ولی نصر، ری تکیه ـ1
ایران «القاعده» نیست
خلاصه: دولت بوش می‌خواهد با جلب حمایت کشورهای عرب سنی به مهار ‌ایران پرداخته که این راه را محور سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود قرار داده است: به ‌این ترتیب، ‌ایران راهی برای ثبات در عراق، خلع سلاح حزب‌الله و آغاز دوباره روند صلح اعراب و اسرائیل است، اما استراتژی نادرست و غیرعملی در پیش گرفته شده توسط دولت بوش، روشی است که می‌تواند به بی‌‌ثباتی بیشتر در منطقه‌ای منجر شود که استعداد و زمینه خوبی برای ناآرامی دارد.

«ولی‌نصر» استاد سیاست بین‌الملل دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر و کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در شورای روابط خارجی آمریکا و نویسنده کتاب «خیزش دوباره شیعه».
«ری تکیه» دستیار ارشد شورای روابط خارجی آمریکا و نویسنده کتاب «ایران پنهان. تضاد و قدرت در جمهوری اسلامی».

در سال گذشته، نخستین هدف سیاست خاورمیانه‌ای بوش، مهار ‌ایران بود که در ‌این چهارچوب، تهران به عنوان مسئول افزایش خشونت‌ها در عراق و افغانستان، مشکلات موجود در لبنان و ناسازگاری‌ها و تحرکات حماس شناخته می‌شد و در نهایت ‌این ‌ایده بود که تعادل قدرت در منطقه به سمت ‌ایران و متحدان اسلامی او در حال تغییر است. با توجه به‌ این تفسیر، مهار نفوذ روزافرون تهران برای امنیت منطقه ضروری به نظر می‌رسد.
دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، با اعلام ‌این راهبرد جدید، در ماه می‌گذشته، روی عرشه ناو استنیس آمریکا در خلیج فارس گفت: «ما برای مبارزه با افراطگرایی و تهدیدات استراتژیک در کنار دوستانمان ‌ایستاده‌ایم. ما تلاش برای دادن آزادی به دشمنان عدالت و رهایی افرادی که تحت رنج هستند را ادامه داده و در کنار دیگران برای جلوگیری از دستیابی ‌ایران به سلاح اتمی و تسلط کامل بر منطقه خواهیم ‌ایستاد.»
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا نیز با در پیش گرفتن موضعی مشابه اعلام کرد: ‌ایران مهمترین چالش استراتژیک تک محوری آمریکا در خاورمیانه مطلوب ماست. در همین حال، شتاب برنامه اتمی ‌ایران، واشنگتن و جامعه بین‌المللی را به گونه‌ای درگیر خود کرد که نیاز به ضرورت در تقابل با ‌ایران، بیش از پیش آشکار شود.
واشنگتن با یادآوری خاطرات دوران جنگ سرد، امیدوار است با روش‌هایی مشابه با آنچه در برابر شوروی به کار گرفت و موفق به جلوگیری از گسترش طرح‌های توسعه‌طلبانه آن کشور شد، به کاهش نفوذ ‌ایران در منطقه بپردازد. ایجاد قدرت برای خود همزمان با تحت فشار قرار دادن دشمن و ‌ایجاد اتحادی گسترده علیه وی، نمونه‌ای از ‌این سیاست‌ها هستند. واشنگتن با تقویت آرایش نظامی دریایی خود در خلیج فارس و استفاده از لحنی تند، وقوع جنگ را بیش از پیش محتمل کرده و در همین حال، با اجرای برنامه‌ای 75 میلیون دلاری برای توسعه دمکراسی در‌ ایران، از تغییر رژیم در این کشور حمایت می‌کند.
در ماه‌های اخیر، واشنگتن موفق به جلب حمایت برای تصویب قطعنامه‌هایی علیه برنامه اتمی ‌ایران شده و در راه اعمال تحریمات مالی شدید و غیررسمی که باعث خروج ‌ایران از بازار مالی بین‌المللی شده، موفق بوده است. آمریکا به طور رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ‌ایران را یکی از تولیدکنندگان سلاح‌های کشتار جمعی و نیروهای قدس، یکی از شاخه‌های سپاه پاسداران را حامی تروریسم معرفی کرده و در پی آن، به وزارت خزانه‌داری آمریکا اجازه داده است تا سرمایه‌های‌ این گروه را هدف قرار داده و به ارتش آمریکا هم اجازه داده است تا به آزار و اذیت پرسنل آن‌ها در عراق بپردازند. واشنگتن هم‌اکنون به دنبال تحکیم حمایت رژیم‌های دیکتاتوری عرب به عنوان دولت‌هایی میانه‌رو در خاورمیانه است، کشورهایی که مدت‌ها مسئول مشکلات بی‌شمار ‌این منطقه تنش‌خیز به شمار می‌رفتند.
هدف واشنگتن، حذف نفوذ ‌ایران در جهان عرب با حذف دستاوردهای‌ ایران تا به ‌این تاریخ و از بین بردن حمایت متحدانش از ‌این کشور است تا بتواند با کشیدن خطی از لبنان تا عمان، ‌ایران را از همسایگان عرب خود جدا کند. دولت بوش خواستار حمایت دول عرب برای مخالفت با سیاست‌های‌ ایران در عراق، لبنان و فلسطین است که در‌ این راه، تلاش داشته با دادن بسته‌های تسلیحاتی 20 میلیارد دلاری به عربستان و کشورهای خلیج‌فارس، توان نظامی آنها را افزایش دهد.
نیکلاس برنز، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، یکی از اهداف اولیه فروش تسلیحات را تقویت قدرت دفاعی‌ این کشورها دانست که در نتیجه، می‌تواند عاملی بازدارنده در برابر توسعه‌طلبی و تجاوزات احتمالی ‌ایران در آینده باشد. دولت بوش همچنین با برگزاری مجموعه‌ای از کنفرانس‌ها و اجلاس‌های منطقه‌ای، امیدوار به احیای روند صلح اعراب و اسرائیل است که حتی در ‌این راه هم امیدوار به تمرکز دوباره انرژی دولت‌های منطقه، بر تهدید موجود از سوی ‌ایران است.
مهار ‌ایران، یک نوآوری نیست، اما انتظارات واشنگتن از ‌این رویداد، جدید است. از زمان تأسیس جمهوری اسلامی، دولت‌های متعدد جمهوریخواه و دمکرات در آمریکا به اعمال سیاست‌ها و طرح‌های متفاوتی پرداخته‌اند تا بتوانند ‌این حکومت مذهبی بی‌پروا را رام کنند، اما مهار ‌ایران برای دولت بوش به عنوان راه‌حلی برای مشکلات گوناگون آمریکا در خاورمیانه بروز پیدا کرده است. با توجه به ‌این تفسیر، کشورهای عرب سنی در تلاش برای ‌ایجاد و‌ بازسازی دولتی مترقی در عراق متحد خواهند شد، چرا که آمریکا بر این باور است که فروپاشی بغداد، تنها می‌تواند باعث تحکیم نفوذ ‌ایران شود. تصور رجحان شیعه در منطقه، عربستان و مصر را هم ترغیب خواهد کرد در خلع سلاح حزب‌الله مصمم باشند که در نتیجه، ‌این تئوری‌ این‌‌گونه ادامه می‌یابد که اسرائیل و اعراب، دشمنان قسم خورده یکدیگر، هم‌اکنون که در کاهش قدرت‌ ایران و اهرم‌های دست نشانده ‌این کشور مانند حماس دارای منافع مشترکی شده‌اند، برای صلح اعراب و اسرائیل به توافق خواهند رسید. ‌این امر به نوبه خود، باعث خواهد شد تمرکز خاورمیانه از بحران فلسطین منحرف شده و بیشتر متمرکز بر فشار و تهدید بر پارسیان باشد. مقامات دولت بوش احساس می‌کنند در قلب ناآرامی‌ها و هرج و مرج‌های خاورمیانه، شانسی طلایی برای شکل دادن دوباره ‌این منطقه خوابیده است که در نهایت، بر پایه حاکمیت آمریکا و تسلط اسرائیل خواهد بود و متوجه نیستند خاورمیانه هم هم‌اکنون منطقه‌ای شعله‌ور شده است.
اما در ‌این راه، آمریکا با مشکلی روبه‌روست و آن این که استراتژی مهاری که واشنگتن در پیش گرفته، روشی نامناسب است که نمی‌تواند به درستی اجرا شود و سرانجام به بدتر شدن مشکلات منجر نشود. ترکیب‌های لازم برای‌ ایجاد یک سیاست موفق مهار به طور ساده وجود ندارد و در ‌این اوضاع،‌ پافشاری واشنگتن بر قرار دادن کشورهای عربی در جبهه‌ای علیه ‌ایران، می‌تواند باعث هر چه بی‌ثبات‌تر شدن‌ این منطقه تنش‌خیز باشد.
جدید و اثبات نشده
تلاش برای دستیابی به توانایی‌های اتمی، مداخلات شیطنت‌آمیز ‌ایران در عراق و مخالفت گوشخراش‌ این کشور با روند صلح اعراب و اسرائیل، لیستی محکم از نگرانی‌های موجود است که می‌تواند ‌ایران را به مشکلی جدی برای آمریکا درآورد، اما مشکل بزرگتر، اعتقاد اساسی دولت بوش پیرامون ‌این محور است که‌ ایران نمی‌تواند نقشی سازنده را در ‌ایجاد خاورمیانه‌ای با ثبات متقبل شده و رفتار ناخوشایند ‌این کشور با دیپلماسی فعال تغییری نخواهد کرد. واقعیت ‌این است که‌ ایران قدرتی توسعه‌طلب با تمایلات جاه‌طلبانه نبوده که برای دستیابی و اجرای بعضی اهداف و وعده‌های مقدس مذهبی خود، به دنبال ‌ایجاد بی‌نظمی باشد، اما همانند روسیه و چین قدرتی رو به رشد است که قصد تبدیل شدن به کشوری محوری در منطقه را دارد.
یک اشتباه دیگر واشنگتن، ‌این است که گمان می‌کند با ‌ایران نیز می‌تواند مانند اتحاد شوروی کنار آمده و الگوی جنگ سرد را درباره خاورمیانه نیز مؤثر می‌داند. هم اسرائیل و هم دولت‌های عربی که از زمان جنگ لبنان در سال 2006 نگران تقویت پیوندهای‌ ایران و حزب‌الله بوده‌اند، بر واشنگتن فشار آورده‌اند تا با تمایلات اتمی ‌ایران مقابله کند. آمریکا نیز با حمایت از دولت فؤاد سینیوره در بیروت و تلاش برای جلوگیری از سازش بین‌ ایران و سوریه به ‌این فشارها واکنش نشان داده است. از جمله اقدامات دیگر آمریکا در همین راستا، تقویت حضور نظامی در خلیج فارس و استفاده از افزایش تعداد نیروهای آمریکایی در عراق در سال گذشته برای مقابله با دستاوردهای ‌ایران بوده است، اما همین دولت‌های عربی که نگران گسترش نفوذ ‌ایران در خاورمیانه هستند، با ‌ایجاد یک دولت شیعه در عراق که هم طرفدار ‌ایران است و هم طرفدار آمریکا، مخالفند و علاقه‌مند به مخالفان سنی مذهب آنها هستند که واشنگتن را بر سر دوراهی سخت چگونگی کنار آمدن با دولت عراق و در عین حال‌ ایجاد اتحادی منطقه‌ای با کشورهای عرب سنی قرار داده است. به ‌این ترتیب، دیوار مهار‌ ایران برای آمریکا درست از عراق می‌گذرد و ناچار به تبدیل ‌این کشور به خط مقدم رویارویی خود با ‌ایران و در نتیجه، ‌ایجاد بی‌ثباتی بیشتری در ‌این کشور می‌شود.
استراتژی دولت بوش همچنین در توجه به دیدگاه‌های متفاوت کشورهای عربی ناکام مانده است، چرا که رژیم‌های عربی در حقیقت نگران ‌ایران هستند، اما ‌این نگرانی در میان آنها یکنواخت و یکسان نیست. عربستان و بحرین از توسعه‌طلبی‌ ایران نگران بوده و از مداخلات‌ ایران در امور داخلی خود در هراسند. برای مصر و اردن حاکمیت و یا ثبات داخلی چندان مهم نیست و بیشتر نگران اهمیت تازه کسب شده ‌ایران و موقعیت جدید آنها در منطقه و تأثیر آن بر مسائل فلسطین هستند. حتی در منطقه خلیج فارس هم هیچ توافقی ضد ‌ایران وجود ندارد؛ برای مثال، بر خلاف بحرین، کویت و عربستان، قطر و امارات دارای اقلیت بزرگی از شیعیان نیستند و از اواسط دهه 90 هم دارای پیوندهای اقتصادی گسترده‌ای با‌ ایران بوده‌اند. ‌این کشورها، جدای از رویارویی با ‌ایران، از پیامدهای تشدید تنش‌ها بین ‌ایران و آمریکا در هراسند. حتی متحدان آمریکا در خاورمیانه، با ارزیابی توانایی‌ها و ضعف‌هایشان به اتحاد با کشور دیگری پرداخته و منافع خود را با ‌این درک دنبال می‌کنند که آنها هم در برابر نفوذ‌ ایران آسیب‌پذیرند؛ بنابراین، استراتژی مهار آمریکا، مشتمل بر اجماع گسترده کشورهای عربی، در تئوری راهکاری نامناسب است.
در کنار نامناسب بودن، باید متوجه بود که ‌این راهکار در عمل نیز اجرا ناشدنی است. حدود نیم قرن، جهان عرب ارتش عراق را سدی بزرگ در خلیج فارس می‌دانست که با فروپاشی ‌این نیرو در سال 2003، آمریکا هم اکنون به تنها قدرت حاضر منطقه تبدیل شده است که توانایی مهار تمایلات نظامی ‌ایران را دارد. جدی گرفتن ‌این مسئولیت به معنی حفظ شمار بسیاری از نیروها در منطقه است، اما با توجه به موج احساسات ضدآمریکایی که امروزه در حوزه خلیج فارس پدید آمده است، هیچ‌کدام از کشورهای منطقه به غیر از کویت، ظرفیت تحمل تعدادی قابل توجه از نیروهای آمریکایی در خاک خود را ندارند؛ بنابراین، واشنگتن برای مهار خیزش‌ ایران ـ بزرگترین کشور خاورمیانه از نظر مساحت، جمعیت و اقتصاد ـ مجبور به تکیه بر بازیگران ضعیفتر صحنه خاورمیانه است. حتی فروش کلان تسلیحات به کشورهای خلیج فارس نیز نمی‌تواند کمرنگ کننده ‌این واقعیت باشد.
مشکل دیگر، اتکای واشنگتن بر احیای روند صلح خاورمیانه به عنوان محور استراتژی خود در راستای مهار‌ ایران است. مقامات دولت بوش،‌گمان می‌کنند که ازسرگیری دیپلماسی بین اسرائیل و همسایگانش، باعث ‌ایجاد آرامش در خیابا‌ن‌های کشورهای عربی، اتحاد دول عربی با آمریکا و آماده‌سازی زمینه برای اتحاد اعراب و اسرائیل علیه‌ ایران می‌شود، اما ‌این امید تحت تأثیر ‌این واقعیت است که فلسطین و اسرائیل با قلمروهای کنونی خود، از ‌ایجاد چنین سازش‌هایی که برای پیشرفتی اطمینان بخش لازم است، حمایت نمی‌کنند. هم ایهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل و هم محمود عباس، رئیس‌جمهور فلسطین، آنقدر ضعیف هستند که توانایی فشار بر نهادهای داخلی خود در پذیرش‌ این سازش دردناک را ندارند. انتظارات رهبران عرب، بسیار فراتر از انتظارات آمریکا و اسرائیل است؛ در حالی که ‌این عده به صورتی باز خواستار مذاکرات نهایی شده‌اند، رایس تنها خبر از ‌ایجاد توافق برای صلح داده است.
حتی اگر روند صلح با موفقیت صورت پذیرد، تأکید بر ‌این دیدگاه که اعراب، خیزش ‌ایران را مشکلی بزرگتر از چند دهه درگیری با اسرائیل می‌دانند، ‌ایده‌ای گمراه کننده و اشتباه است. پس از دهه‌ها دشمنی جامعه عرب و متفکران آن هنوز هم اسرائیل را تهدیدی برای خود می‌دانند که محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور‌ ایران هم ‌این مسئله را به خوبی درک کرده است. وی با دقت مسئله فلسطین را مهم کرده است، چرا که می‌خواهد در جامعه عرب پیشرفت کند و به خوبی می‌داند که آنها در احساسات ضد‌ ایرانی با دولت‌های خود شریک نخواهند شد. در کنار لحن آتشین وی درباره اسرائیل و کمک به حماس و حزب‌الله، همدلی وی با جوامع عرب، باعث شده که وی در میان توده اعراب از جایگاه خوبی برخوردار شود و در واقع، تهران را از قدرت نرم عمده‌ای در خاورمیانه امروز برخوردار کند. واشنگتن گمان می‌کند که پیشنهاد او برای صلح اعراب و اسرائیل، باعث هم‌جهت شدن نگرانی همه طرفین علیه ‌ایران خواهد شد و تهران بر این باور است که تلاش‌های کنونی خواسته‌های اعراب را برآورده نخواهد کرد. نگاهی دقیق به جریان‌های منطقه، نیز نشان می‌دهد که‌ ایران نسبت به آمریکا، دارای موقعیت مستحکمتری است.
 
منبع: Foreign Affairs
ترجمه: فراز شهلایی  

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار