شانزده تیم یورو 2012 را میتوان به سه گروه تقسیم کرد که هر کدام از این گروهها برای رسیدن به موفقیت فنی خود از روشهای مختلفی استفاده میکردند. یک گروه به روش سنتی عمل میکردند و دوست داشتند از این طریق به موفقیت برسند که البته دیدیم هنوز بعضی از این روشهای سنتی کارآمد هستند. تیمهایی مثل انگلیس، یونان و ایتالیا در این گروه قرار میگیرند که البته ایتالیا کمتر از این روش استفاده میکرد.
گروه دیگر تیمهایی بودند که برای رسیدن به موفقیت خود سعی میکردند در ایدههای تیمی تحت تاثیر قابلیت ستارههایشان عمل کنند و بر اساس قابلیتهای بازیکنان کلیدی خود برنامهریزی میکردند. پرتغالهم از نمونه تیمهایی بود که به ستارههایشان تکیه می کردند. گروه دیگر تیمهایی بودند که از 10 سال پیش برنامهریزی برای توسعه فوتبالشان را آغاز کردهاند و از این طریق میخواهند آینده را از آن خود کنند. در یورو 2012 تیمهایی مثل روسیه، کرواسی، اسپانیا و در راس آنها آلمان میخواهند از طریق توسعه بلند مدت به موفقیت پایدار برسند.
بنابراین، روش کار هر سه گروه میتوانست منجر به موفقیت تیمها شود. حالا ما به عنوان کشوری که میخواهیم فوتبالمان پیشرفت کند باید انتخاب کنیم که از کدام راه میتوانیم پیش برویم. این انتخاب دست ماست و با توجه به وضعیت فرهنگی، نگرش افکار مردم و رسانهها باید تصمیم بگیریم که آیا موفقیت را با متوسل شدن به روش قدیمی میخواهیم یا در سایه عملکرد ستارهها یا این که می خواهیم با یک برنامه بلند مدت به پیش برویم.
به نظرم روش سوم، کاملا اصولی، علمی و پایدار است. در 20 سال گذشته کشورهایی که به این روش روی آوردهاند، عناوین زیادی را با موفقیتهای پایدار کسب کردهاند.
20 سال پیش فرانسه همین کار را کرد که شروع آن همراه با قهرمانی جام جهانی، جام کنفدراسیونها و یورو بود و فوتبالشان ارتقا پیدا کرد. پس از آن اسپانیا این کار را آغاز کرد و میبینید که شش سال است تمام جامها را تصاحب می کنند. حالا هم آلمان این روش را پیش گرفته و از این به بعد تیم ملی این کشور است که جامها را درو خواهد کرد.
یکی دیگر از درسهای بزرگ یورو، ویژگیهای فرهنگی موجود در این مسابقات بود. نحوه برخورد بازیکنان و مربیان با یکدیگر و رفتارهای تماشاگران را در این رقابتها دیدیم. حتی در بازیهای آخر دیدیم که رفتار تماشاگران نسبت به گذشته بسیار بهتر شده است. در دورهای عدهای از هواداران انگلیسی دست به آشوب میزدند که امسال حتی کسی آنها را هم ندید. یا در شب فینال کودکانی را دیدیم که به زمین آمده بودند و این مسئله طراوت خاصی به فوتبال میدهد و نشان داد که فوتبال در کنار خانوادهها زیبا میشود. در کشورمان خانوادهها از دیدن فوتبال محروم هستند در حالی که در یورو دیدیم که حضور خانوادهها چه طراوتی به فوتبال میدهد.