گاهی اوقات مردم با ترساندن سایرین و دردسر آفریدن، سعی در رسیدن به خواستههای خود دارند. این مساله در فوتبال بسیار رخ میدهد. گاهی این اتفاق هنگامی که مربیان و بازیکنان با عصبانیت به فحاشی کردن به تیم حریف میپردازند رخ میدهد.
به گزاری ایسنا، تماشاگران فوتبال هم همواره سعی در نشان دادن تصورات خود پیرامون تیم حریف هستند. اما،این مساله میتواند به مراتب جدیتر از اینها باشد. به عنوان مثال در جریان رقابتهای جام جهانی 1962 در سوئد "جیمی گریوز" دروازهبان انگلیس گفت: «بازیکنان خوبی در اینجا هستند که بسیار بد بازی میکنند. آنها از این میترسند که ا گر مدت زمان زیادی به حفظ توپ بپردازند یک نفر آنها را به قتل برساند.»
چنین مسایلی همواره قسمتی از فوتبال بوده است. در دهه 80 هواداران اغلب در صورتی که تصور میکردند تیمشان در آستانه شکست قرار دارد به زمین مسابقه هجوم میآوردند. در فینال جام حذفی اسکاتلند در سال 1881 تیم کوئینز پارک برابر دامبرتون به میدان رفت.
هواداران کوئینز پارک به زمین هجوم آوردند و در نتیجه بازیکنان دامبرتون قادر به مالکیت توپ نبودند. به دنبال همین مساله کوئینز پارک گل آسانی به ثمر رساند. هواداران تیم انگلیسی آستون ویلا در سالهای 1888 و 1893 به زمین مسابقه هجوم آوردند. گاهی مواقع حتی آب و هوا هم به وسیلهای جهت دشوار کردن شرایط برای تیم مقابل تبدیل میشود. این مساله در سال 1982 زمانی که تیم ملی انگلیس در مادرید برابر اسپانیا به میدان میرفت، رخ داد.
مربی اسپانیا که از بازی سرعتی و نفسگیر انگلیسیها خبر داشت، با تعیین تاریخ بازی در ماه مه نقشه خود برای تخریب تیم حریف را عملی کرد. ماه مه اغلب در اسپانیا با گرمای شدید همراه است. بدون شک این مساله کفه ترازو را به سود تیم ملی اسپانیا سنگین تر کرد. بازی دو تیم 3-3 شد و در همین هنگام هواداران اسپانیایی پا به زمین گذاشتند و به این ترتیب انگلیسیها بازی را به حریف واگذار کردند.
در آمریکای جنوبی مجرمان اکثرا بازیکنان بزرگ را گروگان میگیرند تا آنها نتوانند در بازی های مهم حضور پیدا کنند. آنها حتی گاهی اقدام به باج گیری هم میکنند. این حادثه در سال 1964 برای "آلفردو دیاستفانو" بازیکن اسپانیایی رخ داد.
ساعت شش صبح یک روز شنبه در کاراکاس (ونزوئلا) ناگهان گروهی به هتل اقامت "دیاستفانو" حمله کرد. افراد این گروه به دی استفانو گفتند: «ما پلیس هستیم، همراه ما بیا، میخواهیم چند سوال از تو بپرسیم.»
آنها اینگونه "دیاستفانو" را از هتل ربودند.چند ساعت بعد یک زن به مسوولان هتل، پلیس و روزنامههای ونزوئلا تلفن زد. او گفت: «دی استفانو در چنگ ماست.»
مجرمان در واقع عضو یک گروه ونزوئلایی به نام AFNL بودند. AFNL از گروه هایی بود که قصد داشت ونزوئلا را به یک مکان خودمختار تبدیل کند. آنها میخواستند شرایط را برای "رومولو بتانکورت" رییس جمهور آن زمان ونزوئلا و دولت وی دشوار سازند. در کشوری همچون ونزوئلا که فوتبال همه چیز است، این بهترین راه برای رسیدن به چنین هدفی بود.
دولت به تمام نیروهای پلیس دستور داد تا به دنبال "دیاستفانو" بگردند اما، گروه AFNL بازیکن اسپانیایی را به مدت 57 ساعت نزد خود نگه داشت تا سرانجام آنها دیاستفانو را نزدیک یکی از ساختمانهای دولت اسپانیا در کاراکاس رها کردند. آنها به "دیاستفانو" آسیبی نرساندند و در واقع به خوبی از او مراقبت کردند، اما از "دی استفانو" و فوتبال برای تغییر شرایط کشور و رسیدن به اهداف خود استفاده کردند.
بازیکنان گاهی در صورت مخالفت با تصمیمهای داور کار را برای او سخت میکنند. در سال 1964 مشکلات بسیاری دراین باره در آفریقا پدید آمد. در گابون، تونس و کنیا تماشاگران باعث فرار داور از زمین میشدند. در کینشاسا پایتخت کونگو تماشاگران آنقدر به سمت داور سنگ پرتاب کردند که او یک قدم با مرگ فاصله داشت. در زیمباوه مسئولان برگزاری مسابقات فوتبال به دلیل دردسرهای به وجود آمده مجبور به بستن ورزشگاهها برای یک مدت زمان طولانی شدند. پنج دقیقه مانده به پایان یکی از بازیها، داور برای حفظ جان خود مجبور به فرار از ورزشگاه شده بود.
در همان دوران، در زیمباوه، مسئولان راه جدیدی برای جلوگیری از مشکلات مربوط به فوتبال پیدا کردند. نیروهای پلیس به شدت مراقب تماشاگران بودند و اگر فردی دردسرساز میشد، پلیس او را به رنگ نارنجی درمی آورد و از آن پس، مراقبت از تماشاگر خاطی آسانتر میشد.
بدون شک تیمها و کشورها احساس خاصی نسبت به حضور در جام جهانی دارند. پیروزی در چنین بازیهایی مهمترین مساله در جهان ورزش به شمار میرود.
مردم میگویند فوتبال نوعی جنگ است. در سال 1969 این نظریه تحقق یافت. یک جنگ واقعی برای حضور در جام جهانی 1970 شکل گرفت. این مساله در سه بازی میان دو تیم آمریکای مرکزی یعنی هندوراس و السالوادور به وقوع پیوست. در آن زمان جنگ موجب کشته شدن سه هزار نفر و بیخانمان شدن صد هزار نفر شد.
مشکل زمانی شروع شد که تیم السالوادور روز یکشنبه هفتم ژوئن وارد پایتخت هندوراس شد. دیدار نخست دو تیم روز یکشنبه بود و در نتیجه بازیکنان السالوادور تنها یک شب فرصت استراحت و آماده شدن داشتند.
هواداران هندوراسی قصد داشتند این شب را به یک شب به یادماندنی تبدیل کنند. آنها تمام شب بیرون از هتل، جو را برای بازیکنان السالوادور به جهنم تبدیل کردند. هواداران سر و صداهای بسیاری با اتومبیلهای خود به وجود آوردند، به طرف پنجرههای هتل سنگ پرتاب کرده و تاحد ممکن با صدای بلند فریاد زدند و آهنگ خواندند. اینکه تیم السالوادور روز بعد همانند همیشه بازی نکرد، چندان باعث تعجب نبود. هندوراس این بازی را با نتیجه یک بر صفر به سود خود پایان برد.
در ال سالوادور، هوادارانی که بازی را از طریق تلویزیون تماشا می کردند، از این مساله ناراحت بودند. یک دختر 18 ساله به نام "آملیا" بلافاصله پس از پایان بازی در مقابل دیدگان پدرش، به ضرب گلوله خودکشی کرد. یک هفته بعد، تیم هندوراس برای بازی دوم راهی "سن سالوادور" شد. اتومبیل های ویژه ای بازیکنان هندوراس را برای فرار از میان جمعیت و سر و صدای آنها به هتل رساندند اما، انبوه مردم هتل را احاطه کرده و به فریاد زدن، شکستن پنجره ها و پرتاب تخم مرغ و موش های مرده پرداختند.
صبح روز بعد، اتومبیل هایی برای رساندن بازیکنان به محل برگزاری مسابقه دست به کار شدند. سربازان بسیاری زمین مسابقه را احاطه کرده بودند و برخی از این سربازها مسلسل هایی در دست داشتند.
ال سالوادور به راحتی و با نتیجه 3 بر صفر بازی را به سود خود پایان برد. بازیکنان هندوراس راهی فرودگاه شدند، اما هواداران ال سالوادور با هواداران تیم حریف درگیری پیدا کردند. آنها تعداد بسیاری از هواداران هندوراسی را مورد ضرب و شتم قرار داده و دو تن از آنها را به قتل رساندند. هواداران ال سالوادور همچنین تعداد 150 اتومبیل هواداران هندوراس را به آتش کشیدند. چند ساعت پس از این حوادث، رفت و آمدها میان دو کشور غیر ممکن شده بود. وضعیت میان دو کشور وخیم تر از پیش می شد و دولت ها باید برای مبارزه با این مسائل اقدامی می کردند.
با این حال، دولت ها هم کار خاصی برای رفع این مشکل ها انجام ندادند. شب پیش از سومین و آخرین بازی میان دو تیم، آنها سرانجام دست از مذاکره در مورد این مشکل ها برداشتند چرا که هیچیک از دو کشور موافق نظر دیگری نبود. این صحبت ها تنها وضعیت را بدتر از قبل کرد. دیدار آخر دو تیم در مکزیکو سیتی برگزار شد. هواداران هندوراس یک قسمت از ورزشگاه را از آن خود کرده بودند و قسمت دیگر ورزشگاه هم به هواداران ال سالوادور رسیده بود. بیش از 5 هزار نیروی پلیس مکزیک هم بین هوادران دو تیم مستقر شده بودند.
دیدار دو تیم با نتیجه 3 بر 2 به سود ال سالوادور خاتمه یافت و این تیم توانست به جام جهانی 1970 مکزیک راه پیدا کند. هیچ مشکل خاصی پس از آخرین دیدار دو تیم وجود نداشت، اما دو هفته بعد دو کشور وارد جنگ با یکدیگر شدند. جنگ زمانی آغاز شد که سربازان ال سالوادور وارد مرزهای هندوراس شدند. جنگ میان دو کشور چهار روز به طول انجامید. سرانجام دولت آمریکا و سایر کشورهای آمریکای مرکزی با دو کشور در حال جنگ مذاکرده کرده و آنها هم دست از جنگیدن برداشتند. هیچیک از دو کشور در جنگ پیروز نشدند، اما فوتبال سرچشمه آغاز این جنگ بود. مردم از این جنگ به عنوان جنگ فوتبال" یاد کردند، اما متاسفانه دو کشور با زدن ضربه های پنالتی قادر به حل مشکل خود نبودند.
پیش از جام جهانی 1970 مکزیک، تیم انگلیس یک اردو در کشور کلمبیا برگزار کرد. آنها در بوگوتا پایتخت کلمبیا اقامت داشتند. دو تن از معروف ترین بازیکنان آن زمان تیم ملی انگلیس یعنی "بابی مور" و "بابی چارلتون" تصمیم گرفتند تا از فروشگاه های شهر دیدن کنند. آنها به یک فروشگاه طلا و نقره رفتند. بعدها، یک نفر به سراغ "مور" و "چارلتون" آمده و به آنها گفت: «یک حلقه طلای 600 پوندی در این فروشگاه ناپدید شده است. آیا توضیحی در این باره دارید؟»
هردو بازیکن از شنیدن این حرف حیرت زده شده بودند، آنها به هیچ وجه از این مساله باخبر نبودند و نمی دانستند که چنین مسائلی می تواند در کلمبیا رخ دهد. "مور" و "چارلتون" حتی تصوری نسبت به شکل و شمایل این حلقه نداشتند، در نتیجه هردوی آنها این مساله را برای پلیس توضیح داده و دیگر در مورد آن فکری نکردند.
پس از این اتفاق، تیم ملی انگلیس برای برگزاری یک بازی به اکوادور رفت. هنگامی که این تیم در راه بازگشت به مکزیک برای رقابت های جام جهانی بود، آنها در راه کلمبیا متوقف شدند. پلیس بلافاصله "بابی مور" را با خود برده و او را در هتل زندانی کرد. صاحب فروشگاه طلا و نقره، دختری که فروشنده آن فروشگاه بود و یک فرد ناشناس همگی ادعا کردند که "مور" دست به دزدی حلقه طلا زده بود.
پس از این ادعا، روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی جهان به انعکاس خبر پرداختند چرا که تیم ملی انگلیس باید بدون "مور" راهی مکزیک می شد. سرانجام، دولت انگلیس با دولت کلمبیا وارد مذاکره شد. مور با پرداخت مقداری پول، کلمبیا را ترک کرده و در جام جهانی حضور یافت.
مردم خیلی زود داستان حلقه طلا را فراموش کردند. هیچکس از نقطه آغاز آن مطلع نبود، اما افرادی که این باعث به وجود آمدن این مساله شدند، به خواسته خود رسیدند. آنها توانستند دردسرساز شده و بازیکنان را بترسانند. شاید به همین خاطر بود که انگلیس در دیدار با آلمان غربی 3 بر 2 بازی را به حریف واگذار کرد.
در خاور میانه هم مردم احساس خاصی نسبت به فوتبال دارند. اگر یک بازی تعیین کننده حضور تیمی در رقابت های جام جهانی باشد، مردم بیش از پیش شور و هیجان پیدا می کنند. در اواخر سال 1985 پیش از یکی از این دیدارها، مهمترین روزنامه ورزشی کشور عراق نوشت: «اگر ما بازی را واگذار کنیم، هواداران بیکار نخواهند نشست. آنها به سمت اعضای تیم خود سیب زمینی و بطری پرتاب خواهند کرد.»
چند سال پیش از این و در جام جهانی 1982، یکی از شاهزادگان کویت وارد زمین شده و سعی کرد تا وظیفه داور را عهده دار شود.
به گزاری ایسنا، تماشاگران فوتبال هم همواره سعی در نشان دادن تصورات خود پیرامون تیم حریف هستند. اما،این مساله میتواند به مراتب جدیتر از اینها باشد. به عنوان مثال در جریان رقابتهای جام جهانی 1962 در سوئد "جیمی گریوز" دروازهبان انگلیس گفت: «بازیکنان خوبی در اینجا هستند که بسیار بد بازی میکنند. آنها از این میترسند که ا گر مدت زمان زیادی به حفظ توپ بپردازند یک نفر آنها را به قتل برساند.»
چنین مسایلی همواره قسمتی از فوتبال بوده است. در دهه 80 هواداران اغلب در صورتی که تصور میکردند تیمشان در آستانه شکست قرار دارد به زمین مسابقه هجوم میآوردند. در فینال جام حذفی اسکاتلند در سال 1881 تیم کوئینز پارک برابر دامبرتون به میدان رفت.
هواداران کوئینز پارک به زمین هجوم آوردند و در نتیجه بازیکنان دامبرتون قادر به مالکیت توپ نبودند. به دنبال همین مساله کوئینز پارک گل آسانی به ثمر رساند. هواداران تیم انگلیسی آستون ویلا در سالهای 1888 و 1893 به زمین مسابقه هجوم آوردند. گاهی مواقع حتی آب و هوا هم به وسیلهای جهت دشوار کردن شرایط برای تیم مقابل تبدیل میشود. این مساله در سال 1982 زمانی که تیم ملی انگلیس در مادرید برابر اسپانیا به میدان میرفت، رخ داد.
مربی اسپانیا که از بازی سرعتی و نفسگیر انگلیسیها خبر داشت، با تعیین تاریخ بازی در ماه مه نقشه خود برای تخریب تیم حریف را عملی کرد. ماه مه اغلب در اسپانیا با گرمای شدید همراه است. بدون شک این مساله کفه ترازو را به سود تیم ملی اسپانیا سنگین تر کرد. بازی دو تیم 3-3 شد و در همین هنگام هواداران اسپانیایی پا به زمین گذاشتند و به این ترتیب انگلیسیها بازی را به حریف واگذار کردند.
در آمریکای جنوبی مجرمان اکثرا بازیکنان بزرگ را گروگان میگیرند تا آنها نتوانند در بازی های مهم حضور پیدا کنند. آنها حتی گاهی اقدام به باج گیری هم میکنند. این حادثه در سال 1964 برای "آلفردو دیاستفانو" بازیکن اسپانیایی رخ داد.
ساعت شش صبح یک روز شنبه در کاراکاس (ونزوئلا) ناگهان گروهی به هتل اقامت "دیاستفانو" حمله کرد. افراد این گروه به دی استفانو گفتند: «ما پلیس هستیم، همراه ما بیا، میخواهیم چند سوال از تو بپرسیم.»
آنها اینگونه "دیاستفانو" را از هتل ربودند.چند ساعت بعد یک زن به مسوولان هتل، پلیس و روزنامههای ونزوئلا تلفن زد. او گفت: «دی استفانو در چنگ ماست.»
مجرمان در واقع عضو یک گروه ونزوئلایی به نام AFNL بودند. AFNL از گروه هایی بود که قصد داشت ونزوئلا را به یک مکان خودمختار تبدیل کند. آنها میخواستند شرایط را برای "رومولو بتانکورت" رییس جمهور آن زمان ونزوئلا و دولت وی دشوار سازند. در کشوری همچون ونزوئلا که فوتبال همه چیز است، این بهترین راه برای رسیدن به چنین هدفی بود.
دولت به تمام نیروهای پلیس دستور داد تا به دنبال "دیاستفانو" بگردند اما، گروه AFNL بازیکن اسپانیایی را به مدت 57 ساعت نزد خود نگه داشت تا سرانجام آنها دیاستفانو را نزدیک یکی از ساختمانهای دولت اسپانیا در کاراکاس رها کردند. آنها به "دیاستفانو" آسیبی نرساندند و در واقع به خوبی از او مراقبت کردند، اما از "دی استفانو" و فوتبال برای تغییر شرایط کشور و رسیدن به اهداف خود استفاده کردند.
بازیکنان گاهی در صورت مخالفت با تصمیمهای داور کار را برای او سخت میکنند. در سال 1964 مشکلات بسیاری دراین باره در آفریقا پدید آمد. در گابون، تونس و کنیا تماشاگران باعث فرار داور از زمین میشدند. در کینشاسا پایتخت کونگو تماشاگران آنقدر به سمت داور سنگ پرتاب کردند که او یک قدم با مرگ فاصله داشت. در زیمباوه مسئولان برگزاری مسابقات فوتبال به دلیل دردسرهای به وجود آمده مجبور به بستن ورزشگاهها برای یک مدت زمان طولانی شدند. پنج دقیقه مانده به پایان یکی از بازیها، داور برای حفظ جان خود مجبور به فرار از ورزشگاه شده بود.
در همان دوران، در زیمباوه، مسئولان راه جدیدی برای جلوگیری از مشکلات مربوط به فوتبال پیدا کردند. نیروهای پلیس به شدت مراقب تماشاگران بودند و اگر فردی دردسرساز میشد، پلیس او را به رنگ نارنجی درمی آورد و از آن پس، مراقبت از تماشاگر خاطی آسانتر میشد.
بدون شک تیمها و کشورها احساس خاصی نسبت به حضور در جام جهانی دارند. پیروزی در چنین بازیهایی مهمترین مساله در جهان ورزش به شمار میرود.
مردم میگویند فوتبال نوعی جنگ است. در سال 1969 این نظریه تحقق یافت. یک جنگ واقعی برای حضور در جام جهانی 1970 شکل گرفت. این مساله در سه بازی میان دو تیم آمریکای مرکزی یعنی هندوراس و السالوادور به وقوع پیوست. در آن زمان جنگ موجب کشته شدن سه هزار نفر و بیخانمان شدن صد هزار نفر شد.
مشکل زمانی شروع شد که تیم السالوادور روز یکشنبه هفتم ژوئن وارد پایتخت هندوراس شد. دیدار نخست دو تیم روز یکشنبه بود و در نتیجه بازیکنان السالوادور تنها یک شب فرصت استراحت و آماده شدن داشتند.
هواداران هندوراسی قصد داشتند این شب را به یک شب به یادماندنی تبدیل کنند. آنها تمام شب بیرون از هتل، جو را برای بازیکنان السالوادور به جهنم تبدیل کردند. هواداران سر و صداهای بسیاری با اتومبیلهای خود به وجود آوردند، به طرف پنجرههای هتل سنگ پرتاب کرده و تاحد ممکن با صدای بلند فریاد زدند و آهنگ خواندند. اینکه تیم السالوادور روز بعد همانند همیشه بازی نکرد، چندان باعث تعجب نبود. هندوراس این بازی را با نتیجه یک بر صفر به سود خود پایان برد.
در ال سالوادور، هوادارانی که بازی را از طریق تلویزیون تماشا می کردند، از این مساله ناراحت بودند. یک دختر 18 ساله به نام "آملیا" بلافاصله پس از پایان بازی در مقابل دیدگان پدرش، به ضرب گلوله خودکشی کرد. یک هفته بعد، تیم هندوراس برای بازی دوم راهی "سن سالوادور" شد. اتومبیل های ویژه ای بازیکنان هندوراس را برای فرار از میان جمعیت و سر و صدای آنها به هتل رساندند اما، انبوه مردم هتل را احاطه کرده و به فریاد زدن، شکستن پنجره ها و پرتاب تخم مرغ و موش های مرده پرداختند.
صبح روز بعد، اتومبیل هایی برای رساندن بازیکنان به محل برگزاری مسابقه دست به کار شدند. سربازان بسیاری زمین مسابقه را احاطه کرده بودند و برخی از این سربازها مسلسل هایی در دست داشتند.
ال سالوادور به راحتی و با نتیجه 3 بر صفر بازی را به سود خود پایان برد. بازیکنان هندوراس راهی فرودگاه شدند، اما هواداران ال سالوادور با هواداران تیم حریف درگیری پیدا کردند. آنها تعداد بسیاری از هواداران هندوراسی را مورد ضرب و شتم قرار داده و دو تن از آنها را به قتل رساندند. هواداران ال سالوادور همچنین تعداد 150 اتومبیل هواداران هندوراس را به آتش کشیدند. چند ساعت پس از این حوادث، رفت و آمدها میان دو کشور غیر ممکن شده بود. وضعیت میان دو کشور وخیم تر از پیش می شد و دولت ها باید برای مبارزه با این مسائل اقدامی می کردند.
با این حال، دولت ها هم کار خاصی برای رفع این مشکل ها انجام ندادند. شب پیش از سومین و آخرین بازی میان دو تیم، آنها سرانجام دست از مذاکره در مورد این مشکل ها برداشتند چرا که هیچیک از دو کشور موافق نظر دیگری نبود. این صحبت ها تنها وضعیت را بدتر از قبل کرد. دیدار آخر دو تیم در مکزیکو سیتی برگزار شد. هواداران هندوراس یک قسمت از ورزشگاه را از آن خود کرده بودند و قسمت دیگر ورزشگاه هم به هواداران ال سالوادور رسیده بود. بیش از 5 هزار نیروی پلیس مکزیک هم بین هوادران دو تیم مستقر شده بودند.
دیدار دو تیم با نتیجه 3 بر 2 به سود ال سالوادور خاتمه یافت و این تیم توانست به جام جهانی 1970 مکزیک راه پیدا کند. هیچ مشکل خاصی پس از آخرین دیدار دو تیم وجود نداشت، اما دو هفته بعد دو کشور وارد جنگ با یکدیگر شدند. جنگ زمانی آغاز شد که سربازان ال سالوادور وارد مرزهای هندوراس شدند. جنگ میان دو کشور چهار روز به طول انجامید. سرانجام دولت آمریکا و سایر کشورهای آمریکای مرکزی با دو کشور در حال جنگ مذاکرده کرده و آنها هم دست از جنگیدن برداشتند. هیچیک از دو کشور در جنگ پیروز نشدند، اما فوتبال سرچشمه آغاز این جنگ بود. مردم از این جنگ به عنوان جنگ فوتبال" یاد کردند، اما متاسفانه دو کشور با زدن ضربه های پنالتی قادر به حل مشکل خود نبودند.
پیش از جام جهانی 1970 مکزیک، تیم انگلیس یک اردو در کشور کلمبیا برگزار کرد. آنها در بوگوتا پایتخت کلمبیا اقامت داشتند. دو تن از معروف ترین بازیکنان آن زمان تیم ملی انگلیس یعنی "بابی مور" و "بابی چارلتون" تصمیم گرفتند تا از فروشگاه های شهر دیدن کنند. آنها به یک فروشگاه طلا و نقره رفتند. بعدها، یک نفر به سراغ "مور" و "چارلتون" آمده و به آنها گفت: «یک حلقه طلای 600 پوندی در این فروشگاه ناپدید شده است. آیا توضیحی در این باره دارید؟»
هردو بازیکن از شنیدن این حرف حیرت زده شده بودند، آنها به هیچ وجه از این مساله باخبر نبودند و نمی دانستند که چنین مسائلی می تواند در کلمبیا رخ دهد. "مور" و "چارلتون" حتی تصوری نسبت به شکل و شمایل این حلقه نداشتند، در نتیجه هردوی آنها این مساله را برای پلیس توضیح داده و دیگر در مورد آن فکری نکردند.
پس از این اتفاق، تیم ملی انگلیس برای برگزاری یک بازی به اکوادور رفت. هنگامی که این تیم در راه بازگشت به مکزیک برای رقابت های جام جهانی بود، آنها در راه کلمبیا متوقف شدند. پلیس بلافاصله "بابی مور" را با خود برده و او را در هتل زندانی کرد. صاحب فروشگاه طلا و نقره، دختری که فروشنده آن فروشگاه بود و یک فرد ناشناس همگی ادعا کردند که "مور" دست به دزدی حلقه طلا زده بود.
پس از این ادعا، روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی جهان به انعکاس خبر پرداختند چرا که تیم ملی انگلیس باید بدون "مور" راهی مکزیک می شد. سرانجام، دولت انگلیس با دولت کلمبیا وارد مذاکره شد. مور با پرداخت مقداری پول، کلمبیا را ترک کرده و در جام جهانی حضور یافت.
مردم خیلی زود داستان حلقه طلا را فراموش کردند. هیچکس از نقطه آغاز آن مطلع نبود، اما افرادی که این باعث به وجود آمدن این مساله شدند، به خواسته خود رسیدند. آنها توانستند دردسرساز شده و بازیکنان را بترسانند. شاید به همین خاطر بود که انگلیس در دیدار با آلمان غربی 3 بر 2 بازی را به حریف واگذار کرد.
در خاور میانه هم مردم احساس خاصی نسبت به فوتبال دارند. اگر یک بازی تعیین کننده حضور تیمی در رقابت های جام جهانی باشد، مردم بیش از پیش شور و هیجان پیدا می کنند. در اواخر سال 1985 پیش از یکی از این دیدارها، مهمترین روزنامه ورزشی کشور عراق نوشت: «اگر ما بازی را واگذار کنیم، هواداران بیکار نخواهند نشست. آنها به سمت اعضای تیم خود سیب زمینی و بطری پرتاب خواهند کرد.»
چند سال پیش از این و در جام جهانی 1982، یکی از شاهزادگان کویت وارد زمین شده و سعی کرد تا وظیفه داور را عهده دار شود.