«سه قطره خون» بر پیشانی جنبش دانشجویی(1):
دکتر شریعتی: این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
وقتی همه خواب بودند!
«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی که بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند ـ همچون دیگران ـ کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
دکتر شریعتی‏

شوک ناشی از کودتای زاهدی هنوز از فکر و ذهن مردم بیرون نرفته است که ناگهان در اواخر آبان ماه اعلام شد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور قصد ایران را کرده است. همین امر سبب شد تا دانشجویان همیشه بیدار تصمیم بر اعتراض و مخالفت با این سفر و نیت اربابان آمریکایی شاه بگیرند. غافل از آنکه تنها واژه ای که دژخیم شاه بر آن باور نداشته و آن را بر نمی تابید اعتراض و انتقاد بود.
در کنار این حادثه در شرف وقوع، اعلام تجدید رابطه با انگلیس و بهبود یکباره و ناشیانه ارتباطات ایران و استعمارگر پیر آتشی در انبار باروت احساسات و عواطف ملی‌گرایان و مذهبی‌هایی بود که عرق به وطن و ملت آنان را از هر اندیشه سازش‌کارانه‌ای به دور نگه می‌داشت.
دانشگاه باید خفه می‌شد و در کام خودکامگی دایه‌های دل‌سوزتر ار مادر ایرانی ـ‌ آمریکایی می‌سوخت.
صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را به عیان دیدند. دانشجویان حتی الامکان سعی می‏کردند که به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خون سردی و احتیاط به کلاس‌ها ‌رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشکده‏ها هجوم ‏آورده؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر کردند. مسئولان دانشگاه برای حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند.
دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک می‏کردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنی حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏کنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشکده فنی وارد کلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض می‏کند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی یا شکنجه مستخدم دانشکده سعی می‏کنند که آن دو دانشجو را بیابند.
در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم می‏دید و خود را کشته می‏دانست دگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعاری کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!» . هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکی از جانیان «دسته حاجی باز» با رگبار مسلسل سینه او را شکافت.
بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل کردند. در حالی که در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا کردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد.
روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا کسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که «آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/09/16
پاسخ

ای کاش شریعتی در حوزه ها هم شناخته شود

کاربر مهمان -> 1387/09/16
پاسخ

30 سال از انقلاب گذشته است این موضوع را اولین بار است که میخوانم.

کاربر مهمان -> 1387/09/16
پاسخ

از شریعتی به عنوان شهید نام ببریدبهتر است تا دکتر شریعتی

کاربر مهمان -> 1387/09/16
پاسخ

خدا رحمتشان کند .

کاربر مهمان -> 1387/09/16
پاسخ

از اینکه یادی از دکتر شریعتی نمودید ممنونیم - باید گفت نامی را که خدا نخواهد فراموش شود هیچ قدرتی نمی تواند بدست فراموشی بسپاردش ای کاش نام ما نیز اینگونه باشد.

کاربر مهمان -> 1387/09/17
پاسخ

روح این سه شهید بزرگوار و معلم آزاده شهید دکتر علی شریعتی شاد باد.

کاربر مهمان -> 1387/09/18
پاسخ

باسمه تعالی. خدا خیرتان بدهد که یادی از این سه نفر شهید راه وطن و مرحوم دکتر علی شریعتی نمودید.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین