داستانک/چوپان دروغگو!
شب که می شود حوصله ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،

چوپان دروغگو هر روز می گفت : گرگ آمد و فراری دادمش .

علاوه بر دستمزد، یک گوسفند هم دستخوش می گرفت . گله اش که بزرگ شد ، دیگر چوپانی نمی کرد . 

چوپان گرفت . او و گوسفندانش را بیمه کرد . 

حالا هر گرگی دلش خواست بیاید و گوسفند و چوپان را بدرد!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین