شب چهارشنبه با توجه به بازتاب خبرها در اینترنت، تعداد زیادی از افراد ساعتها به ماه چشم دوخته بودند تا براساس شایعه یا خبر موثق، تصویر «پپسیکولا» را بر ماه ببینند. امری که اگر درست روایت شده باشد، حکایت از توانایی بشر در عرصه فناوری و نوآوری در این زمینه دارد. اما صبح چهارشنبه خبر موثق بود که به هنگام طلوع خوشید، علاقهمندان بیدار بمانند تا مشاهده حادثه زیبایی از خلقت آسمانها و قانونمندیهای آن را که برای ما خارقالعاده است و هر 105 سال یک بار اتفاق میافتد، یعنی تصویر ناهید بر خورشید را از دست ندهند. چند نفر پریشب به پشت بامها رفتند و چند نفر دیروز صبح بیدار ماندند؟ نکته اول آنکه چقدر بشر امروز غافل است نسبت به زیباییهای عظیم خلقت که از وجود خود ما و آنچه میخوریم و میآشامیم و آنچه در اطراف ماست تا آنچه در قعر آبها و اقیانوسها وجود دارد یا در آسمانهای لایتناهی بالای سر ما هست.
آیا به قول سعدی در هر نفسی که فرو برده میشود یا برون میآید، اعجازهای عظیم را درک نمیکنیم، یا چون برای ما عادی شدهاند به آنها بیتوجه ماندهایم؟ در همین امور عادی، بعضا حوادث خارقالعاده مثل تصویر ناهید بر ماه یا کسوف و خسوف یا حتی حوادث طبیعی که نشاندهنده قدرت بلامنازع خداوند بزرگ است اتفاق میافتند و ما شاید نسبت به آنها غافلیم. بهنظر میرسد بشر امروز نمیخواهد جز خود و کارهای خود را ببیند و نسبت به حقایق بزرگتر غافل مانده است.
نکته دوم آنکه حداقل چهارشنبه، بسیاری از افرادی که در پشتبام، ساعتها انتظار تصویر پپسیکولا را میکشیدند، امروز در نقل محافل و سایتها نسبت به این خبر ابراز انزجار کرده و از اینکه فریب خوردهاند، اظهار ناراحتی میکنند و در اینباره تحلیلها نوشتهاند و بدوبیراه به منشا خبر و ناقلان آن روا داشتهاند. شاید این سوال مطرح شده باشد که چرا در جامعه ایران شایعه اینقدر سریع گسترش مییابد و افراد به سرعت آن را باور میکنند؟!
داستان ملانصرالدین قبلا، نقل محفلها بود که روزی از ملا سوال کردند که تازه چه خبر؟ او گفت منزل فلانی آش میدهند. پس از مدتی ملاحظه کرد که جمع زیادی از مردم دارند به سمت خانهای که او آدرس داده بود حرکت میکنند. پرسید کجا میروید؟ گفتند خانه فلانی آش میدهند. امر بر خودش نیز مشتبه شد که حتما آنجا خبری است و خود نیز کاسه را برداشت و روانه خانه مزبور شد. این حادثه حکایت از اهمیت شایعه و تاثیر آن دارد. بهنظر میرسد امروز با تغییرات بزرگی که در سطح درک و فهم جوامع ایران اتفاق افتاده است نباید انتظار تاثیر شایعه تا آن حد را داشت؛ اما شاید علت گستردگی و اهمیت شایعه در جامعه را باید در جای دیگری یافت.
در کنار توجه به شایعه، مطلب دیگری که رخ مینماید، انتظار جامعه ما از وقوع حوادث غیرمترقبه است. مثل اینکه مردم همیشه منتظر امور خارقالعاده هستند. دایم میپرسیم چه خبر؟ گویا منتظر خبرهای نو و بسیار تعیینکننده هستیم. در واقع، در حال زندگی نمیکنیم. در نظرسنجیها این بدبینی نسبت به آینده را نیز بیان کردهایم، اما باز فکر میکنیم قرار است اتفاقات خاصی بیفتد.
* جامعهشناس
منبع: شرق
آیا به قول سعدی در هر نفسی که فرو برده میشود یا برون میآید، اعجازهای عظیم را درک نمیکنیم، یا چون برای ما عادی شدهاند به آنها بیتوجه ماندهایم؟ در همین امور عادی، بعضا حوادث خارقالعاده مثل تصویر ناهید بر ماه یا کسوف و خسوف یا حتی حوادث طبیعی که نشاندهنده قدرت بلامنازع خداوند بزرگ است اتفاق میافتند و ما شاید نسبت به آنها غافلیم. بهنظر میرسد بشر امروز نمیخواهد جز خود و کارهای خود را ببیند و نسبت به حقایق بزرگتر غافل مانده است.
نکته دوم آنکه حداقل چهارشنبه، بسیاری از افرادی که در پشتبام، ساعتها انتظار تصویر پپسیکولا را میکشیدند، امروز در نقل محافل و سایتها نسبت به این خبر ابراز انزجار کرده و از اینکه فریب خوردهاند، اظهار ناراحتی میکنند و در اینباره تحلیلها نوشتهاند و بدوبیراه به منشا خبر و ناقلان آن روا داشتهاند. شاید این سوال مطرح شده باشد که چرا در جامعه ایران شایعه اینقدر سریع گسترش مییابد و افراد به سرعت آن را باور میکنند؟!
داستان ملانصرالدین قبلا، نقل محفلها بود که روزی از ملا سوال کردند که تازه چه خبر؟ او گفت منزل فلانی آش میدهند. پس از مدتی ملاحظه کرد که جمع زیادی از مردم دارند به سمت خانهای که او آدرس داده بود حرکت میکنند. پرسید کجا میروید؟ گفتند خانه فلانی آش میدهند. امر بر خودش نیز مشتبه شد که حتما آنجا خبری است و خود نیز کاسه را برداشت و روانه خانه مزبور شد. این حادثه حکایت از اهمیت شایعه و تاثیر آن دارد. بهنظر میرسد امروز با تغییرات بزرگی که در سطح درک و فهم جوامع ایران اتفاق افتاده است نباید انتظار تاثیر شایعه تا آن حد را داشت؛ اما شاید علت گستردگی و اهمیت شایعه در جامعه را باید در جای دیگری یافت.
در کنار توجه به شایعه، مطلب دیگری که رخ مینماید، انتظار جامعه ما از وقوع حوادث غیرمترقبه است. مثل اینکه مردم همیشه منتظر امور خارقالعاده هستند. دایم میپرسیم چه خبر؟ گویا منتظر خبرهای نو و بسیار تعیینکننده هستیم. در واقع، در حال زندگی نمیکنیم. در نظرسنجیها این بدبینی نسبت به آینده را نیز بیان کردهایم، اما باز فکر میکنیم قرار است اتفاقات خاصی بیفتد.
* جامعهشناس
منبع: شرق