خودمونی
سی و پنج سالی داره ، با شوهرش اومده و آدمی با اون حال نزار خیلی کم دیده ام ، می خوام که بیان تو اتاق ، می گه شوهرم نیاد ، شوهر نگاهش می کنه و می گه از دیشب که مهمون بودیم خونه ی پدرش ، دیوونه شده ، قاطی کرده ، حالش بد شده ، بردم اورژانس ، نوار قلب گرفتن ، آزمایش های مختلف گرفتن و... الان هم اینجائیم ، دیگه نمی ذارم بره خونه ی باباش ، با خانم برادرش کل کل می کنه ، دیروزم همین کار رو کرد و الان به این روز افتاده !
تو اتاق با هم تنها هستیم ، هیچ رنگ و رویی به رخساره داره ، رمقی براش نمونده ، می خواد حرف بزنه به پهنای صورتش گریه می کنه ، شاید بیست دقیقه به همین منوال میگذره ، براش آب قند میارم ، توان نگه داشتن لیوان رو هم نداره ، کمی صبر می کنم و می گم ، نمی دونم چی شده اومدی اینجا ولی می دونم اومدی کمک بگیری ، خوب بگو به من چی شده .... باز چند دقیقه ای میگذره ، تو اشک و آه و ضعف فراون متوجه می شم ، تنها خواهر نه برادره ، با همه ی خواهر برادراش خوبه ، الا اون کوچیکه که تازه به جمعشون ملحق شده ، اونی که مراقب زبونش نیست و تا می تونه همه رو به هم می زنه ، می گه مثل جادوگراس ، دلم نمی خواد ببینمش ، مدتیه وقتی سر مسائله ی کوچیکی با هم درگیر می شیم می گه تو فلان کاره ای ، دخترتم عین خودت ، دیروز دیگه رهاش نکردم گفتم اینا رو از کجات در میاری که من فلان کاره ام ، دختر 11 ساله ام چه جوری فلان کاره اس ؟ که فهمیمدم  دو سال پیش وقتی من مریض بودم و قرار بود جراحی بشم دخترم رو گذاشتم خونه ی عموش ، پسر عموش که الان سربازه به دخترم دست درازی کرده و این موضوع رو به هر نحوی بوده خانم برادرم از زیر زبون دخترم کشیده و دائم میگه تو و دخترت اینکاره اید . خانم برادرم و حرفاش به درک ! با این مصیبت چه کنم ؟ دیروز دخترم رو به زبون گرفتم و خواهش کردم به من بگه چی شده و اونم همه ی جریان رو تعریف کرد ، از دیروز حالم بده ، اگه اتفاقی برای دخترم افتاده باشه ؟ چی به پدرش بگم ؟ چه جوری دیگه تو خونه ی مادرشوهرم نرم که اونا اونجا زندگی می کنن ؟ اگه به شوهرم بگم یقین دارم یکی این وسط می میره ، نگم چه جوری همکاری شو بگیرم که کنترل رو رفت و آمد داشته باشم ، با این دختر بدبختم چه کنم ؟ چه بلایی در آینده سرش میاد ؟ دیروز مثل بید می لرزید ، نمی تونست برام بگه چی شده ....
قانعش می کنم که الان با دخترش بره پیش متخصص زنان تا از آسیب یا عدم آسیب مطلع شه ، میگه اگه بگن آسیب دیده چه خاکی تو سرم بریزم ؟ بچه ی 11 ساله ام رو چی کار کنم ؟ الان چی بگم به باباش که ببرمش دکتر ؟ می گم این با من ، بلند شو کاری که گفتم رو انجام بده تا بعد ببینیم چی کار کنیم . شوهر رو صدا می کنم و می گم برگردید برید منزل تا دفترجه اش رو بردارید باید یه متخصص زنان ایشون رو ببینه، نمی خواد شما همراهیش کنید دخترتونو با مادرش بفرستید که کنارش باشه ، بعد دکتر بیایید پیش من ، می گه الان دکتر زنان ؟ برای چی ؟ میگم اجازه بدید ما کارمونو انجام بدیم بعد با هم حرف می زنیم .
تو فاصله ی دو ساعت برمی گردن ، دختر شون هم کنارشون نشسته ، به مادر و دختر می گم بیان تو اتاق ، مادر با آرامش می گه ، خدا رو شکر آسیب ندیده ، دختر به من نگاه می کنه ، از اتفاق هایی که افتاده ، از این که تو این سن رفته پیش متخصص زنان و معاینه شده ، آشفته اس ، ازش اسمش رو می پرسم و می گم با مامان و خانم منشی هماهنگ می کنم یه وقتایی بیا با هم حرف بزنیم ، اشکالی نداره الان بری پیش بابا من با مامان حرف بزنم ؟ قبول می کنه . به مادرش می گم چه مشکلات روحی روانی در انتظار دخترشه و قطعا باید روش کار زیادی انجام شه و باید آروم آروم مسئله رو به پدرش بگه ، باید در جریان باشه تا بتونه همکاری لازم رو برای جلوگیری از مصیبت های بعدی بکنه .
یادمون باشه این جور ضربه ها رو از کسانی می خوریم که اعتماد کامل بهشون داریم ، تا جایی که برامون امکان داره نباید بچه ها رو پیش کسی بذاریم ، بچه ها باید نقاط ممنوعه رو بشناسن و با کوچکترین اتفاقی این امنیت خاطر رو داشته باشن که می تونن به والدینشون موضوع رو بگن ، خیلی از متجاوزین از این ترس بچه ها و تنبیه احتمالی والدین سوء استفاده کرده و حرکت مشمئز کننده اشونو بارها و بارها تکرار می کنن .
منیژه / وبلاگ خودمونی

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1392/06/01
پاسخ

چرا قبل از اینکه خانم درخشنده فیلم هیس ... را بسازد هیچ رسانه ای از این حرفها نمیزد و مسوولین به بهانه .... منکر چنین اتفاقاتی بودند؟

مجتبی -> 1392/06/12
پاسخ

نمیدونم جامعه مون داره به کجا میره،خدا خودش به دادمون برسه........

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین