روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
پادشاه عربستان در اظهاراتی که گفته است برخاسته از وجدان وی بوده، ضمن تمجید از نقش آمریکا، انگلیس و فرانسه در استقرار دمکراسی در جهان، وتوی قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت را اقدامی شرورانه خواند. وی در کاخ مجلل و شاهانه خود در جمع میهمانان خارجی بدون نام بردن از روسیه و چین گفت: "متأسفانه اتفاقی که در شورای امنیت روی داد، هرگز اقدام پسندیدهای نبود و کشورهایی که قطعنامه را وتو کرده اند، بدانند که هر قدر قدرت داشته باشند نمیتوانند بر جهان حکومت کنند زیرا آنچه امروز بر جهان حکومت میکند، عقل و انصاف و اخلاق است نه قدرت!"
این اظهارات فریبنده و پرتناقض، صرفنظر از اینکه چه کسی و با چه پیشینهای آنرا بر زبان آورده، در برگیرنده نیات شومی است که رژیم آل سعود در تحولات منطقه به ویژه حوادث سوریه دنبال میکند.
رژیم حاکم بر عربستان از جمله رژیمهایی است که از تأمین کمترین میزان حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی برای مردم این کشور دریغ میکند و حتی زنان عربستان از کمترین حقوق قانونی خود از جمله حق رای محروم هستند، ولی به دلیل اینکه رژیم آل سعود تأمین کننده منافع نامشروع غرب در منطقه به حساب میآید، در حوزه استحفاظی و چتر حمایتی چپاولگران قرار داشته و مدعیان حقوق بشر چشم خود را بر روی تمام فجایع و موارد نقض حقوق بشر در عربستان بستهاند. اصولاً رژیم موروثی پادشاهی و فاقد حمایت مردمی در عربستان به لحاظ ماهیت استبدادی خود، مخالف ذاتی گسترش حقوق بشر و آزادیهای مشروع بوده و با هرگونه آزادیخواهی و جنبشهای مردمی در تعارض است و آن را در راستای منافع خود نمیداند ولی اخیراً این رژیم که با موج بیداری اسلامی و بهار عربی در کشورهای تونس، مصر، یمن وبحرین به مخالفت برخاسته و با تمام توان از دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها حمایت کرده و با پناه دادن آنها و اعزام نیروهای نظامی به سرکوب قیامهای مردمی پرداخته، خواستار تغییرات در سوریه شده و به عنوان عامل آمریکا و رژیم صهیونیستی پرچمدار مخالفت با دولت بشار اسد گردیده است.
براستی علت این همه مخالفت و ستیزه جویی رژیم آل سعود با یک دولت عرب که در صف مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی قرار دارد و از حامیان مقاومت اسلامی در منطقه است، چیست و این حجم از توطئهها و اقدامات سیاسی و نظامی برای مقابله با بیداری اسلامی و تلاش برای سرنگونی دولت سوریه چه مفهومی دارد؟ حمایت عربستان از دیکتاتورهای پرسابقه جهان عرب همچون بن علی، حسنی مبارک، علی عبدالله صالح و آل خلیفه و نقش آل سعود در سرکوب قیامهای مردمی در جریان بیداری یکساله اسلامی در جهان عرب بر کسی پوشیده نیست، پس چگونه ممکن است رژیمی که کارنامه دیکتاتوری و حمایت از دیکتاتورهای عرب و تثبیت نقشه راه آمریکا را در خاورمیانه در کارنامه خود دارد، اکنون مدعی حمایت از مردم سوریه و ایجاد تغییر در این کشور باشد؟
در تفسیر این وضعیت باید به نکات زیرتوجه داشت:
1 - علت اصلی اتخاذ این سیاست توسط مقامات سعودی را باید در تحولات سه دهه اخیر خاورمیانه به ویژه رویدادهای مهم دهه گذشته همچون شکست آمریکا در عراق و افغانستان، پیروزی ملت لبنان و فلسطین در برابر رژیم صهیونیستی، شکست القاعده و موج بیداری اسلامی جستجو کرد که توازن را به ضرر جبهه استکباری و مهرههای منطقه آن تغییر داده است. شکست آمریکا در لشکرکشی به عراق و افغانستان نیز همین نتیجه منفی را برای جبهه استکبار و مهرههای منطقهای آن در برداشت و توازن قدرت را در منطقه تغییر داد.
همین وضعیت را در مورد مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین در شکست تجاوزات رژیم صهیونیستی به بیروت و غزه میتوان مشاهده نمود. به اذعان مقامات سعودی، طی چند سال گذشته مقاومت در لبنان و فلسطین توانسته است در چند جنگ نابرابر در مقابل رژیم صهیونیستی، اسرائیل را وادار به عقب نشینی کند و هر روز بر نفوذ و قدرت حزبالله لبنان و انتفاضه فلسطین افزوده شود که این امر نشانگر قدرت مقاومت و ضعف آمریکا و صهیونیسم در خاورمیانه است.
با توجه به این شرایط توفنده و موج فراگیر که کما بیش در ماههای آتی عربستان را نیز فرا خواهد گرفت، مقامات آل سعود به شدت احساس خطر کرده و تمام توان مالی، سیاسی و نظامی خود را برای جلوگیری از این تحولات بکار گرفتهاند، تا آنجا که تلاش دارند تغییرات را در برخی از کشورها به گونهای پیش ببرند که باعث کاهش نقش جبهه مقاومت و در نهایت تغییر توازن منطقهای به سود آمریکا و صهیونیسم و مهرههای منطقهای آنها شود. نمونه روشن، سیاست دوگانه عربستان در قبال بحرین و سوریه است که نشانگر سیاست آل سعود برای حفظ موقعیت منطقهای خود در بحرین و تغییر توازن به سود خود در سوریه است.
2 - مقامات سعودی میداند که دولت سوریه مهمترین کشور عربی در جبهه مقاومت است. به باور آنها سوریه مهمترین کانال انتقال حمایتهای معنوی و مادی از حزبالله و حماس محسوب میشود و طبعاً ادامه این وضعیت نه تنها طرح سازش اعراب با رژیم صهیونیستی را در معرض خطر قرار داده بلکه میتواند موج سوم انتفاضه را توفندهتر از گذشته مدیریت کند. اینکه اسرائیل از سال 85 تاکنون در هراقدام تجاوزکارانهای که علیه لبنان و فلسطین انجام داده با شکست روبرو شده و علیرغم سکوت سیاسی اعراب نتوانسته ضربهای به مقاومت اسلامی وارد کند، رژیمهای مرتجع و سازشکار عرب را که در راستای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی چشم به فرامین آمریکا دوخته اند، به شدت نگران کرده و آنها این افزایش قدرت را ناشی از حمایتهائی میدانند که یکی از محورهای آن سوریه است. بنابر این، ضربه به سوریه و ایجاد تغییرات مورد نظر در این کشور، نخستین گام در تضعیف نقش مقاومت در مقابله با رژیم صهیونیستی و حامیان سازشکار آن در میان اعراب است و این وظیفه را سران کشورهای عربستان و قطر با توطئه چینی علیه دولت سوریه برعهده گرفته و به عنوان ابزار آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ضربه زدن به عقبه مقاومت اسلامی و عقیم سازی بیداری اسلامی انجام میدهند.
3- عربستان که نتوانسته از باتلاق جنایت نیروهای نظامی خود در بحرین بیرون بیاید، تلاشهائی را برای ناآرام کردن سوریه و دستیابی به چندین هدف از طریق فشار بر دولت سوریه برنامه ریزی کرده است. توزیع پول و سلاح در میان مخالفان دولت دمشق، نفوذ در روستاهای مرزی لبنان و ترکیه و اردن با سوریه، ارائه امکانات تبلیغاتی به مخالفان از طریق شبکههای العربیه و الجزیره ارائه توصیهها و راهکارهای عملیاتی به معترضین، تحریک اتحادیه عرب، تعطیل کردن سفارتخانه خود در دمشق و ارائه پیش نویس قطعنامه تحریم علیه دولت بشار اسد از جمله اقداماتی است که سعودیها به طور آشکار و با وقاحت هرچه تمامتر انجام میدهند. رژیم آل سعود که در چند جبهه تمام توان خود را درگیر توقف خیزشهای مردمی کرده، درباره سوریه عکس این موضوع را عمل میکند و به اعتراضات و مخالفتها علیه دولت اسد دامن میزند. آل سعود در این ماجرا به عنوان یک بازیگر منطقه ای، نقش دیگر بازیگران فرامنطقهای از جمله آمریکا را نیز برعهده گرفته و نه تنها به نمایندگی از غرب بلکه به عنوان واسطه رژیم صهیونیستی عمل کرده و به مداخله گری در امور داخلی سوریه مشغول هستند ولی بسیاری از کارشناسان سیاسی معتقدند که عربستان فاقد کارآیی لازم برای ایفای چنین نقش بزرگی به نمایندگی از قدرتهای فرامنطقهای است و در واقع با ورود همه جانبه به این بازی برای بحرانی کردن اوضاع سوریه، وارد یک نوع عملیات انتحاری و خودکشی سیاسی شده است.
به گفته تحلیلگران، اینکه عربستان با ورود به تحولات سوریه، همه جوانب اقدامات خود را سنجیده باشد و یا مشابه دخالتهای بینتیجه و پرهزینهاش در لبنان و یا حمایتهای جاهلانهاش از صدام در جنگ علیه ایران، فقط بر مبنای محاسبههای سطحی و غیرواقع بینانه وارد صحنه شده و با آبروریزی به این مداخلات پایان خواهد داد، موضوعی است که همه ناظران منطقه به آن واقفند و معتقدند اقدام عربستان بیشتر ناشی از نیاز آل سعود به منحرف کردن موج بیداری اسلامی و اعتراضات داخلی از موجودیت خود و یک نیاز تاکتیکی و هدایت شده توسط آمریکاست و با توجه به دامن زدن به بعد جدیدی از مداخلهها و خصومتهای بین عربی، تبعات دراز مدت و خطرناکی را برای آل سعود به همراه خواهد داشت.
4 - حکومت ریاض که در سالهای اخیر همه مسائل و تحولات منطقهای را در قالب منازعه "شیعی - سنی" و "عرب - عجم" و شکل گیری هلال شیعی تفسیر میکند از روی کار آمدن دولت شیعه در عراق و شکل گیری بیداری اسلامی در کشورهای مسلمان به شدت نگران شده و سعی دارد با فعال کردن و تقویت جریانهای سلفی در کشورهای اسلامی، روند حرکت جنبشهای بیدارگرایانه را در اختیار بگیرد. از این رو با فعال سازی جریانهای سلفی و وهابی در سوریه و کمکهای بیدریغ مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی به آنها، قصد دارد سوریه را به مرکز اشاعه تفکرات سلفی تبدیل کند تا دولت عراق را از این طریق تحت فشار قرار دهد.
5 - سخنان اخیر پادشاه عربستان که در پی شکست اقدامات آل سعود در به تصویب رساندن قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت اظهار شد بیش از آنکه مبتنی بر منطق و درایت باشد ناشی از عصبیتهای جاهلی و وابستگیهایی است که سران رژیم آل سعود نسبت به دشمنان ملتهای مسلمان دارند و باعث شده چشم و گوش و عقل را مسدود و پولهای بادآورده نفتی نیز خرد را از آنان برباید. این سخنان فاقد منطق و بدور از واقعیت که آمریکا و انگلیس و فرانسه را تطهیر کرده و به عرش برده و در عوض، چین و روسیه را به خاطر وتوی قطعنامه پیشنهادی غرب و اعراب علیه سوریه فاقد عقلانیت و منطق توصیف میکند، نه تنها مبتنی بر درایت نیست بلکه نشان میدهد صاحب آن تا چه اندازه تحت فشار بیداری ملتهاست که امروز صدای آن از پشت دروازههای ریاض نیز به گوش میرسد.
6 - شاه عربستان درحالی وجدانش از تصویب نشدن قطعنامه ضد سوری جریان سازش به درد آمده که هرگز در قبال وتوی دهها قطعنامه ضد صهیونیستی در شورای امنیت از سوی آمریکا و دیگر کشورهای غربی لب به سخن نگشوده بود و جنایات بیشمار صهیونیستها علیه ملت فلسطین را نادیده گرفته و در جنگ 33 روزه اشغالگران قدس علیه لبنان و جنگ 22 روزه بر ضد مردم غزه، به نوعی در جبهه جنگافروزان قرار گرفته بود و درحال حاضر نیز با مستقر کردن هزاران نظامی در بحرین به رژیم آل خلیفه در سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز اکثریت مردم بحرین ادامه میدهد.
علیرغم تمهیداتی که آل سعود برای حفاظت از تاج و تخت خود از راههای مختلف اندیشیده و اقدام کرده، شرایط منطقه بگونهای به پیش میرود که بیتردید این اقدامات نتیجهبخش نخواهد بود و سونامی انقلابهای مردمی، ریشه آل سعود را نیز برخواهد انداخت. این، واقعیتی است که نه دلارهای نفتی، نه سخنان شاه عبدالله و نه حمایتهای آمریکا هیچکدام نمیتوانند آن را تغییر دهند.
پادشاه عربستان در اظهاراتی که گفته است برخاسته از وجدان وی بوده، ضمن تمجید از نقش آمریکا، انگلیس و فرانسه در استقرار دمکراسی در جهان، وتوی قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت را اقدامی شرورانه خواند. وی در کاخ مجلل و شاهانه خود در جمع میهمانان خارجی بدون نام بردن از روسیه و چین گفت: "متأسفانه اتفاقی که در شورای امنیت روی داد، هرگز اقدام پسندیدهای نبود و کشورهایی که قطعنامه را وتو کرده اند، بدانند که هر قدر قدرت داشته باشند نمیتوانند بر جهان حکومت کنند زیرا آنچه امروز بر جهان حکومت میکند، عقل و انصاف و اخلاق است نه قدرت!"
این اظهارات فریبنده و پرتناقض، صرفنظر از اینکه چه کسی و با چه پیشینهای آنرا بر زبان آورده، در برگیرنده نیات شومی است که رژیم آل سعود در تحولات منطقه به ویژه حوادث سوریه دنبال میکند.
رژیم حاکم بر عربستان از جمله رژیمهایی است که از تأمین کمترین میزان حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی برای مردم این کشور دریغ میکند و حتی زنان عربستان از کمترین حقوق قانونی خود از جمله حق رای محروم هستند، ولی به دلیل اینکه رژیم آل سعود تأمین کننده منافع نامشروع غرب در منطقه به حساب میآید، در حوزه استحفاظی و چتر حمایتی چپاولگران قرار داشته و مدعیان حقوق بشر چشم خود را بر روی تمام فجایع و موارد نقض حقوق بشر در عربستان بستهاند. اصولاً رژیم موروثی پادشاهی و فاقد حمایت مردمی در عربستان به لحاظ ماهیت استبدادی خود، مخالف ذاتی گسترش حقوق بشر و آزادیهای مشروع بوده و با هرگونه آزادیخواهی و جنبشهای مردمی در تعارض است و آن را در راستای منافع خود نمیداند ولی اخیراً این رژیم که با موج بیداری اسلامی و بهار عربی در کشورهای تونس، مصر، یمن وبحرین به مخالفت برخاسته و با تمام توان از دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها حمایت کرده و با پناه دادن آنها و اعزام نیروهای نظامی به سرکوب قیامهای مردمی پرداخته، خواستار تغییرات در سوریه شده و به عنوان عامل آمریکا و رژیم صهیونیستی پرچمدار مخالفت با دولت بشار اسد گردیده است.
براستی علت این همه مخالفت و ستیزه جویی رژیم آل سعود با یک دولت عرب که در صف مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی قرار دارد و از حامیان مقاومت اسلامی در منطقه است، چیست و این حجم از توطئهها و اقدامات سیاسی و نظامی برای مقابله با بیداری اسلامی و تلاش برای سرنگونی دولت سوریه چه مفهومی دارد؟ حمایت عربستان از دیکتاتورهای پرسابقه جهان عرب همچون بن علی، حسنی مبارک، علی عبدالله صالح و آل خلیفه و نقش آل سعود در سرکوب قیامهای مردمی در جریان بیداری یکساله اسلامی در جهان عرب بر کسی پوشیده نیست، پس چگونه ممکن است رژیمی که کارنامه دیکتاتوری و حمایت از دیکتاتورهای عرب و تثبیت نقشه راه آمریکا را در خاورمیانه در کارنامه خود دارد، اکنون مدعی حمایت از مردم سوریه و ایجاد تغییر در این کشور باشد؟
در تفسیر این وضعیت باید به نکات زیرتوجه داشت:
1 - علت اصلی اتخاذ این سیاست توسط مقامات سعودی را باید در تحولات سه دهه اخیر خاورمیانه به ویژه رویدادهای مهم دهه گذشته همچون شکست آمریکا در عراق و افغانستان، پیروزی ملت لبنان و فلسطین در برابر رژیم صهیونیستی، شکست القاعده و موج بیداری اسلامی جستجو کرد که توازن را به ضرر جبهه استکباری و مهرههای منطقه آن تغییر داده است. شکست آمریکا در لشکرکشی به عراق و افغانستان نیز همین نتیجه منفی را برای جبهه استکبار و مهرههای منطقهای آن در برداشت و توازن قدرت را در منطقه تغییر داد.
همین وضعیت را در مورد مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین در شکست تجاوزات رژیم صهیونیستی به بیروت و غزه میتوان مشاهده نمود. به اذعان مقامات سعودی، طی چند سال گذشته مقاومت در لبنان و فلسطین توانسته است در چند جنگ نابرابر در مقابل رژیم صهیونیستی، اسرائیل را وادار به عقب نشینی کند و هر روز بر نفوذ و قدرت حزبالله لبنان و انتفاضه فلسطین افزوده شود که این امر نشانگر قدرت مقاومت و ضعف آمریکا و صهیونیسم در خاورمیانه است.
با توجه به این شرایط توفنده و موج فراگیر که کما بیش در ماههای آتی عربستان را نیز فرا خواهد گرفت، مقامات آل سعود به شدت احساس خطر کرده و تمام توان مالی، سیاسی و نظامی خود را برای جلوگیری از این تحولات بکار گرفتهاند، تا آنجا که تلاش دارند تغییرات را در برخی از کشورها به گونهای پیش ببرند که باعث کاهش نقش جبهه مقاومت و در نهایت تغییر توازن منطقهای به سود آمریکا و صهیونیسم و مهرههای منطقهای آنها شود. نمونه روشن، سیاست دوگانه عربستان در قبال بحرین و سوریه است که نشانگر سیاست آل سعود برای حفظ موقعیت منطقهای خود در بحرین و تغییر توازن به سود خود در سوریه است.
2 - مقامات سعودی میداند که دولت سوریه مهمترین کشور عربی در جبهه مقاومت است. به باور آنها سوریه مهمترین کانال انتقال حمایتهای معنوی و مادی از حزبالله و حماس محسوب میشود و طبعاً ادامه این وضعیت نه تنها طرح سازش اعراب با رژیم صهیونیستی را در معرض خطر قرار داده بلکه میتواند موج سوم انتفاضه را توفندهتر از گذشته مدیریت کند. اینکه اسرائیل از سال 85 تاکنون در هراقدام تجاوزکارانهای که علیه لبنان و فلسطین انجام داده با شکست روبرو شده و علیرغم سکوت سیاسی اعراب نتوانسته ضربهای به مقاومت اسلامی وارد کند، رژیمهای مرتجع و سازشکار عرب را که در راستای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی چشم به فرامین آمریکا دوخته اند، به شدت نگران کرده و آنها این افزایش قدرت را ناشی از حمایتهائی میدانند که یکی از محورهای آن سوریه است. بنابر این، ضربه به سوریه و ایجاد تغییرات مورد نظر در این کشور، نخستین گام در تضعیف نقش مقاومت در مقابله با رژیم صهیونیستی و حامیان سازشکار آن در میان اعراب است و این وظیفه را سران کشورهای عربستان و قطر با توطئه چینی علیه دولت سوریه برعهده گرفته و به عنوان ابزار آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ضربه زدن به عقبه مقاومت اسلامی و عقیم سازی بیداری اسلامی انجام میدهند.
3- عربستان که نتوانسته از باتلاق جنایت نیروهای نظامی خود در بحرین بیرون بیاید، تلاشهائی را برای ناآرام کردن سوریه و دستیابی به چندین هدف از طریق فشار بر دولت سوریه برنامه ریزی کرده است. توزیع پول و سلاح در میان مخالفان دولت دمشق، نفوذ در روستاهای مرزی لبنان و ترکیه و اردن با سوریه، ارائه امکانات تبلیغاتی به مخالفان از طریق شبکههای العربیه و الجزیره ارائه توصیهها و راهکارهای عملیاتی به معترضین، تحریک اتحادیه عرب، تعطیل کردن سفارتخانه خود در دمشق و ارائه پیش نویس قطعنامه تحریم علیه دولت بشار اسد از جمله اقداماتی است که سعودیها به طور آشکار و با وقاحت هرچه تمامتر انجام میدهند. رژیم آل سعود که در چند جبهه تمام توان خود را درگیر توقف خیزشهای مردمی کرده، درباره سوریه عکس این موضوع را عمل میکند و به اعتراضات و مخالفتها علیه دولت اسد دامن میزند. آل سعود در این ماجرا به عنوان یک بازیگر منطقه ای، نقش دیگر بازیگران فرامنطقهای از جمله آمریکا را نیز برعهده گرفته و نه تنها به نمایندگی از غرب بلکه به عنوان واسطه رژیم صهیونیستی عمل کرده و به مداخله گری در امور داخلی سوریه مشغول هستند ولی بسیاری از کارشناسان سیاسی معتقدند که عربستان فاقد کارآیی لازم برای ایفای چنین نقش بزرگی به نمایندگی از قدرتهای فرامنطقهای است و در واقع با ورود همه جانبه به این بازی برای بحرانی کردن اوضاع سوریه، وارد یک نوع عملیات انتحاری و خودکشی سیاسی شده است.
به گفته تحلیلگران، اینکه عربستان با ورود به تحولات سوریه، همه جوانب اقدامات خود را سنجیده باشد و یا مشابه دخالتهای بینتیجه و پرهزینهاش در لبنان و یا حمایتهای جاهلانهاش از صدام در جنگ علیه ایران، فقط بر مبنای محاسبههای سطحی و غیرواقع بینانه وارد صحنه شده و با آبروریزی به این مداخلات پایان خواهد داد، موضوعی است که همه ناظران منطقه به آن واقفند و معتقدند اقدام عربستان بیشتر ناشی از نیاز آل سعود به منحرف کردن موج بیداری اسلامی و اعتراضات داخلی از موجودیت خود و یک نیاز تاکتیکی و هدایت شده توسط آمریکاست و با توجه به دامن زدن به بعد جدیدی از مداخلهها و خصومتهای بین عربی، تبعات دراز مدت و خطرناکی را برای آل سعود به همراه خواهد داشت.
4 - حکومت ریاض که در سالهای اخیر همه مسائل و تحولات منطقهای را در قالب منازعه "شیعی - سنی" و "عرب - عجم" و شکل گیری هلال شیعی تفسیر میکند از روی کار آمدن دولت شیعه در عراق و شکل گیری بیداری اسلامی در کشورهای مسلمان به شدت نگران شده و سعی دارد با فعال کردن و تقویت جریانهای سلفی در کشورهای اسلامی، روند حرکت جنبشهای بیدارگرایانه را در اختیار بگیرد. از این رو با فعال سازی جریانهای سلفی و وهابی در سوریه و کمکهای بیدریغ مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی به آنها، قصد دارد سوریه را به مرکز اشاعه تفکرات سلفی تبدیل کند تا دولت عراق را از این طریق تحت فشار قرار دهد.
5 - سخنان اخیر پادشاه عربستان که در پی شکست اقدامات آل سعود در به تصویب رساندن قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت اظهار شد بیش از آنکه مبتنی بر منطق و درایت باشد ناشی از عصبیتهای جاهلی و وابستگیهایی است که سران رژیم آل سعود نسبت به دشمنان ملتهای مسلمان دارند و باعث شده چشم و گوش و عقل را مسدود و پولهای بادآورده نفتی نیز خرد را از آنان برباید. این سخنان فاقد منطق و بدور از واقعیت که آمریکا و انگلیس و فرانسه را تطهیر کرده و به عرش برده و در عوض، چین و روسیه را به خاطر وتوی قطعنامه پیشنهادی غرب و اعراب علیه سوریه فاقد عقلانیت و منطق توصیف میکند، نه تنها مبتنی بر درایت نیست بلکه نشان میدهد صاحب آن تا چه اندازه تحت فشار بیداری ملتهاست که امروز صدای آن از پشت دروازههای ریاض نیز به گوش میرسد.
6 - شاه عربستان درحالی وجدانش از تصویب نشدن قطعنامه ضد سوری جریان سازش به درد آمده که هرگز در قبال وتوی دهها قطعنامه ضد صهیونیستی در شورای امنیت از سوی آمریکا و دیگر کشورهای غربی لب به سخن نگشوده بود و جنایات بیشمار صهیونیستها علیه ملت فلسطین را نادیده گرفته و در جنگ 33 روزه اشغالگران قدس علیه لبنان و جنگ 22 روزه بر ضد مردم غزه، به نوعی در جبهه جنگافروزان قرار گرفته بود و درحال حاضر نیز با مستقر کردن هزاران نظامی در بحرین به رژیم آل خلیفه در سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز اکثریت مردم بحرین ادامه میدهد.
علیرغم تمهیداتی که آل سعود برای حفاظت از تاج و تخت خود از راههای مختلف اندیشیده و اقدام کرده، شرایط منطقه بگونهای به پیش میرود که بیتردید این اقدامات نتیجهبخش نخواهد بود و سونامی انقلابهای مردمی، ریشه آل سعود را نیز برخواهد انداخت. این، واقعیتی است که نه دلارهای نفتی، نه سخنان شاه عبدالله و نه حمایتهای آمریکا هیچکدام نمیتوانند آن را تغییر دهند.