علی نجفی مددکار اجتماعی و کارشناس پیشگیری از آسیبهای اجتماعی از قم در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشته است:
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم ....بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه ، شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت …
چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی !
حرف آخر : با فرارسیدن اسفند ماه جنب و جوش آماده شدن برای عید در همه جا به چشم میاد از جمله خرید شب عید که حال و هوای خاصی به این ایام میده اما  تا حالاشده به اطرافمون دقت کنیم وقتایی که ما چیزی میخریم شاید کسی گوشه ای با حسرت نگاهمون میکنه


«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.

مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.

مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته  را در نظر داشته باشند:

1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.

2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.

3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.

4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.

5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.

6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.

مشخصات فنی

1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.

2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.

3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv,  flv, wav, mp3, wma)

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
فرهاد -> 1390/11/15
پاسخ

کاملا موافقم مثلا اگه ما 3 کیلو میوه میخریم چه اشکالی دارد حداقل 2 کیلو بخریم ویه کیلوشم بدیم به نیازمندها اصلا لاغر نمیشیم

صالح -> 1390/11/15
پاسخ

اگر میخوای این مناظر را به تصویر بکشی بهتر شب ها بعد از ساعت11بیای توی خیابان شهرستانی میدان امام حسین تا ببینی که چقدر از این مناظر میتوانی فیلم تهیه کنی

کاربر مهمان -> 1390/11/15
پاسخ

یک در خواست از سایت تابناک مطالبی که تحت عنوان نگاه شما منتشر میشود در یک ستون جداگانه و اختصاصی به نمایش در اید و اهم اخبار در ستون فعلی ، تفکیک این دو به دلیل جدا بودن موضوعات انها کمک به نشر بهتر اخبار مهم خواهد کرد باتشکر

آرزو -> 1390/11/15
پاسخ

این مطلب نوشته ی آقای مسعود مشهدی است که در وبلاگشون به نام شاتوت منتشر کردند.

کاربر مهمان -> 1390/11/15
پاسخ

بعد ببخشید مانتویی بودن اونم تو قم چه نقشی اینجا داره؟ ما تو قم معمولا زن مانتویی نمیبینیم. لابد چون چادر ثریا عامل قتل سرهنگه خانم مانتویی میوه میده دست پیر زن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاربر مهمان -> 1390/11/15
پاسخ

بهشت را به بها می دهند نه بهانه

کاربر مهمان -> 1390/11/15
پاسخ

خدایا آنقدر کمکم کن و به هم توانایی بده تا بتونم دست دیگران رو بگیرم.

من -> 1390/11/15
پاسخ

من یه سوال دارم چرا همش چه تو سینما و چه تو داستانهای ما آدمای فقیر و بدیخت ما چادری هستند و آدمای خوب و فهمیده و فداکار ما مانتویی هستند ؟ این واقعا برای من جای سوال داره

دانشجو -> 1390/11/15
پاسخ

خیلی قشنگ بود. مرسی آقای نجفی.

محسن -> 1390/11/15
پاسخ

عااالی بود شبیه این اتفاق رو من چند شب پیش جلوی یه فست فودی توی شیراز دیدم! پیرزنی گوشه ای ایستاده بود و با حسرت نگاه می کرد به آدم هایی که توی صف طویلی منتظر خریدن ساندویچ بودند که جوونمردی رفت جلو... نفر جلویی من بود... بهش چیزی گفت و پیرزن هم به نشونه تایید سرتکون داد... و مرد بهش گفت که همین جا منتظر بمونه... مرد چند تا غذا اضافه برای اون پیرزن گرفت... خواستم بگم از این جوونمرد ها همه جا پیدا میشه... خوش به حالشون...

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین