منطقه خاورمیانه به دلیل اهمیت راهبردی و ماهیت فرهنگی و سیاسی خاصی که دارد، همیشه یکی از دغدغههای روزمره رؤسای جمهور آمریکا بوده است و باراک اوباما استثنایی بر دیگران نیست. در حقیقت پیامدهای آنچه که در خاورمیانه روی میدهد، تنها محدود به این منطقه نبوده و نخواهد بود؛ به همین دلیل هرگونه ناامنی و بیثباتی در منطقه زمینه درگیری و مداخلات قدرتهای فرامنطقهای را فراهم میسازد.
سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در این منطقه، همواره با دو چالش عمده روبهرو بوده است. یکی از آنها، حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، دیگری حفظ روابط حسنه با اعراب و مسلمانان منطقه به خاطر دسترسی به منابع غنی نفت و گاز، بازار مصرف بالا و نیروی کار ارزان.
به نظر میرسد باراک اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا با چند چالش عمده در منطقه خاورمیانه مواجه است که عبارتند از: عراق، ایران، مناقشه پایان ناپذیر اعراب و اسرائیل و سرانجام دولت متزلزل و لرزان لبنان. ضمن اینکه باید توجه داشت که جایگاه ایالات متحده در طول هشت سال گذشته در اذهان جامعه بین المللی و منطقه تنزل پیدا کرده و در نتیجه این مسأله، قدرت آمریکا را در دست و پنجه نرم کردن با این چالشها تضعیف خواهد کرد.
1- عراق: در طول شش سال گذشته عراق محور سیاست خارجی آمریکا را در منطقه شکل داده است و اشتغال آمریکا به مسائل این کشور باعث شده تا ایالات متحده از پرداختن به دیگر مسائل منطقه باز ماند. به نظر میرسد یکی از اقدامهای عاجل اوباما نظم و نسق دادن به امور عراق باشد و آمریکا به نوعی سعی خواهد کرد که در جهت دادن مسئولیتهای بیشتر به دولت عراق حرکت کند. توافقنامه امنیتی بین دولت عراق و آمریکا نشان داد که حتی جمهوریخواهان هم بر ضرورت سامان دادن به مسائل عراق پی برده بودند. اما باید خاطر نشان کرد که پیچیدگیهای مسائل عراق و درهم تنیدگی مسائل این کشور با دیگر مسائل و موضوعات منطقه بهگونهای است که اوباما حتی در صورت دوری گزیدن از عراق هم از آسیبهای آن در امان نخواهد بود. در واقع عراق کنترل شده و تضعیف شده در زمان صدام، برای آمریکا بهتر از عراقی است که دارای دموکراسی لرزان باشد.این معضل دقیقا در افغانستان هم برای آمریکا حاکم هست.
2- ایران: بیشتر تحلیلگران بر این باورند که اوباما با تغیر جهت سیاست خارجی خود از عراق به ایران، بیشتر بر موضوع مسائل هستهای ایران متمرکز خواهد شد. اوباما در طول مبارزات انتخاباتی خود، ضمن بیان ضرورت گفتوگو با ایران، بر تشدید تحریمهای بینالمللی هم تأکید داشت. بر این اساس چند نکته مهم در مورد نحوه رفتار ایالات متحده با ایران قابل ذکر است:
نخست اینکه: آمریکا سعی خواهد کرد همچنان بر گزینه تحریم تاکید نماید و در پیشبرد این راهبرد بجای یکجانبه گرایی بر چند جانبه گرایی و اقدام در قالب شورای امنیت تاکید نماید.به هر حال هم ایران و هم آمریکا میدانند که پرونده ایران در شورای امنیت باز است و این به خودی خود یک امتیاز بزرگ برای آنهاست و هر زمان که بخواهند میتوانند فشارهای بیشتری را به ایران بیاورند و دوم اینکه: آمریکا تلاش خواهد کرد برای تضعیف دیپلماسی منطقهای ایران، در بهبود روابط اعراب و اسرائیل بکوشد.
3- اعراب و اسرائیل: هیچ موضوعی همانند مناقشه اعراب و اسرائیل بویژه اسرائیل و فلسطین و سوریه برای آمریکا دردسر ساز نبوده است. اگر چه بوش در هشت سال گذشته خودش را از این مساله تا حدی دور نگه داشت اما سیاستهای غیر معقولانه و دوگانه بوش در قبال مسائل اسرائیل و فلسطین مانند تاکید برآزادی و آزادی انتخابات از یک طرف و عدم شناسایی دولت مردمی حماس از طرف دیگر چهره آمریکا را در بین مردم منطقه و اعراب مخدوش کرد.
در خصوص روابط اسرائیل و سوریه اوباما تلاش خواهد کرد تا به ترمیم روابط آنها بپردازد، تا از این راه هم روابط بین ایران و سوریه را کمرنگ نماید و هم روابط و همکاری سوریه با حماس و حزبالله را کاهش دهد. ضمن اینکه از نظر آمریکا زمینه رسیدن لبنان به یک حکومت مستقل و باثبات به این روش هموار میشود.
درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین، تأکید تیم خاورمیانهای اوباما بر تشکیل دو دولت مستقل در کنار هم خواهد بود؛ امری که در طول هشت سال ریاست جمهوری کلینتون دموکرات و هشت سال بوش جمهوریخواه محقق نشد. به نظر میرسد اوباما دوباره طرحهای صلح گذشته را بازنگری خواهد کرد و میکوشد تا بار دیگر فرایند صلح خاورمیانه را که در دوره بوش به فراموشی سپرده شده بود، احیا کند.
اما در این راه با چند چالش عمده روبهرو است؛ یکی، اختلاف در داخل فلسطین بین حماس و تشکیلات خودگردان است که از نظر آمریکا توانایی دولت فلسطینی را در کنترل مرزها و حوادث داخلی کمتر نموده است. دوم، سازش ناپذیری طرف اسرائیلی در برابر طرف فلسطینی و تحمل نکردن یک دولت مستقل و حاکمیتدار در کنار خود. سوم، نفوذ و فشار لابیهای صهیونیستی بر فرایند سیاستگذاری و تصمیم گیری خاورمیانهای آمریکا بویژه اینکه، به طور سنتی نفوذ لابیهای صهیونیستی بر دموکراتها بیشتر از جمهوریخواهان است. البته با حملات اخیر رژیم صهیونیستی به غزه، به طور حتم مسائل میان دوطرف پیچیدهتر شده و در واقع رسیدن به توافقهای اساسی در کوتاه مدت را امری دشوار مینماید.
در بررسی کلی سیاست خاورمیانهای دولت جدید آمریکا میتوان گفت که باراک اوباما میراثی را تحویل میگیرد که در هشت سال گذشته نه تنها کمکی به پیشبرد اهداف و منافع آمریکا در منطقه ننموده، بلکه ناکامیهای این کشور در حلوفصل مسائل مختلف منطقهای و جهانی اعتبار گذشته این کشور را از دست داده و انرژی اوباما در مرحله اول باید صرف اعاده این جایگاه شود. در واقع سیاستهای غیر عاقلانه بوش، آمریکا را در چندین بحران همزمان درگیر کرده که آمریکا نمیتواند یکی را به نفع دیگری کنار بگذارد. در این شرایط، پیش بینی میشود دست کم تا چهار سال آینده فشارهای آمریکا بر ایران کمتر شود و این کشور از رویارویی یکجانبه با ایران بپرهیزد.
• عضو هیأت علمی و مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان
سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در این منطقه، همواره با دو چالش عمده روبهرو بوده است. یکی از آنها، حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، دیگری حفظ روابط حسنه با اعراب و مسلمانان منطقه به خاطر دسترسی به منابع غنی نفت و گاز، بازار مصرف بالا و نیروی کار ارزان.
به نظر میرسد باراک اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا با چند چالش عمده در منطقه خاورمیانه مواجه است که عبارتند از: عراق، ایران، مناقشه پایان ناپذیر اعراب و اسرائیل و سرانجام دولت متزلزل و لرزان لبنان. ضمن اینکه باید توجه داشت که جایگاه ایالات متحده در طول هشت سال گذشته در اذهان جامعه بین المللی و منطقه تنزل پیدا کرده و در نتیجه این مسأله، قدرت آمریکا را در دست و پنجه نرم کردن با این چالشها تضعیف خواهد کرد.
1- عراق: در طول شش سال گذشته عراق محور سیاست خارجی آمریکا را در منطقه شکل داده است و اشتغال آمریکا به مسائل این کشور باعث شده تا ایالات متحده از پرداختن به دیگر مسائل منطقه باز ماند. به نظر میرسد یکی از اقدامهای عاجل اوباما نظم و نسق دادن به امور عراق باشد و آمریکا به نوعی سعی خواهد کرد که در جهت دادن مسئولیتهای بیشتر به دولت عراق حرکت کند. توافقنامه امنیتی بین دولت عراق و آمریکا نشان داد که حتی جمهوریخواهان هم بر ضرورت سامان دادن به مسائل عراق پی برده بودند. اما باید خاطر نشان کرد که پیچیدگیهای مسائل عراق و درهم تنیدگی مسائل این کشور با دیگر مسائل و موضوعات منطقه بهگونهای است که اوباما حتی در صورت دوری گزیدن از عراق هم از آسیبهای آن در امان نخواهد بود. در واقع عراق کنترل شده و تضعیف شده در زمان صدام، برای آمریکا بهتر از عراقی است که دارای دموکراسی لرزان باشد.این معضل دقیقا در افغانستان هم برای آمریکا حاکم هست.
2- ایران: بیشتر تحلیلگران بر این باورند که اوباما با تغیر جهت سیاست خارجی خود از عراق به ایران، بیشتر بر موضوع مسائل هستهای ایران متمرکز خواهد شد. اوباما در طول مبارزات انتخاباتی خود، ضمن بیان ضرورت گفتوگو با ایران، بر تشدید تحریمهای بینالمللی هم تأکید داشت. بر این اساس چند نکته مهم در مورد نحوه رفتار ایالات متحده با ایران قابل ذکر است:
نخست اینکه: آمریکا سعی خواهد کرد همچنان بر گزینه تحریم تاکید نماید و در پیشبرد این راهبرد بجای یکجانبه گرایی بر چند جانبه گرایی و اقدام در قالب شورای امنیت تاکید نماید.به هر حال هم ایران و هم آمریکا میدانند که پرونده ایران در شورای امنیت باز است و این به خودی خود یک امتیاز بزرگ برای آنهاست و هر زمان که بخواهند میتوانند فشارهای بیشتری را به ایران بیاورند و دوم اینکه: آمریکا تلاش خواهد کرد برای تضعیف دیپلماسی منطقهای ایران، در بهبود روابط اعراب و اسرائیل بکوشد.
3- اعراب و اسرائیل: هیچ موضوعی همانند مناقشه اعراب و اسرائیل بویژه اسرائیل و فلسطین و سوریه برای آمریکا دردسر ساز نبوده است. اگر چه بوش در هشت سال گذشته خودش را از این مساله تا حدی دور نگه داشت اما سیاستهای غیر معقولانه و دوگانه بوش در قبال مسائل اسرائیل و فلسطین مانند تاکید برآزادی و آزادی انتخابات از یک طرف و عدم شناسایی دولت مردمی حماس از طرف دیگر چهره آمریکا را در بین مردم منطقه و اعراب مخدوش کرد.
در خصوص روابط اسرائیل و سوریه اوباما تلاش خواهد کرد تا به ترمیم روابط آنها بپردازد، تا از این راه هم روابط بین ایران و سوریه را کمرنگ نماید و هم روابط و همکاری سوریه با حماس و حزبالله را کاهش دهد. ضمن اینکه از نظر آمریکا زمینه رسیدن لبنان به یک حکومت مستقل و باثبات به این روش هموار میشود.
درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین، تأکید تیم خاورمیانهای اوباما بر تشکیل دو دولت مستقل در کنار هم خواهد بود؛ امری که در طول هشت سال ریاست جمهوری کلینتون دموکرات و هشت سال بوش جمهوریخواه محقق نشد. به نظر میرسد اوباما دوباره طرحهای صلح گذشته را بازنگری خواهد کرد و میکوشد تا بار دیگر فرایند صلح خاورمیانه را که در دوره بوش به فراموشی سپرده شده بود، احیا کند.
اما در این راه با چند چالش عمده روبهرو است؛ یکی، اختلاف در داخل فلسطین بین حماس و تشکیلات خودگردان است که از نظر آمریکا توانایی دولت فلسطینی را در کنترل مرزها و حوادث داخلی کمتر نموده است. دوم، سازش ناپذیری طرف اسرائیلی در برابر طرف فلسطینی و تحمل نکردن یک دولت مستقل و حاکمیتدار در کنار خود. سوم، نفوذ و فشار لابیهای صهیونیستی بر فرایند سیاستگذاری و تصمیم گیری خاورمیانهای آمریکا بویژه اینکه، به طور سنتی نفوذ لابیهای صهیونیستی بر دموکراتها بیشتر از جمهوریخواهان است. البته با حملات اخیر رژیم صهیونیستی به غزه، به طور حتم مسائل میان دوطرف پیچیدهتر شده و در واقع رسیدن به توافقهای اساسی در کوتاه مدت را امری دشوار مینماید.
در بررسی کلی سیاست خاورمیانهای دولت جدید آمریکا میتوان گفت که باراک اوباما میراثی را تحویل میگیرد که در هشت سال گذشته نه تنها کمکی به پیشبرد اهداف و منافع آمریکا در منطقه ننموده، بلکه ناکامیهای این کشور در حلوفصل مسائل مختلف منطقهای و جهانی اعتبار گذشته این کشور را از دست داده و انرژی اوباما در مرحله اول باید صرف اعاده این جایگاه شود. در واقع سیاستهای غیر عاقلانه بوش، آمریکا را در چندین بحران همزمان درگیر کرده که آمریکا نمیتواند یکی را به نفع دیگری کنار بگذارد. در این شرایط، پیش بینی میشود دست کم تا چهار سال آینده فشارهای آمریکا بر ایران کمتر شود و این کشور از رویارویی یکجانبه با ایران بپرهیزد.
• عضو هیأت علمی و مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان
