سرویس دفاع مقدس ـ در سالروز درگذشت زنده یاد «قیصر امین پور» شعری از ایشان تقدیم می شود که در رثای دوست شهیدش «عبدالرحمن عطوان» سروده شد.
به گزارش «تابناک»، عبدالرحمن هنگام شهادت برای خودش فقط لباس سبز سپاه را می خواست و عکس زیبای امام خمینی (ره) را که بر سینه اش بود....
***************
این سبز سرخ کیست؟
این سبز سرخ چیست که می کارید؟
این زن که بود
که بانگ «خوانگریو» (1) محلی را
از یاد برده است
با گردنی بلندتر از حادثه
بالاتر از تمام زنان ایستاده بود
و با دلی وسیع تر از حوصله
در ازدحام و همهمه «کِل» (2) می زد؟
این مادر که بود که می خندید؟
وقتی که لحظه ، لحظه ی رفتن بود
آن سبز ، با سخاوت خورشید
بخشید هر چه داشت
جز آن لباس سبز
و نقش آن کلام الهی را
ره توشه ی شهید همین بس؛
یک جامه، یک کلام
تصویری از امام
•
او را چنان که خواست
با آن لباس سبز بکارید
تا چون همیشه سبز بماند
تا چون همیشه سبز بخواند
او را
وقتی که کاشتند
هم سبز بود هم سرخ
آنگاه
آن یار بی قرار
آرام در حضور خدا آسود
هر چند سرخ سرخ به خاک افتاد
اما
این ابتدای سبزی او بود...
شهید عبدالرحمن عطوان در هنگام نبرد مختصر وصیتنامه ای می نویسد:
1 ـ تفنگ و وسائل جنگی ام را به برادر بزرگم در صورتی که سپاه اجازه دهد، بدهید.
2 ـ کتابخانه ام نصیب بچه های محل.
3 ـ مرا با لباس سبز سپاه و بدون غسل دفن کنید.
پی نوشت:
1. خوانگریو: مرکب از دو کلمه «خواندن» و «گریستن»، ابیات محلی ای است که معمولا زنان در سوگواری می خوانند و می گریند.
2. «کِل زدن»: آوایی است که زنان محلی معمولا در عروسی سر می دهند.
به گزارش «تابناک»، عبدالرحمن هنگام شهادت برای خودش فقط لباس سبز سپاه را می خواست و عکس زیبای امام خمینی (ره) را که بر سینه اش بود....
***************
این سبز سرخ کیست؟
این سبز سرخ چیست که می کارید؟
این زن که بود
که بانگ «خوانگریو» (1) محلی را
از یاد برده است
با گردنی بلندتر از حادثه
بالاتر از تمام زنان ایستاده بود
و با دلی وسیع تر از حوصله
در ازدحام و همهمه «کِل» (2) می زد؟
این مادر که بود که می خندید؟
وقتی که لحظه ، لحظه ی رفتن بود
آن سبز ، با سخاوت خورشید
بخشید هر چه داشت
جز آن لباس سبز
و نقش آن کلام الهی را
ره توشه ی شهید همین بس؛
یک جامه، یک کلام
تصویری از امام
•
او را چنان که خواست
با آن لباس سبز بکارید
تا چون همیشه سبز بماند
تا چون همیشه سبز بخواند
او را
وقتی که کاشتند
هم سبز بود هم سرخ
آنگاه
آن یار بی قرار
آرام در حضور خدا آسود
هر چند سرخ سرخ به خاک افتاد
اما
این ابتدای سبزی او بود...
شهید عبدالرحمن عطوان در هنگام نبرد مختصر وصیتنامه ای می نویسد:
1 ـ تفنگ و وسائل جنگی ام را به برادر بزرگم در صورتی که سپاه اجازه دهد، بدهید.
2 ـ کتابخانه ام نصیب بچه های محل.
3 ـ مرا با لباس سبز سپاه و بدون غسل دفن کنید.
پی نوشت:
1. خوانگریو: مرکب از دو کلمه «خواندن» و «گریستن»، ابیات محلی ای است که معمولا زنان در سوگواری می خوانند و می گریند.
2. «کِل زدن»: آوایی است که زنان محلی معمولا در عروسی سر می دهند.