کریم جعفری در روزنامه اعتماد نوشت:
طرابلس تصرف شد، نظام قذافی هم پس از 42 سال حالت نیمه فروپاشیدهیی دارد و این رژیم هم تا زمانی که خود سرهنگ دستگیر یا فرار وی از کشور مسجل نشود به صورت نهایی سقوط نکرده است، بنابراین بازی در لیبی همچنان ادامه دارد.
بسیاری از کارشناسان و آگاهان به مسائل سیاسی در حوزههای مختلف درباره آینده لیبی پس از معمر قذافی نوشتهاند و همه هم بدون کم و زیاد درباره سخت بودن راه مردم این کشور برای رسیدن به دموکراسی و مردمسالاری گفتهاند و به این منظور هم دلایل و قراین مختلفی را برشمردهاند که شاید مهمترین آن، قبیلهیی بودن ساختار قدرت در این کشور بیابانی است.
اما سوالی که مطرح میشود این است که آیا قذافی و نظام او ممکن است در آینده به قدرت باز گردند و اصولا این بازگشت به چه صورت خواهد بود. در این مورد میتوان احتمالات مختلفی را در نظر گرفت و تاکید کرد که این احتمال به صورت بسیار جدی مطرح است و به دلایل گوناگون اگر نه خود قذافی، بلکه بازماندگان و طرفداران او به قدرت خواهند رسید و این مسالهیی جدی است که در آینده اختلافات گستردهیی را در میان مردم این کشور باعث میشود.
با این پیشفرض که در سال آینده میلادی قانون اساسی جدید لیبی به وسیله مجلس موسسان نوشته شود و پس از آن انتخابات پارلمانی و ریاستجمهوری در این کشور با نظام و قوانین دموکراتیک برگزار شود و قرار بر این باشد که در این کشور همه مردم در انتخابات با استفاده از فضای باز سیاسی مبتنی بر کثرتگرایی حزبی مشارکت کنند، طرفداران قذافی بدون شک وارد ساختار قدرت خواهند شد، مگر اینکه بتوان به شیوههایی قانونی یا غیرقانونی مانع از مشارکت آنها در عرصه قدرت شد.
اما این موضوع به چه صورت روی خواهد داد و چرا باید به این نتیجهگیری رسید. مقاومت شش ماهه قذافی و نیروهای وفادارش در برابر مخالفان یا همان انقلابیون فعلی، جای بسی تعجب دارد. اگر نبود حضور بموقع و شاید هم بیوقت نیروی هوایی فرانسه برای حمله به یگانهای اعزامی قذافی در دروازههای شهر بنغازی مرکز مخالفان، این شهر به تصرف ارتش سرهنگ در آمده بود و آنچه مخالفان در این مدت چند هفتهیی به دست آورده بودند، از دست میرفت.
در وهله دوم اما حضور پررنگ جنگندههای ناتو و زمینگیر کردن نیروی هوایی قذافی عامل مهمی شد تا ارتش وی از کاربرد سلاح موثر خود بیبهره باشد و در سایه همین حفاظ هوایی بود که مخالفان به پیشروی خود ادامه دادند و در ورودی شهر بریقه به مدت سه ماه تمام با نیروهای سرهنگ مبادله آتش سبک و سنگین کردند. با تصرف طرابلس همه کار سرهنگ را تمام شده ارزیابی کرده و میکنند، در حالی که انقلابیون هنوز شهرهای مختلفی را تصرف نکردهاند که یکی از مهمترین آنها شهر سرت زادگاه قذافی است، سرهنگ برای مقابله با مخالفان خود همه امکانات نظامیاش را در این منطقه مستقر کرده و آخرین جنگ بزرگ را هم در این نقطه برگزار خواهد کرد. قذافی این مقاومت شش ماهه خود در برابر مخالفان و پس از آن نیروی هوایی ناتو را مدیون نیروهای وفاداری است که بنا به دلایل مختلف با او همراهی کردند و جنگهای سختی را هم برای بقای قدرت او انجام دادند.
این نیروهای وفادار چه در عرصه نظامی، چه در عرصه نیروهای دولتی تکنوکرات و چه نیروهای قبایلی، از بین نرفتهاند، بلکه به صورت شبکههای پراکندهیی در سراسر لیبی حضور دارند و در آینده منسجم خواهند شد و به دلیل همین انسجام شکی باقی نمیماند که بتوانند وارد قدرت شوند و بویژه در حوزه دولت – با توجه به اینکه نظام آینده نظامی پارلمانتاریستی خواهد بود – به اعمال نفوذ بپردازند. نکته مهمی که در این میان باید به آن توجه داشت، این است که این جماعت قدرت را به صورت مطلق در دست نخواهند گرفت و مهمترین تاثیر آنها در حوزه روابط خارجی خواهد بود.
قبایل متعددی که ریشسفیدان آن به مدت نیمقرن مواجب خود را از سرهنگ میگرفتند و گروههایی که با عنوان فداییان سرهنگ همچنان خود را مدیون وی میدانند، با حضور در ساختار قدرت، به فکر انتقام خواهند افتاد و این انتقام هم از کشورهایی خواهد بود که باعث سقوط سرهنگ شدند.
هر چند که خود این سناریو هم متضمن پارهیی از عوامل است، اما احتمال به وقوع پیوستن آن هم دور از ذهن نیست، چرا که بسیاری از مردم لیبی قذافی را دوست داشتند، به او کمک کردند و همچنان حاضرند برای او کشته شوند و این مسالهیی است که در آینده خود را بیشتر نشان خواهد داد.
طرابلس تصرف شد، نظام قذافی هم پس از 42 سال حالت نیمه فروپاشیدهیی دارد و این رژیم هم تا زمانی که خود سرهنگ دستگیر یا فرار وی از کشور مسجل نشود به صورت نهایی سقوط نکرده است، بنابراین بازی در لیبی همچنان ادامه دارد.
بسیاری از کارشناسان و آگاهان به مسائل سیاسی در حوزههای مختلف درباره آینده لیبی پس از معمر قذافی نوشتهاند و همه هم بدون کم و زیاد درباره سخت بودن راه مردم این کشور برای رسیدن به دموکراسی و مردمسالاری گفتهاند و به این منظور هم دلایل و قراین مختلفی را برشمردهاند که شاید مهمترین آن، قبیلهیی بودن ساختار قدرت در این کشور بیابانی است.
اما سوالی که مطرح میشود این است که آیا قذافی و نظام او ممکن است در آینده به قدرت باز گردند و اصولا این بازگشت به چه صورت خواهد بود. در این مورد میتوان احتمالات مختلفی را در نظر گرفت و تاکید کرد که این احتمال به صورت بسیار جدی مطرح است و به دلایل گوناگون اگر نه خود قذافی، بلکه بازماندگان و طرفداران او به قدرت خواهند رسید و این مسالهیی جدی است که در آینده اختلافات گستردهیی را در میان مردم این کشور باعث میشود.
با این پیشفرض که در سال آینده میلادی قانون اساسی جدید لیبی به وسیله مجلس موسسان نوشته شود و پس از آن انتخابات پارلمانی و ریاستجمهوری در این کشور با نظام و قوانین دموکراتیک برگزار شود و قرار بر این باشد که در این کشور همه مردم در انتخابات با استفاده از فضای باز سیاسی مبتنی بر کثرتگرایی حزبی مشارکت کنند، طرفداران قذافی بدون شک وارد ساختار قدرت خواهند شد، مگر اینکه بتوان به شیوههایی قانونی یا غیرقانونی مانع از مشارکت آنها در عرصه قدرت شد.
اما این موضوع به چه صورت روی خواهد داد و چرا باید به این نتیجهگیری رسید. مقاومت شش ماهه قذافی و نیروهای وفادارش در برابر مخالفان یا همان انقلابیون فعلی، جای بسی تعجب دارد. اگر نبود حضور بموقع و شاید هم بیوقت نیروی هوایی فرانسه برای حمله به یگانهای اعزامی قذافی در دروازههای شهر بنغازی مرکز مخالفان، این شهر به تصرف ارتش سرهنگ در آمده بود و آنچه مخالفان در این مدت چند هفتهیی به دست آورده بودند، از دست میرفت.
در وهله دوم اما حضور پررنگ جنگندههای ناتو و زمینگیر کردن نیروی هوایی قذافی عامل مهمی شد تا ارتش وی از کاربرد سلاح موثر خود بیبهره باشد و در سایه همین حفاظ هوایی بود که مخالفان به پیشروی خود ادامه دادند و در ورودی شهر بریقه به مدت سه ماه تمام با نیروهای سرهنگ مبادله آتش سبک و سنگین کردند. با تصرف طرابلس همه کار سرهنگ را تمام شده ارزیابی کرده و میکنند، در حالی که انقلابیون هنوز شهرهای مختلفی را تصرف نکردهاند که یکی از مهمترین آنها شهر سرت زادگاه قذافی است، سرهنگ برای مقابله با مخالفان خود همه امکانات نظامیاش را در این منطقه مستقر کرده و آخرین جنگ بزرگ را هم در این نقطه برگزار خواهد کرد. قذافی این مقاومت شش ماهه خود در برابر مخالفان و پس از آن نیروی هوایی ناتو را مدیون نیروهای وفاداری است که بنا به دلایل مختلف با او همراهی کردند و جنگهای سختی را هم برای بقای قدرت او انجام دادند.
این نیروهای وفادار چه در عرصه نظامی، چه در عرصه نیروهای دولتی تکنوکرات و چه نیروهای قبایلی، از بین نرفتهاند، بلکه به صورت شبکههای پراکندهیی در سراسر لیبی حضور دارند و در آینده منسجم خواهند شد و به دلیل همین انسجام شکی باقی نمیماند که بتوانند وارد قدرت شوند و بویژه در حوزه دولت – با توجه به اینکه نظام آینده نظامی پارلمانتاریستی خواهد بود – به اعمال نفوذ بپردازند. نکته مهمی که در این میان باید به آن توجه داشت، این است که این جماعت قدرت را به صورت مطلق در دست نخواهند گرفت و مهمترین تاثیر آنها در حوزه روابط خارجی خواهد بود.
قبایل متعددی که ریشسفیدان آن به مدت نیمقرن مواجب خود را از سرهنگ میگرفتند و گروههایی که با عنوان فداییان سرهنگ همچنان خود را مدیون وی میدانند، با حضور در ساختار قدرت، به فکر انتقام خواهند افتاد و این انتقام هم از کشورهایی خواهد بود که باعث سقوط سرهنگ شدند.
هر چند که خود این سناریو هم متضمن پارهیی از عوامل است، اما احتمال به وقوع پیوستن آن هم دور از ذهن نیست، چرا که بسیاری از مردم لیبی قذافی را دوست داشتند، به او کمک کردند و همچنان حاضرند برای او کشته شوند و این مسالهیی است که در آینده خود را بیشتر نشان خواهد داد.