دو حالت دارد؛ یا جان به لب رسیده لیورپول از بدنش خارج می شود یا نوشدارو قبل از مرگ سهراب در گلوی بیمار محتضر ریخته می شود.
به نوشته اعتماد، حیثیتی ترین نبرد هر فصل فوتبال انگلیس نه در حساس ترین مقطع فصل بلکه در حساس ترین برهه تاریخ لیورپول و منچستریونایتد از راه رسیده است.
با احتساب برتری محتمل شیاطین سرخ در بازی عقب افتاده، اختلاف رقبای دیرینه به 10 امتیاز رسیده و این یعنی پیمودن پرشتاب مسیر هجدهمین قهرمانی در لیگ انگلیس توسط منچستر یونایتد. لیورپول به همین تعداد بر بام فوتبال جزیره ایستاده و نمی خواهد در عنوان «پرافتخارترین تیم انگلیس» شریک داشته باشد اما دست خودش که نیست، امسال تیم فرگی به رکورد «اسکوسری»ها دست می یابد و نکته جالب اینکه اگر در سال های پیش لیورپول برای دور ماندن منچستر یونایتد از افتخارات بیشتر دست به دامن بلکبرن، آرسنال و... می شد، اکنون جلوگیری از تساوی افتخارات فقط و فقط برعهده خودش است اما اختلاف 10 امتیازی... بعید به نظر می رسد مردان اولدترافورد به اندازه صدرنشین ایام کریسمس دست و دلباز باشند.
امروز هر نتیجه یی غیر از پیروزی به مثابه اعلام غیررسمی پایان افسانه لیورپول و تکمیل شدن «ترین»های یونایتد است؛ پرطرفدارترین، پرافتخارترین و... حتی پیروزی میهمان هم خیلی احتمالات را تغییر نمی دهد. 70 و چند هزار طرفدار یونایتد امروز به عروسی دعوت شده اند یا به عبارت بهتر به جشن در بند افتادن دشمن دیرینه. قصه همین جا به داستان «سامسون و دلیله» پهلو می زند.
---
در ابتدای فیلم «سامسون و دلیله» پیرمردی از قدرت ازلی خداوند و غلبه نهایی خیر بر شر می گوید و درست در لحظات اوج اظهاراتش، ماموران دولت برای تنبیه، او را به زمین می کوبند و با پا از روی سرش رد می شوند. پیرمرد از داستان های شیرین قدیمی می گفت؛ درست مانند راویان فوتبال انگلیس که همه از قدرت لیورپول گفته، می گویند و البته دیگر نخواهند گفت. ماموران یا به عبارت بهتر مامور دولتی هم همان سرالکس فرگوسن کبیر است که نه با خشونت بلکه با اعجاز مربیگری، قصه گو را منکوب کرد و داستانی نو نگاشت. سامسون با انتخاب همسری غیر از دلیله موج نفرت را به سوی خود دعوت کرد و همین اقدام نابودی او در جریان پروژه انتقام دلیله را در پی داشت.
غرور هواداران لیورپول در لحظه حمله ور شدن به دوستداران یوونتوس در ورزشگاه هیسل نخوت سامسون در لحظه انتخاب همسر را تداعی می کرد. یک تصمیم کار دست هر دو داد. آنجا انتخاب فردی غیر از دلیله دشمن انتقام گیر را به وجود آورد و اینجا حمله به هواداران یوونتوس مرگ 39 نفر، محرومیت پنج ساله یوفا، کلی تحقیر (از آن پس لیورپول در اولدترافورد با شعار «قاتل ها، قاتل ها» پذیرایی می شد) و مرگ تدریجی امپراتوری شانکلی را رقم زد.
---
سامسون یک بار پس از دستگیری به جرم دزدیدن لباس های دهقانان زنجیرهای دست و پای خود را باز کرد و با استخوان فک الاغ، یک نفره لشگری بزرگ را از پا درآورد. لیورپول نیز سال ها بعد از پایان محرومیت پنج ساله انگلیسی ها توسط دار و دسته ژرار هولیه صاحب پنج جام البته نه چندان باارزش شد و در بازی های رودررو منچستریونایتد را از پیش رو برداشت البته این بند گسلاندن مقطعی که یک بار باعث شد لیورپول در پایان فصل 2003- 2002 بالاتر از منچستریونایتد قرار بگیرد، دردی را دوا نکرد. آنها دوباره در دام قدرت جدید افتادند. همان طور که سامسون دوباره فریب دلیله را خورد.
---
سامسون در دستگیری مجدد موها (عامل اصلی قدرتش) را از دست داد و این دیالوگ وصف حال کامل وی بود؛ «او همه چیز خود را از دست داد، حتی محبت دوستانش را.» راز قدرت لیورپول توسط فرگوسن کشف شد و تیم بندری در زندان قدرت یونایتد به تدریج همه چیز خود را از دست داده و می دهد؛ تاریخ افتخارات، محبوبیت و... اما نه، قسمت پایانی دیالوگ هیچ شباهتی با قصه لیورپول ندارد. این باشگاه هنوز محبت دوستداران خود را جلب می کند؛ همیشه و حتی اگر در خانه مقابل آرسنال شش گل بخورد.
---
در سکانس های پایانی فیلم سامسون زیر پای «دگان» (بت مورد پرستش جماعت مخالف قهرمان قصه ) شکنجه می بیند. در واقع او را به معبد آورده بودند تا ذلیل شدنش را به سخره بگیرند. حتی بچه ها هم زیر پای او که دیگر چشم بینایی هم نداشت، مانع می گذاشتند تا بیفتد و اسباب خنده سایرین را فراهم بیاورد. بچه های دیروز (کیگان لیورپولی، اواسط دهه 90 در توصیف تیم فرگوسن از چنین اصطلاحی استفاده کرد) قصد دارند امروز با به زانو درآوردن دشمن دیرینه، افتخاراتش را مصادره کنند و کلی بخندند. ظاهراً قرار است تراژدی مرگ لیورپول در تئاتر رویاها اکران شود. سامسون از دلیله خواست ستون های معبد را به دستان او بسپارد و لیورپول نه از بنیتس بلکه از شور هوادارانش آدرس دروازه اولدترافورد را می خواهد.
آلن هانسن می گفت اگر لیورپول توپ را تا محوطه جریمه حریف پیش ببرد، از آنجا به بعد هواداران این تیم توپ را با فوت به تور دروازه می فرستند، آیا در واپسین روزهای بالانشینی لیورپول در جدول تاریخ و نوستالژی انگلیس، تئاتر رویاها روی سر بزرگ جزیره خراب می شود؟ اگر بله، یک دلخوشی بزرگ تا لحظه نامیده شدن منچستریونایتد به عنوان پرافتخارترین تیم لیگ وجود خواهد داشت و اگر نه، سهم همیشگی هواداران لیورپول در این سال ها ادا می شود؛ تشویق عشق قدیمی به حالت ایستاده و در حالی که اشک می ریزی، دلخوشی؟
یک دلیل ادامه هواداری از تیمی که روزی عاشقش شدی، به همذات پنداری بازمی گردد. لیورپولی ها مثل تیم شان در نوستالژی تعریف می شوند آنها در گذشته گیر افتاده اند و شاید بتوان گفت سال های سپری شده درست مانند آرم لیورپول به تک دلخوشی هواداران بین تمام آن آرزوهای ناکام تبدیل شده است. هر اتفاقی رخ دهد، پایان دو داستان مورد اشاره شبیه نیست.
سامسون پس از تخریب معبد می میرد اما لیورپول حتی اگر مقابل منچستریونایتد بزرگ داغان شود، باز هم زنده می ماند.
به نوشته اعتماد، حیثیتی ترین نبرد هر فصل فوتبال انگلیس نه در حساس ترین مقطع فصل بلکه در حساس ترین برهه تاریخ لیورپول و منچستریونایتد از راه رسیده است.
با احتساب برتری محتمل شیاطین سرخ در بازی عقب افتاده، اختلاف رقبای دیرینه به 10 امتیاز رسیده و این یعنی پیمودن پرشتاب مسیر هجدهمین قهرمانی در لیگ انگلیس توسط منچستر یونایتد. لیورپول به همین تعداد بر بام فوتبال جزیره ایستاده و نمی خواهد در عنوان «پرافتخارترین تیم انگلیس» شریک داشته باشد اما دست خودش که نیست، امسال تیم فرگی به رکورد «اسکوسری»ها دست می یابد و نکته جالب اینکه اگر در سال های پیش لیورپول برای دور ماندن منچستر یونایتد از افتخارات بیشتر دست به دامن بلکبرن، آرسنال و... می شد، اکنون جلوگیری از تساوی افتخارات فقط و فقط برعهده خودش است اما اختلاف 10 امتیازی... بعید به نظر می رسد مردان اولدترافورد به اندازه صدرنشین ایام کریسمس دست و دلباز باشند.
امروز هر نتیجه یی غیر از پیروزی به مثابه اعلام غیررسمی پایان افسانه لیورپول و تکمیل شدن «ترین»های یونایتد است؛ پرطرفدارترین، پرافتخارترین و... حتی پیروزی میهمان هم خیلی احتمالات را تغییر نمی دهد. 70 و چند هزار طرفدار یونایتد امروز به عروسی دعوت شده اند یا به عبارت بهتر به جشن در بند افتادن دشمن دیرینه. قصه همین جا به داستان «سامسون و دلیله» پهلو می زند.
---
در ابتدای فیلم «سامسون و دلیله» پیرمردی از قدرت ازلی خداوند و غلبه نهایی خیر بر شر می گوید و درست در لحظات اوج اظهاراتش، ماموران دولت برای تنبیه، او را به زمین می کوبند و با پا از روی سرش رد می شوند. پیرمرد از داستان های شیرین قدیمی می گفت؛ درست مانند راویان فوتبال انگلیس که همه از قدرت لیورپول گفته، می گویند و البته دیگر نخواهند گفت. ماموران یا به عبارت بهتر مامور دولتی هم همان سرالکس فرگوسن کبیر است که نه با خشونت بلکه با اعجاز مربیگری، قصه گو را منکوب کرد و داستانی نو نگاشت. سامسون با انتخاب همسری غیر از دلیله موج نفرت را به سوی خود دعوت کرد و همین اقدام نابودی او در جریان پروژه انتقام دلیله را در پی داشت.
غرور هواداران لیورپول در لحظه حمله ور شدن به دوستداران یوونتوس در ورزشگاه هیسل نخوت سامسون در لحظه انتخاب همسر را تداعی می کرد. یک تصمیم کار دست هر دو داد. آنجا انتخاب فردی غیر از دلیله دشمن انتقام گیر را به وجود آورد و اینجا حمله به هواداران یوونتوس مرگ 39 نفر، محرومیت پنج ساله یوفا، کلی تحقیر (از آن پس لیورپول در اولدترافورد با شعار «قاتل ها، قاتل ها» پذیرایی می شد) و مرگ تدریجی امپراتوری شانکلی را رقم زد.
---
سامسون یک بار پس از دستگیری به جرم دزدیدن لباس های دهقانان زنجیرهای دست و پای خود را باز کرد و با استخوان فک الاغ، یک نفره لشگری بزرگ را از پا درآورد. لیورپول نیز سال ها بعد از پایان محرومیت پنج ساله انگلیسی ها توسط دار و دسته ژرار هولیه صاحب پنج جام البته نه چندان باارزش شد و در بازی های رودررو منچستریونایتد را از پیش رو برداشت البته این بند گسلاندن مقطعی که یک بار باعث شد لیورپول در پایان فصل 2003- 2002 بالاتر از منچستریونایتد قرار بگیرد، دردی را دوا نکرد. آنها دوباره در دام قدرت جدید افتادند. همان طور که سامسون دوباره فریب دلیله را خورد.
---
سامسون در دستگیری مجدد موها (عامل اصلی قدرتش) را از دست داد و این دیالوگ وصف حال کامل وی بود؛ «او همه چیز خود را از دست داد، حتی محبت دوستانش را.» راز قدرت لیورپول توسط فرگوسن کشف شد و تیم بندری در زندان قدرت یونایتد به تدریج همه چیز خود را از دست داده و می دهد؛ تاریخ افتخارات، محبوبیت و... اما نه، قسمت پایانی دیالوگ هیچ شباهتی با قصه لیورپول ندارد. این باشگاه هنوز محبت دوستداران خود را جلب می کند؛ همیشه و حتی اگر در خانه مقابل آرسنال شش گل بخورد.
---
در سکانس های پایانی فیلم سامسون زیر پای «دگان» (بت مورد پرستش جماعت مخالف قهرمان قصه ) شکنجه می بیند. در واقع او را به معبد آورده بودند تا ذلیل شدنش را به سخره بگیرند. حتی بچه ها هم زیر پای او که دیگر چشم بینایی هم نداشت، مانع می گذاشتند تا بیفتد و اسباب خنده سایرین را فراهم بیاورد. بچه های دیروز (کیگان لیورپولی، اواسط دهه 90 در توصیف تیم فرگوسن از چنین اصطلاحی استفاده کرد) قصد دارند امروز با به زانو درآوردن دشمن دیرینه، افتخاراتش را مصادره کنند و کلی بخندند. ظاهراً قرار است تراژدی مرگ لیورپول در تئاتر رویاها اکران شود. سامسون از دلیله خواست ستون های معبد را به دستان او بسپارد و لیورپول نه از بنیتس بلکه از شور هوادارانش آدرس دروازه اولدترافورد را می خواهد.
آلن هانسن می گفت اگر لیورپول توپ را تا محوطه جریمه حریف پیش ببرد، از آنجا به بعد هواداران این تیم توپ را با فوت به تور دروازه می فرستند، آیا در واپسین روزهای بالانشینی لیورپول در جدول تاریخ و نوستالژی انگلیس، تئاتر رویاها روی سر بزرگ جزیره خراب می شود؟ اگر بله، یک دلخوشی بزرگ تا لحظه نامیده شدن منچستریونایتد به عنوان پرافتخارترین تیم لیگ وجود خواهد داشت و اگر نه، سهم همیشگی هواداران لیورپول در این سال ها ادا می شود؛ تشویق عشق قدیمی به حالت ایستاده و در حالی که اشک می ریزی، دلخوشی؟
یک دلیل ادامه هواداری از تیمی که روزی عاشقش شدی، به همذات پنداری بازمی گردد. لیورپولی ها مثل تیم شان در نوستالژی تعریف می شوند آنها در گذشته گیر افتاده اند و شاید بتوان گفت سال های سپری شده درست مانند آرم لیورپول به تک دلخوشی هواداران بین تمام آن آرزوهای ناکام تبدیل شده است. هر اتفاقی رخ دهد، پایان دو داستان مورد اشاره شبیه نیست.
سامسون پس از تخریب معبد می میرد اما لیورپول حتی اگر مقابل منچستریونایتد بزرگ داغان شود، باز هم زنده می ماند.