رسول بهروش
1- خبر هولناک بود: «علی دایی جانشین مصطفی دنیزلی می‌شود.» شاید می‌شد این شایعه را هم جایی لابه‌لای همان حرف و حدیث‌های بی‌پایه فصل نقل و انتقالات، زیر سبیلی رد کرد و زیاد جدی‌اش نگرفت؛ به‌خصوص که سردار و شهریار هر دو در این مورد با ادبیات تردیدآمیزی سخن گفته‌اند و از ادامه ماموریت افندی در پرسپولیس خبر داده‌اند. با این وجود، ابعاد ناخوشایند این گمانه‌زنی آنقدر وسیع هست که نشود بی‌تفاوت از کنارش عبور کرد. علی دایی واقعا با چه منطقی، کدام استدلال عاقلانه و تحت تاثیر چه طرز تفکری باید به پرسپولیس برگردد؟ توجیه قابل قبول گردش در این دور باطل چیست و کدام انگیزه می‌تواند مدیران تیم دوازدهم لیگ را به صرافت استخدام مربی تیم یازدهم این جدول بیندازد؟ پرسش جدی‌تر اما، چیز دیگری است؛ مصطفی دنیزلی چرا باید از پرسپولیس برود؟
باشگاهی که بعد از سال‌ها حسرت به دل ماندن و در پس ماه‌ها مذاکره و تحمل هزینه زمانی و ریالی قابل توجه توانسته سرمربی مطلوب و محبوب خودش را دوباره از بازار رقابتی کشور همسایه صید کند، چرا باید با وجود باقی بودن قرارداد وی، او را به راحتی از دست بدهد؟ صرفا به این دلیل که مرد امتحان پس داده و خوش‌کارنامه ترک، نتوانسته میراث شوم اسلافش را چنان که در رویاهای‌مان متصور بودیم، رستگار کند؟ آیا این منصفانه است؟ آیا سرنوشت‌مان این است که دنیزلی را دوباره به ترک‌ها بدهیم و باز با شنیدن خبر موفقیت‌های ریز و درشتش، افسوس بخوریم؟ آیا در این صورت، «تاریخ» گریبان مسوولان فعلی باشگاه پرسپولیس را نخواهد گرفت که چرا بعد از تحمل مرارت‌های مربوط به آداپته شدن دنیزلی با شرایط تیم و در آستانه ثمردهی، او را راندند تا سیاحت تازه‌ای را در چرخه تکرار و بیهودگی تجربه کنند؟
2- ممکن است علی دایی انگیزه‌های زیادی برای قبول پیشنهاد احتمالی هدایت پرسپولیس داشته باشد، اگرچه امروز تقریبا هیچ اثری از تفکر مردودی که در ابتدای لیگ یازدهم علی دایی را از پرسپولیس جدا کرد وجود ندارد، اما آشنایی با تفکرات شهریار نشان می‌دهد او حتی برای گرفتن انتقام از دشمن فرضی هم همیشه آماده است! دایی وقتی دست‌هایش را با آن شدت عجیب و غیرمتعارف پس از گلزنی به پرسپولیس در آسمان می‌چرخاند، بیش از هر چیز دیگری به همین خونخواهی اشتباهی می‌اندیشید و حالا هم هیچ بعید نیست که برای خواباندن کامل مچ آقای سرپرست موقت، به این باشگاه برگردد تا به قول خودش نشان بدهد «دایی رفتنی نیست». چنین محاسبه غیردقیقی اما، برای شهریار خطر مرگ خواهد داشت. او امروز دقیقا در همان موقعیتی قرار گرفته که یک سال قبل،‌ حمید استیلی در آن به سر می‌برد. بنابراین لازم است باهوش‌تر باشد و از گرفتار شدن در همان تله بپرهیزد.
3- حمید استیلی بیش از آنکه بهای عملکرد خودش در پرسپولیس را بپردازد، تاوان جایگزینی با مردی را داد که افکار عمومی جدایی‌اش را سزاوارانه نمی‌دانستند. او حتی فرصت نکرد روی این نیمکت لعنتی، حداقل 45 دقیقه «خودش» باشد و روی پروژه‌ای که در دست گرفته تمرکز کند. مردم به جای آنکه حمید استیلی را همان‌طور که هست و با همان چیزهایی که دارد قضاوت کنند، او را در قامت کسی که نیمکت پرسپولیس را غصب کرده بود به داوری گذاشتند. این پروسه ناگزیر، آنقدر سریع اتفاق افتاد که هواداران پرسپولیس حتی فرصت نکردند خدمات کاپیتان متعصب‌شان در دوران بازیگری را به یاد بیاورند. حالا همین دام، پیش روی علی دایی پهن شده است. در موقعیتی مشابه، او نیز ممکن است دعوت به جایگزینی با مربی محبوبی شود که قاطبه مخاطبان، منتقدان و کارشناسان «پاکدست» فوتبال ایران، جدایی زودهنگام را حقش نمی‌دانند. طی این مدت انواع و اقسام نظرسنجی‌ها با درجات اعتبار و وثوق گوناگون، حکایت از ادامه اطمینان تمام عیار مردم به سرمربی کنونی سرخپوشان داشته‌اند. آنها - اگرچه بعضا اشکالاتی را هم متوجه عملکرد افندی می‌دانند – در بررسی چرایی مصایب پرسپولیس، اولویت را به مشکلات دیگری می‌دهند که ارتباط چندانی به پیرمرد ترک‌تبار ندارد.
در باشگاهی که مدیرعاملش «رسما» شائبه کم‌کاری برخی بازیکنان را تایید می‌کند و با مدت‌ها تاخیر روی تخلف نابخشودنی و کمرشکن آنها صحه می‌گذارد، از سرمربی نگون‌بخت چه کاری ساخته است؟ تعویض امروز دنیزلی به ویژه با مردی مثل علی دایی،‌ تلف کردن یک فصل فوتبالی دیگر در آتش مناقشاتی جدید و رو به تباهی بردن یک چهره معتبر دیگر از سرمایه‌های فوتبال ایران است. اگر تا دیروز فریاد اعتراضی «علی‌ دایی» بود که بر سر پرسپولیس، مربیان و مدیران بی‌تدبیرش آوار می‌شد، فردا می‌تواند این غریو «مصطفای دنیزلی» باشد که روز روشن مسوولان باشگاه را به شام تار تبدیل می‌کند. آن روز آوای «علی دایی» هواداران پرسپولیس، بیش از آنکه اشاره به شخص این مربی داشته باشد، دستاویزی برای ابراز ناخشنودی از بی‌تفاوتی مسوولان به نظرات و عقاید مردم بود. آنها اگر دوباره به این باور برسند که داخل آدم حساب نشده‌اند، قطعا اعتراضاتی از همان دست را با فرمی تازه و شاید در قالب نامی جدید از سر خواهند گرفت.
4- مصطفی دنیزلی، امروز شیشه عمر فوتبالی محمد رویانیان به حساب می‌آید. حبیب کاشانی که در اولین فصل حضورش در ورزش یک قهرمانی حماسی برای پرسپولیس به دست آورد، به اتهام جفا در حق گزینه مورد اقبال افکارعمومی و کنار گذاشتن شتابزده و غیرمعقول او، با افت شدید پایگاه اجتماعی‌اش مواجه شد. حالا تصور کنید محمد رویانیان که دستاوردش تنها یک عنوان دوازدهمی لیگ برتر است، در صورت تکرار چنین اشتباهی به چه سرنوشتی مبتلا خواهد شد. حالا و به ویژه بعد از اعتراف سردار به کم فروشی برخی از بازیکنان پرسپولیس، هرگونه عدم حمایت او از مصطفی دنیزلی جای سوال دارد و به نوعی تن دادن به نیت ناپاک همان گروه از فوتبالیست‌ها محسوب خواهد شد؛ چه اینکه این عده با انگیزه از سر راه برداشتن افندی همه چیزشان را فروختند و حالا رویانیان ناخواسته در مسیر تحقق اهداف آنها گام بر می‌دارد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین