موفقیت نسبی مارکوس بابل در پست سرمربیگری تیم فوتبال اشتوتگارت آلمان در شرایطی که وی پیشتر هیچ سابقه ای در این حرفه نداشت، بار دیگر توجه جامعه جهانی فوتبال را به وی معطوف کرده است، بخصوص که او در زمان بازیگری به درجات بالایی رسید و در بایرن مونیخ بازی کرد و مدافع تقریباً ثابت تیم ملی آلمان و در پیروزی های این تیم شریک شد و سپس در لیورپول به یک بیماری نادر عصبی دچار و مدتی مجبور به زندگی روی صندلی چرخدار شد و با این وجود سلامتی اش را بازیافت و به بوندس لیگا برگشت و بازیکن و سپس کمک مربی و در نهایت سرمربی اشتوتگارت شد.
به نوشته ایران، انتصاب او به این عنوان، در ابتدا فقط به طور موقتی و برای پر کردن جای خالی «آرمین فه» مربی معزول این باشگاه بود اما وقتی اشتوتگارت در هیچ یک از ۵ مسابقه نخست خود تحت هدایت وی بازنده نشد و مثل آتش، حریفان را سوزاند، صحبت از ابقای او تا پایان فصل شد و به همین سبب است که فعلاً صحبتی از برکناری وی در میان نیست.
بابل خوش اقبالی و بداقبالی را به طور توأمان در زندگی اش تجربه کرده است. او خوش شانس بوده، زیرا به تیم های خوبی گام نهاد و با آنها به افتخارات بزرگی رسید و به عنوان مثال جام یوفا را دو بار برد که یک مرتبه با بایرن مونیخ بود و بار دیگر با پیراهن لیورپول و او بداقبال بوده زیرا در دوران حضورش در آنفیلد ناگهان دچار کسالتی شد که گفتیم. به گفته خود بابل، او یک روز بدون مقدمه متوجه شد که «قوه حسی» پاهایش بشدت کاهش یافته است و دیری نپایید که دیگر نمی توانست از پله ها هم بالا برود.
پزشکان ابتدا مدعی ابتلای وی به بیماری هایی مانند تب زرد و مالاریا شدند اما مطالعات دقیق تر، آنها را به این نتیجه رساند که بابل مبتلا به یک بیماری عصبی خاصی شده و سیستم نخاعی او بر اثر آن مخدوش شده است.
خود او با اشاره به آن روزها و صندلی چرخداری که با آن حرکت می کرد، می گوید: «از آن لحظه به بعد به آدم متفاوتی بدل شدم و به آرامی لذات پرداختن به فوتبال را از نو کشف کردم و قدر آن را دانستم. در آن زمان فهمیدم که چطور مسائل و دستاوردهای خوب ممکن است در یک چشم به هم زدن محو شود.»
با این حال نزدیکان بابل و پزشکان معترف اند مردی که پیشینه انجام ۵۱ بازی ملی برای آلمان را دارد، این اقبال را داشت که به محض دیدن اولین عارضه های بیماری و نشانه های غیرطبیعی بودن، موضوع را به اطلاع پزشکان رساند و چون ابتدای ماجرا بود آنها توانستند بیماری را کنترل و سرانجام رفع کنند. خود بابل نیز چنان اراده آهنینی داشت که بعد از ماه ها غیبت به صحنه بازگشت و وقتی اولین بازی اش را بعد از رفع آن کسالت به مدت فقط ۱۰ دقیقه انجام داد، تماشاگران به احترام او از روی سکوها برخاستند.
او می گفت: «حالا باید از هر دقیقه بازی لذت ببرم، زیرا ارزش بیشتری در قیاس با گذشته دارد.» بابل مدتی بعد از آنفیلد رفت و عضو بلک برن شد و در نهایت ۲۰ ماه پیش به آلمان برگشت و به اشتوتگارت پیوست. باز به حرف های خود او بازمی گردیم. «در پشت هر ابر و بارانی، رنگین کمان و هوای صاف آرمیده است و حس خوشایندی شامل حال آدم می شود. امتیازی که از آن ماجرای بسیار دشوار نصیب من شد، این بود که فهمیدم زندگی چقدر شیرین و پرارزش است. حال آنکه قبل از آن فقط نق می زدم.»
بابل بعد از پس زدن یک بیماری بسیار سخت حالا خود را آماده برای هر نبردی می بیند و از چیزی نمی هراسد و چیز دیگری که به او اضافه شده، بینش و قوه بهتر تحلیل مسائل در قیاس باگذشته است و همین خصایل را می توانید در کار فعلی او تحت عنوان سرمربی اشتوتگارت هم ببینید.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین