در این میان، تغییر سیاست آمریکا در قبال افغانستان ـ که با روی کار آمدن دولت باراک اوباما، خود را بهتر نشان داد ـ با تغییر در پایگاه این کشور برای دسترسی به افغانستان، گرفتاری جدیدی برای آنها ایجاد شد، تا جایی که آمریکاییها در وضعیت کنونی، دچار تضادهای کم و بیش شگفتی درباره آینده خود در افغانستان شدهاند، اما سخنان چندی پیش اوباما در این زمینه که میخواهد نیروهای بیشتری را به افغانستان راهی کند، با بسته شدن پایگاه آمریکایی «ماناس» در قرقیزستان همزمان شد تا عملا آمریکاییها از تدارک این تعداد نظامی درمانده شوند.ناامن شدن راههای پاکستان به افغانستان و حمله به کاروانهای تداراکات به وسیله نیروهای گریز از مرکز پاکستانی و به ویژه طالبان، آمریکا و همراهانش در افغانستان را دچار دردسر بزرگی کرده است.
اینکه امروز آمریکاییها توان گسیل نیرو و تداراکات ضروری برای دهها هزار نیروی خود و نیروی خارجی و عضو ناتو در افغانستان را ندارند، میتواند در استراتژی بلندمدت آنان ـ آنچه این کشور مبارزه با تروریسم میخواند ـ اختلال پدید آورد و از این روست که در هفتههای اخیر، آمریکا و دیگر کشورهایی که در افغانستان نیرو دارند، به تکاپو افتادهاند تا سربازان خود را در این کشور یاری رسانند، به ویژه که با پایان یافتن زمستان، طالبان خود را برای حملات بهاره آماده میکنند.
گویا کشورهای حاضر در افغانستان برای کمک رساندن به نظامیان خود، هر کدام راه جداگانهای در نظر بگیرند و این هم به دلیل ضعف آمریکاییها برای رساندن تدارکات به این نیروها و یافتن گذرگاهی مشخص به این منظور است. هر چند روسها گفتهاند که اجازه انتقال تدارکات از خاک خود را خواهند داد، ناتو و دیگر همراهان آمریکا در افغانستان، نمیتوانند زیر بار منت روسها برای افغانستان بروند و در مسیر امتیازخواهی طرف روس قرار گیرند.
اصولا هیچ راهی برای رساندن تدارکات به افغانستان، امنتر و نزدیکتر و بهتر از ایران نیست، به گونهای که مرزهای طولانی ایران با افغانستان ـ که از جنوب ناآرام این کشور آغاز شده و به شمال امن آن میرسد ـ ظرفیتهای بسیاری برای انتقال تدارکات به کشور جنگزده دارد، اما به نظر میرسد این راه با همه ویژگیهایش فعلا بسته است و نمیتواند به این آسانی بر تدارکات آمریکاییها در افغانستان باز شود، اما شاید بتواند نیازهای متحدان آمریکا را در این کشور جنگزده برآورده کند تا از این رهگذر، ایران همچنان سابقه تاریخی خود را که همان پل پیروزی است، به طرفهای حاضر یادآوری کند.
هرچند ایران در ماجرای حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 با این کشور همکاری و عملا ائتلاف شمال را برای حمله به استانهای جنوبی تجهیز و ترغیب کرد، سیاستهای دولت بوش در فردای حمله افغانستان و نمکنشناسی از نوع آمریکایی آن، ایران را واداشت تا در سیاستهای خود در قبال این کشور در افغانستان تجدیدنظر کند؛ البته همکاری نکردن ایران با اشغالگران و همراهی نکردن با دولت و مردم این کشور برای بازسازی ویرانیهای جنگ، داستان جداگانهای است که به نظر میرسد در ماههای آینده، وارد مرحله تازهای شود.
چندی پیش، برخی از منابع آگاه غربی در گزارشهای خود به نقل از دیپلماتهای فرانسوی، ایتالیایی و همچنین کانادایی گفتند که آنها در تماسهایی با طرف ایرانی، از تهران خواستهاند برای رساندن کمکهای تدارکاتی به نیروهایشان از افغانستان با آنها همکاری شود.
در این باره باید گفت، این خبر نمیتواند درست نباشد و چنانکه در جزییات آن آمده است، این کشورها خواستار استفاده از بندر چابهار برای این منظور شدهاند. خارج از همه خواستهها و مسائلی که در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد، میتوان گفت که این درخواست، میتواند با سعه صدر بررسی شود، هر چند کشورهای اروپایی و آمریکایی در سالهای گذشته، به ویژه در بحث هستهای ایران و کانادا نیز در بحث حقوق بشر، تحرکات خارجی از منطق دیپلماتیک و احترام دوجانبهای علیه کشورمان داشتهاند، اما به نظر میرسد این موقعیت خوبی است تا با استفاده از آن، راه را برای استفاده از فرصتهای پیش آمده فراهم کرده و با یک تیر چندین نشان بزنیم.
تنها تیری که ما رها خواهیم کرد، دادن راهی امن برای تدارکات کشورهای اروپایی است و در مقابل میتوانیم علاوه بر بها دادن به بندر چابهار و فعال کردن دوباره آن، از ظرفیتهایی که در این مدت ایجاد میشود، برای ترانزیت کالا به افغانستان نیز استفاده کنیم. تجار و بازرگانان افغان با تغییر رویکرد کشورهای غربی حاضر در افغانستان از پاکستان به ایران، راه ترانزیت کالایی خود را هم تغییر خواهند داد. هماکنون بندر چابهار نیاز به یک رونق ویژه دارد که این رونق میتواند از این زاویه خود را نشان دهد.
موضوع دیگر در این زمینه، به فشار بر آمریکا بازمیگردد، در حالی که ایران در یک تعامل دیپلماتیک، این اجازه را به کشورهای اروپایی و کانادا میدهد تا به نظامیان خود در افغانستان از راه خاک ایران تدارکات برساند، آمریکاییها همچنان باید دنبال راههای ناامن پاکستان و یا خواهش از کشورهای آسیای مرکزی باشند تا شاید بار دیگر این اجازه به آنها داده شود تا از فضا و یا خاک آنها به این منظور استفاده شود.
اما عامل دیگری که میتواند در این زمینه، قابل توجه باشد، مسأله فشار بر پاکستان است؛ کشوری که به نظر میرسد چندان به اصول همسایگی توجه ندارد و چنانکه مشخص است، برخی از طرفهای سیاسی ـ امنیتی در این کشور به شدت از گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی برای ضربه زدن به ایران حمایت میکنند. ایران باید با استفاده از این فرصت، بیشترین فشار را بر پاکستانیها برای حمایت نکردن از این گروهک و همکاری برای سرکوب آنها بیاورد؛ هر چند باید انتظار داشت در صورت توافق ایران و کشورهای غربی طیفهای مشخص در پاکستان، ممکن است، این گروهک را برای ضربه زدن به امنیت ایران بیشتر تقویت کنند که در این صورت باید حجت را بر همسایه شرقی و ناآرام خود تمام و به نحو دیگر با آن تعامل کرد.
به هر حال آنچه مشخص است، ایران ظرفیتهای بسیاری دارد و میتواند از این ظرفیتها در چهارچوب منافع ملی خود بهرهبرداری کند. اگر ایران و کشورهای غربی با هم به توافق برسند، میتوان از این راه زهرچشمی هم از همسایه شمالی گرفت که بارها با کارت ایران به سود خود بهره برده و حتی از فروش برخی از سامانههای دفاعی به ایران هم خودداری میکند.
هماکنون تقویت بندر چابهار و اختصاص محور ترانزیت در آن، در میانه بحران اقتصادی جهان که تازه در حال رسیدن به ایران است، علاوه بر اشتغالزایی، بار دیگر این راه تاریخی را زنده کرده و راه را برای استفاده بیشتر کشورهای آسیای میانه و افغانستان از آن فراهم کند.