شنبه شب سیاهترین شب زندگی «ورزقانی ها» بود. مردمی که زلزله خانههایشان را ویران کرده بود، زخمی و سرما زده و داغ دیده، یا به کفن و دفن کشتهشدگان حادثه مشغول بودند و یا تا صبح همنوای فریادهای کمکی بودند که عزیزانشان از زیر آوار سر میدادند. به گفته اللهوردی دهقانی، نماینده مردم ورزقان در مجلس که در محل فرمانداری ورزقان حاضر بود: «مسئولان دولتی از جمله وزیر بهداشت و وزیر کشور که برای بررسی اوضاع از تهران به ورزقان آمده بودند سوار بر هلی کوپترها شهر را تماشا میکنند، این در حالی است که مدیریت ضعیف ستاد بحران در این شهر مورد انتقاد است.»
روز شنبه زلزلهای به مقیاس 2/6 دهم در مقیاس ریشتر به مرکزیت اهر و ورزقان، آذربایجان شرقی را لرزاند و مردم را در سراسر استان خیابان خواب کرد. گفته میشود که از 164 روستای ورزقان حدود 20 روستا به طور کامل ویران شده یا آسیب جدی دیدهاند. این درحالی است که دهقانی میزان خسارت وارده به شهر ورزقان را 60 درصد اعلام میکند.
در فرمانداری ورزقان نه اثری از فرماندار «پروازی» این شهر دیده میشود و نه سایر مسئولان دولتی. مردمی که خانههایشان بر اثر زلزله به طور کامل تخریب شده جلوی فرمانداری تجمع کرده و از نحوه امداد رسانی گله مند هستند. آنها درخواست چادر، آب و غذا دارند. چند کیلومتر آن طرفتر اما خانههای ویران شده و چشمان گریان مردان و ضجههای زنان بیداد میکند.
امدادگران میگویند، شانس با مردم آذربایجان یار بوده، چرا که این فصل، زمان کشاورزی است و بیشتر مردم در ساعتی که زلزله رخ داد در خانه نبودهاند، شاید اگر این زلزله در نیمه شب یا در فصلی دیگر رخ میداد، فاجعه دو چندان میشد. اما گلههایی نیز وجود دارد. اللهوردی دهقانی، نماینده مردم ورزقان در مجلس میگوید: «از آنجا که بسیاری از مسئولان ما پروازی هستند و بومی محسوب نمیشوند، نتوانستند خود را بهموقع به مناطق زلزله زده برسانند. در نخستین شب پس از زلزله، مردم خود، یکدیگر را از زیر آوار بیرون کشیدند و بسیاری از بستگان آنها برایشان آب و غذا تهیه کردند. متاسفانه به علت بسته شدن راههای ارتباطی، زمانی نیروهای امداد از سایر شهرها به مناطق زلزله زده رسیده و ساماندهی و بسیج شدند که بسیاری از کارها انجام شده بود.» به همین دلیل آمارهای متفاوتی از میزان کشته شدگان و زخمیها ارائه شد حتی تا ساعتها پس از وقوع زلزله آماری از تلفات و خسارات ارائه نشد و همین امر به مردم آسیب زد.
ساخت و سازهای بدون نظارت
«شیخملو» از آن روستاهایی است که کاملا تخریب شده است. پا که به روستا بگذاری آوار است و دیوارهای کاهگلی فروریخته. پیرمردی که دست و پاهایش زخم برداشته، تا غریبهها را میبیند انگار داغ دلش تازه میشود. خانهاش را با انگشت نشانمان میدهد که جز سنگ و خاک از آن چیزی نمانده است. آن طرفتر کنار گورستان روستا عزاداری مردان و زنان توجه هر تازه واردی را به خود جلب میکند.
مردی که روی سنگی نشسته و اشک میریزد، میگوید: «زخمیها را خودمان از زیر آوار بیرون کشیدیم. امدادگرها آمدند اما خیلی دیر آمدند.» مرد اشکهایش را پاک میکند و ادامه میدهد: «مسئولان مقصر صد در صد این رخداد هستند. خیلی از اهالی اینجا تا به حال به شهر نرفتهاند. حتی بلد نیستند برای یارانههایشان ثبتنام کنند. در تمام این سالها هیچ وقت مسئولی حتی در سطح فرماندار هم به اینجا نیامد تا از مردم بپرسد چه مشکلاتی دارید. آنها روزی دو ساعت بیشتر آب ندارند. خانههای این روستاییان هیچ کدام پروانه ساخت ندارد و عملا هیچ نظارتی بر این ساخت و سازها انجام نمیشود. خب ، وقت آمدن چنین زلزلهای چه توقعی میتوانید از این سازهها داشته باشید؟»
کاش شنبه نمیرسید
در «جیغه» روستایی در اطراف «هریس» اما صدای عزاداران به گوش نمیرسد. به جای آن صدای گاوهاست که همه روستا را پر کرده، روستاییان میگویند گاوها، گوسالههایشان را گم کردهاند و گرسنهاند و پیش از رسیدن زمان پس لرزهها به همه هشدار میدهند. زنی 27 ساله هنوز زیر آوار مانده است. همسایههای زن میگویند تا صبح صدای فریادهای التماس آمیزش به گوش میرسیده اما امدادگرها با تاریک شدن هوا دیگر نمیتوانستند به فعالیت خودشان ادامه دهند. آنها ما را هم از فعالیت منع کردند چون ممکن بود آوار بریزد و ما هم در زیر آن دفن شویم. تپههای خاکی را که تا همین چند روز پیش خانه بودهاند را تنها میتوان از رختخوابهای رنگی میان آن، قاب سبز یا آبی پنجرهها، یخچال یا تلویزیونی که در میان آوار واژگون شدهاند، شناخت.
هنوز روی دری که روزی بر پاشنه میچرخیده و حالا کنار کوچه افتاده نوشته است: «رای ما فلاح»؛ نماینده مجلسی که به گفته روستاییان تا زمان نوشتن گزارش هنوز به آنها سر نزده است. خانوادهای به کمک یکدیگر یک دار قالی را از میان آوار بیرون میکشند، نگاه فاطمه 21 ساله عروس این خانواده چنان چله دار را دنبال میکند که انگار عزیزی را از زیر آوار بیرون میآورند. او میگوید: «سه ماه هر روز از 7 صبح تا 5 بعد از ظهر به همراه خواهر شوهرم، اکرم پای این دار نشستهایم تا بتوانیم با فروش این قالی درآمدی داشته باشیم اما نتیجه همه زحماتمان هدر رفت.» مردی که کنار جاده ایستاده یک دستش را به کمرش گرفته و دست دیگرش را جلوی صورتش و برای مرگ پسر 6 سالهاش گریه میکند و همسرش که با حال وخیم در بیمارستان بستری شده است. او در زمان زلزله به تبریز رفته بود. مرد هر لحظه دلش میخواهد زمان به عقب برگردد و از همسر و پسرش جدا نشود. «جیغه» یک دنیا درد است و یک دنیا اندوه. چشمان جوانانی که در میان خرابههای خانههایشان به دنبال لنگه کفشی برای خواهر کوچکتر خود میگردند پر از حسرت است. این روستای 350 خانواری 6 کشته داده است و 6 زخمی که وضعیت وخیمی دارند. اما در روستاهای دیگر نیز وضعیت مشابه برقرار است.
مهمان نوازی زلزله زدگان
روستای «میرزا علی کندی» از توابع ورزقان است. اینجا دیگر روستا نیست، خرابهای است در کنار گورستانی بزرگ. اینجا تا چشم کار میکند مردان و زنان سیاه پوشند و دخترانی که صورتهایشان را میخراشند. یکی در ضجهها مادر را صدا میزند و دیگری پدرش را. با این همه وقت دیدن غریبههای مسافر به آنها خوشامد میگویند و با آبی که تانکر برایشان آورده از آنها پذیرایی میکنند. مردم این روستا تمام طول نخستین شب پس از زلزله را به کفن و دفن کشته شدگان مشغول بودند. خورشید وسط آسمان رسیده است. چند نفر از مسئولان محلی در فرمانداری ورزقان جمع شدهاند تا تشکیل جلسه بدهند. یک کامیون چادر جلوی در فرمانداری میرسد مردمی که شب گذشته طعم خوابیدن در سرما را چشیدهاند به سوی کامیون میدوند و هر یک چادری بر میدارند.
از نیروهای امداد هم برای برقراری نظم کاری ساخته نیست. روی جعبه چادرها نوشته شده است: «حفظ خونسردی نخستین اقدام در زمان حوادث و سوانح است»و جملههای اللهوردی دهقانی، نماینده مردم ورزقان در مجلس در ذهنم تکرار میشود: «مردمی که به دلیل ضعف مدیریت آب و غذا ندارند،برای به دست آوردن آب و غذا غرورشان را زیر پا میگذارند.» بیمارستان صحرایی ورزقان مملو از مجروحانی است که برای مداوای اولیه به این محل آورده شدهاند. دکتر مقیم بیمارستان صحرایی که از شب گذشته به این محل اعزام شده اگر چه از کافی بودن تجهیزات بیمارستان صحبت میکند اما از کمبود دارو گلایه مند است و از مسئولا میخواهد تا داروهای مورد نیاز بیمارستان صحرایی را در اولین فرصت به دستشان برسانند.
منبع: تهران امروز
روز شنبه زلزلهای به مقیاس 2/6 دهم در مقیاس ریشتر به مرکزیت اهر و ورزقان، آذربایجان شرقی را لرزاند و مردم را در سراسر استان خیابان خواب کرد. گفته میشود که از 164 روستای ورزقان حدود 20 روستا به طور کامل ویران شده یا آسیب جدی دیدهاند. این درحالی است که دهقانی میزان خسارت وارده به شهر ورزقان را 60 درصد اعلام میکند.
در فرمانداری ورزقان نه اثری از فرماندار «پروازی» این شهر دیده میشود و نه سایر مسئولان دولتی. مردمی که خانههایشان بر اثر زلزله به طور کامل تخریب شده جلوی فرمانداری تجمع کرده و از نحوه امداد رسانی گله مند هستند. آنها درخواست چادر، آب و غذا دارند. چند کیلومتر آن طرفتر اما خانههای ویران شده و چشمان گریان مردان و ضجههای زنان بیداد میکند.
امدادگران میگویند، شانس با مردم آذربایجان یار بوده، چرا که این فصل، زمان کشاورزی است و بیشتر مردم در ساعتی که زلزله رخ داد در خانه نبودهاند، شاید اگر این زلزله در نیمه شب یا در فصلی دیگر رخ میداد، فاجعه دو چندان میشد. اما گلههایی نیز وجود دارد. اللهوردی دهقانی، نماینده مردم ورزقان در مجلس میگوید: «از آنجا که بسیاری از مسئولان ما پروازی هستند و بومی محسوب نمیشوند، نتوانستند خود را بهموقع به مناطق زلزله زده برسانند. در نخستین شب پس از زلزله، مردم خود، یکدیگر را از زیر آوار بیرون کشیدند و بسیاری از بستگان آنها برایشان آب و غذا تهیه کردند. متاسفانه به علت بسته شدن راههای ارتباطی، زمانی نیروهای امداد از سایر شهرها به مناطق زلزله زده رسیده و ساماندهی و بسیج شدند که بسیاری از کارها انجام شده بود.» به همین دلیل آمارهای متفاوتی از میزان کشته شدگان و زخمیها ارائه شد حتی تا ساعتها پس از وقوع زلزله آماری از تلفات و خسارات ارائه نشد و همین امر به مردم آسیب زد.
ساخت و سازهای بدون نظارت
«شیخملو» از آن روستاهایی است که کاملا تخریب شده است. پا که به روستا بگذاری آوار است و دیوارهای کاهگلی فروریخته. پیرمردی که دست و پاهایش زخم برداشته، تا غریبهها را میبیند انگار داغ دلش تازه میشود. خانهاش را با انگشت نشانمان میدهد که جز سنگ و خاک از آن چیزی نمانده است. آن طرفتر کنار گورستان روستا عزاداری مردان و زنان توجه هر تازه واردی را به خود جلب میکند.
مردی که روی سنگی نشسته و اشک میریزد، میگوید: «زخمیها را خودمان از زیر آوار بیرون کشیدیم. امدادگرها آمدند اما خیلی دیر آمدند.» مرد اشکهایش را پاک میکند و ادامه میدهد: «مسئولان مقصر صد در صد این رخداد هستند. خیلی از اهالی اینجا تا به حال به شهر نرفتهاند. حتی بلد نیستند برای یارانههایشان ثبتنام کنند. در تمام این سالها هیچ وقت مسئولی حتی در سطح فرماندار هم به اینجا نیامد تا از مردم بپرسد چه مشکلاتی دارید. آنها روزی دو ساعت بیشتر آب ندارند. خانههای این روستاییان هیچ کدام پروانه ساخت ندارد و عملا هیچ نظارتی بر این ساخت و سازها انجام نمیشود. خب ، وقت آمدن چنین زلزلهای چه توقعی میتوانید از این سازهها داشته باشید؟»
کاش شنبه نمیرسید
در «جیغه» روستایی در اطراف «هریس» اما صدای عزاداران به گوش نمیرسد. به جای آن صدای گاوهاست که همه روستا را پر کرده، روستاییان میگویند گاوها، گوسالههایشان را گم کردهاند و گرسنهاند و پیش از رسیدن زمان پس لرزهها به همه هشدار میدهند. زنی 27 ساله هنوز زیر آوار مانده است. همسایههای زن میگویند تا صبح صدای فریادهای التماس آمیزش به گوش میرسیده اما امدادگرها با تاریک شدن هوا دیگر نمیتوانستند به فعالیت خودشان ادامه دهند. آنها ما را هم از فعالیت منع کردند چون ممکن بود آوار بریزد و ما هم در زیر آن دفن شویم. تپههای خاکی را که تا همین چند روز پیش خانه بودهاند را تنها میتوان از رختخوابهای رنگی میان آن، قاب سبز یا آبی پنجرهها، یخچال یا تلویزیونی که در میان آوار واژگون شدهاند، شناخت.
هنوز روی دری که روزی بر پاشنه میچرخیده و حالا کنار کوچه افتاده نوشته است: «رای ما فلاح»؛ نماینده مجلسی که به گفته روستاییان تا زمان نوشتن گزارش هنوز به آنها سر نزده است. خانوادهای به کمک یکدیگر یک دار قالی را از میان آوار بیرون میکشند، نگاه فاطمه 21 ساله عروس این خانواده چنان چله دار را دنبال میکند که انگار عزیزی را از زیر آوار بیرون میآورند. او میگوید: «سه ماه هر روز از 7 صبح تا 5 بعد از ظهر به همراه خواهر شوهرم، اکرم پای این دار نشستهایم تا بتوانیم با فروش این قالی درآمدی داشته باشیم اما نتیجه همه زحماتمان هدر رفت.» مردی که کنار جاده ایستاده یک دستش را به کمرش گرفته و دست دیگرش را جلوی صورتش و برای مرگ پسر 6 سالهاش گریه میکند و همسرش که با حال وخیم در بیمارستان بستری شده است. او در زمان زلزله به تبریز رفته بود. مرد هر لحظه دلش میخواهد زمان به عقب برگردد و از همسر و پسرش جدا نشود. «جیغه» یک دنیا درد است و یک دنیا اندوه. چشمان جوانانی که در میان خرابههای خانههایشان به دنبال لنگه کفشی برای خواهر کوچکتر خود میگردند پر از حسرت است. این روستای 350 خانواری 6 کشته داده است و 6 زخمی که وضعیت وخیمی دارند. اما در روستاهای دیگر نیز وضعیت مشابه برقرار است.
مهمان نوازی زلزله زدگان
روستای «میرزا علی کندی» از توابع ورزقان است. اینجا دیگر روستا نیست، خرابهای است در کنار گورستانی بزرگ. اینجا تا چشم کار میکند مردان و زنان سیاه پوشند و دخترانی که صورتهایشان را میخراشند. یکی در ضجهها مادر را صدا میزند و دیگری پدرش را. با این همه وقت دیدن غریبههای مسافر به آنها خوشامد میگویند و با آبی که تانکر برایشان آورده از آنها پذیرایی میکنند. مردم این روستا تمام طول نخستین شب پس از زلزله را به کفن و دفن کشته شدگان مشغول بودند. خورشید وسط آسمان رسیده است. چند نفر از مسئولان محلی در فرمانداری ورزقان جمع شدهاند تا تشکیل جلسه بدهند. یک کامیون چادر جلوی در فرمانداری میرسد مردمی که شب گذشته طعم خوابیدن در سرما را چشیدهاند به سوی کامیون میدوند و هر یک چادری بر میدارند.
از نیروهای امداد هم برای برقراری نظم کاری ساخته نیست. روی جعبه چادرها نوشته شده است: «حفظ خونسردی نخستین اقدام در زمان حوادث و سوانح است»و جملههای اللهوردی دهقانی، نماینده مردم ورزقان در مجلس در ذهنم تکرار میشود: «مردمی که به دلیل ضعف مدیریت آب و غذا ندارند،برای به دست آوردن آب و غذا غرورشان را زیر پا میگذارند.» بیمارستان صحرایی ورزقان مملو از مجروحانی است که برای مداوای اولیه به این محل آورده شدهاند. دکتر مقیم بیمارستان صحرایی که از شب گذشته به این محل اعزام شده اگر چه از کافی بودن تجهیزات بیمارستان صحبت میکند اما از کمبود دارو گلایه مند است و از مسئولا میخواهد تا داروهای مورد نیاز بیمارستان صحرایی را در اولین فرصت به دستشان برسانند.
منبع: تهران امروز
