الف. میرزایی
دقیقا پس از انتخاب دبیر جدید کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران، مخالفت سازمان بازرسی کل کشور با فعالیت دوشغله‌ها در ورزش آشکار شد؛ هرچند پیش از رأی‌گیری، پورمحمدی در نامه‌‌ای از انتخاب یک دوشغله به ریاست کمیته ملی المپیک هشدار داده بود، این موضوع بنا به دلایلی مبهم پس از رأی و انتخاب رئیس جدید علنی شد.
فارغ از مستندات قانونی این دستورالعمل که بر هیچ کس پوشیده نیست، عملکرد ضعیف ورزش کشور در چند وقت گذشته خود می‌تواند علتی دیگر بر درستی موضع در پیش گرفته شده از سوی سازمان بازرسی کل کشور باشد.
باید گفت که ورزش ایران به رغم سرمایه‌گذاری‌هایی که با توجه به وضعیت اقتصادی کشور، چشمگیر است، تاکنون نتوانسته انتظارات را آنچنان که باید و شاید، برآورده سازد. به دست آوردن نتایج ضعیف و ناامیدکننده در المپیک پکن، شکست‌های پی‌درپی برخی تیم‌های ورزشی ایران در گذشته و ده‌ها ناکامی دیگر، شاهدی بر این مدعاست که ورزش ایران برخلاف ادعا و تبلیغات، متأسفانه چه در بعد کیفی و چه در بعد کمی، نسبت به دیگر کشورها، رشد کافی نداشته است.
مدیریت که یکی از شاخص‌های اصلی موفقیت در سطح جهان شناخته شده است، متأسفانه در ورزش ایران به عنوان یک حیاط خلوت به آن نگریسته می‌شود و جالب این که برخی مسئولان منصوب یا منتسب در سازمان ورزش در اظهارنظرهای شگفت‌انگیز خود، از چنین رفتاری در مدیریت ورزش حمایت می‌کنند. حال باید از آنها که به فکر حیاط خلوت خویش یا به فکر اعتلای نام ایران و ایرانی هستند، پرسید که اگر پاسخ آنها گزینه دوم باشد، باید به این دلسوزان یادآور شد که راه را خطا رفته‌اند و باید هرچه پرشتاب‌تر از این راه ناصواب به راه خیر بازگردند.

اما مدیریت حیاط خلوتی برخی سیاسیون در عرصه ورزش، علاوه بر هزاران آسیبی که به همراه دارد، چالشی بزرگ را نیز فراروی سیاست‌های دولت قرار می‌دهد و آن این است ـ که خصوصی‌سازی که محور اصلی سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی است ـ در امر ورزش چگونه محقق خواهد شد؟
آیا مدیران دوشغله، مانعی بالقوه برای تحقق سریع و کم‌هزینه خصوصی‌سازی در حوزه ورزش به شمار نمی‌روند؟
ناگفته پیداست، یکی از دلایل ضعف و رخوت ورزش ایران، به شدت دولتی بودن آن است که همگان را واداشته محوریتی جز دستگاه ورزش در سیاست‌گذاری برای توسعه محوری نیابند و از سرعت رشد و توسعه کاهش یابد. از این روست که برخی به فکر افتاده‌اند که این رویه غیرمنطقی را دگرگون کنند و جای بسی تأمل است که متصدیان سازمان ورزش کشور، خود را داعیه‌دار خصوصی‌سازی در ورزش کشور می‌دانند که البته هر فرد غیرمسئول و ناآگاهی نیز با اندک درنگی به تناقض این مواضع پی می‌برد!
سیاست‌‌های جدید رئیس بازرسی کل کشور، شاید با تنش‌هایی میان برخی سایه‌نشینان با مدافعان قانون پدید آورد، اما روشن است که با کنار رفتن عده‌‌ای سیاسیون پرمشغله و بی‌تخصص ـ در امر ورزش ـ مسلما مجال برای نفس کشیدن اهالی ورزش و به اصطلاح دلسوختگان این حوزه همانند کشورهای پیشرفته در امر ورزش فراختر ‌شود.
در پایان باید پرسید، در جایی که امثال «پلاتینی» می‌توانند فوتبال اروپا با آن همه جذبه و حساسیت را مدیریت کنند، چگونه است ورزشکاران ایرانی که بخش چشمگیری از ایشان از تحصیلات آکادمیک نیز بی‌بهره نیستند، توان اداره حتی یک فدراسیون ملی را ندارند؟ آیا هنگام آن نرسیده است که با احترام به قانون و منافع ملی، دست از لجاجت برداشته و دلسوزانه به آینده ورزش کشور نگریست؟!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین