1- در روزی که استقلال توانست با کسب یک پیروزی قاطع برابر الریان قطر صعود خودش به مرحله حذفی لیگ قهرمانان آسیا را قطعی کند، یک حاشیه تلخ و گزنده این بازی را تحت تاثیر قرار داد. وقتی ارتباط مستقیم با ورزشگاه آزادی برقرار شد، بسیاری از بینندگان تلویزیونی با دیدن تصویر چمن این استادیوم شوکه شدند. آنچه روی آنتن شبکه سوم دیده میشد، خاطره چمن نامرغوب برترین ورزشگاه ایران در دهه 70 را زنده میکرد. ناهمواری و پراکندگیهای زرد رنگ زمین، یادآور روزهای تلخی بود که حیثیت ملت ایران با انتشار بینالمللی تصاویر این چمن خراب و پر از چاله به تاراج میرفت. بسیاری از اهالی فوتبال بهخاطر کیفیت اسفبار این چمن سالها خون دل خوردند و یک مربی سرشناس ایرانی از اصطلاح تاریخی «پیچ خوردن مچ پای بز» در توصیف وضعیت زمین آزادی استفاده کرد. اشکها و آهها ادامه داشتند تا اینکه سرانجام این همه آبروریزی به تریج قبال مسوولان وقت برخورد و دوستان سر غیرت آمدند. یک سال تعطیلی کامل زمین شماره یک آزادی، خانه به دوشی دو تیم محبوب پایتخت و پرکشیدن شانس قهرمانی از کف پرسپولیس، دربهدری تیم ملی و شاهکاری مثل برگزاری داربی تهران در تبریز(!) از جمله هزینههایی بودند که فوتبال ایران برای دستیابی استادیوم آزادی به حداقل استانداردهای ممکن پرداخت؛ آنچه مرور زمان نشان داد ارزشش را داشته است. حالا اما، بار دیگر پژمردگی بخشی از چمن آزادی کابوس بازگشت به گذشته را پیش روی هواداران فوتبال آورده است.
2- «میخواستند با خراب کردن زمین آزادی، همه مملکت را یکدست کنند»؛ این اشاره تند و طعنهآمیز امیر قلعهنویی به شرایط ورزشگاه یکصد هزار نفری بود که بعد از برگزاری همایش غیر ضروری دولتیها، اکنون با شرایط ناراحتکنندهای روبهرو شده است. پیش از آنکه محمود احمدینژاد و دوستانش مراسم پرریخت و پاششان را در ورزشگاه آزادی کلید بزنند، بسیاری از منابع تحلیلی نسبت به شکننده بودن شرایط زمین این استادیوم هشدار داده بودند، اما هیچیک از این نظرها و حذرها موثر نیفتادند تا گردهمایی تجملاتی آقایان به شکلی کاملا بحثبرانگیز برگزار شود و منابع مالی وسیعی را رو به تباهی ببرد. آخرین ثمره این اقدام سیاسی و تشریفاتی، حک شدن لکه بیتدبیری روی چمن تنها ورزشگاه قابل قبول ایران بود؛ آنچه تماشایش روح و روان بسیاری از علاقهمندان به فوتبال کشور را خراش داد و موجی از تأثر را به جا گذاشت.
3- به نظر میرسد محکومیت فوتبال ایران به تحمل هزینههای متنوعی که از سوی سیاسیون به این حوزه تحمیل میشود، پایان ناپذیر است. تا پیش از این، همه دغدغه منتقدان و صاحبنظران این بود که مدیران و مربیان ناکارآمد به شکلی غیراصولی توسط صاحبان قدرت عزل و نصب نشوند، اما حالا زیان ناشی از کج سلیقگیها و جاهطلبیهای آقایان نیز به لیست مصایب این حوزه اضافه شده است. همین چند صباح پیش بود که خبر رسید فیفا به خاطر برگزاری مراسم اعدام یک مجرم در ورزشگاه سبزوار به فدراسیون فوتبال ایران تذکر داده است. در شرایطی که کشورهای حاشیه خلیجفارس هیچ فرصتی را برای حاشیهسازی علیه ایران از دست نمیدهند و این اواخر به بهانههایی مثل زلزله بوشهر و ترقهاندازی یک تماشاگر خواهان سلب حق میزبانی از فوتبال کشورمان شدهاند، چنین سیاستهایی میتواند کار را برای ما سختتر هم کند. چمن افسرده ورزشگاه آزادی هم کمابیش حکایت مشابهی دارد؛ یک میراث ملی دیگر که زیر چکمههای ندانم کاری لطمه خورده و داغ بهرهجوییهای گروهی و جناحی را بر پیشانی دارد. بهتر است برای به داور آویختن آدمها و تشکیل کلاسهای بیفایده «درس عبرت» مکان دیگری بیابید و لشکرکشیهای انتخاباتی و بساط اجیر کردن هواداران بهاری را به جای دیگر موکول کنید. این فوتبال، تنها دلگرمی بخش بزرگی از ملت شماست. آن را پای امیال زودگذر و باورهای انتقادبرانگیزتان حراج نکنید لطفا!
4- چمن آزادی، مقبره کوروش نیست که آن را به نارنجک انداز بیمبالات ببخشیم و مراقبش نباشیم. برای دوست نداشتن این یکی، هیچ بهانه فکری و عقیدتی خاصی در دسترس نیست. دست از سرش برداریم تا بیشتر از این کچل نشده است.
2- «میخواستند با خراب کردن زمین آزادی، همه مملکت را یکدست کنند»؛ این اشاره تند و طعنهآمیز امیر قلعهنویی به شرایط ورزشگاه یکصد هزار نفری بود که بعد از برگزاری همایش غیر ضروری دولتیها، اکنون با شرایط ناراحتکنندهای روبهرو شده است. پیش از آنکه محمود احمدینژاد و دوستانش مراسم پرریخت و پاششان را در ورزشگاه آزادی کلید بزنند، بسیاری از منابع تحلیلی نسبت به شکننده بودن شرایط زمین این استادیوم هشدار داده بودند، اما هیچیک از این نظرها و حذرها موثر نیفتادند تا گردهمایی تجملاتی آقایان به شکلی کاملا بحثبرانگیز برگزار شود و منابع مالی وسیعی را رو به تباهی ببرد. آخرین ثمره این اقدام سیاسی و تشریفاتی، حک شدن لکه بیتدبیری روی چمن تنها ورزشگاه قابل قبول ایران بود؛ آنچه تماشایش روح و روان بسیاری از علاقهمندان به فوتبال کشور را خراش داد و موجی از تأثر را به جا گذاشت.
3- به نظر میرسد محکومیت فوتبال ایران به تحمل هزینههای متنوعی که از سوی سیاسیون به این حوزه تحمیل میشود، پایان ناپذیر است. تا پیش از این، همه دغدغه منتقدان و صاحبنظران این بود که مدیران و مربیان ناکارآمد به شکلی غیراصولی توسط صاحبان قدرت عزل و نصب نشوند، اما حالا زیان ناشی از کج سلیقگیها و جاهطلبیهای آقایان نیز به لیست مصایب این حوزه اضافه شده است. همین چند صباح پیش بود که خبر رسید فیفا به خاطر برگزاری مراسم اعدام یک مجرم در ورزشگاه سبزوار به فدراسیون فوتبال ایران تذکر داده است. در شرایطی که کشورهای حاشیه خلیجفارس هیچ فرصتی را برای حاشیهسازی علیه ایران از دست نمیدهند و این اواخر به بهانههایی مثل زلزله بوشهر و ترقهاندازی یک تماشاگر خواهان سلب حق میزبانی از فوتبال کشورمان شدهاند، چنین سیاستهایی میتواند کار را برای ما سختتر هم کند. چمن افسرده ورزشگاه آزادی هم کمابیش حکایت مشابهی دارد؛ یک میراث ملی دیگر که زیر چکمههای ندانم کاری لطمه خورده و داغ بهرهجوییهای گروهی و جناحی را بر پیشانی دارد. بهتر است برای به داور آویختن آدمها و تشکیل کلاسهای بیفایده «درس عبرت» مکان دیگری بیابید و لشکرکشیهای انتخاباتی و بساط اجیر کردن هواداران بهاری را به جای دیگر موکول کنید. این فوتبال، تنها دلگرمی بخش بزرگی از ملت شماست. آن را پای امیال زودگذر و باورهای انتقادبرانگیزتان حراج نکنید لطفا!
4- چمن آزادی، مقبره کوروش نیست که آن را به نارنجک انداز بیمبالات ببخشیم و مراقبش نباشیم. برای دوست نداشتن این یکی، هیچ بهانه فکری و عقیدتی خاصی در دسترس نیست. دست از سرش برداریم تا بیشتر از این کچل نشده است.