غلامحسین شعبانی
نمی‌دانم ورزش ما به کدام طلسم دچار شده یا کدام نفرین گریبان او را گرفته است که اصلاً قرار نیست روز خوش ببیند و آب خوش از گلویش پایین برود؟ اصلاً انگار حکایت آرامش و ورزش کشور داستان جن و بسم‌الله است که نمی‌توانند با هم در یکجا ظاهر شوند. به محض آنکه خبر خوشی می‌رسد و می‌خواهی که خود را برای سرور آماده کنی، ناگهان خبر یا حادثه‌ای بد چنان مانند صاعقه برسرت فرود می‌آید که تمام آن حلاوت‌ها را از بین می‌برد. بارها گفته‌ام که بنابر دلایل متعدد فرهنگی، پنداری اصلاً بلد نیستیم شادی کنیم و فقط هنرمندان و مردان بزرگ روزهای غم هستیم.
 شاید بر همین جهت باشد که گاه به دست خود سعی می‌کنیم شیرینی را تبدیل به تلخی و شادی را با غم عوض کنیم. واقعاً از سر ندانم کاری است یا آنکه چیزی در درون ما وجود دارد که با آرامش دشمنی دارد؟ چرا همیشه فکر می‌کنیم که در بحران‌ها بهتر می‌توانیم مدیریت کنیم؟ چرا گاه چنان رفتار می‌کنیم که انگار با فضای آرام دشمنی داریم؟ قرار بود که ورزش میدانی باشد برای فراموش کردن تنش‌ها و مشکلات، اما حالا خود تبدیل شده است به عاملی برای استرس.
حتماً اخبار هفته گذشته را پیگیری کرده‌اید. از سویی بحث استیضاح وزیر مطرح می‌شود و از سوی دیگر بحث نامه کمیته بین‌المللی المپیک که صریحاً اعلام کرده است رؤسای فدراسیونهای برکنار شده باید برسر کار خود بازگردند. حالا فکر کنید وزیر ورزش چه روزگاری دارد از یک طرف باید خود را برای جلسه استیضاح آماده کند و از طرف دیگر چاره‌ای بیندیشد که چگونه از دام خود تنیده یعنی برکناری رؤسای فدراسیون‌ها که موجب نامه کمیته بین‌المللی المپیک شده رها شود.
راستی چه کسانی، وزیری را که بهترین نتایج المپیک در دوره او بوده است را به چنان مرحله‌ای رسانده‌اند که نه تنها از او قدردانی نمی‌شود، بلکه از داخل و خارج نیز تحت فشار قرار می‌گیرد؟
چرا آقای وزیر که فردی دانشگاهی هستند و علی‌الظاهر باید برای تخصص ارزش و اهمیت قائل شوند، ناگهان تسلیم رأی مشاورانی می‌شود که یا کار بلد نیستند و یا آنکه به دنبال مسائلی دیگر هستند؟ تمام کارشناسان و دلسوزان ایشان را از اینگونه تعویض کردن پرهیز دادن، اما ایشان توجهی نکردند و نمی‌دانم براساس کدام پشتوانه مرتباً گفتند تهدیدی در کار نیست. باز هم تمام اهل خرد ورزش ایشان را از برگزاری انتخابات فدراسیون‌ها پرهیز دادند، اما باز هم همان پاسخ تکراری را شنیدند که بیمی نداشته باشید که هیچ خبر و تهدیدی نیست. آیا حالا که کار به نامه بالاترین نهاد ورزشی جهان کشیده شده باز هم باید بگوییم که هیچ خبر و تهدیدی در کار نیست؟ در نوشته نوبت قبل گفتم که وضعیت فوتبال ما مانند قیمت دلار شده که مرتب باید بگوییم خدا کند در همین شرایط باقی بماند. در این نوبت می‌خواهم بگویم که وضعیت کل ورزش ما، مانند قیمت سکه و طلا شده است.
روز به روز قیمت دلار بالاتر می‌رود، آقایان می‌گویند نخرید که قیمت آن حبابی است و پایین می‌آید. روز به روز قیمت سکه بالاتر می‌رود و باز هم حضرات در پاسخ می‌گویند جای نگرانی نیست، قیمت‌ها حبابی است و پائین می‌آید. روز به روز قیمت مواد مصرفی بالاتر می‌رود اما باز هم، حرف مرد یکی است و مدیران شایسته سالار! ما همان پاسخ را می‌دهند. حالا در ورزش هم هر روز یک نامه تهدید آمیز از یک فدراسیون جهانی می‌آید اما آقایان می‌گویند نگران نباشید هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بعضی از رشته‌های ورزشی ما اجازه حضور در مسابقات را نمی‌دهند و حتی برخی ازآنها را در وسط راه باز می‌گردانند، اما آقایان باز هم می‌گویند هیچ‌تهدید و خبری وجود ندارد. حالا کار به جایی رسیده که کمیته بین‌المللی المپیک نامه می‌دهد اما بازهم حتماً آقایان خواهند گفت که هیچ تهدید و خبری نیست. من نمی‌دانم تهدید و خبر از نگاه آقایان چیست و چه معنی دارد؟
 شاید تا هنگامی که خطربه صندلی آقایان نرسیده اعتقاد داشتند که خبری نیست؟ اما حالا که به بیخ گوش خودشان رسیده آیا باز هم خواهند گفت خبری نیست؟ قبلاً برادرانه خدمت آقای عباسی نوشتم که با این شیوه تصمیم‌گیری شما نیاز به دشمن ندارید و خودتان کار مخالفان را راحت می‌کنید اما ایشان عنایتی نکردند و متاسفم که بگویم حالا آنچه که  پیش‌بینی می‌کردم  دارد جامه عمل می‌پوشاند. از سویی نام کمیته بین‌المللی می‌آید تا سایه تعلیق جدی‌تر شود و از دیگر سو نمایندگان ایشان را به مجلس فرا می‌خوانند تا استیضاح کنند. باور کنید که دوست نداشتیم سرنوشت نخستین وزیر ورزش و جوانان به اینجا بکشد که هنوز استقرار ایشان به یکسال نرسیده خود را مقابل استیضاح نمایندگان ببیند اما چه کنیم که خود ایشان نخواستند.
شاید هم این پست برای ایشان چنان جاذبه‌ای ندارد که بخواهند برای بقای در ‌آن به تفکر بپردازند. و یا شاید هم کل ورزش برای ایشان مایه‌ی چنان دلبستگی نیست که تعلیق شدن آن برایشان مهم باشد. اگر چنین باشد یعنی سلطه تفکرخطرناکی که فرد  و شأن خود را اجل از مسئولیتی که دارد ببیند احساس کند اگر آن حوزه قربانی هم بشود چندان مهم نیست بلکه باید سر سلطان به سلامت باشد.
 سوگمندانه باید گفت که گاهی این نگاه را در نزد برخی از اهل سیاست می‌بینیم که حاضرند به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش بکشانند تا بگویند که نه خیر ما اشتباه  نکرده‌ایم. آیا شما تا به حال واژه  اشتباه کردم را از هیچ مسئولی شنیده‌اید؟ آیا هیچ فکر کرده‌اید که با این همه مسئول بری از خطا و اشتباه چرا وضعیت اقتصادی، ورزشی و فرهنگی چنین است؟ حالا که گفتم «اقتصاد» بد نیست این نکته را هم یادآوری کنم که آقایان نمایندگان مجلس، مردم گرفتاری‌های دیگری هم دارند و گرانی دیگر دارد تسمه از گرده همه می‌کشد. آیا برای شما این گرفتاریها هم مهم است یا آنکه ورزش چون اسم و رسم خوبی دارد، این همه مورد توجه است؟ پاسخ را به خودتان واگذار می‌کنم.
درست مانند رئیس فدراسیون فوتبال که نمی‌دانیم نتیجه بد نزد ایشان چه معنایی دارد چرا که هرچقدر شکست می‌خوریم باز هم ایشان می‌گویند اتفاقی نیافتاده است.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین