قبل از ورود به بحث اصلی توضیح چند نکته ضروری است:
1. Globe به معنی سرتاسر کره زمین است، اما اغلب واژه جهان را به جای آن به کار بردهاند.
2. Globalize یا Globalization را میتوان هم جهانیسازی و هم جهانی شدن ترجمه کرد.
3. جهانیسازی و جهانی شدن در نزد ما ترجمه Globalization است، ولی قطعا در نظر طرفداران و مخالفان این نظریه دو ترجمه یا دو برداشت از آن مطرح است؛ یکی جهانیسازی و دیگر جهانی شدن.
4. جهانیسازی پروژهای است که ملتها بدون اراده و اختیار خود در برابر آن قرار میگیرند و یا به آن تن میدهد یا در مقابل آن میایستند، ولی جهانی شدن به مفهوم استقبال و حرکت داوطلبانه برای پیوستن به جهان است.
5. اینجانب در چند مقاله و سخنرانی، جهانیسازی و جهانی شدن را در یک قالب و مفهوم دانسته و شخصاً چندان تفاوتی میان آنها قائل نیستم، ولی به ضرورت و جهت استفاده از واژگان رایج و متداول در این مقاله، از واژه جهانیسازی استفاده میکنم که همان جهانی شدن است. چون جهانیسازی صورت نمیگیرد، مگر قبل از آن تمایل به پیوستن به جهان شکل گرفته باشد.
6. آنچه مهم است، این است که جهانیسازی چه نکات مثبت و منفی در پی دارد و در کجا باید به آن تن داد و جهانی شد و در کجا بایستی در مقابل این پروژه ایستاد و مقاومت کرد.
جهانیسازی به عنوان محصول مدرنیته، گفتمان و پارادایمی است که گفتمان اسلامی را در مقابل خود میبیند و گفتمان اسلامی نیز متقابلاً جهانیسازی را در مقابل خود میبیند.
4 اصل در جهانیسازی مطرح میشود:
سکولاریسم : جدایی نهادهای حکومت و دولتمردان از نهادها و مقامهای مذهبی. چرا که معتقدند دین شتاب توسعه را کاهش میدهد و باید از دستور کار حذف شود.
لیبرالیسم : مجموعه روشها، سیاستها و تفکراتی که هدفشان فراهم آوردن آزادی هرچه بیشتر برای فرد باشد.
اومانیسم : محور شدن انسان به جای خدا.
نسبیگرایی : یعنی در حوزة معرفت و شناخت، رسیدن به حقیقت و واقعیت محض، بهنحو مطلق، میسَّر نیست. بر اساس این دیدگاه میتوان مطلقها را به طور کامل زیر سؤال برد و هیچ چیز در جهان مطلق نیست.
در جهانیسازی خانواده به عنوان مهمترین رکن جامعه مورد تهدید واقع میشود و باید بدانیم محور اصلی خانواده، زن است. زن با توجه به نقش و رسالتی که عهدهدار است، محور خانواده محسوب میشود. در حقیقت خانواده به عنوان رکن اصلی جامعه، در جهانیسازی مورد هدف قرار گرفته و لطمه خورده است.
جهانیسازی علیرغم تعبیرهای زیبایی که در درون خود دارد، در مقام عمل، لطمات بسیاری بر پیکر جوامع سنتی وارد کرده است، به ویژه جوامعی که حداقل به لحاظ داشتن تاریخ، فرهنگ و هویت در مقابل جهانیسازی مقاومت نمودهاند.
جهانیسازی بار معنایی خاص خودش را دارد. اگر بخواهیم جهانیسازی را با همان مدرنیته که در واقع محصول خود اوست پیوند بزنیم، از آن تحت عنوان مدرنیته نام میبریم. زمانیکه مدرنیته وارد جوامع مختلف خصوصاً جوامع سنتی شد، چالش بین سنت و مدرنیته ایجاد گردید، چراکه سنت به شکل جدی یا اندک، در مقابل هجمههای تحمیل شده از جهان بیرون مقاومت داشت.
طبق مطالعات جامعهشناسی اولین مسئلهای که در چالش بین سنت و مدرنیته رخ میدهد، بحران هویت است. حال این هویت که به چالش کشیده شده و دچار بحران نیز شده، چیست؟
فرهنگهای مختلف تعاریف متفاوتی از هویت ارایه کردهاند. معین هویت را این چنین تعریف کرده است: آنچه موجب شناسایی می شود. در فرهنگ عمید هویت به این معنا است: حقیقت شی یا شخصی که مشتمل بر صفات واقعی وذاتی او باشد. از جمعبندی این تعاریف میتوان گفت هویت، مجموعهای از ویژگیها یا امتیازاتی است که یک فرد یا یک گروه را از غیر خود متمایز میسازد. به بیان دیگر مجموعه امتیازات یا ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و دینی که فرد، گروه، شیء یا مفهومی را از غیر جدا میکند.
هویت، با غیر معنا میدهد. برای درک مفهوم آن باید یک خودی و یک غیر خودی وجود داشته باشد. یعنی یک خودی داشته باشید که این خود نشان دهندة شخص، خانواده، جامعه،کشور، دین و فرهنگ شما باشد و با این امتیازات از سایر ملل، فرهنگها و جوامع جدا شوید. در حقیقت هویت نقطه تمایز شما است.
هویت در جامعهشناسی مدرن نیز تعاریف ویژهای دارد. به طور مثال آگاهیای که تبدیل به کنش رفتاری میشود. یا میگویند هویت نهادینه کردن فرهنگ در ذات مخاطب است. در مجموع به این نقطه میرسیم که هویت همان ویژگیها و شاخصههایی است که ما را از غیر جدا میکند.
هویتهای فردی همان نقاط تمایز هستند. وقتی به نقطه تمایز میرسیم، به دنبال هویت فردی هستیم. اما زمانی که هویت فردی تبدیل به هویت اجتماعی میشود، دیگر به دنبال نقاط تمایز نیستیم؛ بلکه به دنبال نقاط اشتراکیم.
ما پذیرفتهایم که جهانیسازی محصول مدرنیته است، اما این مدرنیته چه مقدار فضا به سنت یا هویت اقوام، ملتها و تاریخها میدهد تا آنها هویت اصلی خود را حفظ کنند یا حتی مدرنیته را بپذیرند و بعد از پذیرش آن به فکر بازآفرینی هویت باشند؟
در دنیای امروز اگر انسانها در چالش میان سنت و مدرنیته، هویت اصلی خود حفظ کردهاند، موفق به برقراری ارتباط با مدرنیته شدهاند، اما اگر در مقابل مدرنیته و جهانیسازی تسلیم محض شدند، دیگر چیزی از هویت باقی نمانده است که پس از آن به فکر بومی شدن و بازآفرینی آن باشیم.
امروزه چالش انسان میان سنت و مدرنیته را به عالم برزخ تعبیر میکنند. انسانی که با هجمه سنگینی به نام جهانیسازی که ما از آن تحت عنوان مدرنیسم یاد میکنیم، مواجه شده است، هویت، شخصیت، علایق، تاریخ، فرهنگ، زبان و تمایزهای اصلی قومی و سلیقهای خود را دچار خطر جدی میبیند.
دنیای مدرن برای آنکه جامعه سنتی را طرد نماید، هویت جدید به آن بدهد و به عبارتی هویتسازی کند، در پی مطرح کردن هویت سیال و متکثر برآمد. یعنی اساساً مدرنیته و جهانیسازی به عدم ثبات در عقیده و هویت پافشاری میکند و به دنبال تزریق هویت متغیر، سیال و متکثر است.
اما سوالی که اینجا مطرح میشود این است که این هویت سیال و متکثر را من از خودم بازسازی میکنم یا جهان پیرامون به من میدهد؟ در جامعه سنتی تعریف هویت به این گونه است که یک من، منِ خودش را توضیح میدهد. البته این تعریف با منیّت متفاوت است. این من به دلیل آنکه خودش را بهتر از هر کس میشناسد و بر ویژگیها و تمایزات خودش واقف است، به توضیح و تفسیر خویش میپردازد.
اما در مقابل وقتی شما هویت را از دیدگاه مدرنیته تعریف کنید خواهید دید که این من را، من تعریف نمیکند، بلکه رسانهها و دیگران تعریف میکنند. یعنی هویت در مدرنیته بازتاب شما در جهان بیرون است، در حالیکه هویت در سنت، بازتاب شما از خودتان است. در سنت اینگونه بیان میشود که هر شخص خود را چگونه میبیند، چه تعریفی از خود دارد و چه ویژگیهایی برای خود قائل است. اما در مدرنیته تعریفی که دیگری از شما به شما میدهد، ارائه میشود. در مدرنیته هویت، منِ شماست که توسط دنیای پیرامونتان تعریف میشود.
مقوله زن میتواند به عنوان یکی از ابعاد همین موضوع مطرح شود. آیا زن جامعه مسلمان ایرانی، خود باید تعریفی از خودش ارائه دهد یا رسانههای بیگانه باید زن مسلمان جامعه ایرانی را تعریف کنند؟
اگر یک زن بخواهد هویت خود را مبتنی بر تصویر رسانهها ترسیم کند، در صورت تغییر تعریف دنیای بیرون از زن، او نیز باید عوض شود و اگر تعریف ثابت بماند او نیز نباید تغییر کند. یعنی این خودِ دنیای بیرون به تو میگوید چگونه باش و تو هم چون سیال و متکثر هستی، گوش به فرمان آن میدهی. اگر گفته شد این لباس، این نوع آرایش، این نوع رفتار خوب است، هویت تو همان لباس با همان آرایش و همان رفتار خواهد بود.
این هویت در جامعه ما وجود ندارد. این هویت مدرن است که همه هستی و شخصیت زن در دنیای جدید را اینگونه تعریف میکند و ممکن است فردا تعریف جدید دیگری ارائه دهد و در پی آن میخواهد هویت بر اساس تعریف جدید شکل گیرد. برزخ بین سنت و مدرنیته غیر از این نیست.
تعریفی که هویت من از خودم و از منشاء خود دارد، با تعریفی که رسانهها از هویت من ارائه میکنند، متفاوت است. اگر هویت به 3 بخش فردی، خانوادگی و اجتماعی تقسیم شود و زن از این سه مقوله گذر کند، باید گفته شود که زن قبل از آنکه مادر، خواهر یا همسر باشد، یک زن است. یعنی فی نفسه باید به عنوان یک فرد، یک زن و یک انسان به او نگاه شود. این هویت فردی است؛ انسانی که اینگونه به او نگاه میشود، دارای هویت فردی است.
در واقع نمیتوان گفت فرد قبل از آنکه به عنوان یک همسر، مادر، خواهر و... شناخته شود یا قبل از آنکه وارد اجتماع شود، هویت فردی ندارد، بلکه هویت فردی اوست که وی را به هویت خانوادگی و اجتماعی پیوند میدهد. اگر هویت فردی را به درستی و به عنوان یک انسان به زن بشناسانیم، او را برای ورود به جامعه و پذیرفتن نقشها و هویتهای متفاوت (همسر، مادر، خواهر و...) آماده خواهیم.
بلافاصله پس از آنکه زن پایش را از نهاد خانواده فراتر میگذارد و وارد اجتماع میشود، هویتهای دیگری به دست میآورد که در این جا مقوله جهانیسازی مطرح میگردد. در جهانیسازی زن وارد فضای بسیار گستردهای میشود. در فضای اجتماعی جامعهای چون ایران با نگاه ایرانی- اسلامی، بار جنسی زن کاهش یافته و به بار جنسیتی او افزوده میشود. اما هویت جهانی تعریف شده برای زن متفاوت از این نگاه است. در آنجا از هویت فردی تا هویت اجتماعی زن، فقط یک خصیصه مد نظر است و آن نگاه جنسی است. علیرغم آنکه زن از هویت فردی وارد هویت خانوادگی میشود، باز خانواده مغفول و او یک زن با اندام، آرایش و حضور مناسب است. در حقیقت باز نگاه به زن یک نگاه ابزاری است. یعنی هر چه زن از هویت فردی خود به هویت اجتماعیاش نزدیکتر میشود، ابزارتر و بردهتر دیده میشود.
اگر زن از هویت فردی تا هویت اجتماعیاش آزادتر میشد، میتوان از پروسه جهانیسازی تمجید و آن را تبلیغ کرد، اما حقیقت این است که در پروسه جهانیسازی، وقتی زن از هویت فردی به هویت اجتماعی میرسد تنها جنس او محور است.
به دلیل نگاه جنسی به زن در کل جریان هویت، از هویت فردی تا هویت اجتماعی و افزایش روزافزون این نگاه، زن در پروسه جهانیسازی از بین رفته است. در حال حاضر در پروسه جهانیسازی و مدرنیسم، زنِ سال انتخاب میشود. این زن بر اساس چه معیارهایی انتخاب میشود؟ خانواده؟ اصالت؟ هویت؟ تاریخ؟
در انتخاب زن سال تمام پارامترها غیر از هویت، اصالت، انسانیت و نگاه انسانی به زن وجود دارد. در این پروسه بیش از آنچه که به شخص زن فکر شود، به او نگاه ابزاری میشود. آن هویت سیال در همین مقطع به او تزریق و تلقین میشود.
در سقوط و ظهور تمدنها، سه عامل نقش اساسی دارد: فراموشی هویت، بیگانگی با هویت، ستیز با هویت. در این بین فاکتور اصلی، فراموشی هویت است. سقوط تمدنها از جایی شروع میشود که هویت خویش را به دست فراموشی بسپارند. وقتی هویت خود را فراموش کنیم با آن بیگانه میشویم. نسل جدیدی که امروزه طی پروسه جهانیسازی در دنیا به وجود آمده، نسلی است که هویتها و تاریخ خود را فراموش کردهاند، بنابراین اگر هم به آنها یادآوری شود، هویت و تاریخ خود را نمیشناسند.
پروسة جهانیسازی ابتدا هویت زن را به فراموشی میبرد، سپس هویت و رسالت اصلی او را با خودش بیگانه میکند و در پایان او را به ستیز با هویت خود وا میدارد؛ یعنی زن با هویت خویش میجنگد.
این همان هویت سیال است، یعنی هر آنچه که از دنیای بیرون به زن گفته شود همان هویت اوست. هویت سیال میگوید: هر آنچه امروز به عنوان هویت به زن دادیم، باید بپذیرد و فردا ممکن است، هویت دیگری به او بدهیم.
اگر ما به تعاریف اصلی خودمان از خود برگردیم، آن منِ اصلی خود را بیابیم و منی که امروز میخواهیم تعریف کنیم، به دست آن منِ اصلی بدهیم و از آن بخواهیم که برای ما تعریف کند، موفق خواهیم بود. ما باید به دین، آیین، فرهنگ و اصالتمان بازگردیم و از آن اصالت، تاریخ و فرهنگ خویش بخواهیم که کیستیِ ما را تشریح کند.
بهترین تعریفی که در فردیت میتوان ارائه داد. این است که نمیتوان صرفاً از دیدگاه جنسی به زن نگاه کرد. او یک زن است، اندام زنانه دارد، متناسب با اندام زنانهاش ممکن است، نگاه ویژهای به او شود؛ اما این نگاه درست نیست. بلکه در نگاه فردی، همان گونه که در اسلام و در نگاه قرآنی، هویتی، تاریخی و ملیتی ما آمده، او یک انسان است. یعنی از هنگام تولد، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد، بلکه مهم انسان بودن اوست. او یک انسان، مخلوق خداوند و مورد عنایت اوست. هدایت تکوینی و تشریعی شامل حال او خواهد شد و حقوق خاص زنانه خود را نیز دارد.
در فرهنگ و آیین ما چه در ایران باستان و چه پس از ظهور اسلام، نگاه به زن، نگاه شخصیتمحور، ارزشمحور و بسیار متعالی بوده است. هیچ گاه به زن به عنوان یک ابزار در دست مرد یا ابزار در دست جامعه نگاه نشده است. وقتی مروری بر هویت تاریخی خود انجام دهیم، میبینیم زن در تاریخ، ادبیات و فرهنگ ما به درستی تعریف شده است. ما نیازمند تعریف جدیدی از دنیای بیرون و توسط دنیای مدرن نیستیم. اتفاقاً در دنیای مدرن و در پروسه جهانیسازی، زن به عنوان یک فرد، معنا نمیدهد، چراکه او ابزار است و ابزار به خودی خود، معنا ندارد.
در دنیای مدرنیته نگاه به زن ابزاری است و بنابراین زن به عنوان فرد اصلا معنا ندارد. در این نگاه زن از زمانی با جامعه مرتبط است که به عنوان ابزار میتوان از او استفاده کرد و او را مورد ارزشگذاری کاربردی و کارکردی قرار داد. در حالیکه در نگاه فرهنگی ما، حتی زمانیکه زن وارد فضای فرهنگی جامعه نشده باشد، فی نفسه به عنوان یک زن و در واقع به عنوان یک انسان دارای ارزش است. اما وقتی نگاه ابزاری است، نمیتوان به ابزار، به صِرف وجود داشتن هویت بخشید. مگر آنکه این ابزار در جایی به کار آید.
نگاهی که پدیده جهانیسازی و مدرنیسم بر زن تحمیل کرد، همین بی معنا بودن زن به عنوان یک انسان بود. این تعاریف بعد از تئوری داروین در غرب شیوع یافت، چراکه انسان مدرن، بر اساس تئوریهای داروین ساخته شد. بر اساس تئوریهای داروین، خدا، طبیعت و انسان جدید تعریف شده و در تعریف این انسان جدید، زن هیچ جایگاهی نداشت. در حقیقت فمنیسم برای دیده شدن در مقابل این جریان بوجود آمد. فمنیسم در غرب پاسخ به دیده نشدن زن بود. این مسئله حتی از دیدگاه هویت فردی نیز مطرح است.
در بررسی تاریخی هویت و مسائل مربوط به آن هیچ گاه به مقوله فمنیسم برنمیخوریم، چراکه هیچ اعتراضی مبنی بر نادیده شدن زن نداشتهایم. در حقیقت فمنیسم درد جامعهای است که در آن زن مدتهای زیادی حتی به عنوان یک انسان نادیده گرفته شده و برای پاسخ به این نادیده گرفته شدنها، فمنیسم فریاد برآورده است.
جهانیسازی و مدرنیته، نداشتن هویت فردی را بر زن تحمیل میکند. پس از این تحمیل، فمنیسم وارد شده و عنوان میکند که من به عنوان یک زن نه میخواهم همسر باشم، نه خواهر، نه مادر و نه شهروند اجتماعی که مجبور باشم پروسه اجتماعی را ادامه دهم، بلکه میخواهم ارزش خود را به عنوان یک انسان بدانم. همین مسائل باعث زنانه کردن همه چیز توسط فمنیسم شد؛ از شعر، ادبیات و سینما گرفته تا دیگر مسایل. این عقدة حقارت طی زمان تبدیل به فمنیسم شد و در این چند صد سال نیز در پروسه مدرنیته، زن به عنوان هویت فردی مغفول ماند.
زن مسلمان ایرانی به دلیل داشتن هویت فردی نیازی به فریاد نداشته و ندارد، چراکه او با نگاهی در تاریخ، ذرهذره خویش را در آن میبیند. اما متأسفانه امروزه به دلیل هجمه شدیدی که از دنیای بیرون وجود دارد، شناسایی زن امروز از هویت خود بسیار اندک است. این امر یک بازسازی و بازآفرینی جدی را میطلبد. زنان ما باید به الگوهای خود در تاریخ، شاهنامه، هزار و یک شب و... بازگردند.
الگوهای بسیار زیبایی همچون تهمینه، رودابه، سودابه و... در تاریخمان و الگوهایی چون رقیه خاتون، ملکه سَبا و حضرت زهرا(س) در عالم اسلام برای زنان امروز ما موجود است که با مراجعه به آنها میتوانند هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش را بازیابند.
زن امروز میخواهد کسی باشد که در اجتماع حضور داشته باشد، تحصیل کند، از مرد عقب نماند، به تربیب خانواده و فرزندان بپردازد. او میخواهد در عین اجتماعی بودن تمام هویتهای زنانه و رسالتهای اصلی خود را حفظ کند. اگر چنین زنی الگو نداشته باشد و بخواهد در عین حضور در جامعه آن اصالتها را هم حفظ کند، هویت سیال و متکثر نمیتواند الگوی مناسبی برای دست یافتن به این رسالت باشد. چراکه هویت سیال و متکثری که مدرنیته و جهانیسازی برای زن ترسیم میکند، زن را بدون هویت، سنت و خانواده میپندارند. ویلیام گاردنر در کتاب «جنگ علیه خانواده» با یک رویکرد انتقادی به بررسی وضعیت خانواده در غرب پرداخته و اذعان میکند که جهانیسازی و مدرنیزم در غرب، بنیان خانوادهها را ویران کرده است.
با این تفاسیر، آیا خانوادهای باقی میماند که زن در کنار وظایف اجتماعی خویش، آن را حفظ کرده و به آن رسیدگی نماید؟ یقیناً اگر زنهای جامعه ایرانی ما هویت سیال و متکثر ترسیم شده توسط دنیای دنیای امروز را بپذیرند، خروجی نخواهند داشت. هویت سیال و متکثر با نسبیگرایی، نسبت جدی پیدا میکند. هویت سیال و متکثری که پروسه جهانیسازی برای زن و مرد ساخته است، همه چیز را در قالب نسبی بیان میکند و ما را از داشتن مطلقها دور میسازد.
به عنوان مثال مقوله حجاب را در نظر بگیرید. در حال حاضر چیزی که تحت عنوان حجاب در جامعه ایران میبینیم، تعریف متکثر و سیال دارد. اگر از خانمی که حجاب عرفی را کاملاً رعایت کرده، بپرسید حجاب دارید؟ پاسخش مثبت است و اگر همین سؤال را از خانم دیگری که حجاب شرعی را تا حدی رعایت کرده، بپرسید؛ باز هم پاسخ او نیز مثبت است. این تعریف متکثر و سیال که از حجاب ارائه میشود، تکلیف حجاب را مشخص نمیکند. به تعبیری ما یک حجاب عرفی داریم و یک حجاب شرعی که گویا هر دو آنها یکی شده و همین تعریف نسبی اجازه نمیدهد که تعریف مطلق و روشنی از حجاب ارایه شود. لذا مجبور میشویم تعریف حجاب را نیز مانند بسیاری از تعاریف، نسبی، سیال و متکثر بدانیم. در حالی که حداقلها و حدود ثغور در حجاب معین شده، هر چند حداکثرها تعریفی ندارد.
در تعاریف متکثر و سیال، دیگر کنترلی بر تعاریف نمیتوان داشت، چراکه فهم هرمنیوتیک میشود. همانطور که در مثال بالا هر کس فهم خود از حجاب را بیان میدارد و در آخر همه خود را محجبه میدانند.
کشورهای غربی چارچوب خود را با تعاریف جهانیسازی از زن هماهنگ میکنند و جایی برای هویت، تاریخ و ملیت دیگران نمیگذارند. جهانیسازی را به شرطی میتوان پذیرفت که برای هویت دیگران ارزش قائل باشد و در لینکیج جهانی به افراد فضا دهد تا با هویت، شخصیت و تاریخشان وارد شوند، نه اینکه از او بخواهند همه چیز را پشت سر بگذارد و هویت جدید را بپذیرد. اگر زنان جامعه ما هویت سیال و متکثر را بپذیرند، باید بدانند هویت ثابت، متعین و شخصی نخواهند نداشت. اما اگر الگو داشته باشند و این الگو از شخصیتهای ادبی، تاریخی و دینی گرفته شده باشد، میتوانند در پروسه جهانیسازی شرکت نمایند، بدون آن که جهانیسازی آنها را تهدید کند.
1. Globe به معنی سرتاسر کره زمین است، اما اغلب واژه جهان را به جای آن به کار بردهاند.
2. Globalize یا Globalization را میتوان هم جهانیسازی و هم جهانی شدن ترجمه کرد.
3. جهانیسازی و جهانی شدن در نزد ما ترجمه Globalization است، ولی قطعا در نظر طرفداران و مخالفان این نظریه دو ترجمه یا دو برداشت از آن مطرح است؛ یکی جهانیسازی و دیگر جهانی شدن.
4. جهانیسازی پروژهای است که ملتها بدون اراده و اختیار خود در برابر آن قرار میگیرند و یا به آن تن میدهد یا در مقابل آن میایستند، ولی جهانی شدن به مفهوم استقبال و حرکت داوطلبانه برای پیوستن به جهان است.
5. اینجانب در چند مقاله و سخنرانی، جهانیسازی و جهانی شدن را در یک قالب و مفهوم دانسته و شخصاً چندان تفاوتی میان آنها قائل نیستم، ولی به ضرورت و جهت استفاده از واژگان رایج و متداول در این مقاله، از واژه جهانیسازی استفاده میکنم که همان جهانی شدن است. چون جهانیسازی صورت نمیگیرد، مگر قبل از آن تمایل به پیوستن به جهان شکل گرفته باشد.
6. آنچه مهم است، این است که جهانیسازی چه نکات مثبت و منفی در پی دارد و در کجا باید به آن تن داد و جهانی شد و در کجا بایستی در مقابل این پروژه ایستاد و مقاومت کرد.
جهانیسازی به عنوان محصول مدرنیته، گفتمان و پارادایمی است که گفتمان اسلامی را در مقابل خود میبیند و گفتمان اسلامی نیز متقابلاً جهانیسازی را در مقابل خود میبیند.
4 اصل در جهانیسازی مطرح میشود:
سکولاریسم : جدایی نهادهای حکومت و دولتمردان از نهادها و مقامهای مذهبی. چرا که معتقدند دین شتاب توسعه را کاهش میدهد و باید از دستور کار حذف شود.
لیبرالیسم : مجموعه روشها، سیاستها و تفکراتی که هدفشان فراهم آوردن آزادی هرچه بیشتر برای فرد باشد.
اومانیسم : محور شدن انسان به جای خدا.
نسبیگرایی : یعنی در حوزة معرفت و شناخت، رسیدن به حقیقت و واقعیت محض، بهنحو مطلق، میسَّر نیست. بر اساس این دیدگاه میتوان مطلقها را به طور کامل زیر سؤال برد و هیچ چیز در جهان مطلق نیست.
در جهانیسازی خانواده به عنوان مهمترین رکن جامعه مورد تهدید واقع میشود و باید بدانیم محور اصلی خانواده، زن است. زن با توجه به نقش و رسالتی که عهدهدار است، محور خانواده محسوب میشود. در حقیقت خانواده به عنوان رکن اصلی جامعه، در جهانیسازی مورد هدف قرار گرفته و لطمه خورده است.
جهانیسازی علیرغم تعبیرهای زیبایی که در درون خود دارد، در مقام عمل، لطمات بسیاری بر پیکر جوامع سنتی وارد کرده است، به ویژه جوامعی که حداقل به لحاظ داشتن تاریخ، فرهنگ و هویت در مقابل جهانیسازی مقاومت نمودهاند.
جهانیسازی بار معنایی خاص خودش را دارد. اگر بخواهیم جهانیسازی را با همان مدرنیته که در واقع محصول خود اوست پیوند بزنیم، از آن تحت عنوان مدرنیته نام میبریم. زمانیکه مدرنیته وارد جوامع مختلف خصوصاً جوامع سنتی شد، چالش بین سنت و مدرنیته ایجاد گردید، چراکه سنت به شکل جدی یا اندک، در مقابل هجمههای تحمیل شده از جهان بیرون مقاومت داشت.
طبق مطالعات جامعهشناسی اولین مسئلهای که در چالش بین سنت و مدرنیته رخ میدهد، بحران هویت است. حال این هویت که به چالش کشیده شده و دچار بحران نیز شده، چیست؟
فرهنگهای مختلف تعاریف متفاوتی از هویت ارایه کردهاند. معین هویت را این چنین تعریف کرده است: آنچه موجب شناسایی می شود. در فرهنگ عمید هویت به این معنا است: حقیقت شی یا شخصی که مشتمل بر صفات واقعی وذاتی او باشد. از جمعبندی این تعاریف میتوان گفت هویت، مجموعهای از ویژگیها یا امتیازاتی است که یک فرد یا یک گروه را از غیر خود متمایز میسازد. به بیان دیگر مجموعه امتیازات یا ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و دینی که فرد، گروه، شیء یا مفهومی را از غیر جدا میکند.
هویت، با غیر معنا میدهد. برای درک مفهوم آن باید یک خودی و یک غیر خودی وجود داشته باشد. یعنی یک خودی داشته باشید که این خود نشان دهندة شخص، خانواده، جامعه،کشور، دین و فرهنگ شما باشد و با این امتیازات از سایر ملل، فرهنگها و جوامع جدا شوید. در حقیقت هویت نقطه تمایز شما است.
هویت در جامعهشناسی مدرن نیز تعاریف ویژهای دارد. به طور مثال آگاهیای که تبدیل به کنش رفتاری میشود. یا میگویند هویت نهادینه کردن فرهنگ در ذات مخاطب است. در مجموع به این نقطه میرسیم که هویت همان ویژگیها و شاخصههایی است که ما را از غیر جدا میکند.
هویتهای فردی همان نقاط تمایز هستند. وقتی به نقطه تمایز میرسیم، به دنبال هویت فردی هستیم. اما زمانی که هویت فردی تبدیل به هویت اجتماعی میشود، دیگر به دنبال نقاط تمایز نیستیم؛ بلکه به دنبال نقاط اشتراکیم.
ما پذیرفتهایم که جهانیسازی محصول مدرنیته است، اما این مدرنیته چه مقدار فضا به سنت یا هویت اقوام، ملتها و تاریخها میدهد تا آنها هویت اصلی خود را حفظ کنند یا حتی مدرنیته را بپذیرند و بعد از پذیرش آن به فکر بازآفرینی هویت باشند؟
در دنیای امروز اگر انسانها در چالش میان سنت و مدرنیته، هویت اصلی خود حفظ کردهاند، موفق به برقراری ارتباط با مدرنیته شدهاند، اما اگر در مقابل مدرنیته و جهانیسازی تسلیم محض شدند، دیگر چیزی از هویت باقی نمانده است که پس از آن به فکر بومی شدن و بازآفرینی آن باشیم.
امروزه چالش انسان میان سنت و مدرنیته را به عالم برزخ تعبیر میکنند. انسانی که با هجمه سنگینی به نام جهانیسازی که ما از آن تحت عنوان مدرنیسم یاد میکنیم، مواجه شده است، هویت، شخصیت، علایق، تاریخ، فرهنگ، زبان و تمایزهای اصلی قومی و سلیقهای خود را دچار خطر جدی میبیند.
دنیای مدرن برای آنکه جامعه سنتی را طرد نماید، هویت جدید به آن بدهد و به عبارتی هویتسازی کند، در پی مطرح کردن هویت سیال و متکثر برآمد. یعنی اساساً مدرنیته و جهانیسازی به عدم ثبات در عقیده و هویت پافشاری میکند و به دنبال تزریق هویت متغیر، سیال و متکثر است.
اما سوالی که اینجا مطرح میشود این است که این هویت سیال و متکثر را من از خودم بازسازی میکنم یا جهان پیرامون به من میدهد؟ در جامعه سنتی تعریف هویت به این گونه است که یک من، منِ خودش را توضیح میدهد. البته این تعریف با منیّت متفاوت است. این من به دلیل آنکه خودش را بهتر از هر کس میشناسد و بر ویژگیها و تمایزات خودش واقف است، به توضیح و تفسیر خویش میپردازد.
اما در مقابل وقتی شما هویت را از دیدگاه مدرنیته تعریف کنید خواهید دید که این من را، من تعریف نمیکند، بلکه رسانهها و دیگران تعریف میکنند. یعنی هویت در مدرنیته بازتاب شما در جهان بیرون است، در حالیکه هویت در سنت، بازتاب شما از خودتان است. در سنت اینگونه بیان میشود که هر شخص خود را چگونه میبیند، چه تعریفی از خود دارد و چه ویژگیهایی برای خود قائل است. اما در مدرنیته تعریفی که دیگری از شما به شما میدهد، ارائه میشود. در مدرنیته هویت، منِ شماست که توسط دنیای پیرامونتان تعریف میشود.
مقوله زن میتواند به عنوان یکی از ابعاد همین موضوع مطرح شود. آیا زن جامعه مسلمان ایرانی، خود باید تعریفی از خودش ارائه دهد یا رسانههای بیگانه باید زن مسلمان جامعه ایرانی را تعریف کنند؟
اگر یک زن بخواهد هویت خود را مبتنی بر تصویر رسانهها ترسیم کند، در صورت تغییر تعریف دنیای بیرون از زن، او نیز باید عوض شود و اگر تعریف ثابت بماند او نیز نباید تغییر کند. یعنی این خودِ دنیای بیرون به تو میگوید چگونه باش و تو هم چون سیال و متکثر هستی، گوش به فرمان آن میدهی. اگر گفته شد این لباس، این نوع آرایش، این نوع رفتار خوب است، هویت تو همان لباس با همان آرایش و همان رفتار خواهد بود.
این هویت در جامعه ما وجود ندارد. این هویت مدرن است که همه هستی و شخصیت زن در دنیای جدید را اینگونه تعریف میکند و ممکن است فردا تعریف جدید دیگری ارائه دهد و در پی آن میخواهد هویت بر اساس تعریف جدید شکل گیرد. برزخ بین سنت و مدرنیته غیر از این نیست.
تعریفی که هویت من از خودم و از منشاء خود دارد، با تعریفی که رسانهها از هویت من ارائه میکنند، متفاوت است. اگر هویت به 3 بخش فردی، خانوادگی و اجتماعی تقسیم شود و زن از این سه مقوله گذر کند، باید گفته شود که زن قبل از آنکه مادر، خواهر یا همسر باشد، یک زن است. یعنی فی نفسه باید به عنوان یک فرد، یک زن و یک انسان به او نگاه شود. این هویت فردی است؛ انسانی که اینگونه به او نگاه میشود، دارای هویت فردی است.
در واقع نمیتوان گفت فرد قبل از آنکه به عنوان یک همسر، مادر، خواهر و... شناخته شود یا قبل از آنکه وارد اجتماع شود، هویت فردی ندارد، بلکه هویت فردی اوست که وی را به هویت خانوادگی و اجتماعی پیوند میدهد. اگر هویت فردی را به درستی و به عنوان یک انسان به زن بشناسانیم، او را برای ورود به جامعه و پذیرفتن نقشها و هویتهای متفاوت (همسر، مادر، خواهر و...) آماده خواهیم.
بلافاصله پس از آنکه زن پایش را از نهاد خانواده فراتر میگذارد و وارد اجتماع میشود، هویتهای دیگری به دست میآورد که در این جا مقوله جهانیسازی مطرح میگردد. در جهانیسازی زن وارد فضای بسیار گستردهای میشود. در فضای اجتماعی جامعهای چون ایران با نگاه ایرانی- اسلامی، بار جنسی زن کاهش یافته و به بار جنسیتی او افزوده میشود. اما هویت جهانی تعریف شده برای زن متفاوت از این نگاه است. در آنجا از هویت فردی تا هویت اجتماعی زن، فقط یک خصیصه مد نظر است و آن نگاه جنسی است. علیرغم آنکه زن از هویت فردی وارد هویت خانوادگی میشود، باز خانواده مغفول و او یک زن با اندام، آرایش و حضور مناسب است. در حقیقت باز نگاه به زن یک نگاه ابزاری است. یعنی هر چه زن از هویت فردی خود به هویت اجتماعیاش نزدیکتر میشود، ابزارتر و بردهتر دیده میشود.
اگر زن از هویت فردی تا هویت اجتماعیاش آزادتر میشد، میتوان از پروسه جهانیسازی تمجید و آن را تبلیغ کرد، اما حقیقت این است که در پروسه جهانیسازی، وقتی زن از هویت فردی به هویت اجتماعی میرسد تنها جنس او محور است.
به دلیل نگاه جنسی به زن در کل جریان هویت، از هویت فردی تا هویت اجتماعی و افزایش روزافزون این نگاه، زن در پروسه جهانیسازی از بین رفته است. در حال حاضر در پروسه جهانیسازی و مدرنیسم، زنِ سال انتخاب میشود. این زن بر اساس چه معیارهایی انتخاب میشود؟ خانواده؟ اصالت؟ هویت؟ تاریخ؟
در انتخاب زن سال تمام پارامترها غیر از هویت، اصالت، انسانیت و نگاه انسانی به زن وجود دارد. در این پروسه بیش از آنچه که به شخص زن فکر شود، به او نگاه ابزاری میشود. آن هویت سیال در همین مقطع به او تزریق و تلقین میشود.
در سقوط و ظهور تمدنها، سه عامل نقش اساسی دارد: فراموشی هویت، بیگانگی با هویت، ستیز با هویت. در این بین فاکتور اصلی، فراموشی هویت است. سقوط تمدنها از جایی شروع میشود که هویت خویش را به دست فراموشی بسپارند. وقتی هویت خود را فراموش کنیم با آن بیگانه میشویم. نسل جدیدی که امروزه طی پروسه جهانیسازی در دنیا به وجود آمده، نسلی است که هویتها و تاریخ خود را فراموش کردهاند، بنابراین اگر هم به آنها یادآوری شود، هویت و تاریخ خود را نمیشناسند.
پروسة جهانیسازی ابتدا هویت زن را به فراموشی میبرد، سپس هویت و رسالت اصلی او را با خودش بیگانه میکند و در پایان او را به ستیز با هویت خود وا میدارد؛ یعنی زن با هویت خویش میجنگد.
این همان هویت سیال است، یعنی هر آنچه که از دنیای بیرون به زن گفته شود همان هویت اوست. هویت سیال میگوید: هر آنچه امروز به عنوان هویت به زن دادیم، باید بپذیرد و فردا ممکن است، هویت دیگری به او بدهیم.
اگر ما به تعاریف اصلی خودمان از خود برگردیم، آن منِ اصلی خود را بیابیم و منی که امروز میخواهیم تعریف کنیم، به دست آن منِ اصلی بدهیم و از آن بخواهیم که برای ما تعریف کند، موفق خواهیم بود. ما باید به دین، آیین، فرهنگ و اصالتمان بازگردیم و از آن اصالت، تاریخ و فرهنگ خویش بخواهیم که کیستیِ ما را تشریح کند.
بهترین تعریفی که در فردیت میتوان ارائه داد. این است که نمیتوان صرفاً از دیدگاه جنسی به زن نگاه کرد. او یک زن است، اندام زنانه دارد، متناسب با اندام زنانهاش ممکن است، نگاه ویژهای به او شود؛ اما این نگاه درست نیست. بلکه در نگاه فردی، همان گونه که در اسلام و در نگاه قرآنی، هویتی، تاریخی و ملیتی ما آمده، او یک انسان است. یعنی از هنگام تولد، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد، بلکه مهم انسان بودن اوست. او یک انسان، مخلوق خداوند و مورد عنایت اوست. هدایت تکوینی و تشریعی شامل حال او خواهد شد و حقوق خاص زنانه خود را نیز دارد.
در فرهنگ و آیین ما چه در ایران باستان و چه پس از ظهور اسلام، نگاه به زن، نگاه شخصیتمحور، ارزشمحور و بسیار متعالی بوده است. هیچ گاه به زن به عنوان یک ابزار در دست مرد یا ابزار در دست جامعه نگاه نشده است. وقتی مروری بر هویت تاریخی خود انجام دهیم، میبینیم زن در تاریخ، ادبیات و فرهنگ ما به درستی تعریف شده است. ما نیازمند تعریف جدیدی از دنیای بیرون و توسط دنیای مدرن نیستیم. اتفاقاً در دنیای مدرن و در پروسه جهانیسازی، زن به عنوان یک فرد، معنا نمیدهد، چراکه او ابزار است و ابزار به خودی خود، معنا ندارد.
در دنیای مدرنیته نگاه به زن ابزاری است و بنابراین زن به عنوان فرد اصلا معنا ندارد. در این نگاه زن از زمانی با جامعه مرتبط است که به عنوان ابزار میتوان از او استفاده کرد و او را مورد ارزشگذاری کاربردی و کارکردی قرار داد. در حالیکه در نگاه فرهنگی ما، حتی زمانیکه زن وارد فضای فرهنگی جامعه نشده باشد، فی نفسه به عنوان یک زن و در واقع به عنوان یک انسان دارای ارزش است. اما وقتی نگاه ابزاری است، نمیتوان به ابزار، به صِرف وجود داشتن هویت بخشید. مگر آنکه این ابزار در جایی به کار آید.
نگاهی که پدیده جهانیسازی و مدرنیسم بر زن تحمیل کرد، همین بی معنا بودن زن به عنوان یک انسان بود. این تعاریف بعد از تئوری داروین در غرب شیوع یافت، چراکه انسان مدرن، بر اساس تئوریهای داروین ساخته شد. بر اساس تئوریهای داروین، خدا، طبیعت و انسان جدید تعریف شده و در تعریف این انسان جدید، زن هیچ جایگاهی نداشت. در حقیقت فمنیسم برای دیده شدن در مقابل این جریان بوجود آمد. فمنیسم در غرب پاسخ به دیده نشدن زن بود. این مسئله حتی از دیدگاه هویت فردی نیز مطرح است.
در بررسی تاریخی هویت و مسائل مربوط به آن هیچ گاه به مقوله فمنیسم برنمیخوریم، چراکه هیچ اعتراضی مبنی بر نادیده شدن زن نداشتهایم. در حقیقت فمنیسم درد جامعهای است که در آن زن مدتهای زیادی حتی به عنوان یک انسان نادیده گرفته شده و برای پاسخ به این نادیده گرفته شدنها، فمنیسم فریاد برآورده است.
جهانیسازی و مدرنیته، نداشتن هویت فردی را بر زن تحمیل میکند. پس از این تحمیل، فمنیسم وارد شده و عنوان میکند که من به عنوان یک زن نه میخواهم همسر باشم، نه خواهر، نه مادر و نه شهروند اجتماعی که مجبور باشم پروسه اجتماعی را ادامه دهم، بلکه میخواهم ارزش خود را به عنوان یک انسان بدانم. همین مسائل باعث زنانه کردن همه چیز توسط فمنیسم شد؛ از شعر، ادبیات و سینما گرفته تا دیگر مسایل. این عقدة حقارت طی زمان تبدیل به فمنیسم شد و در این چند صد سال نیز در پروسه مدرنیته، زن به عنوان هویت فردی مغفول ماند.
زن مسلمان ایرانی به دلیل داشتن هویت فردی نیازی به فریاد نداشته و ندارد، چراکه او با نگاهی در تاریخ، ذرهذره خویش را در آن میبیند. اما متأسفانه امروزه به دلیل هجمه شدیدی که از دنیای بیرون وجود دارد، شناسایی زن امروز از هویت خود بسیار اندک است. این امر یک بازسازی و بازآفرینی جدی را میطلبد. زنان ما باید به الگوهای خود در تاریخ، شاهنامه، هزار و یک شب و... بازگردند.
الگوهای بسیار زیبایی همچون تهمینه، رودابه، سودابه و... در تاریخمان و الگوهایی چون رقیه خاتون، ملکه سَبا و حضرت زهرا(س) در عالم اسلام برای زنان امروز ما موجود است که با مراجعه به آنها میتوانند هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش را بازیابند.
زن امروز میخواهد کسی باشد که در اجتماع حضور داشته باشد، تحصیل کند، از مرد عقب نماند، به تربیب خانواده و فرزندان بپردازد. او میخواهد در عین اجتماعی بودن تمام هویتهای زنانه و رسالتهای اصلی خود را حفظ کند. اگر چنین زنی الگو نداشته باشد و بخواهد در عین حضور در جامعه آن اصالتها را هم حفظ کند، هویت سیال و متکثر نمیتواند الگوی مناسبی برای دست یافتن به این رسالت باشد. چراکه هویت سیال و متکثری که مدرنیته و جهانیسازی برای زن ترسیم میکند، زن را بدون هویت، سنت و خانواده میپندارند. ویلیام گاردنر در کتاب «جنگ علیه خانواده» با یک رویکرد انتقادی به بررسی وضعیت خانواده در غرب پرداخته و اذعان میکند که جهانیسازی و مدرنیزم در غرب، بنیان خانوادهها را ویران کرده است.
با این تفاسیر، آیا خانوادهای باقی میماند که زن در کنار وظایف اجتماعی خویش، آن را حفظ کرده و به آن رسیدگی نماید؟ یقیناً اگر زنهای جامعه ایرانی ما هویت سیال و متکثر ترسیم شده توسط دنیای دنیای امروز را بپذیرند، خروجی نخواهند داشت. هویت سیال و متکثر با نسبیگرایی، نسبت جدی پیدا میکند. هویت سیال و متکثری که پروسه جهانیسازی برای زن و مرد ساخته است، همه چیز را در قالب نسبی بیان میکند و ما را از داشتن مطلقها دور میسازد.
به عنوان مثال مقوله حجاب را در نظر بگیرید. در حال حاضر چیزی که تحت عنوان حجاب در جامعه ایران میبینیم، تعریف متکثر و سیال دارد. اگر از خانمی که حجاب عرفی را کاملاً رعایت کرده، بپرسید حجاب دارید؟ پاسخش مثبت است و اگر همین سؤال را از خانم دیگری که حجاب شرعی را تا حدی رعایت کرده، بپرسید؛ باز هم پاسخ او نیز مثبت است. این تعریف متکثر و سیال که از حجاب ارائه میشود، تکلیف حجاب را مشخص نمیکند. به تعبیری ما یک حجاب عرفی داریم و یک حجاب شرعی که گویا هر دو آنها یکی شده و همین تعریف نسبی اجازه نمیدهد که تعریف مطلق و روشنی از حجاب ارایه شود. لذا مجبور میشویم تعریف حجاب را نیز مانند بسیاری از تعاریف، نسبی، سیال و متکثر بدانیم. در حالی که حداقلها و حدود ثغور در حجاب معین شده، هر چند حداکثرها تعریفی ندارد.
در تعاریف متکثر و سیال، دیگر کنترلی بر تعاریف نمیتوان داشت، چراکه فهم هرمنیوتیک میشود. همانطور که در مثال بالا هر کس فهم خود از حجاب را بیان میدارد و در آخر همه خود را محجبه میدانند.
کشورهای غربی چارچوب خود را با تعاریف جهانیسازی از زن هماهنگ میکنند و جایی برای هویت، تاریخ و ملیت دیگران نمیگذارند. جهانیسازی را به شرطی میتوان پذیرفت که برای هویت دیگران ارزش قائل باشد و در لینکیج جهانی به افراد فضا دهد تا با هویت، شخصیت و تاریخشان وارد شوند، نه اینکه از او بخواهند همه چیز را پشت سر بگذارد و هویت جدید را بپذیرد. اگر زنان جامعه ما هویت سیال و متکثر را بپذیرند، باید بدانند هویت ثابت، متعین و شخصی نخواهند نداشت. اما اگر الگو داشته باشند و این الگو از شخصیتهای ادبی، تاریخی و دینی گرفته شده باشد، میتوانند در پروسه جهانیسازی شرکت نمایند، بدون آن که جهانیسازی آنها را تهدید کند.
