سید محمد کاظم سجادپور

پیروزی اوباما در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری پرسش های زیادی را در رابطه با مسیر و جهت آینده سیاست های داخلی و خارجی امریکا به پیش کشیده است. با توجه به این که بحث ایران از عمده ترین بحث های مطرح شده در زمینه امور خارجی، مخصوصا طی مناظرات بود و در مناظره سوم بیش از چهل و پنج بار نام ایران، ظرف نود دقیقه، بین رامنی و اوباما مطرح شد، پرسش اساسی این است که سمت و سوی سیاست خارجی اوباما در رابطه با ایران در دور دوم چگونه است؟ پاسخگویی به این سوال نیازمند بررسی روشنی ها و نکات مشخص سیاست خارجی اوباما در رابطه با ایران در کنار ابهام هایی که در این خصوص وجود دارد، است. به علاوه باید توجه داشت که می توان با توجه به روشنی ها و ابهام، در مورد مسیر آینده اوباما حدس هایی داشت که ذیلا به آن ها پرداخته می شود.

روشنی ها

روشن است که اوباما در دور دوم هیچ تغییر بنیادی در ذهن و تفکر استراتژیک امریکا در مورد ایران به وجود نخواهد آورد. به این معنی که ایران از نظر نخبگان امنیتی و سیاست خارجی امریکا تهدید قلمداد شده و تهدید اندیشی ایران هم چنان ادامه پیدا خواهد کرد. نگاه امریکا به ایران تداوم نگاه تهدیداندیش در خصوص منافع امریکا در شرایط کنونی منطقه ای و بین المللی است. با این روشنی می توان این استنتاج را داشت که در چارچوب کلی سیاست اجماعی نخبگان سیاست خارجی، اعم از جمهوری خواه و دموکرات و راست و چپ در مورد ایران تداوم پیدا خواهد کرد.

نکته دومی که روشن است آن است که سیاست های تحریم ادامه پیدا خواهد کرد و اگر اعلام تحریم تعدادی از مقامات و شرکت های ایرانی توسط وزارت خزانه داری امریکا به فاصله دو روز بعد از انتخابات را مبنا قرار دهیم، تغییری در سیاست تحریم قابل مشاهده نیست و احتمالا در آینده نیز به وجود نخواهد آمد. در این زمینه امریکا تحریم های یک جانبه و تحریم با متحدان غربی را دنبال خواهد کرد. هرچند که اعمال تحریم های بین المللی چندان متصور نیست.

نکته سومی که روشن است این است که مسئله ایران یکی از دشوار ترین چالش های سیاست خارجی دولت اوباما خواهد بود. ماهیت این چالش چندلایه و پیچیده بوده و علاوه بر بیش از سه دهه روابط ایران و امریکا بعد از انقلاب، شرایط کنونی منطقه ای و وضعیت جهانی، در دشواری و پیچیدگی مسئله ایران باید مد نظر قرار گیرد. به هر حال روشن است که در این زمینه ها با تداوم رو به رو خواهیم بود و سیاست امریکا تغییر چندانی نخواهد کرد. امریکا به لحاظ معادلات سیاسی خود با مشکل ایران رو به رو خواهد بود. اما باید این روشنی ها را در کنار ابهام ها قرار داد.

ابهام ها

ابهام های متعددی در مورد مسیر عملیاتی سیاست خارجی اوباما وجود دارد. اولین ابهام چگونگی تمرکز عملیاتی اوباما و تقسیم انرژی و وقت بین مسائل داخلی و خارجی خواهد پرداخت. هرچند مسئله ایران، مسئله دشواری است اما اوباما باید با مسائل دشوارتری در داخل امریکا دست و پنجه نرم کند و سیاست خارجی نسبت به مسائل داخلی اولویت کمتری خواهد داشت. پیام انتخابات برای اوباما و برای دموکرات ها مهم بوده و هست. تمرکز بر مسائل اقتصادی، حل و فصل مسائل عمیق اجتماعی و مخصوصا با در نظر گرفتن ترکیب نسبتا مشابه کنگره با دوره اول تحلیل گران را با این ابهام رو به رو خواهد کرد که اوباما بر چه مسئله ای بیش از بقیه تمرکز خواهد کرد؟

ابهام دوم، ابهام در جا به جایی و مشخص کردن افراد کلیدی سیاست خارجی در دور دوم است. بر اساس اخبار و گزارش های قطعی خانم هیلاری کلینتون، وزیر خارجه نخواهد بود. او می رود که خود را برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 آماده کند. پترائوس که رئیس سی آی ای و یکی از افراد مهم در تیم سیاست خارجی اوباما بود به خاطر فضاحت جنسی و روابط نامشروع مجبور به کناره گیری شد. چه کسانی جایگزین این افراد خواهند شد؟ سخن از انتصاب سوزان رایس، سفیر و نماینده امریکا در سازمان ملل به جای خانم کلینتون و یا انتصاب سناتور جان کری به این مقام است. هیچ یک از این ها هنوز قطعی و روشن نیست. حتی برخی سخن از امکان انتصاب کالین پاول، وزیر خارجه سیاه پوست دولت بوش به میان می آورند. باید در نظر داشت که او در انتخابات اخیر علی رغم گرایش حزبی و تعلق خاطر به حزب جمهوری خواه، از اوباما حمایت کرد. به هر حال پست های کلیدی مهم و نامشخص است. یکی از مهم ترین پست ها، پست وزارت خزانه داری امریکا است. وزارت خزانه داری امریکا مخصوصا در عرصه تحریم یکی از بازیگران اصلی در روابط ایران و امریکا و شاید اصلی ترین آن ها در این حوزه باشد. سخن از تغییر تیم گیتنر،‌ وزیر خزانه داری است.

به هر حال تا روشن شدن وضعیت پست های کلیدی نمی توان به دقت از چگونگی سیاست عملیاتی اوباما در مورد ایران سخن گفت. این ابهام ها با انتصاب افراد جدید روشن خواهد شد. البته فرصتی برای جا افتادن افراد کلیدی جدید باید در نظر گرفت. در عین حال باید بر این واقعیت تاکید کرد که کادر اصلی کارشناسان ارشد تیم اوباما در کاخ سفید و شورای امنیت ملی و سایر دستگاه های سیاست خارجی امریکا، چندان تغییری نخواهد کرد. افرادی مانند گری سایمون و پونیت تالوار به کار خود ادامه خواهند داد.

ابهام سوم شرایط پیچیده منطقه ای و نامشخص بودن وضعیت منطقه و خصوصا تحولات سوریه است. ایران نمی تواند پرونده جدایی از پرونده های منطقه ای سیاست خارجی امریکا باشد. شرایط متحول منطقه، ابهام های زیادی را فراروی سیاست خارجی امریکا قرار داده که باید در تجزیه تحلیلی دقیق به آن ها توجه کرد. در همین زمینه باید در نظر داشت که کسی در دور اول تصور نمی کرد که در پایان دور اول، بسیاری از دوستان نزدیک واشنگتن مانند مبارک، دیگر در ابتدای دور دوم در قدرت نباشند. کمتر کسی تصور می کرد که دولت اوباما اخوان المسلمین را به عنوان یکی از نیروهای قابل تعامل و معامله در خاورمیانه مد نظر قرار دهد. ابهام های ناشی از شرایط منطقه ای، سیاست اوباما نسبت به ایران را تا حدودی نامشخص می کند. اما انتخاب هایی که در مقابل اوباما قرار دارد و حدس و گمان هایی که در مسیر آینده وجود دارد، کدام هستند؟

انتخاب ها

اولین انتخاب، ادامه وضعیت فعلی و تداوم تحریم ها است. فی الواقع این انتخاب ادامه شرایط موجود با اندکی تعدیل و تغییر است. این محتمل ترین گزینه و مسیری است که امکان دارد دولت اوباما دنبال کند.

انتخاب دوم، تندتر شدن سیاست امریکا نسبت به ایران و افزایش فشارها و تخاصم بیشتر در این رابطه است که این انتخاب را نیز نمی توان از افق دور دید. به این دلیل که در روابط ایران و امریکا انواع و اقسام بازیگران داخلی، منطقه ای و بین المللی، درگیر هستند و شکست جمهوری خواهان و نرسیدن دوست نتانیاهو یعنی رامنی به کاخ سفید به معنای پایان اثرگذاری و کنشگری گروه های راست اسرائیل و افراد طرفدار برخورد تند با ایران نیست.

اما انتخاب سوم رسیدن به یک توافق و چارچوبی است که بسیاری از مراکز تحقیقاتی و دست اندر کاران امور سیاست خارجی امریکا، به آن اشاره می کنند. به این صورت که بین ایران و امریکا در قالب 5+1 یا به صورت دو جانبه در مورد مسئله هسته ای ایران توافقی صورت بگیرد که بر اساس آن ایران غنی سازی سه تا پنج درصد را حفظ کند و نظارت های بین المللی برای اطمینان از عدم انحراف به سمت برنامه نظامی افزایش پیدا کند. در همین چارچوب، تحریم ها در یک پروسه کاهش پیدا کند. برخی از کارشناسان امور سیاست خارجی امریکا معتقدند بحران هسته ای ایران به مرحله ای از رسیدگی و بلوغ نزدیک شده است که در آن زمان برای رسیدن به توافق و پذیرش واقعیت های هسته ای ایران توسط امریکا مناسب است.

ستون نویس معروف واشنگتن پست، دیوید ایگناتیوس (David Ignatius) در ستونی که در شماره دهم نوامبر 2012 یعنی بیستم آبان ماه در این روزنامه در مورد آینده سیاست خارجی اوباما به چاپ رسانده به گفت و گویی که با گراهام آلیسون، استاد دانشگاه هاورارد داشته اشاره می کند و تاکید می کند که امریکا، مجبور خواهد شد که به توافق با ایران دست بزند. در این زمینه به مراحل گذشته در سیاست خارجی امریکا اشاره می شود که امریکا مجبور بوده از خواسته های خود کوتاه آید و الزاما دید حداکثری را دنبال نکند. نمونه این مسئله در دوران جنگ سرد میان امریکا و مخالفینش وجود داشته و رسیدن به یک توافق برای مشخص کردن چارچوب ها و مدیریت مسائل پیچیده از طریق توافق را میسر ساخته است. به هر حال امکان این انتخاب نیز نباید از نظر دور داشت.

اما مهم ترین مسئله ای که باید در همه روشنی ها و ابهام ها و انتخاب ها بدان پرداخت این است که روابط امریکا و ایران در قضیه هسته ای، یک رابطه یک طرفه نیست. هرچند که بازیگران متعددی در این رابطه به نقش های مختلفی دست زده و سعی در اثرگذاری دارند، ولی عمده ترین بازیگر ایالات متحده نیست. طرف دیگر این رابطه ایران است و ایران نوع تصمیم گیری، واکنش و مانور و جهت گیری های خاص خود را دارد. ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای علی رغم همه چالش های موجود، یکی از مهم ترین بازیگرانی است که نهایتا نه تنها در سرنوشت سیاست خارجی خود بلکه در سرنوشت سیاست های منطقه ای و جهانی نیز تاثیرگذار خواهد بود. تحلیل گران نمی توانند بازیگری ایران را نادیده، دست کم یا کم اهمیت بپندارند. ایران بازیگری قابل توجه در این مقطع زمانی است.
این یادداشت نخستین بار در پابگاه دیپلماسی ایران انتشار یافته است .

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین