خودمان را می‌زنیم به آن راه...
1- برای حل مشکلات فوتبال کشورمان فقط کافی است زاویه دیدتان را عوض کنید و مشکلات را نبینید!
به نوشته گل، باید به مشکلات بی‌توجهی کرد، آدم حسابشان نکرد، حتی زحمت تف کردن به صورت مشکلات را نباید کشید، چون آنها ارزش این همه محبت را ندارند. به روش کار عده‌ای از دوستان که نگاه می‌کنیم، به ارزش این تئوری بیشتر پی‌ می‌بریم؛ آنها آنقدر می‌ایستند تا مشکلات مثل زخم خودشان خشک بشوند و بیفتند!
چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ ورزش بی‌پدرومادر را، فدارسیون‌های برتر را، خصوصی‌سازی دولتی را،... باید ندید. باید سعی کنید، باید عادت کنید، باید بتوانید که نبینید.
2- اگر بتوانید نفهمید که خیلی بهتر است. در آن صورت حتی اگر ببینید هم مشکلی پیش نمی‌آید. به اطرافتان نگاه کنید و به‌به و چه‌چه کنید و از اینکه می‌توانید این همه نفهمید خدا را شکر کنید. هر چقدر کمتر بدانید، راحت‌تر زندگی می‌کنید؛ این یک اصل است و اصول هیچگاه نباید تغییر کنند، آنچه را بپذیرید که به شما دیکته می‌شود. به طور مثال، اصلا نفهمید که اس‌ام‌اس‌های یک برنامه چطور یکدفعه قطع می‌شود. خودتان را بزنید به آن راه، چون هر کسی که از آن راه رفته است به سلامت رسیده و شکر خدا هیچ کمبودی در زندگی‌اش احساس نمی‌کند، هر کسی که از آن راه رفته، برای خودش کسی شده است!
قبول داریم که نفهمیدن کار خیلی سختی است، اما شما هم قبول کنید قشنگی‌اش در همین سخت بودنش است. اگر کار راحتی بود که همه نمی‌فهمیدند، اما بیایید منحصربه‌فرد باشیم. بیایید فقط ما باشیم که نمی‌فهمیم ما باشیم که می‌ببینیم و نمی‌فهمیم؟
3- ندیدن نفهمیدن؟ مساله این نیست. زاویه دیدمان را هم که عوض کنیم تنها قسمتی دیگر از بدن عریان مشکلات پیداست، وگرنه اصل مشکل همچنان پابرجاست.
بالا، پایین، چپ، راست؛ نه، کلاس ایروبیک نیست، زاویه‌هایی است که مشکلات را به رخمان می‌کشند. خدابیامرز فقط گفت: «جور دیگر باید دید...!»، کاش یک مقداری بیشتر راهنمایی‌مان می‌کرد... کاش می‌گفت چه جوری.
هر روز صبح چشم‌هایمان را می‌شوییم، به امید اینکه دیگر مشکلی به قبلی‌ها اضافه نخواهد شد، اما هر روز کور خوانده‌ایم! قرار بود ابرویش را درست کنند، به کور کردنش هم رضایت نداده‌اند، چلاق کردنش هم قانع‌شان نکرده است، کچلی‌اش که مادرزادی است، دست‌هایش را هم اگر می‌بینید قطع نشده، تنها به دلیل امن بودن پشت پرده است، وگرنه ایمنی در فوتبال ما هیچ مفهومی ندارد!
4- این مشکلات به فوتبال ما تعصب خاصی پیدا کرده‌اند. دست از سرکچل‌مان برنمی‌دارند. هر چه کمیته علل شکست و عدم پیروزی هم تشکیل می دهیم حکم به ابقای شکست خورده‌های از آن راه رفته می‌دهند. از لشگر شکست خورده المپیک و مدیرانش با ابقایشان در یک پست دیگر و شاید مهم‌تر تقدیر می‌شود، تا این لطف‌ها و تقدیرها فراموش نشود و رفاقت‌ها در روز تنگ عیار خود را به نمایش بگذارند.
روز تنگ نزدیک است دوستان؛ رفاقت خود را به همدیگر ثابت کنید. گور پدر فوتبال. به نفهمی‌ ما هم فکر نکنید، انشاا... که به آن عادت خواهیم کرد. شاید بتوانیم نفهم‌های خوبی بشویم... شاید هم نه؛ راستش، خوب یاد بد بودنش برایمان خیلی مهم است؛ همین!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین