درباره محاصره غزه و ظلمی که بر مردمش رفته و میرود، سخن بسیار گفته و نوشتارهای فراوانی منتشر شده است، اما این نوشتار کوتاه در پی آن است که وجهی دیگر اما با بحث کمتر را به چالش بکشد؛ آنگاه که در سیام مرداد 1348 حادثه آتشسوزی مسجدالاقصی بهانهای شد تا سازمان کنفرانس اسلامی متولد شود.درواقع مسأله قابل تأمل آن است که هر چند زمینهساز شکلگیری سازمان کنفرانس اسلامی، اشغال فلسطین بوده است، این سازمان در نزدیک به چهل سال فعالیت خود، چقدر توانسته است یاریدهنده فلسطینیان به عنوان بخشی از جهان اسلام باشد؟
هرچند در این میان، سازمانهایی مانند شورای همکاری خلیج فارس یا اتحادیه عرب نیز خنثیتر از همیشه رفتار کردند، اما مسأله سازمان کنفرانس اسلامی بسیار متفاوت است، چراکه به هر شکل، حضور 57 کشور از چهار قاره جهان، قدرتی ویژه ـ البته در تئوری و نظر ـ به این سازمان میدهد که از لحاظ کمی، اتحادیهها و سازمانهای موفقی مانند اتحادیه اروپا، ناتو، «آ.س.آن» و دیگران از آن برخوردار نیستند.
اما روی دیگر سکه آن است که فلسفه وجودی این سازمان چیست؟ یقینا هرچه به عنوان مأموریت این سازمان تعریف شود، نمیتواند بیرون از دایره عزتبخشی و تقویت کشورهای اسلامی و ملت مسلمان باشد. باری، اگر اصل را بر این ایده استوار کنیم، متوجه میشویم آنگاه که عزت مسلمانان خدشهدار میشود، این سازمان حتی از نهادهای بینالمللی غیراسلامی نیز منفعلتر رفتار میکند که البته نوعی نقض غرض صورت گرفته است.
اکنون شاید تحت تأثیر نام پرطمطراق و تشکیلات مفصل سازمان کنفرانس اسلامی، هیچ سازمان اسلامی فرامنطقهای یا حتی فراملی که بتواند خواستههای ملت اسلامی را به حق پیگیری کند، نتوانسته است موجودیت پیدا کند، زیرا همه چشم امیدشان به تصمیمات این سازمان فخیمه است، اما آنچه از این سازمان برنمیآید، تلاشی در خور نام مسلمانی و اسلام است. دیگر آنقدر انفعال بر این سازمان حاکم شده است که در مسأله غزه ـ که مورد توجه بیشتر نهادهای بینالمللی قرار گرفته ـ حتی به صورت نمادین، اقدام به برگزاری نشستی فوقالعاده حتی در سطح وزرای خارجه نکرده است. آخر هر مسلمان دغدغهداری از خود میپرسد، پس این سازمان کنفرانس اسلامی، قرار است در کجا و چگونه به یاری مسلمانان بیاید؟
آنچه انگیزه نگاشت این نوشتار شد، انفعال بیش از پیش سازمانی است که هدف از تشکیل آن ـ خارج از لفاظیها و تعارفات ـ گرفتن حقوق مسلمانان و پاسخ دادن به فریادهای کمک و یاری آنان و سرانجام تلاش برای عزتمندی اسلام و پیروانش بوده است؛ مسائلی که هیچیک در مشی و رفتار سازمان کنفرانس اسلامی به چشم نمیخورد.
به نظر میرسد، برخورد خنثی و بیتأثیر این سازمان در حادثه غزه، بهانه مناسبی است تا اندیشمندان مسلمان با جدیت در پی نقد و عارضهیابی بزرگترین سازمان اسلامی در جهان برایند و در پایان، فضایی ایجاد کنند که این سازمان اندکی به خود آمده و به وظایفش پایبند شود، یا اگر به مرحلهای از رکود رسیده که از وضع موجود خویش راضی است، تلاشها برای انحلال آن، اینگونه در سطح اندیشمندان و نهادهای مدنی کشورهای اسلامی صورت پذیرد و بر مبنای آن، بنایی کارآمدتر، نوین و مسئولیتپذیر شکل گیرد؛ همان رخدادی که در انتقال جامعه ملل به سازمان ملل ـ هرچند نقد بر این سازمان هم بسیار است ـ روی داد و در پایان اینکه باید به دبیرکل محترم و رؤسای این سازمان عرض کنیم، لطفا اندکی جدیتر باشید!