صادق جلایی
متن زیر نوشته‌ای است که توسط نگارنده و از طریق روبه‌رو شدن با دانشجویان و جوانان بسیاری که در دام مخدرهای جدید افتاده‌اند، نگاشته شده است.
این مطلب برای تأثیرگذاری بیشتر، با نثر متکلم وحده و داستان‌گونه روایت شده است.
شش ماه پیش بود که با او آشنا شدم. احتمالا از نوع واژه‌های به کار رفته در تیتر، دریافته‌اید که را می‌گویم؟! درست حدس زدید؛ ترامادول، این مسکن خانمانسوز که در به واقعیت پیوستن این صفت ـ خانمانسوزی ـ سال‌هاست شانه به شانه تریاک پیش می‌رود و ورطه هولناکی ساخته که هزاران هزار انسان معصوم ـ و بی‌شک ابله ـ را با خود به کام آن کشیده است.
21 ساعت است که از تصمیم هولناکم می‌گذرد. 21 ساعت پیش، پس از شش ماه به این نتیجه رسیدم که کم‌کم باید از این حالت مخوف و بی‌ریشه، از این زمزمه تلخی که زندگی‌ام را فرا گرفته و روز به روز من را با تمام داشته‌های اندکم به قعر نابودی می‌برد، فاصله بگیرم. خشاب ده‌تایی هفت‌تیر مرگبارم را که شش تا از گلوله‌های آن را در مدت دو روز در مغزم، درست در مرکز همه فعالیت‌های ذهنی‌ام خالی کرده بودم، از جیب درآوردم و در جوی آب کنار خیابان انداختم.
ساعت دو نیمه‌شب است. خوابم می‌آید. همه خوابیده‌اند. صدای آرام نفس کشیدنشان را می‌شنوم. انگار سال‌هاست که خوابیده‌اند. انگار هیچ‌گاه بیدار نبوده‌اند، اما من، من در حالی که تکیه داده‌ام به دیوار سرد اتاق، دارم به نمی‌دانم کجا فکر می‌کنم. دراز که می‌کشم، انگار همه قطارهای عالم از میان استخوان‌هایم می‌گذرند. انگار یک گله از اشباح سنگدل با چکشی به جانم افتاده‌اند و هی می‌زنند. انگار میخ روی ماهیچه‌های پاهایم گذاشته‌اند و دارند می‌کوبند.
سرم درد نمی‌کند، اما انگار همه گرداب‌های عالم دارند توی سرم می‌چرخند. سردم است و انگار هیچ پتوی گرمی نمی‌تواند حتی اندکی گرمم کند. خوابم می‌آید اما به محض این‌که دراز می‌کشم، شانه‌هایم شروع می‌کند به تیر کشیدن. درد از یک جای نامعلوم شروع می‌شود و پس از آن‌که همه استخوان‌هایم را زیر پا گذاشت،‌ ناپدید می‌شود. انگار دارند استخوان‌هایم را می‌تراشند. در ذهنم همه رنگ‌ها سیاه شده‌اند. نه آینده‌ای می‌توانم برای خودم متصور شوم و نه گذشته‌ای را به یاد می‌آورم. همه چیز در یک توده مه غلیظ محو شده‌اند. به خودم گفتم، دست‌کم بگذار بنویسم. شاید اینگونه کمی شانه‌هایم خالی شوند و نبضم منظم‌تر بزند.
***
دانشجو بودم. از آن دانشجوهای همیشه مشروط که روزنامه اعلام قبولی، حکم آزادی را برایشان بازی می‌کند؛ آزادی از زندان زیبایی به نام «خانواده».
پیش از ورود به دانشگاه دوستان بسیاری نداشتم. راستش را بخواهید اصلا دوستی نداشتم. تمام روابطم خلاصه می‌شد در «خانواده». پدرم همیشه از این‌که خواسته یا ناخواسته به گودال‌های تاریک و عمیق جامعه سقوط کنیم، می‌ترسید. همیشه به فکرمان بود. تنها مشکل اینجا بود که به جای این‌که دست ما را بگیرد و ببرد لب گودال‌ها و مثلا بگوید: «ببین پسرم، این گودال اعتیاده، حواست باشد در آن نیفتی» یا مثلا بگوید: «عزیزم، این گودال دزدی و دروغ است، مواظب باش یکباره پایت نلغزد و در آن پرت نشوی!» تنها با کشیدن یک حصار نازک دور ما، خیال خودش را راحت کرده بود. بیچاره پدرم، چقدر سعی کرد فرزندان معتبر و سالمی به جامعه تحویل دهد. ولی افسوس ... !
***
شش ماه پیش، نخستین قرص، من را با خودش به دنیای توهمات کاذب برد. دنیا برایم شد بهشت زیبای مصنوعی و من فرشته کاغذی این فردوس قلابی. هرچه بیشتر گذشت، بیشتر به لحظات ناب ولی بی‌معنی زندگی نزدیکتر می‌شدم. آن روزها تازه سیگاری شده بودم. پس از خوردن قرص، در کمتر از یک روز، دو پاکت سیگار دود کردم. متأسفانه کسی که قرص را به من معرفی کرده بود، مهمترین مؤلفه زشت و بدترکیب آن یعنی «اعتیاد» را به من گوشزد نکرد.
شب روزی که برگه ترامادولم تمام شد، هولناکترین شب عمرم بود. زمین و زمان را چنگ می‌زدم. فریاد می‌کشیدم بی‌آن‌که کسی صدایم را بشنود. فردای آن شب، به نزدیکترین داروخانه مراجعه کردم و با پرداخت تنها پانصد تومان، یک برگه ترامادول صد خریدم. تمام سلول‌هایم دارند زار می‌زنند. صدای گریه آنها را از کیلومترها آنطرف‌تر می‌توان شنید. خوابم می‌آید. ساعت چهار صبح است. همچنان دارم برای بیرون آمدن از باتلاق غلیظی که دچارش شده‌ام و تا گردن در آن فرو رفته‌ام، دست و پا می‌زنم. اعتراف می کنم این پنجمین بار است که قصد کرده‌ام اعتیاد را ترک کنم و هر بار بیش از دو روز نتوانسته‌ام دوام بیاورم.
حالا به تجربه دریافته‌ام که باید تا ده روز درد و تا سال‌ها زجر بی‌امان را تحمل کنم. می‌دانید که چه می‌گویم. گودالی که این داروی در دسترس در جسم پدید می‌آورد، تقریبا پس از ده روز پر می‌شود، ولی امان از حفره‌های عمیقی که در روانت ایجاد می‌کند. حفره‌های سرد و نمور که معلوم نیست به کجا ختم می‌شوند. ترامادول، این داروی دورگه ـ رگه‌ای نجات‌بخش و رگه‌ای ویرانگر ـ انسان را به یک فراموشی ابدی می‌کشاند. تو را می‌برد تا لبه پرتگاهی که گور توست و آن وقت اگر دیر به خودت بیایی، سقوط می‌کنی.
آسمان کم‌کم دارد رنگ به چهره می‌گیرد. صدای پای خورشید را از پشت شیشه پنجره می‌شنوم.
صبح شده است. انگار اعصابم را کوبیده‌اند به دیوار و هزار تکه‌اش کرده‌اند. باید مواظب باشم پای کسی نرود روی خرده‌های برنده‌اش. حوصله هیچ‌کس را ندارم. الان 27 ساعت است که دارم درد می‌کشم. امیدوارم این بار به آسمان آبی پیوند بخورم.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/09/02
پاسخ

مشکل در ترس از اطلاع رسانی است. ما همه چیزهای بد را می خواهیم در پستوها قایم کنیم مبادا بدآموزی داشته باشد! چرا سمت دیگر داستان یعنی آموزش دادن و نهی جوانان از اقدامات پرخطر را در نظر نمی گیریم؟ صدا و سیما تا سالها از بردن اسم ایدز ابا داشت! الان هم در مورد سوئ مصرف داروها و نیز اشکال جدید اعتیاد به اندازه کافی اطلاع رسانی نمی شود. من داروساز و هیات علمی داروسازی هستم و واقعا جرات مصرف بسیار کم خطرتر از این داروها را جز در زمان ضرورت ندارم. نتیجه: مصرف این مواد از سر نادانی است اگر می دانست مصرف نمی کرد!

کاربر مهمان -> 1387/09/02
پاسخ

داستان غم انگیز و عبرت آموزی است

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

کاملا درسته ، متاسفانه صدا و سیما اصلا اطلاع رسانی خوبی در خصوص مواد مخدر جدید که راحت در دسترس جوانها قرار می گیره نداره

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

من شخصا از نویسنده بسیار تشکر میکنم.چرا که موضوعی مهم را با بیانی شیوا بیان کردند

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

من سالهادرخوابگاههای دانشچویی زندگی کردم وهرچه تصورش راکنید دیده ام.اما این یکی فرق دارد.چرا که دارد به شدت همه گیرمی شود.دوستانی داشتم که ازسرنادلنی دچاراین قرص شده اند.اول می گفتند اعتیاد ندارد.ولی بعدها خودشان فهمیدند که داردوچندان تفاوتی هم باموادروانگردان ندارد.پس تادیرنشده بودبه اصرار این وآن کنارگذاشتند.اول انکه بایداطلاع رسانی کرد.دوم باید ازدسترس عموم وداروخانه ها جمع شود.

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

با سلام به همه دوستان و هموطنانم به امید خدا تمام هموطنامون که دچار این گرفتارین از این قفس رها بشن درست مثل یک پرنده که توی آسمون آبی خدا پرواز میکنه

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

با سلام و احترام خوابگاههای دانشجو یی شده ویترین مصرف همه نوع مواد از مخدر های قدیمی تا قرص های روانگردان که هر روز با اسم های جدید به دست دانشجو ها میرسد متاسفانه با زیرکی که دانشجوها دارند زیاد تابلو هم نمی شوند نهاد های فرهنگی دانشگاها هم که یا منفعلند یا سیاست زده انگار نه انگار که محور وجودی همه انها دانشجو است بیایید با فرهنگ سازی کاری کنیم که دانشجوی سال اولی فکر نکند که تا سیگار نکشد از حالت خامی خارج نمی شود با امید جامعه ای سالم و سرفراز بر اساس معیار واصول ناب اسلامی

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

ترامادول داروی مسکنی است که در بعضی از کشورها حتی با استامینوفن عرضه میشود و در کشور ما که داروی مسکن خوب کم پیدا میشود حکم فرشته نجات برای بیماران سرطانی با درد زیاد و یا دیگر بیماریهای دردناکی که مبتلایان را تا سرحد مرگ درد میکشند داردبعله ترامادول داروی خطرناکیست اما خطرش مثل چاقوست که هم میشود با ان سیب پوست گرفت و غذا درست کرد و هم میشودبا ان خودکشی کرد بله ترامادول دارویست که فراموشی و توهم می اورد فشار خون را بالا میبرد خارشهای وحشتناک پوستی می دهد چرا تاوان خوشگزرانی عده ای را باید بیماران صعبالعلاج بدهند تا اسیر سهمیه و کوپن حالا هست و فردا نی اید بشوند

کاربر مهمان -> 1387/09/03
پاسخ

با سلام من هم 2 سال مصرف ترامادول داشتم ولی خدا را شکر الان 9 ماهه که ترک کردم - با کمک یک موسسه خیریه

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

من پزشک هستم و به جرات میگویم تا بحال حتی یک قرص ترامادول تجویز نکردم این قرص باید در بیماران سرطانی که دیگر امیدی به زندگیشون نیست مصرف شود ولی متاسفانه همکاران دارو ساز ما برای سود جویی این دارو را بدون نسخه پزشک میفروشند.غیر از اعتیاد این دارو در کوتاه مدت هم عوارض خیلی بدی بر روی روح و جسم میگذارد.

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

دربسیاری ازکشورها قوانین سختی وشدیدی علیه قاچاقچیان موادمخدر تدوین کرده اند وباکشف صدگرم تریاک فرد به اعدام محکوم میشود ولی درکشور مااززمانیکه مجازاتهای شدید دراین مورد راحذف کردند وفقط جریمه جای اعدام ودیگرمجازاتها گرفته اعتیاد همه گیر شده است

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

لطفا توجه کنیم که همیشه آسانترین راه بهترین راه نیست. جمع کردن دارو از داروخانه ها آسان ولی بیماران را نیز از دارویی بسیار مفید محروم می کند. باید راه دیگری یافت.

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

بنام خدا من کاملا با اولین نظر موافقم.مشکل در ترس از اطلاع رسانی است.البته خدا کند ترس از اطلاع رسانی باشد نه عدم اراده جدی برای اطلاع رسانی

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

تقریبا 1ساله مصرف میکنم.هفته ای 1بار و نه بیشتر.اگه مشکلات فکری بیشتر بشه مصرف هم بیشتر.میدونم که معتادش نیستم.اما باید خیلی مراقبش بود.کافیه 10روز پشت سر هم مصرف بشه.باید 2روز درد برای ترکش کشید...

کاربر مهمان -> 1387/09/04
پاسخ

بسیار با ظرافت توصیف کردید. من نزدیک بود تجربه زندگی با آدمی با چنین مشخصاتی که ذکر کردید را داشته باشم، ولی همت خودش و لطف خدا نگذاشت کار به جاهای باریک برسد.

کاربر مهمان -> 1387/09/05
پاسخ

با سلام من در جواب دکتری که همکار خودشون رو سود جو معرفی کرده اند بگم این چنین نیست و ایشون بد نیست یک سری به داروخانه های سطح شهر بزنند و ببینن چند درصد دنباله سودند به قولی از واقعیت فرار کرده اند متشکرم

کاربر مهمان -> 1387/09/05
پاسخ

باسلام بنده کارشناس یکی از فرمانداری های کشور هستم حدود سه سال پیش در جلسه کارگروه اجتماعی شهرمان این موضوع را گوشزد نمودم با وجود اینکه در جلسه تصویب شد که شبکه بهداشت ودرمان از عرضه این قرص در داروخانه ها جلوگیری کند ولی تاکنون نه تنها عرضه آن کم نشده بلکه بیشتر هم شده به نظر بنده مسولین کشورمان خصوصا مسولین مبارزه با مواد مخدر احتمالا اطلاعی در این زمینه ندارندچون هیچ گاه به این موضوع اشاره ای نمی کنند تاجایی که بنده اطلاع دارم عوارض ناشی از سوء مصرف این قرص بسیار بیشتر از تریاک است وترک آن به مراتب سخت تر

کاربر مهمان -> 1387/09/05
پاسخ

سلام. سه ساله تفریحی مصرف میکنم . نامنظم و گاهی آخر هفته ها و عموما شبهای امتحان . دانشجوی داروسازی ام . داروی خطرناکیه و مگادوز کشنده ای داره . خیلی احتیاط کنید .

کاربر مهمان -> 1387/09/05
پاسخ

سلام. سه ساله تفریحی مصرف میکنم . نامنظم و گاهی آخر هفته ها و عموما شبهای امتحان . دانشجوی داروسازی ام . داروی خطرناکیه و مگادوز کشنده ای داره . خیلی احتیاط کنید .

کاربر مهمان -> 1387/09/06
پاسخ

برای ترک ترامادول و هر نوع ماده مخدر دیگری،میشود از انجمن معتادان گمنام کمک گرفت.که آدرس جلسات این انجمن را از سازمان بهزیستی میشود گرفت.

کاربر مهمان -> 1387/09/06
پاسخ

سلام خداقوت به شماو تمام کسانیکه دلسوز نسل جوان هستید جانباز شمیایی هستم .با توجه به دردهای شدید ریوی که برو بچه های شمیایی بااون باخدا عشق بازی میکنن.وجالبتراینکه پزشک مجوز استفاده از ترامادل به اساتید عشق وادب بنده داده .حاضریم بادرد بایاد شهدا بجنگیم اما به ا ین مخدر پناه نبریم. دعا میکنم به عشق حیدروخون شهدا خداوندگرفتاران دربند اعتیادرا رهایی بخشد. گرجگرشیر نداری سفرعشق مرو که سفر کردن باعشق جگرشیرمیخواهد .

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

در جواب پزشکی که داروسازان را سودجو معرفی کرده اند باید بگویم که تشریف بیاورید داروخانه و نسخه های دستوری همکاران پزشکتان راببینید که صدتا صدتا ترامادول و داروهای دیگر مانند سودوافدرین برای جوانان تجویز میکنند.

کاربر مهمان -> 1387/09/10
پاسخ

سلام. متن تأثیرگذاری بود با قلمی بسیار زیبا.

کاربر مهمان -> 1387/09/14
پاسخ

سلام یکی ازدلایل اصلی اعتیاد جوانان به دارویی مثل ترامادول دسترسی راحت به این دارو میباشد به نظر من نباید به راحتی از طریق داروخانه دراختیار مردم قرارگیرد.باتشکر

کاربر مهمان -> 1387/09/14
پاسخ

ایکاش ازاین مقالات بیشترداشته باشید ودرواقع شما به نوعی زحمت کم کاری صداوسیما را در این خصوص بکشید . متشکرم .

کاربر مهمان -> 1387/09/14
پاسخ

سلام ترامادل تنهاداروی جایگزین برای ترک- سایرمخدرهای خطر ناک است،اماچراشما فقط ترامادول رادیدید. حتمامعتقدیدچون قابل دسترس است امامن میگویم برعکس مخدرهای دیگرراحترتهیه میشود. حرف آخراینکه مافیای موادمخدرازاینکه ازفروش ترا،مادول جلوگیری نشده،مسروراست.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین