افشین پیروانی برخلاف سرمربی اسبق پرسپولیس «داگهاوس» ندارد. اگر هم داشته باشد برای خارج شدن بازیکنان از آن یک غرولند زیر زبانی کافیست.
به نوشته گل، قطبی بازیکنان ترشرو را به آنجا تبعید میکرد و پیروانی کسانی که لب به سخن بگشایند را از آن خارج میکند. افشین دوم اهل تسامح است و به نظر میرسد قصد کرده که رضایت تمام بازیکنانش را جلب کند. بنابراین برخوردهای قهریاش چندان هم سفت و سخت نیست. او در اولین اقدام توره را از داگهاوس خارج کرد.
تهدیدی که اتفاقا جواب داد و شاداماد پرسپولیسیها بعد از مدتها غیبت بازگشت باشکوهی داشت اما این تدبیر در مورد دیگران هم افاقه میکند؟ یک جلسه بیرون نشستن برای پژمان نوری کافی بود که عنان از کف داده و از ترک پرسپولیس سخن بگوید.
در قاموس ادبیات فوتبالی چنین رفتاری مستوجب اشد مجازات است اما پژمان نوری فقط یک جلسه به سکوها تبعید میشود. او که در چهره سرمربی تیم دیده است که اعتقادی به وی ندارد اما به نظر میرسد که نوری رفتارشناس چندان قابلی نیست چرا که افشین پیروانی با قراردادن او در ترکیب تیم نشان میدهد که سر حرفش هست و نمیخواهد پژمان را از دست بدهد اما اینکه بازیکنی بعد از اظهار نظری به این تندی که نشان از پایین بودن آستانه تحملش در نیمکتنشینی دارد در ترکیب ثابت تیم قرار گیرد جای سوال است و میتواند بدعتی اشتباه باشد. مشابه این اتفاق در مورد رحمان رضایی هم تکرار شد.
تیتر دو روز پیش یکی از روزنامههای ورزشی این نقل قول از او بود: «کار من به جایی کشیده که نیمکتنشین سپهر شوم.» و درست 48 ساعت بعد از آن سپهر حیدری روی نیمکت رفت و رحمان رضایی فیکس شد.
شاید نگاه خوشبینانه این باشد که سپهر حیدری مسبب گل تساوی بخش سایپا مقابل پرسپولیس مستحق نیمکتنشینی بوده است و البته رحمان رضایی بهترین جایگزین برای او اما سپهر حیدری پیش از اینها هم سوتی داده بود اما نتیجهاش جابهجایی با رضایی یا دیگران نبوده است.شاید این سیاست برای آرام نگهداشتن جو پرسپولیس کارساز باشد و بهطور مقطعی تمام ستارهها را راضی نگهدارد اما در درازمدت اقتدار سرمربی را مخدوش خواهد کرد.
نیمکت تیمی که معترضان آن میتوانند خیلی راحت به ترکیب تیم راه پیدا کنند نیمکت متشنجی خواهد بود که هیچکس راضی به سکوت نیست و منافع بازیکن به تیم ترجیح داده میشود.
بازیکنان اعتراض میکنند و این راه میانبر برای تامین خواستهشان است و سرمربی به بهانه حفظ آرامش و سکوت با مماشات از آن عبور میکند. آرامشی که امروز پیروانی آن را جستوجو میکند در آینده به بلوایی تبدیل خواهد شد که دود آتش آن به چشم خود او خواهد رفت.
به نوشته گل، قطبی بازیکنان ترشرو را به آنجا تبعید میکرد و پیروانی کسانی که لب به سخن بگشایند را از آن خارج میکند. افشین دوم اهل تسامح است و به نظر میرسد قصد کرده که رضایت تمام بازیکنانش را جلب کند. بنابراین برخوردهای قهریاش چندان هم سفت و سخت نیست. او در اولین اقدام توره را از داگهاوس خارج کرد.
تهدیدی که اتفاقا جواب داد و شاداماد پرسپولیسیها بعد از مدتها غیبت بازگشت باشکوهی داشت اما این تدبیر در مورد دیگران هم افاقه میکند؟ یک جلسه بیرون نشستن برای پژمان نوری کافی بود که عنان از کف داده و از ترک پرسپولیس سخن بگوید.
در قاموس ادبیات فوتبالی چنین رفتاری مستوجب اشد مجازات است اما پژمان نوری فقط یک جلسه به سکوها تبعید میشود. او که در چهره سرمربی تیم دیده است که اعتقادی به وی ندارد اما به نظر میرسد که نوری رفتارشناس چندان قابلی نیست چرا که افشین پیروانی با قراردادن او در ترکیب تیم نشان میدهد که سر حرفش هست و نمیخواهد پژمان را از دست بدهد اما اینکه بازیکنی بعد از اظهار نظری به این تندی که نشان از پایین بودن آستانه تحملش در نیمکتنشینی دارد در ترکیب ثابت تیم قرار گیرد جای سوال است و میتواند بدعتی اشتباه باشد. مشابه این اتفاق در مورد رحمان رضایی هم تکرار شد.
تیتر دو روز پیش یکی از روزنامههای ورزشی این نقل قول از او بود: «کار من به جایی کشیده که نیمکتنشین سپهر شوم.» و درست 48 ساعت بعد از آن سپهر حیدری روی نیمکت رفت و رحمان رضایی فیکس شد.
شاید نگاه خوشبینانه این باشد که سپهر حیدری مسبب گل تساوی بخش سایپا مقابل پرسپولیس مستحق نیمکتنشینی بوده است و البته رحمان رضایی بهترین جایگزین برای او اما سپهر حیدری پیش از اینها هم سوتی داده بود اما نتیجهاش جابهجایی با رضایی یا دیگران نبوده است.شاید این سیاست برای آرام نگهداشتن جو پرسپولیس کارساز باشد و بهطور مقطعی تمام ستارهها را راضی نگهدارد اما در درازمدت اقتدار سرمربی را مخدوش خواهد کرد.
نیمکت تیمی که معترضان آن میتوانند خیلی راحت به ترکیب تیم راه پیدا کنند نیمکت متشنجی خواهد بود که هیچکس راضی به سکوت نیست و منافع بازیکن به تیم ترجیح داده میشود.
بازیکنان اعتراض میکنند و این راه میانبر برای تامین خواستهشان است و سرمربی به بهانه حفظ آرامش و سکوت با مماشات از آن عبور میکند. آرامشی که امروز پیروانی آن را جستوجو میکند در آینده به بلوایی تبدیل خواهد شد که دود آتش آن به چشم خود او خواهد رفت.