سید یونس ادیانی
چرا آشفتگی؟ آشفتگی از کجا آغاز شد؟ چگونه آشفتگی به وجود آمد و بر افکار عمومی سایه افکنده است؟ چه ارتباطی بین آشفتگی شرق و نظم غرب وجود دارد؟ آیا غرب در پرتو دیگر دچار سرگردانی شده است؟ به هر حال ما در کجای جهان قرار داریم؟
ما ملت شگفتی‌ها بودیم و مدتی است که دچار آشفتگی‌ها شده‌ایم. آشفتگی ما رگه تاریخی دارد و این تاریخ، عمر کوتاهی را سپری کرده است.
به نظر می‌رسد آشفتگی ما رگه تاریخی، مفهومی و تاحدودی فکری دارد. ما در گرداب به هم فشرده آشفتگی‌ها در حال جان دادن هستیم. پرسش این است چگونه می‌توان از آشفتگی‌های فکری عبور کرد؟
برای پاسخ به این پرسش باید بدانیم آشفتگی‌ها از کجا آغاز شدند. اگر رگه تاریخی آن کشف شود پاسخ به این پرسش ساده خواهد بود. ما زمانی آشفته شدیم که از شگفتی بازماندیم و دریچه فکر را به روی خود بستیم. عجب آن که مدتی است فکر از سرای ما رخت بر بسته و دچار بیماری طاعون‌گونه شده و هنوز از آن نرسته است.
آشفتگی پیشینه دویست ساله در کشور دارد و شاید رگه‌هایی از آن تا سیصد سال عمر داشته باشد. از سویی ورود فلسفه و منطق تا حدودی بازی زبانی را شکل دادند و لایه‌هایی از این آشفتگی را هموار کردند که تاریخ آن را به گذشته خیلی دور ‌کشاندند.
پدیداری این گرایش که شیفتگی را برنینگیخت موجب آشفتگی شد. زیرا این دو نه ملازم که متناقض همند. این تفکر بر سامانه فکر کشور سایه افکند و در نتیجه حقیقت فراموش شد و سایه بر آن چیره گردیده است. پیدایی این آشفتگی به فراموشی خود و دیگری کمک کرده است.
آشفتگی شرق نتیجه نظم غرب نیست و آن نتیجه خود فراموشی شرق است. بر این اساس شرق با خود پیدایی از آشتفگی نجات پیدا می‌کند و به نظم و شیفتگی دست می‌یابد.
غرب با به سر عقل آمدن به خودسازی توجه کرد و دریچه‌ای به فکر و آگاهی گشود و جهان را به مثابه واقعیت دید. این دید به او کمک کرد که از خیال‌انگیزی بیهوده فرار کند و در گرداب توهمات نیفتد.
غرب در لایه‌ای خوب پیشرفت کرد و در لایه‌های دیگر فرو نشست. غرب در فرازی با شیفتگی به علم دست یافت و با این مدیریت فکری بر جهان کنونی مسلط شد. این پیشرفت مانع از این نشد که از آشفتگی در حکمرانی و مدیریت جهان برپایه میانه‌روی توفیق به دست آورد.
اکنون صدایی که از غرب شنیده می‌شود، چند صدایی و نشانه ناعادلانه بودن منطق قانونی و اعمال حکمرانی است و تعارض جدی میان شهریاران و شهروندان وجود دارد. هرچند شهریاران جامه خادمان به تن کردند، ولی در عمل کارکرد شهریاری دارند.
در غرب جامعه غربی به سر عقل نیامد و طبقه ثروتمندان از این عنوان استفاده می‌کنند و مدیریت سیطره‌محورانه بر جهان دارند. جهان غرب، جهان کوتاه ثروت‌مندان است و در آن حوزه عمومی نادیده گرفته شده است. نظم غرب، نظم ثروت‌مدارانه برای ثروت‌مندان است. در غرب طبقه عمومی دچار سرگردانی شدند و در حکم آشفتگی شرق قرار دارند.
نکته مهم این است که ما در کجای جهان قرار داریم؟ ما با جهانی فکر کردن در جغرافیایی از جهان قرار می‌گیریم. آیا ما جهانی فکر می‌کنیم؟ ما با مفاهمه با جهان با نظم جهانی آشنا می‌شویم و ادبیات جهان را می‌شناسیم و به تدریج امکان هم‌فکری به وجود می‌آوریم. ما ملتی تاریخ‌مندیم و به تاریخ خود زنده هستیم و با این منطق با جهان وارد مفاهمه می‌شویم تا جهانی‌شدن خود را توجیه کنیم. ما مجموعه‌ای از تاریخ نوشته و نانوشته‌ایم و فقط نوشته‌ها ما را به تصویر می‌کشند. اکنون ما باید چنان نوشته شویم که برای خود و مردم جهان خوشی و شادمانی به وجود آوریم و سیمایی از رحمت، محبت و نعمت باشیم.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
hichkas -> 1392/12/19
پاسخ

مقاله ایی بد نبود، اما در بعضی از متن آن نویسنده گویا با خود تعارف داشت و حقایق را که در قسمتهایی بازگو کرده بود در قسمتهایی حالت ایست داشت.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین