پسرک وارد قطار مترو شد. به نظر می اومد ده یازده سالی بیشتر نداشته باشه. لباسش نو نبود ولی مرتب بود. غرور خاصی همراه با اندوه در صورتش موج میزد. از توی کیف مدرسه اش بسته آدامسی در آورد و شروع به فروختن کرد. برای فروش به التماس متوسل نمی شد ولی وجنات این بچه طوری بود که انگار اکثرا خودشون رو موظف به خرید آدامس می دونستند. جالب این بود که از هیچکس بیشتر از پول آدامس پولی قبول نمی کرد. رفتار جالبش مشتاقم کرد چند کلمه ای باهاش صحبت کنم. نزدیک من که شد آدامسی ازش خریدم. صندلی بغلم خالی شد بهش گفتم چند دقیقه ای استراحت کن بعد برو. انگار منتظر حرف من بود. بلافاصله نشست. سر صحبت رو باز کردم:
وضع کاسبی چطوره؟..الحمدالله بد نیست ...خدا رو شکر
راستی چرا تو این سن و سال آدامس میفروشی؟... میخوام کمک خرج مادرم باشم
مادرت؟!  مگه بابا نداری؟.. چرا دارم ... ولی الان تو زندانه
یخ کردم .. چند لحظه ای بینمون سکوت بود و دوباره سوال از طرف منو و تعریف ما وقع توسط پسرک:
پدرم تاجر بود. به خاطر موقعیت شغلی پدرم ما وضع خیلی خوبی داشتیم. خونه بزرگ، ماشین خوب، بهترین مدرسه و خیلی امکانات دیگه. یه از خدا بی خبر تو یه معامله از پدرم کلاهبرداری کرد و اون ورشکست شد. همه چیزهایی که داشتیم فروختیم و بابت بدهی به طلبکارا دادیم. ولی پدرم به خاطر باقیمانده بدهی هاش به زندان افتاد. الان هم وضع خوبی نداریم. البته کمک های ناچیزی از طرف بهزیستی و انجمن حمایت از خانواده زندانیان به ما میشه ولی کفاف خرج ما رو نمی ده . به همین خاطر من وقتی مدرسه ام تموم میشه به مترو میام تا با فروش آدامس کمکی به مادرم کرده باشم.
در حالی که اشک تو چشام حلقه زده بود، بوسه ای به سر این بزرگمرد کوچک زده و از خدا براش آرزوی سلامتی و گشایش در کار باباش کردم. در حالی که دور شدن پسرک از خودم رو نگاه می کردم این حدیث از پیغمبر(ص) به یادم اومد:
«هر کس بدهکار ناتوانی را مهلت دهد برای هر روزش ثواب صدقه در راه خدا می باشد.»
با خودم گفتم ای کاش طلبکارای بابای این پسرک به این حدیث عمل می کردند.
فرستنده: اسماعیل تقوایی


«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان «نگاه شما» منتشر خواهد کرد.

مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.

مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته  را در نظر داشته باشند:

1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.

2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.

3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.

4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.

5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.

6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.

مشخصات فنی

1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.

2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.

3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv,  flv, wav, mp3, wma)

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
پیام -> 1391/01/31
پاسخ

ببخشید دوستان اما بعضی از این بچه ها صد تا مثل من و شما رو درس میدهند. من یک پسربچه خودکارفروش 7 یا 8ساله ای تو خطوط بی آر تی میشناسم فوق العاده باهوش است و درآمدش به گفته خودش ماهی 600 تا 700 تومن. خدایی هربار دیدم هرکی میپرسید کی هستی و مادر و پدرت کی هستند یک داستان جدید گفت. یکبار گفت افغانی هستیم و با پولهامون تو افغانستان باغ خریدیم. یکبار گفت مادرم گذاشته رفته. یکبار گفت کمک خرج مادرم هستم یعنی اینقدر داستان گفته اگه بخوام بگم کل صفحه پر میشه

محمد -> 1391/01/31
پاسخ

فیلم هندی بود؟؟

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ

خیلی زیبا بود

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ

اما کسی به این چیزا فکر نمیکنه.یه جورایی هم حق دارن با این وضع زندگی و گرانی و هزار گرفتاری دیگه

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ
پیام -> 1391-01-31 12:09:02

ببخشید دوستان اما بعضی از این بچه ها صد تا مثل من ...

من با شما موافقم.این داستان سرایی پسربچه بیشتر برای دلسوزی و جلب توجه بوده. ولی بهتر است دولت برای خانواده هایی که سرپرست ندارن یه فکر بهتری بکنه تا این مشکلات پیش نیاد درسته کمیته امداد کمک میکنه ولی کافی نیست و در کل اینجور کمک کردن هم خیلی اثرگذار نیست چرا که ممکنه باعث تنبلی میان مردم بشه به هرحال آدم نباید هرچیزی رو باور کنه و ای تابی عزیز شما هم نباید این چیزا رو منتظ کنی

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ
محمد -> 1391-01-31 12:13:42

فیلم هندی بود؟؟...

در ضمن من یه خانواده ای رو میشناسی که شوهر این خانواده معتاده و خانمش مجبوره برای گذران زندگی خودش و سه فرزندش توی مترو دستفروشی کنه کار خیلی سختیه ولی درآمدش خوبه با اون خانم که صحبت میکردم میگفن روزی شده تا 150 هزار تومن هم کاسبی کردم(توی واگن مربوط به خانما)!!! برای خودمم جالبه 150*30=4500000!!!! خیلی خیلی بیشتر از درآمد خودمم که یه کارمند ساده و بدبختی هستم

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ
پیام -> 1391-01-31 12:09:02

ببخشید دوستان اما بعضی از این بچه ها صد تا مثل من ...

به نظرم این بچه ها خوب یاد گرفته اند با احساسات مردم بازی کنند.

کاربر مهمان -> 1391/01/31
پاسخ

با خرید کردن از بچه های کار انها را در خیابانها ماندگار می کنید آن هم در سنی که باید در مدرسه و خانه باشند . ای کاش به صدها مرکز حمایتی که واسط بین این بچه ها و شما هستند کمک مالی کنید . واقعا شایسته کشور اسلامی نیست که سر چهارراها این همه کودک کار باشد . به نزدیکترین موسسه خیریه نزدیک خانه بروید و یا به مراکزی که کودکان کار را از خیابان جمع و یاری می کنند و در حد توانتان تحت پوشش بگیرید.

دانشجو -> 1391/01/31
پاسخ

احتمال زیادی داره که این اقا پسر سر کارت گذاشته باشه اما به هر حال کار سختیه چون من این کار رو کردم

م -> 1391/02/01
پاسخ

درود بر مرد کوچک.خداوند ان شاا... در زندگیشان فراخی حاصل نماید

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین