ای پسته خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
با قیمت سر به فلک، هر روز غوغا می‌کنی

لبهای تو خندان ولی چشم همه گریان ز تو
آخر چرا با هم‌وطن اینگونه بد تا می‌کنی

از بهر صادر کردنت قیمت نباشد اینچنین
«با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می‌کنی»

پنهان ز انظاری ولی در ماه آخر ناگهان
با قیمت بالاتری خود را هویدا می‌کنی

معقول اگر کردی بها، این را بدان ای‌ بی‌وفا
در بین ما بار دگر جای خودت وا می‌کنی

***
واجب نگشته خوردنش چون نان شب، ای جان من
یاللعجب از بهره چه آن را تمنا می‌کنی؟

آری نخر، تا پس زند بازار این گردنکشی
با اتحاد و یکدلی ره را تو پیدا می‌کنی

فرستنده: نجفی 

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
رضا -> 1391/12/17
پاسخ

یک شعر هم برای آجیل فقرا (تخمه) بنویسید که قیمتش را بیش از سه برابر کردهاند

کاربر مهمان -> 1391/12/17
پاسخ

احسنت زیبا بود

یارانه بگیر -> 1391/12/17
پاسخ

به هنگام رانندگی با پراید از خوردن پسته خودداری نمائید چرا که یارانه شما قطع خواهد شد. گشت نامحسوس پرداخت یارانه

کاربر مهمان -> 1391/12/17
پاسخ

احسنت

کاربر مهمان -> 1391/12/17
پاسخ

نکته اش تو همین بیت آخره : آری نخر، تا پس زند بازار این گردنکشی با اتحاد و یکدلی ره را تو پیدا می‌کنی

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین