مشاجره ساده دو پسر جوان به جنایتی خونین منجر شد.
به گزارش شرق، کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی تهران ساعت19 صبح روز دوشنبه از مرگ پسر جوانی به نام بابک در یکی از بیمارستان‌های جنوب تهران مطلع شدند و خود را به آنجا رساندند.
کارآگاهان در تحقیقات اولیه فهمیدند بابک با اصابت ضربه چاقو به قفسه سینه‌اش جان باخته است. مقتول توسط دونفر از دوستان همسن خودش به بیمارستان منتقل شده بود. یکی از آنها تحت بازجویی قرار گرفت و گفت: «ما در مغازه کبابی کار می‌کنیم.
 هنگام حادثه من در طبقه بالای مغازه در حال درست‌کردن جوجه بودم و بابک و همکار دیگرمان به نام رضا در زیرزمین پیاز پوست می‌کندند. ناگهان صدای فریاد بابک را شنیدم که سر رضا فریاد زد و گفت برو بالا را تمیز کن بعد از آن صدای ناله شنیدم و دوان‌دوان خودم را به زیرزمین رساندم. دیدم بابک غرق در خون است و چاقویی نیز کنارش روی زمین افتاده است.
رضا در حالی‌که گریه می‌کرد مرتب می‌گفت نمی‌خواستم او را بزنم. ما سریع بابک را به بیمارستان رساندیم ولی فایده‌ای نداشت و او جانش را از دست داد.» کارآگاهان بعد از پی‌بردن به هویت متهم او را بازداشت کردند و تحت بازجویی قرار دادند. رضا در حالی‌که گریه می‌کرد به جرمش اعتراف کرد و گفت قصدی برای ارتکاب قتل نداشت. 
متهم توضیح داد: «من و بابک همشهری و دوست صمیمی بودیم. ما هر دو برای کار به تهران آمدیم و در مغازه کبابی مشغول شدیم. هیچ اختلافی هم با هم نداشتیم. زمان حادثه در حال پوست‌کندن پیاز بودیم که از بابک خواستم به طبقه بالا برود و زمین را تی بکشد اما او این کار را انجام نداد و بعد از چنددقیقه به من گفت برای نظافت بالا بروم. این حرفش مرا عصبانی کرد و ناگهان چاقویی را که در دست داشتم به او زدم که ضربه به قفسه سینه‌اش برخورد کرد.
 من به‌هیچ‌وجه نمی‌خواستم بابک را بکشم و اصلا هیچ درگیری‌ای با او نداشتم. در لحظه حادثه ناگهان کنترل خودم را از دست دادم و بلافاصله پشیمان شدم به همین دلیل با کمک همکار دیگرمان او را به بیمارستان رساندم.»
بنا بر این گزارش متهم در بازداشت به‌سر می‌برد و تحقیق از او ادامه دارد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1392/11/09
پاسخ

دو نو جوان،کار کنند ، در جایی که باید مشغول درس خواندن باشند. این چاقو و پایین بودن استانه ی بردباری ها زیاد شده. ای کاش بی پولی و تنگدستی خانواده ها،نبود که فرزندان نو جوان و جوانشان،وادار به کار کردن شوند .

کاربر مهمان -> 1392/11/10
پاسخ

چقدر راحت ادم می کشن؟!

کاربر مهمان -> 1392/11/10
پاسخ

ساعت19 صبح روز دوشنبه??!!!

آدمیزاد -> 1392/11/10
پاسخ

در جواب ناشناس :برا چی میگن خشم خود را کنترل کنیم یک لحظه خشم همینه ،یک لحظه از کوره درفرتن اسمش میشود قاتل

کاربر مهمان -> 1392/11/10
پاسخ
کاربر مهمان -> 1392-11-10 00:15:33

چقدر راحت ادم می کشن؟!...

تارک الصلاه تارک الصلاه تارک الصلاه..... راه نجات از اینجور عکس العملهای ناخواسته نمازه بخدا

کاربر مهمان -> 1392/11/10
پاسخ

پسره ی خیره سر اگه مثل بچه آدم میرفتی تی میکشیدی الان این رفیق بدبختت قاتل نبود وخودتم داشتی پیاز پوست میکندی.....!!!!!

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین