عروس 27 ساله‌ای با چهره‌ای گریان از شعبه 268 دادگاه خانواده خارج شد و در گوشه‌ای از راهرو روی صندلی نشست و در حالی که قطرات اشک را از گونه‌هایش پاک می‌کرد، با دستانی لرزان مشغول نوشتن شد.
به گزارش ایران حمیرا دیگر دختری شاداب و خنده‌رو نیست، حالا نوعروسی غمگین شده که در گرداب زندگی نابرابر گرفتار شده و به جای رسیدن به سعادت و خوشبختی در پی انتقام بود. وی با صدایی بغض‌آلود گفت: چهار سال پیش وقتی در کنکور در رشته معماری دانشگاه آزاد قبول شدم، از خوشحالی گریه کردم. از طرفی پدرم موافق نبود به دانشگاه بروم و به من می‌گفت مدرک لیسانس معماری به درد یک دختر نمی‌خورد، می‌خواهی مانند مردها بنایی کنی! دختر باید خانه‌داری، آشپزی، خیاطی یاد بگیرد اما من اصرار کردم که باید دانشگاه بروم و ادامه تحصیل بدهم. سرانجام پدرم قبول کرد. خانه ما در جنوب شهر و دانشگاهم شمال شهر تهران بود و باید این مسیر را با مترو یا اتوبوس می‌رفتم. پس از مدتی با چند تن از همکلاسی‌هایم دوست شدم و با هم به دانشگاه می‌رفتیم و این نگرانی مرا برای رفت‌و‌آمد کمتر کرده بود. اما یک موضوع خیلی آزارم می‌داد. یکی از پسران دانشکده با رفتار و نگاه‌هایش برایم مزاحمت ایجاد می‌کرد. رامین سه سال از من کوچکتر بود.
پس از مدتی فهمیدم وی جوان بسیار لجباز و مغروری است و همیشه من و دوستانم را مسخره
می‌کند. هر موقع از دانشگاه بیرون می‌رفتم، مخفیانه تعقیبم می‌کرد. رامین با کارهای غیر‌منطقی خود مرا کلافه و روزگارم را سیاه کرده بود. یک روز به من پیشنهاد ازدواج داد، خیلی تعجب کردم و بلافاصله به وی جواب رد دادم. رامین وقتی فهمید تمایلی به ازدواج ندارم، عصبانی شد، چند باری در مسیر سد راهم شد و با تهدید می‌گفت باید حتماً با وی ازدواج کنم و اگر همسرش نشوم مرا خواهد کشت. خیلی ترسیده بودم تا این‌که یک شب رامین همراه خانواده‌اش به خواستگاری‌ام آمد و پدرم به وی پاسخ رد داد. دو ماهی از رامین و مزاحمت‌هایش خبری نبود، با خودم فکر می‌کردم که وی دیگر برای همیشه دست از سرم برداشته است. ناگهان زنگ تلفن همراهم به صدا درآمد، وقتی گوشی را برداشتم، رامین آن‌سوی خط باز هم مرا تهدید به مرگ کرد و گفت پس از کشتنم خودش را هم خواهد کشت! وی جوانی لجباز بود، هر تصمیمی که می‌گرفت آن را اجرا می‌کرد. وقتی دیدم دست‌بردار نیست، به فکر چاره افتادم و برای نجات خود و خانواده‌ام از مزاحمت‌های رامین تصمیم عجیبی گرفتم و در اوج تنفر و نفرت تصمیم به ازدواج با وی گرفتم. خلاصه پذیرفتم و با مهریه 1357 سکه طلا به عقدش درآمدم. متأسفانه همان اوایل زندگی کنایه و زخم‌زبان‌های رامین شروع شد و همیشه برابر خانواده‌اش مرا تحقیر می‌کرد و گاهی اوقات نیز مرا به باد کتک می‌گرفت.
با گذشت دو سال زندگی از دست وی خسته شده و دیگر تحمل این زندگی زجرآور را ندارم. می‌خواهم طلاق بگیرم و هیچ‌گاه نظرم عوض نمی‌شود.
بنابر این گزارش، حمیرا درخواست طلاق خود را به قاضی شعبه 268 دادگاه خانواده ونک تحویل داد و قرار شد رامین احضار شده و در خصوص ادعاهای همسرش پاسخگو شود.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
ایرانی -> 1391/03/07
پاسخ

من خودم پسری بیست ساله هستم و به نظرم پسرای اینجوری بیماری روحی و روانی دارند و باید تحت معالجه روانپزشک قرار بگیرند این دختر بیچاره هم اگه دید پسره درست نمیشه تا بچه دار نشدن طلاق بگیره به نفعشه

کاربر مهمان -> 1391/03/07
پاسخ

اینم فرهنگ قشنگ بعضی از خانواده ها و البته ترس از بی امنیتی رو نشون میده که نمیشه از کسی به خاطر تهدید شکایت کرد. ای کاش .....

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین