
این بس که به هر محق رسیده ظالم لیک رنگ آن ندیده
هرچند نداد بعد از آن سود اما به سخن «سهام من» بود
نه قابل بیع و نه شری*** بود یک مائده ای زماورا بود
برکارگران چو شد رسیده گویی به شبی زده سپیده
در پوست خود زفرط شادی گنجانده نمی شدند عادی
زین علت ترک پوست کردند رو سوی دیار دوست کردند!
کابینه او زیار پر بود گنجینه ای از طلا و در بود
در بحث وزیر های مربوط وندر همه بخش های مضبوط
از جمله فقط به یک وزارت بیش از شش تن بکردامارت
خود گفت وزیر من هلو بود هرچند که سخت در گلو بود
القصه رکوردی از وزیران بر نام خودش بزد در ایران
یا اینکه رییس بر خزانه** پاسخ می گفت دانه دانه
هریک که جواب خوش نمی داد می رفت زیاد و بلکه بر باد
هرچند رییس ارز ها بود هر لحظه زمیز خود رها بود
بر مرکز ثروت و درآمد راسا سه رییس رفت و آمد
بی خانه نماند در زمانش یک تن زمیان مردمانش
محمود زمهر ساخت مسکن از بهر هزار ها و صد تن
در شهر و ده و ولو بیابان هرجا که بد و نبد خیابان
حتی به میانه های دره در جنب سه گله و دو بره
حتی به خلیج تا ابد فارس بر ترک و لر و بلوچ و هر پارس
این مسکن مهر بی مثل بود هر مجتمعیش بی بدل بود
هرکس که به آن میافت اسکان می رفت زخاطرش غم نان
جز غصه رفت و آمد خویش در خاطر او نبود تشویش
در خلوت و بکری طبیعت می کرد ستایش از مشیُت
تا اینکه نماند هیچ کاری تدبیر نکرده باشد آری
جز پول که داشت صفر بسیار محمود بگفت هست بیمار
صفرش چو به نقد کم نماییم مشکل نبود دگر چو ماییم!
نامش کمکی بود معرب تغییر دهیم بس مورب
ملت همه گشت باز مشغول از بهر چهار صفر در پول
اصحاب رسانه و اساتید هرکس که تصورش توانید
گشتند مخالف و موافق از غصه نمود یک دو تن دق
آنقدر سخن به هم پراندند تا خسته شدند و جمله ماندند
ازاسم شریف آن سخن رفت هر نام به هشت انجمن رفت
در نام بشد نزاع و دعوا هر گوشه یکی نمود بلوا
بعد از همه این مجادلاتش آمد به میان معادلاتش
گفتند سه سال مانده دیگر تا طرح شود نهایی آخر ...!
این قصه اگر چه نا تمام است محمود ولی کمال تام است
این حرف منست و هرکه شک کرد او نیست به جز رسانه ای زرد
آنان که به علم سر بسایند تنها محمود می ستایند
*وظیفه خور یعنی کسی که حقوق و مستمری دریافت می کند
** رییس کل بانک مرکزی
*** فروش
