در مراسم عزاداری با حالت عجیبی به سر و سینه خود می‌زد. در آخرین لحظه عمرش در عملیات بیت‌المقدس هنگامی که داشت به حضرت دوست می‌پیوست، این جمله بر لبانش جاری شد: راهمان را ادامه بدهید و به خدا رسید/ مسعود در وصیت نامه اش نوشت: برادران و دوستان عزیز! نکند خدای ناکرده از دشواری‌های انقلاب خسته شده و علاقه شما به این انقلاب کم شود.
نوجوانی که مهمان پدر شد...
سرویس دفاع مقدس ـ چه سخت است از نوجوانی بسیجی گفتن که عاشقانه به دیدار پدر شهیدیش شتافت. سخت اما با غرور و سرافرازی برای ملتی که سر بر فرمان امام خویش داشت. خانواده‌ای که دو بار داغ دیدند. داغ پدر و داغ فرزند.
به گزارش «تابناک»، روایت مسعود، روایتی عجیب اما سراسر افتخار است.
خواهرم که فوت کرد، برای دفن پیکرش در کنار مزار برادر شهیدم بین ما و پدرم اختلاف سلیقه پیدا شد؛ چرا که پدرم به شدت از دفن خواهرمان در کنار برادرم ممانعت می‌کرد و علت آن را اعلام می‌داشت که این جای من است تا پس از مرگم مرا در کنار پسر شهیدم به خاک بسپارید.

در این گیر و دار مثل همیشه مسعود با لبخندی بر لبانش به جمع ما پیوست و شروع به آرام کردن همه ما کرد. بعد رو به پدرم کرد و گفت: عمو جان! این جای من است. به شما هم نمی‌رسد.
همانجا بود که وصیت کرد: اگر شهید شدم مرا در کنار پدر شهید و پسر عمه‌ام به خاک بسپارید. چهل روز بعد بود که مسعود با بدن خونین در همانجا که وصیت کرده بود، دفن شد.
راوی: پسر عمه شهید

چهره‌اش قبل از عملیات گل انداخته بود و با وجودی که هنوز سنی از او نگذشته بود، اما در مراسم عزاداری با حالت عجیبی به سر و سینه خود می‌زد. در آخرین لحظه عمرش در عملیات بیت‌المقدس هنگامی که داشت به حضرت دوست می‌پیوست، این جمله بر لبانش جاری شد: راهمان را ادامه بدهید و به خدا رسید.
راوی: سیف الله رجبی


از خدا خواسته بود که در عملیاتی به نام بیت‌المقدس و در منطقه خرمشهر به شرف شهادت نایل گردد. وقتی علت را جویا شدم، چیری نگفت. بعدها فهمیدم که پدر بزرگوارش هنگام فتح خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس جاودانه شده است.
مسعود در تب این آرزو می‌سوخت که ناگهان سلسله عملیات بیت المقدس شروع شد و وقتی مهیای عملیات بیت المقدس 7، آن هم در حوالی خرمشهر شدیم، به خود لرزیدیم که مبادا...
سرانجام آن عاشق پر و بال سوخته، شهید «مسعود رومی پور» در همان عملیات راهی دیار حضرت دوست شد.
راوی: مرتضی طیبی

در یک شب سرد زمستانی مسعود به منزل ما آمد و دستم را گرفت و به طرف بهشت زهرا برد. حالش خیلی برایم عجیب بود. مدام صحبت از شهادت می‌کرد و به من سفارش می‌نمود که پس از من هدایت و راهبری خانواده بر دوش توست.
چند روز پس از آن، عازم یک مأموریت پانزده روزه شد و همانطور که خود گفته بود، این مأموریت پایانی او بود. مأموریتی که به شهادتش ختم شد.
راوی: برادر شهید


اوایل جنگ تحمیلی در واحد فرهنگی بنیاد شهید مسئولیت تهیه و ضبط فیلم عملیات‌ها و قاب عکس شهدا را به عهده داشتم. یک روز نوجوانی محجوب به بنیاد شهید آمد و اعلام همکاری کرد و از آن روز به بعد او را می‌دیدم که می‌آمد و به من کمک می‌کرد. او با دیدن تصاویر و فیلم‌های شهدا و بچه‌های رزمنده اشک در چشمنانش حلقه می‌زد تا اینکه عاقبت نیاورد و به جبهه اعزام شد.
روزی او را در جبهه دیدم که بی سیم چی گردان حمزه از لشکر 7 ولیعصر ( عج) شده بود. آن نوجوان کسی نبود جز مسعود رومی پور فرزند شهید کریم رومی پور که در همان منطقه‌ای که پدرش در عملیات بیت المقدس به شهادت رسیده بود به کاروان شهدا پیوست و مهمان پدرش شد.
پس از شهادتش عکس او را که قاب گرفتیم و پایین آن نوشتیم: بسیجی عاشق مسعود رومی پور.
راوی: از کارمندان بنیاد شهید


بخشی از وصیتنامه شهید مسعود رومی پور:
برادران و دوستان عزیز! نکند خدای ناکرده از دشواری‌های انقلاب خسته شده و علاقه شما به این انقلاب کم شود.


* ارسالی از موسسه فرهنگی هنری غدیر اندیمشک

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1390/07/04
پاسخ

خدا رحمتش کنه.

کاربر مهمان -> 1390/07/04
پاسخ

خوش بحالتان که رفتید و این روزها را نمیبینید.

علی کرمانشاهی -> 1390/07/04
پاسخ

هفته دفاع مقدس یعنی شهرداری چند تا پلاکارد بزنه توی خیابان وتلویزیون چند تا فیلم عاشقانه جنگی پخش کنه چیزی که ققط توی ذهن گارگردان هاست وما بچه های جبهه که اهل این حرف ها نبودیم اما این روزها گه هفته دفاع مقدس است توقع این است همه مردم جنگ را احساس کنند ای کاش دوربینی بود وهمایش مانور در پادگان شهید اشرفی را نشان میداد تا ببینیم چه وضعی حاکم بود انگار همه امده بودند عروس وگزارشگر هم برای دلش را راضی کند رفته بود وسط حدود 10تا دختر مانتوی از وسط آنها مصاحبه می کرد یاد فیلم فرماندار محسن مخلمباف اتتادم که آخر فیلم دیدنی بود فقط می خواهم بگم توی مباحث فرهنگی هر روز پس رفت داریم ونمی دانم چرا اصرار داریم واقغیت ها را برعکس جلوه دهیم

ایرانی -> 1390/07/04
پاسخ

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

عبدالله -> 1390/07/04
پاسخ

برادر شهیدم و ای تمام برادران شهیدم بپاخیزید و بنگرید بعد از شما چه شد .

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

خوش به حالتان شهدا. برایم دعا کنید که انشاءالله منم شهید شوم و به پدر و برادران شهیدم بپیوندم.

جانباز50% -> 1390/07/05
پاسخ

جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن برید از اونابپرسیدکه شنیده ها رودیدن ما نمی تونیم شهدا رو بشناسیم مگراینکه خودمان به این درجه برسیم شهیدان را شهیدان می شناسند مسعودهم کلاس بودیم عاش سعیدا ومات سعیدا تشکرازتابناک وموسسه غدیراندیمشک

عباس -زنجان -> 1390/07/05
پاسخ

روحش شاد-بامولایش حضرت علی اکبر محشورباد ای شهیدان خدا-جانم فدایتان باد

مجید -> 1390/07/05
پاسخ

انصافا دست شما و بچه های اندیمشک درد نکند مسعود عزیز دوست همکلاسیم در دوره دوم راهنماییم بود بر روی یک نیمکت بودیم انصافا بچه ای خوب و دوست داشتنی خداوند با امام شهدا محشورش کند خاطرات خیلی خوبی با او در مدرسه راهنمایی علامه طباطبایی کوی شهدا اندیمشک داشتیم و یکی از بهترین دوستانم بود اکنون که یادی از او کردید بسیار زیاد دلم برایش تنگ شده برای شادی روحش صلوات و فاتحه بخوانید که یادش همواره در یادمان زنده و راهش همواره در فکر و وجودمان

عباس -> 1390/07/05
پاسخ

مسعود جوان مهذبی بود او اهل تفکر واندیشه بود و راهش را با آگاهی کامل انتخاب کرد.مادرش صبورانه هنوز هم عاشقانه بر مزار شوهر و فرزند حاضر میشود.

رزمنده عملیات بیت‌المقدس -> 1390/07/05
پاسخ

ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق/ او به منزل‌ها رسید و ما هنوز آواره‌ایم یادتان بخیر ای ستاره‌های رهایی. ما را از شفاعتت محروم نکنید. ما چند قدم با شما فاصله داشتیم.

پیام -> 1390/07/05
پاسخ

شهیدان خرامیدندو رفتند ... یادشان گرامی

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

علی نجفی -> 1390/07/05
پاسخ

خدایا در روز قیامت ما را در مقابل شهدا شرمنده مفرما و ما را غافل از راه انان مگردان

جانباز -> 1390/07/05
پاسخ

ای شهدای عزیزترازجانمان شمارابه ان راه مقدسی که رفتیدقسم میدهیم دست مارانیزبگیریدچه سعادتی

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

خدا رحمتت کنه ای بزگوار شفاعت ما را هم بکن الهی آمین

سعیدامیرصادقی -> 1390/07/05
پاسخ

نقد جان دادندقومی درهوای وصل یار-ماهنوزاندرهوای سود و سودا مانده ایییم ------اولوتانری هامیسینارحمت اله سین بیز یازیخ غافللره ده رحم

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

برای دل خودم می نویسم : چه خوب می شد پرده ها کنار می رفت و ما می دیدیم که شهدا الآن چکار می کنند . مثلا : یک دفعه نو ر شدیدی که چشمها را می زد تمام شد ... از بلندی صدای همهمه می آمد ... جلو که رفتند امام بود و شهیدان باقری همت باکریها کاظمی خرازی بروجردی و ... بابایی که با هلی کوپترش آن کنار ایستاده بود تا بچه هارا سوار کنه ... دوران رفت جلوی امام و گفت آقا دستور چیه کحا بریم ... امام به رویش لبخندی زد و گفت حالا که اینجاییم و پیش مردم بگذار کمی با آنها خلوت کنیم ... دستش را گذاشت توی دست شهید گمنام و آمد پایین تپه صدای صلوات مردم بلند شد که سه بار صلوات فرستادند ... متوسلیان هم آمده بود امام گفت پسرم دلت امد مردم را این همه سال در غیبت خودت زجر بدهی که احمد با همان خنده همیشگیش گفت ما مخلص این مردمیم . بچه شهیدها که دیگه برای خودشون مردی شده بودن بدنبال پدرعلم کاروان حسینی بدست داشتند و حالا آمده بودند تا به همراه بابا به جهاد اکبر بپردازند ... آب شیرین داخل بطریها مزه شربت بهشتی میداد حاج احمد روبه امام کرد و گفت ما فدایی شما هستیم و این مردم دیگه تحمل دوری ندارند آیا نمی خواهید کمی بای آنهاصحبت کنید که امام فرمود من دست و بازوی این مردم را می بوسم و به ان بوسه هم افتخار می کنم و چقدر شیرین است این کلام ، کلامی که یادآور فتح خرمشهر است ... و من و شما در حسرت یکبار دیگر دیدن امام و شهدا می مانیم آیا میشود چنین شود

اصغر -> 1390/07/05
پاسخ

تمام دوستانی که دارید از دست این اوضاع مملکت پس از شهادت شهیدان می نالید.به نظر من اگر شهیدان بودند چندان از این وضعیت تعجب نمی کردند.بله،از کاستی ها خون به جگر می شود،مشکل هست،ناملایمات جان فرسا هست،اما مگر از اول قرار بود راه انقلاب یک مسیر ساده و هموار باشد؟ فارغ از همه هیاهوها من فکر می کنم انقلاب دستاوردهای کمی نداشته است.مهمترین دستاوردش این است که به رغم همه خیانت ها و نفاق ها،انقلاب دارد در مسیر درستش پیش می رود

رزمنده هشت سال دفاع مقدس -> 1390/07/05
پاسخ

برادر عزیز عبدالله که نشتی بلند شید و ببینید که بعد شما چی شد ، خیلی ساده هست خون همان عزیزان فذش زیرپای دختران و پسران رپی و بی بنبار شده و کسی سوراغی از شهدا نمی گیره ، الام کنرگره هم شده قصه گویی بدون ............... چرا نمی دانم.

اندیمشک -> 1390/07/05
پاسخ

یادی که در دلها هرگز نمیمیرد یاد شهیدان است از زحمات کانون غدیر متشکریم

یه دوست -> 1390/07/05
پاسخ

در طی هشت سال دفاع مقدس مردان و زنان زیادی در راه آرمان های شان ایثار و جانفشانی کردند اگر بخواهیم راه شان ادامه یابد لازم است به نحو مطلوبی نسل جدید را به این همه ایثار آشنا کنیم چون در این زمینه هرچه تلاش شود کم است .

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

خدا رحمتش کنه

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

سلام خدا بر همه شهدای اندیمشک

ارمغان بهداروند -> 1390/07/05
پاسخ

اندیمشک، امروز بیش از راه آهن و جاده و سدهایش می تواند به شهیدانش افتخار کند. هر چند از ما ننوشتند و ما نیز از خودمان دریغ کردیم... مسعود مسعود بود و بس... یادش بخیر

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

شهدا بهترین افراد خانواده هاشان بودند! با وزیدن نسیم شهادت آنان فرصت را غنیمت شمردند ذلت را نپذیرفتند و به حسین(ع) لبیک گفتند . روحشان شاد باد و امید آنکه خدا ما را بر صراط حق راهنمایی و نیرو بخشد.

عبدلله -> 1390/07/05
پاسخ

سلام بر آنان که به مرک لبخند زدند تا ما سربلند باشیم وپایدار. خدایا مارا هم شهید بمیران

قاسم -> 1390/07/05
پاسخ

کاش من هم با انها رفته بودم وشاهد این نزاعها برای ........نبودم

از دوستان شهید رومی پور -> 1390/07/05
پاسخ

قهرمان واقعی شهیدان اسلامند _ درود بر روح با عظمت امام راحل و سلام بر روان پاک شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی _ شرممان با اگر بخواهیم از آرمان شهدا غافل شویم چرا که ما هرچه داریم (حتی نفس کشیدنمان) مدیون امام و شهدا است

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

جایت بسیار خالیست مسعود جان خدایت بیامرزد بهرام

کاربر مهمان -> 1390/07/05
پاسخ

هنوز هستند انسانهای که راه شهیدان را ادامه دهند . ای شهید عزیز دعا کنید که من هم شهید شوم .

لیلی کمالوند(رومی پور) دخ -> 1390/07/05
پاسخ

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه... پسر عموی رشیدم، شربت شهادت گوارای وجود آسمانی ات باد که بیش از این زحمت زمینیان را تاب نداشت و با پشت پا زدن به مظاهر فریبنده ی دنیا تا آستان دوست پر گشود و اینک ما مانده ایم و حسرت دیدارت از سویی و سنگینی بار امانتی که همانا پاس داری از انقلاب مقدسمان است از سوی دیگر. خاطر آسوده دار اگر چه حسرت دیدار آزرده امان می کند اما به وصیتت تا جان در تن داریم، جامه ی عمل می پوشانیم... دختر عموی شهید، لیلی کمالوند

غفاری پور -> 1390/07/05
پاسخ

اللهم الرزقنی توفیق الشهاده با تشکر از جناب آقای طیبی و خسته نباشید بخاطر زحمات شبانه روزی غدیریهای اندیمشک

علیرضاالهام. -> 1390/07/06
پاسخ

سالهای دفاع که تمام شد دل بچه ها هنوز تو سنگر ها بدجوری مانده بود مرتضی، عباس، پرویز ، سیف ا بادست خالی یا توی خونه یادفترهای التماسی یادهای یاران را روی کاعذ اوردن ، با پول قرصی چاپ کردند. باجمع خودشان کانون غدیر را شکل دادن بدون کمک دیگران حتی کسانی که ....... وامروز غدیر موسسه رسمی بادهها کتاب وکتاب خانه دفاع مقدس در محل بیمارستان قدیمی شهر وبا چندین حکم تخلیه با شب های خاطره یادونام شهیدان را زنده می کنند. غدیرها خسته نباشید دست بوس شما هستم 

بابایی -> 1390/07/06
پاسخ

اندیمشک قهرمان به تازگی شهیدی دیگر از تبار حسین را تقدیم انقلاب کرده است. شهیدی که بر سر شهیدان رومی پر زیاد میرفت. شهید مجتبی بابایی زاده که در درگیری اخیر با گروهگ پژاک به شهادت رسید. خداوند رحمتشان کند. وبلاگ شهید مجتبی بابایی زاده www.shahidmojtaba-babaei.persianblog.ir

جوان -> 1390/07/06
پاسخ

با سلام وخسته نباشید به همه فعالان عرصه دفاع مقدس از اینگه با نوشتن مطلب پیام سرخ شهدا را به ما نسل سونی ها منتفل کردید مچکریم امیدوارم که شهدا مارا شفاعتمان کنند وما جوانان بسیجی از رهروان شهدا باشیم انشاء اللاه

محمود -> 1390/07/06
پاسخ

به خداهروقت تصاویر انهارا می بینم اشکم جاری میش ود که چی می شداگرماهم شهید می شدیم

احمد -> 1390/07/06
پاسخ

افسوس که افسانه سرایان همه رفتند ماندیم به خماری و یاران همه رفتند د وش دلواپس خود بودیم به امروز رسیدیم.یاد وراهشان ماندگار باد.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین