داستان ورزش ما حکایت خربزه و عسل است که میگویند با هم سر سازگاری ندارند اما برای نابودی انسان با یکدیگر میسازند. بسیاری از افرادی که در ظاهر با یکدیگر تعارض دارند وقتی پای منافع پیش میآید به سادگی با هم میسازند و کلاه گشادی بر سر ورزش میگذارند. نمونههای آن را فراوان دیدهاید و دیدهایم. من خود بسیاری از این موارد را در نزد مدیران سطح بالای ورزش دیدهام و نتوانستهام کاری بکنم جز گزیدن انگشت و زدن دست بر پیشانی. بارها نوشتهایم و گفتهایم به این امید که فریادرسی پیدا شود، اما طبق قاعده بالا خربزهها و عسلها با یکدیگر ساختند تا سخنها بجایی نرسد و چه بسا برای صاحب سخن مشکل هم پیش بیاید. آنها که بخاطر یک عکس و یا سلام و علیک یک ورزشکار با خارجیها یا مکاتبات یک رئیس فدراسیون با فدراسیون جهانی قیصریه را به آتش کشیدند و میکشند به محض آنکه پای منافع دوستانشان پیش میآید لب فرومیبندند و پای مصالح و منافع عمومی را وسط میکشند.
آری این هم نوعی تعریف از مصالح و منافع است که فقط به آقایان متصل است و به هیچ چیز دیگری هم ارتباط ندارد. تردیدی نداشته باشید که نظارت صحیح مانع از بسیاری کجرویها میشود و اگر درست اعمال نشود هر روز شاهد انحراف بیشتری از هدف خواهیم بود. اگر هم این ذهنیت در افکار عمومی ایجاد شود که اصلاً نظارتی وجود ندارد و هر کس هر کاری بخواهد میتواند انجام دهد و نهادهای مربوطه هم تحت عنوان مصلحت سکوت پیشه میکنند دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. یکی از وظایف رسانههای گروهی هم همین نظارتهاست. آنها به حسب تکلیف بسیاری موارد را شناسایی کرده و بیان میکنند. قدرت آنها فقط در همین حد است (البته اگر آقایان مسئول بگذارند همین حد هم باقی بماند) بعد از آن نوبت دستگاههایی است که در این موارد وظیفه اجرایی دارند و آنها هستند که باید وارد عمل شوند اما و صد اما... که بسیاری از امور پشت سر انداخته میشود تا ما ناامیدتر قلم بزنیم. گاهی که با برخی از دوستان مسئول صحبت میکنم و میبینم که آنها بسیار بیشتر از من میدانند چه بر سر ورزش آمده و چه بر آن میگذرد و چه کسانی و چگونه سوءاستفاده میکنند. اما هیچ کاری نمیکنند اندوه بیشتری بر جانم چنگ میاندازد و یاس غلبه بیشتری میکند. اینجاست که میبینم معیارها به هم ریخته و دیگر انگار هیچ اصلی قرار نیست باقی بماند. نگاه کنید به همین غوغایی که بر سر تبانیهای فوتبال پیش آمده آن را مرور کنید. آیا نخستین بار است که چنین اتفاقی افتاده است؟
قطعاً خیر .مگر همین چندی پیش نبود که بوی شامه آزار آن بیرون زد. آن روز آقایان چه کردند؟ هیچ و داستان فقط به چند های و هوی ختم پیدا کرد تا امروز تشت رسوایی پرصداتر از آنبار از بام بیافتد. آن روز تحت عنوان مصالح و... موضوع را جمع کردند تا امروز کار چنان شود که دیگر حتی اگر بخواهند هم نتوانند قضیه را جمع کنند. حالا کار به جایی رسیده که مدیران عامل باشگاهها صریحاً میگویند برخی افراد با بازیکنان آنها تماس میگیرند. حتی مدیرعامل یکی از پرطرفدارترین تیمهای ما بسیار رک و پوستکنده در یک برنامه زنده تلویزیونی چنین ادعایی را مطرح میکند. حالا گمان میکنید با این فضاحتی که به بار آمده میتوان امید رسیدگی جدی داشت؟ نمیدانم من که امیدی ندارم اما امیدوارم شما جزء ناامیدان نباشید که یأس بسیار مقوله بدی است. گمان من آن است که باز هم مسئله با کدخدا منشی و من بمیرم و تو بمیری حل خواهد شد تا دردل جوانان با نگاه به این شیوهها، بذری کاشته شود که امروز را خوش است و در این ورزش دوغ و دوشاب یکی است. در عرصه مدیریتی هم کما بیش چنین وضعیتی حاکم است. نوشتیم که در میان حضرات یکی پیدا شود و فلسفه فروش ساختمان کمیته ملی المپیک و صندوق را سئوال کند و بپرسد که چرا فروخته شدند و چقدر فروختند و به چه کسی و کسانی فروختند و پول آن چگونه دریافت شد و چگونه هزینه شد و... اما اگر شما صدایی شنیدید ما هم شنیدیم چرا که نزد آقایان این مسائل مهم نیست بلکه مشکل اصلی ورزش مدل موی فلان ورزشکار است و طرح لباس او. در مورد سفرهای آقایان گفتیم که وقتی بخاطر مسئله گرانی دلار مربیان خارجی را جواب میکنید و با بسیاری از سفرها مخالفت میورزید یکی هم پیدا شود و ببیند که آیا تمام سفرهای مسئولان ما با دلارهایی که میگیرند جزء سفرهای واجب است؟
زهی خیال باطل. نگاهی بیاندازید به سفرهای مسئولان وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک و اگر شهامتی وجود دارد یک نفر لیست این سفرها و هزینهها را اعلام کند تا ببینند که چگونه سفر فقط برای قهرمانان ما اشکال دارد وحضرات لازم است که به چنین سفرهایی بروند. وقتی میشنویم که فلان مسئول رده بالا به مدیر زیرمجموعه خود میگوید فلان کشور را من ندیدهام سفری جور کن تا به آن بهانه به آن کشور سفر کنم نباید زانوی غم برای این ورزش به بغل بگیریم. وقتی میبینیم که حتی برای سفرهای در حد کارشناسی هم مسئولان بالای کمیته المپیک اسبهای خود را زین میکنند و بدون آنکه شأن پست خود را حفظ کنند، فقط و فقط بخاطر یک سفر با آبروی مملکت بازی میکنند نباید گره بر جبین اندازیم و گوشهای برای غصهخوردن پیدا کنیم؟ وقتی میبینیم در کمیته ملی المپیک حضراتی که هیچ «قدمی» برای ورزش برنداشتهاند مرتب از این کشور به آن کشور میروند و بخاطر در هتل ماندن و بر سر افتتاحیه مسابقات نرفتن و ندیدن، پاداش هم میگیرند و حتی در سالی که حماسه اقتصادی نام گرفته هم دست برنمیدارند و بخاطر سفری (که حتما در مسیر سایر سفرهای واجب ورزشی مدیران است) ده روزه چند هزار دلار میگیرند نباید اشک از چشم جاری گردد و به حال ورزش و مظلومیت ورزشکاران گریست؟ نباید غصه خورد که این حضرات هنوز از آن سفر بازنگشته و حتی هنگام رفتن ،سفارش سرپرستشدن در فلان مسابقات را هم میدهند. آری آقایان دور هم نشستهاند و پاره میکنند و میدوزند و خود را بخواب میزنند و گمان میکنند همه خواب هستند. امیدی به آنکه برخی آقایان مانند خزانهدار کمیته ملی المپیک کاری کند نیست که ایشان ترجیح میدهد کپیبرداری از رفتار رئیس فدراسیون فوتبال داشته باشد و همه کارها را با خنده تمام کند تا مبادا گزندی به مقام ایشان برسد، اما از نیروهای خوب و متعهدی چون سیدمهدی هاشمی تعجب میکنیم که چرا سکوت پیشه میکنند؟
آیا حداقل وظیفه نمایندگی جناب آقای هاشمی ایجاب نمیکند که نسبت به این مسائل حساس باشند و آقایان را توصیه کنند که حضرات سال حماسه اقتصادی برای بهبود وضع ملت است نه آنکه شما برای خودتان حماسه خلق کنید؟ از دایره انصاف خارج نشویم و بر این امر تأکید کنیم که عزیز خوب و مدیر پرتلاش و کاربلد ورزش یعنی محمود خسرویوفا تلاش بسیاری برای مقابله با این جریانات داشته است اما از آنجا که یک دست صدا ندارد فریاد او هم به جایی نرسیده. امید داریم که او یاری پیدا کند تا ما شوند و یاور ورزش. کلام آخرکه هیچ ربطی به موضوع بحث ندارد این است که حتی شما هم واژه خوان یغما را شنیدهاید ولی ممکن است ندانید معنی آن چیست. در قدیم سفرههایی میانداختند تا افراد بیایند و غذا بخورند اما ویژگی برخی سفرهها این بود که بعد از خوردن غذا افراد ظروف را هم با خود میبردند و چیزی باقی نمیگذاشتند به این سفرهها میگفتند خوان یغما. چنانکه گفتم این مطلب آخر هیچ ربطی به مقاله نداشت و فقط برای این ذکر شد که بگویم من هم چیزی میدانم!!