خار در پا
گویند: ساکن کویی از سر ناهنجاری و آشفته روانی، بوته خاری بر سر راه مردم کاشت و دل به امید رشد آن خوش داشت. آن خار بر پای رهگذران می‌خلید و جامه‌شان می‌درید. هر چه به او گفتند: این بوته را بر کن، قول فردا می‌داد و وعده بر ناپیدا می‌نهاد. ناگزیر شکوه به قاضی بردند و بر محکمه‌ی عدالتش نشاندند.
قاضی گفت: ای مرد! غافلی، که هر وعده که بر فردا می‌فکنی، آن بوته جوان‌تر می‌‌شود و در خاک استوارتر و تو در کندن آن سست‌تر و ناتوان‌تر؟ برخیز و هم امروز بوته خار بر کن و روزگار خویش، بیش به فردای ناپیدا مفکن!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین