در آغاز انقلاب، گفتمان، ابزار اصلی نیروهای انقلاب و خشونت، ابزار اصلی ضدانقلاب بود.
هفتههای نخست پس از پیروزی انقلاب، محیط دانشگاههای ایران به ویژه دانشگاه تهران، سرشار از تجمعات چندنفره و بحث و گفتوگوی دانشجویان با افکار گوناگون بود.
طرفداران امام با گروههایی که در کردستان و مناطق دیگر شورش به پا کرده بودند، بحث و گفتوگو میکردند که البته در همه این بحثها، نیروهای انقلاب، بسیار دقیق و صادقانه و همراه با استدلال وارد بحث میشدند. آنان در قانع کردن طرفهای خود، چنان از دیدگاههای رهبران و ایدئولوگهای ضدانقلاب در نقد آنان بهره میبردند که گویی بر مبانی فکری آنان از خودشان مسلطتر و آشناتر بودند.
اما ضدانقلاب که در استدلالها به بنبست میرسید، شانتاژ به راه میانداخت و بعضا به برخوردهای خشونتآمیز متوسل میشدند. آنان که گاه در مباحثه، عرصه را تنگ میدیدند، سخنانی را به امام و انقلابیون منتسب میکردند که واقعیت خارجی نداشت و مشخص بود که رهبران آنان برای فریب اعضای خود، به جعل انتساب سخنان غیرواقعی به امام و نیروهای انقلاب میپرداختند. (یادآوری خاطرهای از دکتر محسن رضایی مربوط به روزهای نخست پیروزی انقلاب).
امروزه میبینیم، متأسفانه در جبهه انقلاب و جناحهای سیاسی کشور، همان روشهای ضدانقلاب در حال رواج است؛ یعنی برخی فعالان سیاسی برای نقد رقبای خود، نخست نسبت ناروایی را متوجه آنان میکنند و بعد بر مبنای همان، حریف را محکوم میکنند و خود، پیروز از میدان به در میآیند، اما نتیجه چنین شیوه و رفتاری، جز به مسلخ بردن حقیقت و رواج بیاخلاقی در حوزه سیاست نیست.
ظاهرا دارندگان چنین مشی و تفکری، چون خود را در جایگاه حق مطلق میانگارند، برای پیروزی به این ورطه غلتیدهاند که هدف، وسیله را توجیه میکند.
متأسفانه، رواج این تفکر در سپهر سیاسی کشور، فضای رقابت سالم را به میدان جنگی تبدیل کرده است که گویی، جز با حذف کامل یکی از رقبا، پایان نمییابد؛ غافل از اینکه بر فرض توفیق یک طرف در حذف و هدم رقیب، این تفکر و شیوه در درون خود، نگاه حذفی را بازتولید میکند و روز به روز رسیدن به فضای سالم رقابت سیاسی را دور از دسترس میسازد.
در چنین اوضاعی، بازگشت به گفتمان اولیه انقلاب و تأسی به آرمانهای امام که بر تکثر و تفاوت فکری در چهارچوب قانون اساسی تأکید میکردند، تنها راه برونرفت از وضعیت دشوار کنونی است تا کشور در عین به رسمیت شناختن اختلافهای فکری و سیاسی، از همه ظرفیتهای کارشناسی و مدیریتی بهرهمند شود.
هفتههای نخست پس از پیروزی انقلاب، محیط دانشگاههای ایران به ویژه دانشگاه تهران، سرشار از تجمعات چندنفره و بحث و گفتوگوی دانشجویان با افکار گوناگون بود.
طرفداران امام با گروههایی که در کردستان و مناطق دیگر شورش به پا کرده بودند، بحث و گفتوگو میکردند که البته در همه این بحثها، نیروهای انقلاب، بسیار دقیق و صادقانه و همراه با استدلال وارد بحث میشدند. آنان در قانع کردن طرفهای خود، چنان از دیدگاههای رهبران و ایدئولوگهای ضدانقلاب در نقد آنان بهره میبردند که گویی بر مبانی فکری آنان از خودشان مسلطتر و آشناتر بودند.اما ضدانقلاب که در استدلالها به بنبست میرسید، شانتاژ به راه میانداخت و بعضا به برخوردهای خشونتآمیز متوسل میشدند. آنان که گاه در مباحثه، عرصه را تنگ میدیدند، سخنانی را به امام و انقلابیون منتسب میکردند که واقعیت خارجی نداشت و مشخص بود که رهبران آنان برای فریب اعضای خود، به جعل انتساب سخنان غیرواقعی به امام و نیروهای انقلاب میپرداختند. (یادآوری خاطرهای از دکتر محسن رضایی مربوط به روزهای نخست پیروزی انقلاب).
امروزه میبینیم، متأسفانه در جبهه انقلاب و جناحهای سیاسی کشور، همان روشهای ضدانقلاب در حال رواج است؛ یعنی برخی فعالان سیاسی برای نقد رقبای خود، نخست نسبت ناروایی را متوجه آنان میکنند و بعد بر مبنای همان، حریف را محکوم میکنند و خود، پیروز از میدان به در میآیند، اما نتیجه چنین شیوه و رفتاری، جز به مسلخ بردن حقیقت و رواج بیاخلاقی در حوزه سیاست نیست.
ظاهرا دارندگان چنین مشی و تفکری، چون خود را در جایگاه حق مطلق میانگارند، برای پیروزی به این ورطه غلتیدهاند که هدف، وسیله را توجیه میکند.
متأسفانه، رواج این تفکر در سپهر سیاسی کشور، فضای رقابت سالم را به میدان جنگی تبدیل کرده است که گویی، جز با حذف کامل یکی از رقبا، پایان نمییابد؛ غافل از اینکه بر فرض توفیق یک طرف در حذف و هدم رقیب، این تفکر و شیوه در درون خود، نگاه حذفی را بازتولید میکند و روز به روز رسیدن به فضای سالم رقابت سیاسی را دور از دسترس میسازد.
در چنین اوضاعی، بازگشت به گفتمان اولیه انقلاب و تأسی به آرمانهای امام که بر تکثر و تفاوت فکری در چهارچوب قانون اساسی تأکید میکردند، تنها راه برونرفت از وضعیت دشوار کنونی است تا کشور در عین به رسمیت شناختن اختلافهای فکری و سیاسی، از همه ظرفیتهای کارشناسی و مدیریتی بهرهمند شود.