فوتبال ایران را می توانم به یک شاخه گل محمدی تشبیه کنم. علی کریمی، مجتبی جباری گلبرگ، آندرانیک تیموریان برگ، امیر قلعه نویی و پرویز مظلومی شاخهها و علی دایی و مایلی کهن خارهای این گل هستند که در کنار هم یک مجموعه زیبا و چشم نواز را تشکیل میدهند.
محمد مایلی کهن با صدور بیانیه جدیدش موفق شد خودش را برای یکی دو روز در راس اخبار قرار بدهد. یکی از یادداشت هایی که درباره این مرد همیشه معترض فوتبال ایران نوشته شد به قلم بهمن فروتن بود. یادداشت این مربی و نظریه پرداز فوتبال ایران درباره مایلی کهن در روزنامه تهران امروز به چاپ رسیده است.
یادم هست زمانیکه در آلمان زندگی میکردم، فرانک پاگلزدورف مربی سابق هامبورگ زمانیکه بیکار می شد به شدت وزن اضافه می کرد. یک بار هم یک مصاحبه از مربی سابق کلن با یکی از نشریات آلمانی خواندم که گفته بود در زیر زمین خانه اش یک کیسه بوکس بزرگ دارد و هر وقت بیکار می شود، روزها به جان این کیسه بوکس می افتد تا هیجانش تخلیه شود. مایلی کهن اما زمانیکه بیکار می شود جریاناتی را علنی می کند که فوتبال ایران را تحت الشعاع قرار می دهد. در فوتبال دنیا اصلی وجود دارد به نام احترام به همکار اما متاسفانه این اصل در فوتبال ایران از هم گسیخته شده و خیلی ها راحتتر از حد تصور به هم پرخاش می کنند. دلیلش هم این است که فوتبال آماتور ایران هنوز نتوانسته حرفه ایگری را هضم کند. مایلی کهن در فوتبال آماتور گونه ایران دیپلماسی مبارزه با ناهنجاریها را یاد نگرفته. شاید خیلی اوقات اعتراضهای مایلی کهن به وضعیت فعلی درست و منطقی به نظر برسد اما شکل بیان و ادبیات پرخاشگرانه او در وهله اول نگاه مخاطب را به سمت نوع بیانش دوخته تا ناهنجاریهای موجود.
مایلی کهن بازیکن تیم ملی و کاپیتان یکی از دو تیم بزرگ ایران و سرمربی تیم ملی بوده. در فوتبال اروپا هیچگاه چنین شخصیتی را جری نمی کنند اما ساختارغلط فوتبال ایران توانایی پذیرش بزرگی امثال مایلی کهن را ندارد. برای همین وقتی این عده با اظهارات بی محابا از یک حدی بزرگتر می شوند حاکمیت فعلی فوتبال میخواهد آنها را کوچک کند و ستاره ها هم متقابلا در مقابل چنین جریانی از خود واکنش منفی نشان میدهند. علی کریمی، علی دایی و مجتبی جباری را با محمد مایلی کهن روحیات و صفات اخلاقی مشابهی دارند و باید این پرسش را مطرح کرد که چرا فوتبال ایران کریمی، دایی و جباری را میبخشد اما مایلی کهن هرگز بخشیده نمیشود؟ به نظرم تنها دلیلش این است که مایلی کهن دائما روی مسائل بغرنجی انگشت می گذارد که ساختار فعلی فوتبال ایران از برملا شدنش خشنود نیست.
فوتبال ایران را می توانم به یک شاخه گل محمدی تشبیه کنم. علی کریمی، مجتبی جباری گلبرگ، آندرانیک تیموریان برگ، امیر قلعه نویی و پرویز مظلومی شاخهها و علی دایی و مایلی کهن خارهای این گل هستند که در کنار هم یک مجموعه زیبا و چشم نواز را تشکیل میدهند. درعلم زیبا شناسی گل و خار کنار هم قرار داده می شوند و تصور نمی کنم کسی در دنیا باشد که از یک گل فروش گل محمدی بدون خار طلب کند. افراد جامعه اما باید طوری از کنار این گل عبور کنند که خارهایش دامنگیرشان نشود