جوان به عنوان عنصری اثرگذار در جامعه، میتواند سرچشمه بسیاری از دگرگونیهای اجتماعی باشد. دوران جوانی به عنوان دوران بحران لغزشها و غریزهها به شمار میآید. وجود رفتارهای غیر اجتماعی که گاهی مورد پذیرش جامعه قرار نمیگیرد، از ویژگیهای درونی جوانان است؛ بنابراین، برای هدایت جوانان، بهکارگیری روش نرمخویی و مدارا بسیار کارساز است، زیرا آنان در پرتو این روش میتوانند از شکستهای خود، پلی از موفقیت برای آیندهشان بسازند.
زیادهروی در سرکوب، آتش لجاجت را برمیانگیزد. جوانی، مهمترین بخش زندگی آدمی است و در این دوران، مهمترین مسأله برای جوانان، نیازهای روحی آنهاست و باز مهمترین مسأله در این حوزه، نحوه تأمین و اقناع مطلوب این قبیل نیازهاست.
جداسازی و بازشناسی نیازهای اصیل از نیازهای کاذب نسل جوان، گام موثری در راستای شناخت دنیای درونی آنان است و در مقابل، کمک به جوانان برای آنکه بتوانند بین نیازهای منطقی و خواستههای غیرمنطقی خود فرق بگذارند، آنان را در تعدیل خواستههایشان و انطباق با تواناییشان یاری میدهد. هر کاری که تاکنون برای جلوگیری از قانون شکنی جوانان و جلوگیری از رفتار نامناسب اجتماعی آنها شده، همه در راستای ممنوعیت است، به گونهای که با وجود گذشت زمان طولانی از شکلگیری نیرویی با نام گشت ارشاد، هنوز نتیجه دلخواه آن گونه که باید و شاید، دستگیرمان نشده است.
مسلما این نوع برنامهریزیها و رفتارها نمیتواند به ساماندهی بینجامد، چراکه ممنوعیت نمیتواند اثر خوبی داشته باشد. جوانان به دنبال توجه هستند و این نوع برخوردها، چیزی جز سرکوب طبع جوانی با خود به دنبال نخواهد داشت و در نتیجه این سرکوب، ترس و وحشت هم در جامعه میان افراد و به ویژه جوانان بیشتر میشود.
از جمله نتایج دیگر برخورد با افراد از طریق ممنوعیت، معلق ماندن برنامههاست. به جای آنکه بتوانند در دل جوانان جای بگیرند، در مقابل آنها قرار میگیرند. در این باره لازم است در راستای ساماندهی، بدانیم ریشه مسأله به کجا بازمیگردد و آیا میتوان مشکل را حل کرد یا خیر. باید با برنامهریزیها در راستای ساماندهی آسیبهای اجتماعی به جایی برسیم که هزینههای کمتر اما بهرهوری بیشتری داشته باشیم؛ نه اینکه تنها ممنوعیت و دستگیری یا توبیخ باشد و بس.
ذات طبیعی هر جوانی است که میخواهد هویت داشته باشد و با ممنوعیت، تنها میتوان برای مدتی برای او محدودیت ساخت، ولی ساماندهی نمیشود. ما هر سال با آغاز فصل تابستان و همین زمان با برخورد نیروهای امنیت اخلاقی روبهرو میشویم، ولی بهرهای به دنبال نخواهد داشت.
اما در درجه نخست، بهترین کار این است که جوانان را به خلوت نرانیم. خطر و ضرر خلوت بسیار بیشتر از محیط آشکارا است. اگر جوان از رفتن به کافیشاپ، خیابان و ... منع شود، چیزی جز سرخوردگی برای او به همراه نخواهد داشت.
از آنجا که جامعه ما جامعه پرجوانی است، بنابراین امکانات رفاهی، تفریحی و سازماندهی شده میتواند بسیار کارساز باشد. آگاهی از نیازهای جوانان و مردم، نیاز به مطالعه دارد تا بتوانیم افراد را از راههای ناسالم به راههای سالم بکشانیم؛ آن هم پیش از این که ترس و بیم و گریز در افراد و به ویژه جوانان یک جامعه ایجاد شود، باید نوید امید و آرامش را در آنها زنده کنیم.
در این باره باید گفت که برخورد محکم و تند و سرکوب با جوانان در مقابل جوانی آنها در بلندمدت، میتواند باعث سرخوردگی، غم در جان جوانان و جانشینی خشونت به جای خوشحالی و شادی آنها میشود. این در حالی است که بسیار کم دیده شده که مسئولان بتوانند درصدد ساماندهی برآیند و بیشتر به سرکوب متوسل شدهاند، حال آن که بدبینی، دلمردگی و غمگینی، میتواند از نتایج مهم سرکوب به شمار آید.
با توجه به اینکه شادی متولی ندارد، حال آن که غم و غصه متولی دارد، در نتیجه با افزایش خودکشی در جامعه روبهرو میشویم. اگر در جامعه شرایط شادی فراهم نباشد، خشونت جای آن را خواهد گرفت و اگر جوانان با توسل به راههای قانونی نتوانند شادی کنند از راههای غیرقانونی شادی میکنند؛ مواد مخدر یکی از پیامدهای نبود شادی در جامعه است.
بنابراین، نباید بگذاریم نیروهای سازنده یک جامعه، تبدیل به نیروهای بازنده شود. شادی در جوانان به عنوان یک مؤلفه مثبت مورد نظر است. نشاط زمینه میخواهد و تا نتوانیم زمینههای مناسب نشاط جوانان را آن گونه که مناسب است، فراهم کنیم، نخواهیم توانست کنترل مناسبی بر جوانان و حتی افراد جامعه داشته باشیم.
زیادهروی در سرکوب، آتش لجاجت را برمیانگیزد. جوانی، مهمترین بخش زندگی آدمی است و در این دوران، مهمترین مسأله برای جوانان، نیازهای روحی آنهاست و باز مهمترین مسأله در این حوزه، نحوه تأمین و اقناع مطلوب این قبیل نیازهاست.
جداسازی و بازشناسی نیازهای اصیل از نیازهای کاذب نسل جوان، گام موثری در راستای شناخت دنیای درونی آنان است و در مقابل، کمک به جوانان برای آنکه بتوانند بین نیازهای منطقی و خواستههای غیرمنطقی خود فرق بگذارند، آنان را در تعدیل خواستههایشان و انطباق با تواناییشان یاری میدهد. هر کاری که تاکنون برای جلوگیری از قانون شکنی جوانان و جلوگیری از رفتار نامناسب اجتماعی آنها شده، همه در راستای ممنوعیت است، به گونهای که با وجود گذشت زمان طولانی از شکلگیری نیرویی با نام گشت ارشاد، هنوز نتیجه دلخواه آن گونه که باید و شاید، دستگیرمان نشده است.
مسلما این نوع برنامهریزیها و رفتارها نمیتواند به ساماندهی بینجامد، چراکه ممنوعیت نمیتواند اثر خوبی داشته باشد. جوانان به دنبال توجه هستند و این نوع برخوردها، چیزی جز سرکوب طبع جوانی با خود به دنبال نخواهد داشت و در نتیجه این سرکوب، ترس و وحشت هم در جامعه میان افراد و به ویژه جوانان بیشتر میشود.
از جمله نتایج دیگر برخورد با افراد از طریق ممنوعیت، معلق ماندن برنامههاست. به جای آنکه بتوانند در دل جوانان جای بگیرند، در مقابل آنها قرار میگیرند. در این باره لازم است در راستای ساماندهی، بدانیم ریشه مسأله به کجا بازمیگردد و آیا میتوان مشکل را حل کرد یا خیر. باید با برنامهریزیها در راستای ساماندهی آسیبهای اجتماعی به جایی برسیم که هزینههای کمتر اما بهرهوری بیشتری داشته باشیم؛ نه اینکه تنها ممنوعیت و دستگیری یا توبیخ باشد و بس.
ذات طبیعی هر جوانی است که میخواهد هویت داشته باشد و با ممنوعیت، تنها میتوان برای مدتی برای او محدودیت ساخت، ولی ساماندهی نمیشود. ما هر سال با آغاز فصل تابستان و همین زمان با برخورد نیروهای امنیت اخلاقی روبهرو میشویم، ولی بهرهای به دنبال نخواهد داشت.
اما در درجه نخست، بهترین کار این است که جوانان را به خلوت نرانیم. خطر و ضرر خلوت بسیار بیشتر از محیط آشکارا است. اگر جوان از رفتن به کافیشاپ، خیابان و ... منع شود، چیزی جز سرخوردگی برای او به همراه نخواهد داشت.
از آنجا که جامعه ما جامعه پرجوانی است، بنابراین امکانات رفاهی، تفریحی و سازماندهی شده میتواند بسیار کارساز باشد. آگاهی از نیازهای جوانان و مردم، نیاز به مطالعه دارد تا بتوانیم افراد را از راههای ناسالم به راههای سالم بکشانیم؛ آن هم پیش از این که ترس و بیم و گریز در افراد و به ویژه جوانان یک جامعه ایجاد شود، باید نوید امید و آرامش را در آنها زنده کنیم.
در این باره باید گفت که برخورد محکم و تند و سرکوب با جوانان در مقابل جوانی آنها در بلندمدت، میتواند باعث سرخوردگی، غم در جان جوانان و جانشینی خشونت به جای خوشحالی و شادی آنها میشود. این در حالی است که بسیار کم دیده شده که مسئولان بتوانند درصدد ساماندهی برآیند و بیشتر به سرکوب متوسل شدهاند، حال آن که بدبینی، دلمردگی و غمگینی، میتواند از نتایج مهم سرکوب به شمار آید.
با توجه به اینکه شادی متولی ندارد، حال آن که غم و غصه متولی دارد، در نتیجه با افزایش خودکشی در جامعه روبهرو میشویم. اگر در جامعه شرایط شادی فراهم نباشد، خشونت جای آن را خواهد گرفت و اگر جوانان با توسل به راههای قانونی نتوانند شادی کنند از راههای غیرقانونی شادی میکنند؛ مواد مخدر یکی از پیامدهای نبود شادی در جامعه است.
بنابراین، نباید بگذاریم نیروهای سازنده یک جامعه، تبدیل به نیروهای بازنده شود. شادی در جوانان به عنوان یک مؤلفه مثبت مورد نظر است. نشاط زمینه میخواهد و تا نتوانیم زمینههای مناسب نشاط جوانان را آن گونه که مناسب است، فراهم کنیم، نخواهیم توانست کنترل مناسبی بر جوانان و حتی افراد جامعه داشته باشیم.
