شنبه هفته گذشته بایرن مونیخ برای سومین بار در طول این فصل نتوانست از برتری دو بر صفر خود دفاع کند و آن را از دست داد. اما هفته های گذشته آنقدر برای بایرن مونیخ خوب بوده که می توان گفت اکنون آن فضای منفی ماه های آگوست و سپتامبر دور و بر تیم وجود ندارد. طی آن دو ماه همه روزنامه ها از بدترین شروع فصل بایرن مونیخ حرف می زدند که آخرین بار به زمانی برمی گشت که اولی هوینس آخرین گلش را برای باشگاه به ثمر رسانده بود گرچه بایرن اکنون شکست ناپذیر است و از هفت بازی گذشته در بوندس لیگا در پنج مسابقه پیروز شده است. در حال حاضر به نظر می رسد یورگن کلینزمن توفان اول را به پا کرده است.
به نوشته اعتماد و به نقل از ساکرنت، نکته جالب اینجاست که این نقطه عطف زمانی آغاز شد که یورگن کلینزمن این گاو خشمگین مونیخی را از شاخ هایش گرفت. این اتفاق روز سوم اکتبر که مصادف با روز اتحاد آلمان است افتاد. البته نه در ورزشگاه بایرن، نه در زمین تمرینی این تیم بلکه در اتاق کنفرانس خبری باشگاه بایرن. قبل از اینکه بخواهم این داستان را برایتان توضیح دهم، اجازه دهید اول راه یک جاده فرعی را در پیش بگیریم. کمی قبل از شروع یورو 2008 من ملاقاتی با مسوول بخش ورزشی یک شبکه تلویزیونی داشتم که در قسمت اینترنت و تله تکست آن فعال بود. ما راجع به شغل هایمان حرف زدیم. در طول مکالمه مان او به این نکته اشاره کرد که ژورنالیسم ورزشی مثل یک دیو عجیب و غریب است چون دیگر این قضیه باب شده که وقتی ورزش را پوشش می دهی، آزاد هستی تا تمام قوانین روزنامه نگاری پاک را زیر پا بگذاری.
این عین واقعیت است. در یک روزنامه معمولی یا حتی شبکه های رادیویی عمومی و تلویزیون، خط تمایز آشکاری بین بیان نظر و گزارش نویسی وجود دارد. حتی مطالبی که عقیده کسی را دربر می گیرند و معمولاً در قالب ستون های سردبیری خودشان را نشان می دهند، اغلب قالب نظردهی دارند تا اینکه بخواهند فقط یک خط فکری خاص را دنبال کنند. اکثر دبیران و سردبیران وقتی با داستان حساسیت برانگیزی روبه رو می شوند، بیشتر به دنبال تعادل می گردند و این کار را با دادن فضا به مخالفان انجام می دهند.
اما در صفحات ورزشی این قاعده اصلاً رعایت نمی شود. آخرین باری که یک مقاله ورزشی خوانده اید که به شما اطلاعات داده باشد، کی بوده است؟ حتی در آنچه نامش را گزارش بازی گذاشته اند، هم این آگاهی در همان پاراگراف اولش به من به عنوان خواننده می دهد که مثلاً یک مربی که در آستانه اخراج قرار گرفته، هفته سختی را
پیشرو خواهد داشت آن هم بعد از هفته شوکه کننده یی که به خاطر مشکلات دفاعی برایش شکست به همراه داشت. اگر از کلمه «شکست» فاکتور بگیریم، بقیه کلمات این جمله در دیگر بخش های روزنامه نگاری اظهارنظر تلقی می شود.
فکر نمی کنم در گذشته هم تفاوت چندانی با زمان حال وجود داشته باشد. واقعیتش این است که یک بار با دبیر ورزش یکی از روزنامه های قابل احترام ملاقاتی داشتم. او نقش رهبری کردن عقایدش را این گونه توضیح می دهد؛ «در دهه 80 ما باعث اخراج 12 مربی محلی باشگاه ها شدیم،»
با در نظر گرفتن این طرز تفکر اصلاً عجیب نیست اگر متعادل ترین و داناترین هواداران فوتبال آلمان هم صفحات ورزشی روزنامه های جنجالی مثل روزنامه معروف «بیلد» را با علاقه بخوانند. قطعاً این هواداران در جواب این جملات می گویند؛ «مسلماً شما نمی توانید به هر داستانی که در بیلد چاپ می شود، اعتماد کنید.» و بعد در ادامه می گویند؛ «البته به جز بخش ورزشی که خیلی خوب است.» اما واقعاً خوب نیست. مطالب «بیلد» هم مثل مطالب دیگر روزنامه ها پر از حاشیه و کنایه است.
آن چیزی که به نظر می رسد به صفحات ورزشی روزنامه های جنجالی و پوشش خبری آنها احترام می بخشد، این واقعیت ساده است که تفاوت های حاضر در اخبار عادی در این بخش رعایت نمی شود. همین مساله است که به «بیلد» این قدرت را می دهد تا در ورزش آلمان مطرح شود؛ نقشی که از سال 1988 پررنگ تر شد؛ زمانی که این روزنامه، هفته نامه ورزشی اش تحت عنوان اشپورت بیلد را به چاپ رساند و اکنون به این نکته می نازد که تیراژش به بیش از نیم میلیون نسخه رسیده است.
البته از اواخر دهه 80 بازیکنان و مسوولان فوتبال فهمیده اند که اگر رابطه خوبی با بیلد داشته باشند، می توانند جوایز زیادی به دست آورند. بعد از حذف آلمان از یورو 84 دو روزنامه نگار و دو ستون نویس بیلد درباره جانشین مناسب یوپ دروال سرمربی اخراجی آن زمان تیم ملی آلمان بحث کردند. به نقل از تورستن کورنر، نویسنده آلمانی، دبیر بخش ورزشی آن زمان «بیلد» به این نتیجه رسید که شغل مربیگری تیم ملی باید به یکی از دو ستون نویس «بیلد» برسد و آن فرد کسی نبود جز فرانتس بکن باوئر.
با بازنگری گذشته می توان فهمید «لابی های بیلد» در آن زمان اصلاً بد نبود. اما از آن زمان به بعد هم تیم ملی، هم باشگاه بایرن مونیخ رابطه یی با «بیلد» ایجاد کرده اند که راجر رپلینگر رابطه یی بادوام و سرشار از مهربانی را روی آن گذاشته است. بدنه اصلی این رابطه مبادله اطلاعات مخفی تیم در مقابل مقالات تحسین برانگیز برای بایرن است. البته این رابطه را بایرن باید مدیون لوتار ماتئوس باشد؛ کسی که رپلینگر در مقاله یی که پیش از جام جهانی 2006 چاپ شد، او را «نفوذی معروف بیلد» نامید. نقش «بیلد» در آن هفته ها و ماه ها سوژه اصلی مطبوعات بود چون آنها از اعلام نام سرمربی تیم ملی به فاصله 10 هفته پیش از آغاز جام جهانی 2006 انتقاد کرده بودند. البته نباید فراموش کرد که سرمربی تیم ملی کسی نبود جز یورگن کلینزمن. به نظر خیلی ها «بیلد» با چاپ این انتقاد به دنبال بازگو کردن افکار عمومی نبود بلکه می خواست انتقام اتفاقی را بگیرد که 10 سال پیش افتاده بود. کلینزمن همواره از همکاری با «بیلد» طفره رفته است و حتی این موضع خود را بعد از پیوستن به بایرن در سال 95 هم حفظ کرد؛ اتفاقی که با کوتاه شدن مدت زمان حضور او در این باشگاه همراه شد.
موریتس مولر ویرت نویسنده ورزشی در این باره می نویسد؛ «وضعیت کلینزمن در بایرن زمانی بدتر شد که اتهاماتی به لوتار ماتئوس درباره دادن اطلاعات داخلی راجع به کلینزمن به «بیلد» مطرح شد. گرچه این اتهامات به ماتئوس هیچ وقت ثابت نشدند اما زمینه خروج کلینزمن از بایرن را فراهم کردند. یورگن بقیه مبلغ قراردادش را به باشگاه بخشید تا فقط از اف.سی. هالیوود فرار کند. درباره وضعیت کلینزمن فقط می توان گفت این اتفاق افتاد چون هیچ چیز در بایرن پشت درهای بسته باقی نمی ماند و بعد از رفتن او هم همه کار خودشان را ادامه دادند. اما داستان زمانی جالب شد که بایرن کل آلمان را با انتخاب کلینزمن به عنوان سرمربی جدیدش شگفت زده کرد. البته این شگفتی فقط به این خاطر نبود که باشگاه فکر می کرد از لحاظ فوتبالی، او گزینه مناسبی برای بهبود شرایط است. شاید به قول مارک شولمر خبرنگار ورزشی کار او «جنجال زدایی از بایرن» بود. قبلاً هم گفته بودم که «بیلد» کوچک ترین آگاهی از انتخاب کلینزمن نداشت که این نکته ثابت می کند مسوولان هیات مدیره تا زمان قطعی شدن تصمیم خود بکن باوئر را از جریان دور نگه داشته بودند.
این نکته در عین حال ثابت می کند چطور کلینزمن جرات کرد رایموند هینکو سردبیر «اشپورت بیلد» را روز سوم اکتبر از سالن کنفرانس بیرون بیندازد و او را از حضور در تمامی کنفرانس های خبری آینده که کلینزمن در آن حضور دارد، محروم کند. زمانی که این اتفاق افتاد همه از این گفتند که کلینزمن بعد از نتایج ناامیدکننده اولیه چقدر حساس شده است اما به عقیده من این فقط نگاه آن زمان بود. انجام این کار با هینکو چیزی نبود جز اعلان جنگ. هینکو نزدیک چهار دهه است که اخبار بایرن را پوشش می دهد. او دوست ماتئوس است و روابط خوبی با فرانتس بکن باوئر دارد و در عین حال نویسنده کتاب کارل هاینس رومنیگه هم هست. هینکو کسی نیست که بتوانید او را بدون هماهنگی با باشگاه کنار بگذارید.
البته «اشپورت بیلد» بلافاصله انتقامش را گرفت و قرارداد باستین شواین اشتایگر با باشگاه را چاپ کرد. این کار هیچ دلیل خاصی نداشت جز اینکه ثابت کنند هنوز هم می توانند هر کاری دوست دارند انجام دهند و به اطلاعات محرمانه بایرن هم دسترسی دارند.
اما بایرن هم عقب نکشید. باشگاه علیه مجله حکم صادر کرد و اعضای تیم هم نامه یی با امضای تمام اعضا به «اشپورت بیلد» فرستادند و نوشتند که دیگر با این روزنامه و مجله مصاحبه نخواهند کرد. این واقعیت که بایرن بعد از انجام این کار نتایج خوبی گرفته، برای کلینزمن خیلی خوب است چون حالا او خوب می داند که هر لغزشی باعث می شود روزنامه های زرد و جنجالی او را نابود کنند. حتی تساوی هم می تواند واکنش ها را برانگیزد. «بیلد» روز دوشنبه و بعد از تساوی خارج از خانه بایرن مقابل گلادباخ نوشت؛ «این مساوی به شکلی نابخشودنی نشان می دهد بایرن تحت هدایت کلینزمن چه مشکلاتی دارد.» خب حداقل آنها این ادب را داشتند که خط «البته بعد از هفت پیروزی پیاپی در بازی های لیگ» را به مطلب شان اضافه کنند.
به نوشته اعتماد و به نقل از ساکرنت، نکته جالب اینجاست که این نقطه عطف زمانی آغاز شد که یورگن کلینزمن این گاو خشمگین مونیخی را از شاخ هایش گرفت. این اتفاق روز سوم اکتبر که مصادف با روز اتحاد آلمان است افتاد. البته نه در ورزشگاه بایرن، نه در زمین تمرینی این تیم بلکه در اتاق کنفرانس خبری باشگاه بایرن. قبل از اینکه بخواهم این داستان را برایتان توضیح دهم، اجازه دهید اول راه یک جاده فرعی را در پیش بگیریم. کمی قبل از شروع یورو 2008 من ملاقاتی با مسوول بخش ورزشی یک شبکه تلویزیونی داشتم که در قسمت اینترنت و تله تکست آن فعال بود. ما راجع به شغل هایمان حرف زدیم. در طول مکالمه مان او به این نکته اشاره کرد که ژورنالیسم ورزشی مثل یک دیو عجیب و غریب است چون دیگر این قضیه باب شده که وقتی ورزش را پوشش می دهی، آزاد هستی تا تمام قوانین روزنامه نگاری پاک را زیر پا بگذاری.
این عین واقعیت است. در یک روزنامه معمولی یا حتی شبکه های رادیویی عمومی و تلویزیون، خط تمایز آشکاری بین بیان نظر و گزارش نویسی وجود دارد. حتی مطالبی که عقیده کسی را دربر می گیرند و معمولاً در قالب ستون های سردبیری خودشان را نشان می دهند، اغلب قالب نظردهی دارند تا اینکه بخواهند فقط یک خط فکری خاص را دنبال کنند. اکثر دبیران و سردبیران وقتی با داستان حساسیت برانگیزی روبه رو می شوند، بیشتر به دنبال تعادل می گردند و این کار را با دادن فضا به مخالفان انجام می دهند.
اما در صفحات ورزشی این قاعده اصلاً رعایت نمی شود. آخرین باری که یک مقاله ورزشی خوانده اید که به شما اطلاعات داده باشد، کی بوده است؟ حتی در آنچه نامش را گزارش بازی گذاشته اند، هم این آگاهی در همان پاراگراف اولش به من به عنوان خواننده می دهد که مثلاً یک مربی که در آستانه اخراج قرار گرفته، هفته سختی را
پیشرو خواهد داشت آن هم بعد از هفته شوکه کننده یی که به خاطر مشکلات دفاعی برایش شکست به همراه داشت. اگر از کلمه «شکست» فاکتور بگیریم، بقیه کلمات این جمله در دیگر بخش های روزنامه نگاری اظهارنظر تلقی می شود.
فکر نمی کنم در گذشته هم تفاوت چندانی با زمان حال وجود داشته باشد. واقعیتش این است که یک بار با دبیر ورزش یکی از روزنامه های قابل احترام ملاقاتی داشتم. او نقش رهبری کردن عقایدش را این گونه توضیح می دهد؛ «در دهه 80 ما باعث اخراج 12 مربی محلی باشگاه ها شدیم،»
با در نظر گرفتن این طرز تفکر اصلاً عجیب نیست اگر متعادل ترین و داناترین هواداران فوتبال آلمان هم صفحات ورزشی روزنامه های جنجالی مثل روزنامه معروف «بیلد» را با علاقه بخوانند. قطعاً این هواداران در جواب این جملات می گویند؛ «مسلماً شما نمی توانید به هر داستانی که در بیلد چاپ می شود، اعتماد کنید.» و بعد در ادامه می گویند؛ «البته به جز بخش ورزشی که خیلی خوب است.» اما واقعاً خوب نیست. مطالب «بیلد» هم مثل مطالب دیگر روزنامه ها پر از حاشیه و کنایه است.
آن چیزی که به نظر می رسد به صفحات ورزشی روزنامه های جنجالی و پوشش خبری آنها احترام می بخشد، این واقعیت ساده است که تفاوت های حاضر در اخبار عادی در این بخش رعایت نمی شود. همین مساله است که به «بیلد» این قدرت را می دهد تا در ورزش آلمان مطرح شود؛ نقشی که از سال 1988 پررنگ تر شد؛ زمانی که این روزنامه، هفته نامه ورزشی اش تحت عنوان اشپورت بیلد را به چاپ رساند و اکنون به این نکته می نازد که تیراژش به بیش از نیم میلیون نسخه رسیده است.
البته از اواخر دهه 80 بازیکنان و مسوولان فوتبال فهمیده اند که اگر رابطه خوبی با بیلد داشته باشند، می توانند جوایز زیادی به دست آورند. بعد از حذف آلمان از یورو 84 دو روزنامه نگار و دو ستون نویس بیلد درباره جانشین مناسب یوپ دروال سرمربی اخراجی آن زمان تیم ملی آلمان بحث کردند. به نقل از تورستن کورنر، نویسنده آلمانی، دبیر بخش ورزشی آن زمان «بیلد» به این نتیجه رسید که شغل مربیگری تیم ملی باید به یکی از دو ستون نویس «بیلد» برسد و آن فرد کسی نبود جز فرانتس بکن باوئر.
با بازنگری گذشته می توان فهمید «لابی های بیلد» در آن زمان اصلاً بد نبود. اما از آن زمان به بعد هم تیم ملی، هم باشگاه بایرن مونیخ رابطه یی با «بیلد» ایجاد کرده اند که راجر رپلینگر رابطه یی بادوام و سرشار از مهربانی را روی آن گذاشته است. بدنه اصلی این رابطه مبادله اطلاعات مخفی تیم در مقابل مقالات تحسین برانگیز برای بایرن است. البته این رابطه را بایرن باید مدیون لوتار ماتئوس باشد؛ کسی که رپلینگر در مقاله یی که پیش از جام جهانی 2006 چاپ شد، او را «نفوذی معروف بیلد» نامید. نقش «بیلد» در آن هفته ها و ماه ها سوژه اصلی مطبوعات بود چون آنها از اعلام نام سرمربی تیم ملی به فاصله 10 هفته پیش از آغاز جام جهانی 2006 انتقاد کرده بودند. البته نباید فراموش کرد که سرمربی تیم ملی کسی نبود جز یورگن کلینزمن. به نظر خیلی ها «بیلد» با چاپ این انتقاد به دنبال بازگو کردن افکار عمومی نبود بلکه می خواست انتقام اتفاقی را بگیرد که 10 سال پیش افتاده بود. کلینزمن همواره از همکاری با «بیلد» طفره رفته است و حتی این موضع خود را بعد از پیوستن به بایرن در سال 95 هم حفظ کرد؛ اتفاقی که با کوتاه شدن مدت زمان حضور او در این باشگاه همراه شد.
موریتس مولر ویرت نویسنده ورزشی در این باره می نویسد؛ «وضعیت کلینزمن در بایرن زمانی بدتر شد که اتهاماتی به لوتار ماتئوس درباره دادن اطلاعات داخلی راجع به کلینزمن به «بیلد» مطرح شد. گرچه این اتهامات به ماتئوس هیچ وقت ثابت نشدند اما زمینه خروج کلینزمن از بایرن را فراهم کردند. یورگن بقیه مبلغ قراردادش را به باشگاه بخشید تا فقط از اف.سی. هالیوود فرار کند. درباره وضعیت کلینزمن فقط می توان گفت این اتفاق افتاد چون هیچ چیز در بایرن پشت درهای بسته باقی نمی ماند و بعد از رفتن او هم همه کار خودشان را ادامه دادند. اما داستان زمانی جالب شد که بایرن کل آلمان را با انتخاب کلینزمن به عنوان سرمربی جدیدش شگفت زده کرد. البته این شگفتی فقط به این خاطر نبود که باشگاه فکر می کرد از لحاظ فوتبالی، او گزینه مناسبی برای بهبود شرایط است. شاید به قول مارک شولمر خبرنگار ورزشی کار او «جنجال زدایی از بایرن» بود. قبلاً هم گفته بودم که «بیلد» کوچک ترین آگاهی از انتخاب کلینزمن نداشت که این نکته ثابت می کند مسوولان هیات مدیره تا زمان قطعی شدن تصمیم خود بکن باوئر را از جریان دور نگه داشته بودند.
این نکته در عین حال ثابت می کند چطور کلینزمن جرات کرد رایموند هینکو سردبیر «اشپورت بیلد» را روز سوم اکتبر از سالن کنفرانس بیرون بیندازد و او را از حضور در تمامی کنفرانس های خبری آینده که کلینزمن در آن حضور دارد، محروم کند. زمانی که این اتفاق افتاد همه از این گفتند که کلینزمن بعد از نتایج ناامیدکننده اولیه چقدر حساس شده است اما به عقیده من این فقط نگاه آن زمان بود. انجام این کار با هینکو چیزی نبود جز اعلان جنگ. هینکو نزدیک چهار دهه است که اخبار بایرن را پوشش می دهد. او دوست ماتئوس است و روابط خوبی با فرانتس بکن باوئر دارد و در عین حال نویسنده کتاب کارل هاینس رومنیگه هم هست. هینکو کسی نیست که بتوانید او را بدون هماهنگی با باشگاه کنار بگذارید.
البته «اشپورت بیلد» بلافاصله انتقامش را گرفت و قرارداد باستین شواین اشتایگر با باشگاه را چاپ کرد. این کار هیچ دلیل خاصی نداشت جز اینکه ثابت کنند هنوز هم می توانند هر کاری دوست دارند انجام دهند و به اطلاعات محرمانه بایرن هم دسترسی دارند.
اما بایرن هم عقب نکشید. باشگاه علیه مجله حکم صادر کرد و اعضای تیم هم نامه یی با امضای تمام اعضا به «اشپورت بیلد» فرستادند و نوشتند که دیگر با این روزنامه و مجله مصاحبه نخواهند کرد. این واقعیت که بایرن بعد از انجام این کار نتایج خوبی گرفته، برای کلینزمن خیلی خوب است چون حالا او خوب می داند که هر لغزشی باعث می شود روزنامه های زرد و جنجالی او را نابود کنند. حتی تساوی هم می تواند واکنش ها را برانگیزد. «بیلد» روز دوشنبه و بعد از تساوی خارج از خانه بایرن مقابل گلادباخ نوشت؛ «این مساوی به شکلی نابخشودنی نشان می دهد بایرن تحت هدایت کلینزمن چه مشکلاتی دارد.» خب حداقل آنها این ادب را داشتند که خط «البته بعد از هفت پیروزی پیاپی در بازی های لیگ» را به مطلب شان اضافه کنند.