تأکید رهبر معظم انقلاب اسلامی بر ضرورت پایان دادن به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را می‌توان گذار از دکترین صبر راهبردی به صورت رسمی ارزیابی کرد.
تأکید رهبری بر پایان «نه جنگ، نه صلح»؛ دکترین «صبر راهبردی» به آخر رسید؟

به گزارش خبرنگار بین الملل تابناک، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، ضمن تأکید بر تقویت انسجام و وحدت ملی، استفاده از ظرفیت‌های قانون اساسی، مدیریت تنگه هرمز و تحکیم روابط با کشورهای همسایه، بر پیگیری تأمین حقوق و منافع ملت ایران و جبهه مقاومت از طریق تحقق شروط مطرح‌شده برای پایان جنگ و خاتمه دادن به شرایط «نه جنگ، نه صلح» تأکید کردند. 

این موضوع نشان می‌دهد که پایان جنگ، در این چارچوب، صرفاً به توقف درگیری‌های نظامی محدود نیست و با ضرورت ایجاد ترتیباتی پایدار برای تأمین منافع و امنیت ملی ایران ارتباط دارد.

صبر راهبردی؛ سیاستی برای ممانعت از جنگ

صبر راهبردی طی سال‌های گذشته به یکی از مفاهیم محوری در تحلیل سیاست خارجی و امنیتی ایران تبدیل شد. به‌ویژه پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌های گسترده، تهران تلاش کرد ضمن حفظ ظرفیت‌های دفاعی و منطقه‌ای خود، از واکنش‌های شتاب‌زده‌ای که می‌توانست به تشدید فوری بحران منجر شود، پرهیز کند و مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد.

منطق این سیاست بر یک محاسبه اساسی استوار بود و آن فشار حداکثری و تهدید مستمر، در نهایت هزینه‌های خود را برای طرف مقابل افزایش می‌دهد و او را به این نتیجه می‌رساند که توافق و مدیریت اختلافات، نسبت به ادامه تقابل، گزینه کم‌هزینه‌تری است. 

در این چارچوب، گذر زمان می‌توانست فرصتی برای آشکار شدن محدودیت‌های سیاست فشار و تغییر محاسبات بازیگران مقابل فراهم کند.

با این حال، وقوع جنگ این پرسش را بار دیگر در مرکز توجه قرار داده است که آیا خویشتن‌داری، بدون برخورداری از تضمین‌های معتبر و سازوکارهای بازدارنده مؤثر، برای جلوگیری از اقدام نظامی کافی است؟ 

اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که می‌تواند فشار و تهدید را بدون پرداخت هزینه‌ای متناسب ادامه دهد، سیاست صبر ممکن است به‌جای کاهش احتمال درگیری، به استمرار یک وضعیت فرسایشی منجر شود.

این مسئله به معنای بی‌اعتبار شدن همه ابعاد صبر راهبردی نیست؛ زیرا پرهیز از تشدید غیرضروری تنش و حفظ امکان مذاکره همچنان می‌تواند بخشی از یک سیاست امنیتی کارآمد باشد. موضوع اصلی، زیر سؤال رفتن اتکای صرف به گذر زمان و انتظار برای تغییر رفتار طرف مقابل است.

از صبر راهبردی تا بازدارندگی فعال‌تر

ناظران غربی در تحلیل تحولات اخیر، سیاست صبر راهبردی در جلوگیری از وقوع جنگ را کافی نمی دانند و یکی از عوامل مؤثر بر ضرورت بازنگری در محاسبات امنیتی ایران را تجاوزات مستقیم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران بعد از تحولات 7 اکتبر 2023 می‌دانند. در این ارزیابی، مسئله صرفاً پاسخ دادن به اقدامات طرف مقابل نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که هزینه ادامه تهدید و تقابل برای او افزایش یابد.

در این راستا، تجربه درگیری مستقیم، کاهش اطمینان به بازدارندگیِ مبتنی بر خویشتن‌داری و تردید درباره اثربخشی دیپلماسی بدون تضمین‌های معتبر، ضرورت بازنگری در محاسبات امنیتی ایران را برجسته کرده‌اند.

در واقع، تجربه جنگ محاسبات تهران درباره نسبت میان خویشتن‌داری، دیپلماسی و بازدارندگی را تغییر داده و از حرکت احتمالی ایران به سمت الگویی فعال‌تر باید سخن گفت که در آن، پاسخ به فشارها با هدف تغییر محاسبات طرف مقابل و جلوگیری از تکرار اقدامات نظامی صورت می‌گیرد.

تفاوت اصلی این رویکرد با برداشت سنتی از صبر راهبردی، در جایگاه زمان و هزینه قرار دارد. در سیاست مبتنی بر انتظار، این امید وجود دارد که شرایط به‌تدریج به سود ایران تغییر کند؛ اما در بازدارندگی فعال‌تر، تغییر محاسبات طرف مقابل نیازمند مجموعه‌ای از عوامل ملموس، از جمله آمادگی دفاعی، انسجام داخلی، اهرم‌های دیپلماتیک و ترتیبات منطقه‌ای است.

البته از تأکید اخیر رهبر انقلاب نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که دکترین رسمی دفاعی ایران به‌طور کامل تغییر کرده است. با این حال، تأکید بر پایان دادن به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را می‌توان در امتداد بحث درباره ضرورت عبور از انتظار صرف و حرکت به سمت تأمین عملی‌تر و پایدارتر منافع ملی بررسی کرد.

چرا پایان «نه جنگ، نه صلح» اهمیت راهبردی دارد؟

وضعیت «نه جنگ، نه صلح» شرایطی است که در آن، درگیری ممکن است متوقف شود، اما تهدید نظامی، فشار سیاسی و نااطمینانی امنیتی همچنان ادامه پیدا کند. در چنین وضعیتی، کشور با هزینه‌های مستمر اقتصادی و امنیتی مواجه است، بدون آنکه از مزایای یک توافق پایدار یا صلح قابل اتکا برخوردار باشد.

تداوم این شرایط می‌تواند برنامه‌ریزی اقتصادی را دشوار کند، هزینه‌های دفاعی و امنیتی را افزایش دهد و فضای تصمیم‌گیری سیاسی را تحت تأثیر تهدیدهای مداوم قرار دهد. 

از سوی دیگر، اگر وضعیت نه جنگ و نه صلح به ابزاری برای حفظ فشار بر ایران تبدیل شود، پایان دادن به آن مستلزم توافقی است که صرفاً به توقف موقت درگیری‌ها محدود نباشد.

در این چارچوب، تأکید رهبر انقلاب بر تحقق شروط ایران برای پایان جنگ، پیامی درباره ضرورت تعیین تکلیف این وضعیت فرسایشی دارد. 

هدف، صرفاً عبور از مرحله درگیری نیست، بلکه باید شرایطی فراهم شود که بازگشت به جنگ و تکرار تهدیدها، به گزینه‌ای کم‌هزینه برای طرف مقابل تبدیل نشود.

از همین رو، پایان دادن به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را نباید الزاماً به معنای کنار گذاشتن مذاکره دانست. مسئله اصلی، نسبت میان دیپلماسی و تضمین‌های امنیتی است. مذاکره زمانی می‌تواند به کاهش پایدار تنش منجر شود که نتیجه آن از ثبات و اعتبار کافی برخوردار باشد و امکان استفاده مجدد از تهدید نظامی به‌عنوان ابزار فشار را کاهش دهد.

تنگه هرمز و نظم درون‌زای منطقه‌ای

اشاره رهبر انقلاب به مدیریت تنگه هرمز و تقویت روابط با کشورهای همسایه، در کنار گزارش محسن رضایی درباره پیگیری راهبرد «سامان دادن به ترتیبات و نظم درون‌زای منطقه‌ای»، نشان می‌دهد که نگاه امنیتی ایران صرفاً به توان نظامی محدود نیست.

نشست چهارجانبه تهران با حضور کشورهای عربستان، ترکیه و پاکستان و دیدار با محسن رضایی در این راستا قابل بررسی است.

ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا و مشاور سابق باراک اوباما در این خصوص گفته بود: ایران این نشست را «اجلاس تهران» می‌نامد. این نام‌گذاری نشان می‌دهد که ایران احتمالاً در پی شکل‌دادن به ترتیبات منطقه‌ای متفاوتی است؛ ترتیباتی که خود ایران بخواهد آن را تعریف کند و در آن نقشی محوری داشته باشد.

در نظم منطقه ای مورد نظر ایران تنگه هرمز و البته گلوگاه دیگر یعنی باب المندب اهمیت استراتژیک دارد.

تنگه هرمز به دلیل اهمیت آن در تجارت جهانی و انتقال انرژی، از جایگاهی ویژه در معادلات ژئوپلیتیکی برخوردار است و برای ایران نه تنها به عنوان ابزار بازدارنده بلکه به عنوان موضوعی برای تنظیمات روابط دوجانبه منطقه ای و برون منطقه ای دیده می شود.

با این حال، بهره‌گیری از ظرفیت‌های این گذرگاه راهبردی نیازمند محاسبه دقیق پیامدهای اقتصادی، حقوقی و امنیتی است؛ زیرا هرگونه افزایش تنش در این منطقه می‌تواند بر منافع ایران و سایر کشورهای منطقه نیز تأثیر بگذارد.

در سوی دیگر، گسترش روابط با همسایگان و ایجاد سازوکارهای امنیتی منطقه‌ای می‌تواند به کاهش زمینه‌های تنش و تقویت همکاری‌های پایدار کمک کند. ایده نظم درون‌زای منطقه‌ای بر این مبنا استوار است که کشورهای منطقه، با در نظر گرفتن منافع و نگرانی‌های متقابل، نقش بیشتری در تأمین امنیت خود داشته باشند.

نصر در این زمینه می گوید که با توجه به اظهارات محسن رضایی پس از نشست تهران، «چشم‌انداز ایران، که آشکارا با هدف خارج نگه‌داشتن آمریکا از منطقه دنبال می‌شود، به‌راحتی با روابط سه عضو ائتلاف مکه با ایالات متحده قابل جمع نیست.»

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین