آوای من
مثلا حدود 30 سال دیگر، دختر ِ 20 ساله‌ام می‌نشیند روبروی مادر 50 ساله‌اش و می‌پرسد: "مامان! اون موقع که تو هم سن من بودی، چطوری بود؟! یعنی منظورم اینه که چیکارا می‌کردین؟ تفریحتون چی بود؟ چه جوری لباس می‌پوشیدین؟! ... کلا لایف استایلتون چه مدله بود؟!"
آن وقت من هم لبخند میزنم، عینک نزدیک بینم را از چشمانم بر می‌دارم‌، کتابم را می‌گذارم روی میز، دقیق می‌شوم در برق چشمان ِ دخترکم و حرف می‌زنم! برایش از امروز هایم می‌گویم. برایش از دخترانگی‌های بی سرو‌ته‌ام می‌گویم!
می‌گویم که ما از آن دخترهایی بودیم که آدامس ریلکس می‌جویدیم، نسکافه و کافی میکس آماده می‌خوردیم، خودکارهای رنگی می‌خریدیم و بدون اینکه استفاده‌شان کنیم فقط گاهی رنگشان را امتحان می‌کردیم و ذوق زده می‌شدیم، استیکرهای صورتی می‌خریدیم و به آینه اتاقمان می‌چسباندیم و هیچ وقت پولمان به کفش آدیداس اصل نمی‌رسید.
ما از آن دخترهایی بودیم که وقتی با دوستانمان در خیابان راه می‌رفتیم، تکه‌هایی که پسرها بهمان می‌انداختند را درست نمی‌شنیدیم و بعد سر اینکه با کدام‌مان بوده دعوا می‌کردیم و هی بهم می‌گفتیم "نعخیر! با جناب عالی بود!"
ماها از آن دخترهایی بودیم که زیاد فیلم نگاه نمی‌کردیم و زیاد آهنگ گوش می‌دادیم. وقتی هندزفری هایمان خراب می‌شد افسردگی می‌گرفتیم! ما از آن دخترهایی بودیم که همیشه با دیدن دوست دختر ِ پسر ِ آس ِ دانشگاه می‌گفتیم " ایـــــــــــنه؟؟!! فک کردم حالا طرف با کی دوست شده!! واقعا که!!" و بعد وقتی آن کسی که دختره رو بهمان نشان داده بود با تعجب می‌گفت " حالا مثلا میومد با تو دوست می‌شد، خوب بود؟!" پشت چشم نازک می‌کردیم و می‌گفتیم "من؟؟؟!!! عمرا !! پسره حالا انگار کیه مثلا !!!"
ما از آن دخترهایی بودیم که پول‌هایمان را به جای لوازم آرایش، کتاب می‌خریدیم و بعد سرکلاس اندیشه رمان می‌خواندیم!! ما از آن دخترهایی بودیم که وقتی با قیافه خسته می‌آمدیم خانه، مامانمان می‌گفت: "دو دقه پیش که با دوستات بودی بهت زنگ زدم، خوب غش کرده بودی از خنده!! حالا الان..."
از همان دخترهایی بودیم که دغدغه مان به جای رنگ لاک ناخن، رنگ کاغذ کادویی بود که به دوستمان هدیه می‌دهیم.
ما از آن دخترهایی بودیم که در لابه‌لای خطوط جزوه‌مان حافظ می‌نوشتیم و وقتی کسی جزوه مان را می‌گرفت وسط واکنش‌های متابولیسم "یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم" را می‌دید!
ما از آن دخترهایی بودیم که خنده‌هایمان برای دیگران بود و غم‌هایمان برای شب‌هایمان و بالشتمان و وبلاگمان!
ما از آن دخترهایی بودیم که روز ولنتاین از خواهرمان هدیه می‌گرفتیم‌، شعر‌های عاشقانه را برای خودمان می‌خواندیم و شب‌ها دستمان را در دست خدا می‌فشردیم.
ما از آن دخترهایی بودیم که وقتی هم سن و سال‌هایمان عکس‌هایی که با شاسخین شان گرفته بودند را در فیس می‌گذاشتند‌، ما در وبلاگمان از دختر ِ نداشته‌مان حرف می‌زدیم!...
نفیسه / وبلاگ آوای من

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
حانی بلا -> 1392/08/10
پاسخ

پست قشنگی بود.

حانی بلا -> 1392/08/10
پاسخ

بیشترش واسه من صدق می کرد ولی نه همشا .

چکاوک -> 1392/08/14
پاسخ

زندگی را طی کن و آنگاه که بر بلندترین قله ی زندگی ایستادی لبخندت را نـــــــثارتمام سنگ هایی کن که پایت را خراشیدند...

جمال -> 1392/08/19
پاسخ

نوشته قشنگیه!

رضا -> 1392/09/15
پاسخ

مرسیییییییییی ...عالی بود ...یه چیزی در حد تیم ملی ..نه ایران ..منظورم تیم ملی اسپانیا

رضاگرگان -> 1392/10/10
پاسخ

خداشفابده

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین