حوادث و اتفاقات قبل از تولد هر فردی در آینده، بر شخصیت و رشد روانی او تاثیر میگذارد و کودک منطبق با خانوادهاش تربیت میشود، به عنوان مثال خانواده وسواسی، بچه وسواسی تربیت میکند. بنابراین اگر بخواهیم در مورد رفتار و شخصیت افراد بحث کنیم باید توجه داشته باشیم بیش از 90درصد رفتارها و شخصیت افراد از اول کودکی تا سن شش، هفت سالگی شکل میگیرد.
دیروز در خبرها داشتیم مردی 30ساله که به شیشه اعتیاد داشت به پیشنهاد مادرش تحتتاثیر فقر، زنی را کشته و از خانه وی سرقت کرده است. این فرد در کودکی پدرش را از دست داده و از 14سالگی کار میکرد و توسط داییاش به شیشه معتاد شد. در واقع خانواده زمینه اعتیاد او را ایجاد کرده اما رفتار دایی و مادر برای اعتیاد او آخرین حلقه از یک زنجیر بوده است.
استکانی را در نظر بگیرید که داخل آن آب است و وقتی آخرین قاشق را به آن اضافه کنیم سرریز میشود، قطعا اگر قاشقهای اول نبود آخرین قاشق هم باعث سرریز شدن استکان نمیشد. این فرد تحتتاثیر عوامل متعدد و تعامل با افراد از دوران کودکی تا به امروز معتاد شده و باید توجه داشت او یک بیمار است. این متهم برای اینکه از خیلی دردها رها شود به جای انتخاب راه سازنده روش تخریبگر و بدتری را انتخاب کرده است. از سویی دیگر در شرایطی که ناکامی و گرسنگی وجود داشته باشد و فرد معتاد هم باشد، مغز نمیتواند درست تصمیم بگیرد. در بسیاری از موارد دیده شده است فرد به خاطر درد و اعتیاد، رفتاری را مرتکب شده است که پس از گذشت مدتی از آن تصمیم و رفتار، پشیمان شده است و در واقع چنین افرادی آلت دست عوامل اجتماعی و خانوادگی میشوند و دست به جرم میزنند.
وقتی فرد به اعتیاد گرایش پیدا میکند مانند پرندهای است که باید با دو بال، شخصیت او را به وی بازگرداند؛ این دو بال رواندرمانی و عوامل اجتماعی هستند. بال اول رواندرمانی است چون فرد از دوران کودکی مسایلی را آموخته و تجربه کرده که تفکرات و احساساتش دستخوش تغییر شده است و ما باید با رواندرمانی کاری کنیم که این موضوع اصلاح و به نحوی فرد از نو متولد شود. بال دیگر نیز عوامل اجتماعی است که موجب شده است فرد به اعتیاد روی آورد، آن عوامل اجتماعی عبارتند از: فقر، تبعیض و رفتاری که در جامعه با فرد شده است که این عوامل نیز باید اصلاح شود. البته در اینجا باید توجه داشت که هیچوقت با یک بال نمیتوان پرواز کرد. نه بدون رواندرمانی و نه بدون کار اجتماعی نمیتوان به چنین افرادی کمک کرد.دیروز در خبرها داشتیم مردی 30ساله که به شیشه اعتیاد داشت به پیشنهاد مادرش تحتتاثیر فقر، زنی را کشته و از خانه وی سرقت کرده است. این فرد در کودکی پدرش را از دست داده و از 14سالگی کار میکرد و توسط داییاش به شیشه معتاد شد. در واقع خانواده زمینه اعتیاد او را ایجاد کرده اما رفتار دایی و مادر برای اعتیاد او آخرین حلقه از یک زنجیر بوده است.
استکانی را در نظر بگیرید که داخل آن آب است و وقتی آخرین قاشق را به آن اضافه کنیم سرریز میشود، قطعا اگر قاشقهای اول نبود آخرین قاشق هم باعث سرریز شدن استکان نمیشد. این فرد تحتتاثیر عوامل متعدد و تعامل با افراد از دوران کودکی تا به امروز معتاد شده و باید توجه داشت او یک بیمار است. این متهم برای اینکه از خیلی دردها رها شود به جای انتخاب راه سازنده روش تخریبگر و بدتری را انتخاب کرده است. از سویی دیگر در شرایطی که ناکامی و گرسنگی وجود داشته باشد و فرد معتاد هم باشد، مغز نمیتواند درست تصمیم بگیرد. در بسیاری از موارد دیده شده است فرد به خاطر درد و اعتیاد، رفتاری را مرتکب شده است که پس از گذشت مدتی از آن تصمیم و رفتار، پشیمان شده است و در واقع چنین افرادی آلت دست عوامل اجتماعی و خانوادگی میشوند و دست به جرم میزنند.
*روانشناس و استاد دانشگاه
منبع: شرق