زبان قیصر، زبان زنده روزگار خویش است. با پشتوانه فرهنگی و آگاهی و تسلط بر دانشهای هنری و نیز بطون گوناگون ادب فارسی و همچنان تعهّدی که نسبت به انسان زمان خویش و دغدغههای او دارد، شاعر را وامیدارد تا همپای جریانهای ادبی روزگار خویش، برای زیباسرایی باورها و تجربیاتش، به شکلی زیبا و هنری، گام بردارد. قیصر همزمان با انسان زمان خویش حرکت میکند. شاعری زنده با شعری زنده. او نخواست در حاشیهای بنشیند و فقط نظارهگر ناپسندها و همقافلهی پسندها باشد؛ او در وسط معرکه است؛ با مردم است، با پسندهاشان، میپسندد و با ناپسندهاشان، در هم میریزد. همه جا با مردم است، با مردم، و برای مردم. این را در خط حرکت آثارش میتوان به دقت دید و سنجید: «تنفس صبح»، «در کوچه آفتاب»،«توفان در پرانتز»، «ظهر روز دهم»، «مثل چشمه؛ مثل رود»، «بی بال پریدن»، «گفتوگوهای بیگفتوگو»، «آینههای ناگهان»، «به قول پرستو»، «گلها همه آفتابگردانند»، «شعر کودکی»، «دستور زبان عشق»، «سنت و نوآوری در شعر معاصر»و ... .
دکتر محمود فتوحی، پژوهشگر برجستهی ادب فارسی در مقالهای مینویسد:
«قیصر امینپور شاعری است که صادقانه حساسیتهایش را در مواجهه با جهان و جامعه بیان میکند؛ اهل تزویر نیست و «روح زمان» به روشنی در شعرش بازتاب یافته است. صدق شاعرانه از جهتی به معنی گزارش صریح و راستین مناسبات شاعر با هستی و جامعه و تغییرات و تحولات ایدئولوژیک است. حیات قیصر سیری تراژیک دارد از امید به ناامیدی و از حماسه به عجز و تسلیم در برابر تقدیر... .»
اما آنچه به عنوان مؤلفه برتر شعر قیصر، مورد تأمل است و همان دو آیینهاند که قیصر در میانشان ایستاد و به ابدیت پیوست و متکثر شد، توجه او به سنت و مدرنتیه به عنوان دو شاهبال برای پرواز «آگاهانه» در آسمان «ادب» است.
او بر خلاف ادیبان و شاعرانی که یا یکسره گرفتار سنت شدند یا به تمامی، باخته مدرنیته، با دانش و زمانشناسی و البته هنرمندانه و بهنجار، بین سنت و مدرنیته پلی میزند تا پویندگان روزگار خویش را در جادهای مطمئنتر به سوی زیستنی باورمند سوق دهد.
در مقالهای پژوهشی و برگزیده، دوست دانشورم، قاسم نامدار، مینویسد: «پس از نیما شاعرانی همچون شاملو، اخوان، فروغ فرخزاد، سپهری و... در راستای نوآوری در شعر فارسی تلاشهای فراوانی کردهاند و آثاری نو از خود به جا گذاشتهاند.
در این میان، قیصر امین پور یکی از شاعران موفقی است که ضمن گام برداشتن در راه نوآوری تلاش کرد تا درباره نسبت میان نوآوری و سنت گرایی در شعر به مطالعه و تحقیق بپردازد.
امین پور بر این باور بود که نوآوری، ویژگی ضروری و ذاتی هنر است و اثری که در آن نوآوری نباشد مرده و فراموش شده است. او هر گونه نوآوری را بدون در نظر گرفتن استعدادهای گذشته و حال ملت خود نفی میکند و بر این باور است که نوآوری، زمانی ارزشمند است که محمل اندیشه ها، تفکرات و آرایِ ناب و تأیید شده ملت خود باشد و در عین حال چهرهای نمایان از خود ارایه دهد.
او چنین استعدادها و مواد ارزشمند گذشته و حال را در مقولهای به نام«سنت» معرفی میکند و بر این باور است، بحث و تفکر درباره «نوآوری»، منهای «سنت» ممکن نیست. او با چنین ایدههایی توانست چهرهای ویژه در میان شاعران عصر خود پیدا کند».
این دو آیینه ـ البته ـ دو رویِ بیرونی و درونی دارد، که از هر دو منظر میتوان به آیینگی قیصر پی برد؛ هم در سطح واژگانی و روساخت سخن او و هم در درون متن و محتوای اشعارش.
قیصر را باید شاعری پژوهشگر دانست، هرچند دلبستگی و خیمرمایه قیصریاش شاعری است، در حوزه پژوهش هم صاحب ایده و نظر است. خودش هنگام پذیرفتن و انتخاب عنوان پایان نامهاش میگوید: «دشواریِ کار آنجا بود که چون من به نسلی آرمانگرا تعلق دارم و کار ادبی و خلّاق را برای خود انجام میدهم، شعری که دلم میخواهد مینویسم و هیچکس هم در آن دخالت ندارد، فکر کردم در کار تحقیقی هم میشود، این گونه بود؛ اما چنین نبود!».
پژوهندگان شعر قیصر امین پور، ویژگیهای شعری او را از نظر داشتن مضمونهای بکر، اندیشههای نو، گوناگونی موضوعات، وزن و... برجسته و قابل تأمل میدانند. چنانچه یکی دیگر از ویژگیهای برجسته شعر دکتر امین پور را باید آشنایی، تعمد و تسلط ایشان در بکارگیری واژگان، ترکیبها و ضربالمثلها یا همان امثال رایج در گفتار جاری و روزمره مردم دانست. او حتی در واژگان هم نشان میدهد که در همان خیابان است که مردم راه میروند، حزرف میزنند، نان میخرند و گاه دردهاشان را چرتکه میاندازند!
نمونهها
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را / چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ (گلها همه آفتابگردانند:107)
به جور کردن سه چار بیت سوزناک زورکی (همان:47)
سایه سنگ بر آیینه خورشید چرا؟ / خودمانیم بگو این همه تریدد چرا؟ (دستور زبان عشق:18)
شعر تازه مرا، درد گفته است / درد هم شنفته است (آینه های ناگهان:18)
دست بر دست همه عمر در این تردیدم / بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ (گلها همه آفتابگردانند:110)
واژگانی نظیر گیرم، فال، سه چار، زورکی، خودمانیم، شنفتهها در عبارات بالا و نیز واژگانی مثل آزگار، سرزده، انگار، بیهوا، هی، دستکاری و نمونههای فراوان دیگر؛ و همچنین در استفاده از ترکیبهای محاورهای نظیر: باید دمِ تمامی دردها را دید/ باید هوای پنجرهها را داشت (آینههای ناگهان:63)
سوخت دست و بال ما از این همه / کاسههای داغتر از آشها (دستور زبان عشق:59)
در روزهای ریخت و پاش لبخند (آینههای ناگهان:26)
ذهن پاک و زبان طربناک قیصر را چه در نگاه تازه او به سنت و چه در زبان مخصوص شعری او، در نمادهای بیآلایشی و صداقت بیان شاعر، رخ مینماید؛ بیپرده از دلتنگیاش میگوید و دنبال راهی میگردد تا کمی هوای روستا را نفس بکشد؛ روستا و ایلستانی که گاهی دل شاعر برایش به شدت تنگ میشود: «دلم برای کوچههای روستا تنگ شده است / دلم برای آفتاب روستا یک ذره شده است / خسته شدم از بس که در کنار پیاده رو نشستم.../ کاشکی من هم یک روز همراه با یکی از جادهها از شهر بیرون میرفتم / با یکی از این جادههایی که پیچ میخورد و میرود تا به روستا برسد... » ( بیبال پریدن، 1388: 43)
از همین رهگذر خود شاعر بارها تعبیرها و ترکیبهایی تازه، پر طنطنه و تأثیرگذار میآفریند که تمام مشخصههای یک مثل رایج را دارند و بیتردید تا همیشه در افواه عموم جاری خواهند شد و روزگاری خواهد آمد که بسیاری از سخنان قیصر، جای خود را در فرهنگهای امثال فارسی پیدا خواهند کرد.
سخنان نغز و ماندگاری چون: «حق با سکوت بود»، «ناگهان چه زود دیر میشود»، «قطار میرود، تو میروی و تمام ایستگاه میرود»، «سهشنبه، خدا کوه را آفرید»، «اینجا برای ماندن، حتی هوا کم است»، « اگر خون دل بود، ما خوردهایم»، «این ترانه بوی نان نمیدهد/ بوی حرف دیگران نمیدهد»، «خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری، «قاف حرف آخر عشق است/ آنجا که نام کوچک من / آغاز میشود» و نمونههای فراوان دیگری از این دست، که همیشه پیش روی ما نفس میکشند و هنگام زمزمههای خلوت و تنهاییهای جوینده ما به دادمان میرسند. و از نظر بلاغت نیز گویی انس و شکوه پندهای سعدی را دارند، بیآنکه مستقیم پندگونه باشند؛ با همان شیرینکاری هنرمندانه و منحصر به فرد سعدی که در پندهای ملیح خود به کار میبندد... .
قیصر را ایستاده در میانه آن دو آیینه باید دید، با دستانی پر هنر که از دو مقوله پاردوکسوار سنت و مدرنیته، اندیشهای ماندگار و سخنانی جاندار را رقم میزند و به ابدیت میپیوندد؛ این، خاصیت ایستادن در میان آینههاست.
با غزلی از قیصر:
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ، شرط است، ما بردهایم
اگر دشنهی دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گردهایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
و به قول: ایرج زبردست
کاووس حسن لی، ز جنون دورم کن / خورشید به خورشید پر از نورم کن
آن خواهش کوچکی که دارم این است / همصحبت قیصر امینپورم کن
vavkhalili.com