1- رابطه بد با مدیر فنی
مشکل شوستر با میاتوویچ را تقریباً همه دنیا می دانستند. این دو هرگز نمی توانستند رو در رو همدیگر را تحمل کنند. هر بار شوستر می گفت در چند پست باید بازیکنان جدید به خدمت بگیرند، میاتوویچ سریع این ایده را رد می کرد و می گفت رئال نیازی به این بازیکنان ندارد.
به نوشته اعتماد، بر عکس وقتی میاتوویچ در مصاحبه یی اعلام می کرد به بازیکنی خاص علاقه دارد، شوستر جواب می داد این بازیکن اصلاً به درد رئال نمی خورد. میاتوویچ هرگز به شوستر اعتماد کامل نداشت و نهایتاً یک بار برای همیشه این موضوع را بین خودشان حل کردند؛ شوستر رفت.
2- رابطه بد با مطبوعات
در دنیایی ایده آل شاید اصلاً مهم نباشد که مطبوعات و رسانه ها چه نگاهی به مربیان دارند. اما در دنیای واقعی نمی توان بدون حمایت آنها در لالیگا دوام آورد. روزهای آخر تقریباً هیچ کس دلش برای شوستر نمی سوخت و همه می خواستند او را از رئال بیرون کنند. این تقصیر خود شوستر بود که هرگز نتوانست رابطه یی خوب با مطبوعات ورزش اسپانیا برقرار کند و پایگاهی بین آنها به دست بیاورد. دلیلش هم ساده است. جواب های شوستر در کنفرانس های مطبوعاتی فقط در حد یک بله یا خیر بود و شوستر اگر موقعیتی به دست می آورد که ژورنالیستی را تحقیر کند، به هیچ وجه آن را از دست نمی داد. یک بار هم چیزی غیر از بله و خیر جواب داد. حرفی زد که هیچ مادریدیستی نمی خواست آن را بشنود. «رئال نمی تواند بارسا را شکست دهد.» با این جمله کار شوستر تمام شد. شوستر رفت.
3- شوستر می خواست برود
همین جمله آخر نشان می دهد شوستر دقیقاً می دانست چه کار می کند. او می دانست نتایجش، رفتارش و حرف هایش مسلماً راه دیگری برای کالدرون باقی نمی گذارد. شوستر برنامه ریزی دقیقی برای زمان اخراجش داشت و دقیقاً وقتی رفت که فشار ال کلاسیکو را هم دیگر تحمل نکند. این میان اتفاقاً تنها کسی که از او دفاع می کرد خود کالدرون بود. اما شوستر حتی قبل از اینکه کالدرون در جریان قرار بگیرد با میاتوویچ کار را تمام کرد. شوستر رفت.
4- از دست دادن رختکن
این کلیشه را بارها شنیده ایم. فرقی نمی کند بحث سر بزرگ ترین تیم اروپا یا یک تیم کوچک محلی باشد. وقتی رابطه مربی با بازیکنان بد می شود، دیگر نمی شود کاری از پیش برد. هیچ مربی نمی تواند در تیمی دوام بیاورد که کاپیتانش در رختکن به او پشت کند. حالا اگر کاپیتان رائول باشد و تیم رئال مادرید وضعیت دیگر غیر قابل کنترل می شود. شوستر می گفت رائول برای تیمش مثل سرطان است و رائول حدود دو ماه پیش با یک مربی بزرگ اسپانیایی شام خورد؛ خوان د راموس. به همین سادگی شوستر رفت.
مشکل شوستر با میاتوویچ را تقریباً همه دنیا می دانستند. این دو هرگز نمی توانستند رو در رو همدیگر را تحمل کنند. هر بار شوستر می گفت در چند پست باید بازیکنان جدید به خدمت بگیرند، میاتوویچ سریع این ایده را رد می کرد و می گفت رئال نیازی به این بازیکنان ندارد.
به نوشته اعتماد، بر عکس وقتی میاتوویچ در مصاحبه یی اعلام می کرد به بازیکنی خاص علاقه دارد، شوستر جواب می داد این بازیکن اصلاً به درد رئال نمی خورد. میاتوویچ هرگز به شوستر اعتماد کامل نداشت و نهایتاً یک بار برای همیشه این موضوع را بین خودشان حل کردند؛ شوستر رفت.
2- رابطه بد با مطبوعات
در دنیایی ایده آل شاید اصلاً مهم نباشد که مطبوعات و رسانه ها چه نگاهی به مربیان دارند. اما در دنیای واقعی نمی توان بدون حمایت آنها در لالیگا دوام آورد. روزهای آخر تقریباً هیچ کس دلش برای شوستر نمی سوخت و همه می خواستند او را از رئال بیرون کنند. این تقصیر خود شوستر بود که هرگز نتوانست رابطه یی خوب با مطبوعات ورزش اسپانیا برقرار کند و پایگاهی بین آنها به دست بیاورد. دلیلش هم ساده است. جواب های شوستر در کنفرانس های مطبوعاتی فقط در حد یک بله یا خیر بود و شوستر اگر موقعیتی به دست می آورد که ژورنالیستی را تحقیر کند، به هیچ وجه آن را از دست نمی داد. یک بار هم چیزی غیر از بله و خیر جواب داد. حرفی زد که هیچ مادریدیستی نمی خواست آن را بشنود. «رئال نمی تواند بارسا را شکست دهد.» با این جمله کار شوستر تمام شد. شوستر رفت.
3- شوستر می خواست برود
همین جمله آخر نشان می دهد شوستر دقیقاً می دانست چه کار می کند. او می دانست نتایجش، رفتارش و حرف هایش مسلماً راه دیگری برای کالدرون باقی نمی گذارد. شوستر برنامه ریزی دقیقی برای زمان اخراجش داشت و دقیقاً وقتی رفت که فشار ال کلاسیکو را هم دیگر تحمل نکند. این میان اتفاقاً تنها کسی که از او دفاع می کرد خود کالدرون بود. اما شوستر حتی قبل از اینکه کالدرون در جریان قرار بگیرد با میاتوویچ کار را تمام کرد. شوستر رفت.
4- از دست دادن رختکن
این کلیشه را بارها شنیده ایم. فرقی نمی کند بحث سر بزرگ ترین تیم اروپا یا یک تیم کوچک محلی باشد. وقتی رابطه مربی با بازیکنان بد می شود، دیگر نمی شود کاری از پیش برد. هیچ مربی نمی تواند در تیمی دوام بیاورد که کاپیتانش در رختکن به او پشت کند. حالا اگر کاپیتان رائول باشد و تیم رئال مادرید وضعیت دیگر غیر قابل کنترل می شود. شوستر می گفت رائول برای تیمش مثل سرطان است و رائول حدود دو ماه پیش با یک مربی بزرگ اسپانیایی شام خورد؛ خوان د راموس. به همین سادگی شوستر رفت.