من در این نوشتار، قصد ورود به اختلافات و مسائل طرفین دعوا را ندارم، اما طیب را سالهاست میشناسم و میزان ارادت بزرگان نظام را که در مجلس اول با او همکار بودهاند نسبت به او میدانم و شهادت میدهم نظیر او در میان اساتید موجود معارف دانشگاههای تهران اعم از روحانی و غیر روحانی کمتر یافت میشود.
اینکه برخی در سی امین سال پیروزی انقلاب، اینگونه خودزنی میکنند و با در پیش گرفتن رویکردهای استبدادی آن هم در ساحت مقدس دانشگاه ـ که ساحت علم و اندیشه است ـ با تضییع حقوق فردی استادی همانند استاد طیب در برابر رأی دیوان عدالت اداری و دستور رئیسجمهوری میایستند و اصرار آن همه دانشجو به بازگشت وی به مسند تدریس و نیز تمایل نداشتن او به بازنشستگی اجباری را به هیچ میانگارند، جای تردید و تعجب و تأمل فراوان است.
از قضا، طیب کسی است که با تمام قوا در انتخابات ریاست جمهوری در حمایت و تبلیغ احمدی نژاد کوشیده است و به لحاظ دستهبندی قطعا جزو دسته اصولگراهاست! به راستی چرا و چه شده است که دوستان اصولگرا به نقطهای رسیدهاند که نمیتوانند دوستان خود امثال طیب را تحمل کنند؟ اگر این برخورد با استادی اصلاح طلب میشد ـ که البته نباید بشود ـ باز جای توجیهی نداشت، ولی برخورد با طیب اصولگرا چرا؟ چرا رئیس دانشگاه نباید تحمل یک استاد اصولگرا مثل طیب را ـ که احتمالا و یا قطعا در برخی مسائل با وی اختلافنظر دارد و این اختلاف نظر بین اساتید امری طبیعی است ـ داشته باشد؟
طیب و امثال وی، چه ضرری برای دانشگاه و یا سیاستهای دولت نهم دارند که باید به رغم میلشان در اوج آمادگی علمی خود و تمایل نداشتن، اجبارا بازنشسته شوند؟ این چه رویه ناپسندی است که برخی دنبال آنند؟ کم ظرفیتی در برابر تحمل نیروهای خودی چرا و تا کی و کجا؟ این که فریاد هزاران دانشجو و تمایل نداشتن استاد طیب به بازنشتگی اجباری را به هیچ میانگارند، از عجایب روزگار ماست که رمز و راز آن بر من و خیلیها معلوم نیست. آیا کسی در اینکه استاد طیب از بهترین نیروهای خودی است، کمترین شک و تردیدی داشته و دارد؟!
از اینگونه خودزنیها چه کسی سود میبرد؟ این نظام باید به دنبال کسانی همچون طیب باشد و حتی پس از پایان سنوات خدمتی آنان، از ایشان بخواهد و حتی خواهش کند در سیستم آموزشی کشور بمانند و معارف الهی را به نسل تشنه معارف الهی در کشور منتقل کنند، نه اینکه آنها را به زور از ساحت دانشگاه براند!

تا آنجا که این کمترین به عنوان یک دانشگاهی در مسائل این سه دهه دانشگاهها هست، کمتر موردی را میتوان مانند مسأله طیب و رئیس دانشگاه علامه سراغ یافت و عجب اینکه به ظاهر فریادرسی هم نیست و ظاهرا آنچه در این میان به جایی نمیرسد، فریاد است و از تاریخ باید آموخت که بار کج هرگز به مقصد نخواهد رسید.
خوب است اهل عقل و حل و اندیشه به صرافت بیفتند و جلوی این گونه ستمهای اداری را توسط کسانی که رویههای استبدادی و رضاشاهی اما در اندازه حقیر آن به مذاقشان خوش آمده است، قاطعانه بگیرند و بیش از این با آبروی نظام و وجاهت آن بازی نکنند.
گیریم مستبدان کوچک بتوانند با نادیده گرفتن قانون، طیب و امثال طیب را با نادیده گرفتن سه دهه ارزش خدمات آنان در دانشگاه از مسند خدمت دور کنند و خشم و اعتراض و فریاد و خواسته هزاران دانشجو در بازگشت این دلسوخته نظام و انقلاب و حامی دولت به دانشگاه را نادیده بگیرند ـ که نخواهند توانست ـ اما آیا نسبت به این ستم آشکار برای لحظه حضور در محضر الهی پاسخی آماده کردهاند؟

سخن آخر، کارنامه استاد پرهیزکار، مهدی طیب بر همگان روشن است. دیگرانی که با برخورداری از مسند چند روزه قدرت در برابر او به اشتباه ایستادهاند، بهتر است نه در برابر این معلم دلسوز و مخلص انقلاب، که در برابر دیگرانی که صرفا به اقتضای شرایط و جلب مصلحت و منفعت خود در کنارشان ایستادهاند، بایستند و بدانند سرانجام این بازی تلخ از نوع قدرتمدارانه آن، این طیب است که به شهادت هزاران دانشجوی گذشته و کنونی خود پیروز این میدان است.
دکتر غلامعلی رجایی