دکتر غلامعلی رجایی
 
این وام‌گیری عبارات و اصطلاحات و عناوین از حوزه‌ای به حوزه‌ای دیگر هم چیز بدی نیست که در میان اهل قلم رایج است و من در این ارتباط واژه‌یابی و واژه‌کاوی، هر چه گشتم، نتوانستم از این قاعده بهره‌ای نبرم و واژه‌ای رساتر از نود سیاسی را از برنامه پربیننده نود ورزشی برای این درد نوشته به عاریت نگیرم.
این روزها گفته‌ها و شنیده‌ها، همه پیرامون مسأله مهم انتخاباتی است که در خرداد سال آینده، سکان اداره اجرایی کشور را به دست کسی خواهد سپرد و دیگرانی را به حاشیه خواهد راند. در این نوشته، قصد من آن است که به برخی زوایای تقریبا پنهان و کم گفته در این مبحث مهم بپردازم تا از این رهگذر، نظر مبارک خوانندگان گرامی را با اظهار لطف و نظری که در پایان یادداشت‌های این کمترین ثبت وضبط می‌کنند که سپاسگزار بسیاری از آنها هستم، به همراهی بگیرم.
آنچه هم‌اکنون در نحوه رویکرد رسانه‌های دیداری و مکتوب ما به مسائل مهم سیاسی و اجتماعی که جامعه ما بر روی آن‌ها حساس است ـ که البته رویکرد رادیو را در این قضاوت همانند آنچه در رادیو گفت‌وگو دیده می‌شود، باید جدا کرد ـ دیده می‌شود، رویکردی غالباً یکطرفه و کمتر رودرروست. به ویژه در صدا و سیما، میزگردها غالباً یکنفره هستند؛ مجری می‌پرسد و مصاحبه شونده به او پاسخ می‌دهد. اگر هم دو نظر با دو تفکر به ‌این میزگردها دعوت شوند، روال اداره بحث غالباً یکسویه، غیرچالشی و غیرانتقادی است.
در این میزگردها که غالباً با حضور شخص یا اشخاصی که با سیاست‌های موجود مدیر و مدیران صدا و سیما هماهنگ و همسو هستند و اصولا همین منشأ دعوت آنها به برنامه‌هاست و غالباً در اداره امور از مسئولیت‌های قانونی برخوردارند، برگزار می‌شود، پرسش‌های مصاحبه معمولا به گونه‌ای طراحی شده و می‌شوند که مهمان یا مهمانان حاضر در برنامه، در پاسخ به آنها به زحمت و چالشی نیفتند. کسی چه می‌داند، شاید استدلال دست‌اندرکاران و برنامه‌ریزان این میزگردها در رسانه ملی این است که فرد مدعو، بالاخره مهمان است و مهمان حبیب خداست و نباید او را اذیت کرد! و خدا را خوش نمی‌آید آدم از وکیلی، ‌وزیری، مقام مسئولی برای مصاحبه و شرکت در میزگرد و غیرگرد! دعوت کند و صرفا به خاطر این‌که مردم در این مجال حرف حقی بشنوند، او را در چالشی آشکار در حوزه پرسش‌ها و پاسخ‌های غیرمتعارف بنشاند و بکشاند و آزار و اذیت کند! و هم بر این اساس است که چه در دولت کنونی و دولت‌های پیش از آن، همه سیاست‌های داخلی و همه مسافرت‌های دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک رؤسای دولت‌ها و وزرای کابینه‌ها به کشورهای گوناگون در مصاحبه‌هایی که با رسانه‌های عمومی داشته و دارند، صد در صد با نتیجه و موفقیت‌آمیز بوده است! حال آنکه‌ این گونه نیست و با گذشت زمان همانند خسارتی که در تعیین حدود دریاچه خزر بر ما وارد شد، واقعیت امر به گونه‌ای دیگر بوده و خواهد بود.
واقعیت تلخ آن است که برخی از اصحاب رسانه‌ها در راستای حفظ و تقویت منافعی که از رهگذر تعامل با اصحاب قدرت و ثروت به ویژه وزارتخانه‌های پولساز! اعم از وزیر و غیر وزیر داشته و دارند، از ظرفیت خود بر مبنای مسئولیتی که بر عهده آنان نهاده شده، برای طرح واقعیات موجود در جامعه استفاده مطلوبی نمی‌کنند و بیشتر مؤید الوزرا، مؤید الرؤسا و مؤید الدوله هستند تا عین‌الدوله و عین‌الناس و عین‌النظام!
اگر رسانه ملی، دانستن را حق مردمی می‌دانست که با بودجه عمومی و مالیات آنها اداره می‌شود، این همه بر مدار و محور مصلحت و رسمیت نمی‌چرخید و مصلحت مردم را بر مصالح اجزای دولت و نظام و مدیران آن ترجیح نمی‌داد، اما چه می‌شود کرد که ما یک ملت تعارفی هستیم و برخی مسئولان ما حاضر به ترک این روند ناپسند نیستند که هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکنند و بر مبنای برداشت نادرستی که از فرمایش امام راحل مبنی بر این‌که: حفظ نظام از نماز هم بالاتر است، به انواع و اقسام سیاست‌هایی که از آنها بوی حق و حقیقت به مشام نمی‌رسد، تن درمی‌دهند تا مبادا به گمان خام و نادرست آنها، نظام با ترک برخی رویه‌های رایج و نادرست در اداره امور کشور همچون ارایه آمارهای دروغ و غیرواقعی از عملکردها ـ که ‌این روزها به ویژه در حوزه صنعت و معدن صدای اهل فن را درآورده است ـ و … تضعیف شود. حال آن‌که برخلاف تصور آنها، نظام با طرح حقایق و حقیقت تقویت و با انتشار دروغ تضعیف می‌شود.
گمان نمی‌کنم کسی در اینکه ده‌ها و صدها سؤال و ایراد بی‌پاسخ درباره مسائل گوناگون کشور و اداره آن در سطح جامعه ما وجود داشته و دارد که در این محفل و آن محفل گفته و شنیده و ساخته و پرداخته می‌شود و نیز اینکه هر چه به عمر مبارک انقلاب اسلامی کم نظیر ما افزوده می‌شود، با ندادن پاسخ روشن و منطقی مسئولان بر حجم و میزان این ابهام‌ها، پرسش‌ها و گاه ‌ایرادها و انتقادها اضافه می‌شود، حرف و سخن و شک و تردیدی داشته باشد.
البته باید گفت، در این ابهام‌آفرینی و ابهام‌زایی، رفت و آمد دولت‌ها و کابینه‌ها نیز مزید بر علت شده و می‌شود.
به گمان این کمترین، هرگز مصلحت نظام و انقلاب در این نیست که رهبران جامعه و به ویژه آن دسته که در تأثیرگذاری بر افکار عمومی و شکل دهی به آن نقش آفرینی ویژه و منحصر به فردی دارند، نسبت به ‌این انبوه پرسش‌ها و ایرادها و نقدها و اعتراض‌ها کم اعتنا و یا خدای ناکرده بی اعتنا باشند که متأسفانه، باید با تلخی اذعان کرد، با شواهدی که هست، نشانه‌های این کم توجهی و بی‌اعتنایی به افکار عمومی به خوبی دیده می‌شود.
در این نوشته، فارغ از جناح بازی‌های رایج، می‌توان نمونه‌های زیر را یاد‌آوری کرد:
نمونه نخست، در آغاز کار دولت اول سید محمد خاتمی در خرداد سال 1376 که با رأی و حضور خیره کننده مردم در انتخابات ـ که رهبری از آن به عنوان حماسه دوم خرداد یاد کرد ـ به ریاست جمهوری رسید، غلامحسین کرباسچی، طلبه پیش از انقلاب مدرسه حقانی قم شهردار تهران شده و از اعضای حزب جدیدالتأسیس کارگزاران با محوریت آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی بود، به دلیل چند اتهام که دستگاه قضایی کشور متوجه او ساخته بود، به دادگاه فراخوانده شد و پس از محاکمات متعدد که از صدا و سیما پخش می‌شد، به زندان رفت؛ بگذریم از اینکه از این محاکمه که در نوع خود کم نظیر بود و در آخر هم چیزی از آن به دست نیامد، به قیمت چه آبروریزی از نظام تمام شد.
در همان هنگام، چند تن از دوستان شیعه پاکستانی که در تهران مهمان اداری من در مجمع جهانی اهل بیت بودند با ناراحتی به من می‌گفتند، فلانی این چه محاکمه‌ای است که در کشورتان به راه افتاده است؟ و اضافه کردند، خدا می‌داند ما شیعیان و هواداران جمهوری اسلامی در پاکستان در این روزها که ‌این جلسات محاکمه از تلویزیون شما پخش می‌شود، در رویارویی با مخالفان و معاندان جمهوری اسلامی داریم از خجالت آب می‌شویم.
درست به یاد دارم در یکی از جلسات این محاکمه، رئیس دادگاه جناب آقای محسنی اژه‌ای که هم‌اکنون وزیر اطلاعات دولت است، با خطابی همراه با عتاب به کرباسچی ـ که روبه‌روی او به عنوان متهم ایستاده بود و از اتهام خود دفاع می‌کرد ـ گفت: یکی از تخلفات شما این است که چند بار به شما درباره توقف برج‌سازی در تهران به دلیل رعایت مسائل حقوق دیگر شهروندان تذکر داده شده است (احتمالاً با این توجیه که با برافراشته شدن برج‌ها برخی مالکان ساکن در برج‌ها بر منازل فرودست پیرامون خود مسلط می‌شوند و این امر با اصول شرع مغایر است) ولی شما بی اعتنا به ‌این تذکرات، به برج‌سازان میدان دادید و به‌ این توصیه‌ها وقعی ننهادید (نقل قول‌ها قریب به مضمون است و خوانندگان می‌توانند به اصل متن محاکمه کرباسچی مراجعه کنند).
پرسش من این است، حال که سال‌ها از آن محاکمه و آن دولت گذشته است و کرباسچی به زندان رفت و حبس کشید و بیرون آمد، آیا برج‌سازی در تهران که روزی برای کرباسچی شهردار غیر اصولگرای وقت تهران و تیم همکار او اتهامی بود که در جلسه دادگاه مطرح می‌شد، به همان دلیل ـ خلاف شرع بودن آن ـ متوقف شده یا روند شتاب آمیزی به خود گرفته است؟
آیا برج‌سازی در آن زمان و دوران حرام بود و هم‌اکنون نیست و یا حرمت آن بنا به مصالحی که بر من و ما معلوم نیست، برداشته شده است، یا نه، ‌مسأله ‌این نبود و چیز دیگری بود که در آن زمان که قضای ما عبای سیاست پوشیده بود! که معلوم شد، اصلا به تنش نمی‌آید! و آن این که کارگزاری غیر خودی شهردار تهران بود و به دلیل اینکه شخص یا اشخاصی با او و حزب همفکرش موافقتی نداشته و ندارند، نمی بایست در مسند شهرداری بماند؟!
کافی است، برای درستی این استدلال و تأیید این برداشت از آن محاکمه، علاوه بر مراجعه به متن کامل محاکمه کرباسچی ـ که خوشبختانه منتشر شده و در دسترس است ـ نیم نگاهی هم در گوشه و کنار تهران و به ویژه در شمال آن به برج‌هایی که هر روز به آسمان برکشیده می‌شوند، انداخته شود! حال پرسش اصلی این است، اگر در آن زمان همزمان با محاکمه کرباسچی یا اندکی پس از آن رسانه ملی مسئولان قضایی را فارغ از حاشیه‌های امنی که برای آنان ـ به دلیل استقلالی که باید در کارشان داشته باشند، وجود دارد ـ به میزگرد و مناظره‌ای همراه با چالش و پر افت و خیز دعوت می‌کردند و مخالفان روند محاکمه را رودرروی آنان می‌نشاندند و مجری نیز بدون اعتنا به مقام و موقعیت رسمی افراد مدعو، آشکارا این پرسش را مطرح می‌کرد، با وضعیتی که هم‌اکنون کلان‌شهرهایی مانند تهران به دلیل افزایش و تراکم جمعیت پیدا کرده‌اند ـ همانند همه جای دنیا ـ آیا چاره‌ای جز تداوم برج‌سازی و زندگی در ارتفاع فراروی شهرداری و مردم ساکن در این کلان شهرها وجود داشته و دارد؟ آیا به مصلحت جامعه و سلامت نظام نبود و بر شایبه خط بازی و دخالت سیاست در امر قضا در تضعیف موقعیت و یا حذف سیاسی یک جریان و مانع تراشی بر سر راه دولت تازه تأسیس اصلاحات خط پایان نمی‌کشید؟ آیا بهتر نبود جامعه ما در آن زمان با طرح چنین پرسش‌های منصفانه و بی‌طرفانه‌ای، به شناخت منطقی واقعیات موجود مدیریت کشور و نظام دست یابد و این دادگاه و نتیجه و حکم حاصل از آن را صرفاً‌ سیاسی و با هدف پنچر کردن یکی از چرخ‌های ماشین تازه به راه افتاده دولت اصلاحات نداند؟
نمونه دوم، درست به یاد دارم، وقتی استیضاح دکتر سید عطاءالله مهاجرانی، وزیر خوش‌بیانی که به رغم برخی شایستگی‌ها، صرفاً در اثر تنگ‌نظری و تنگ بینی برخی مخالفان اصولگرای خود که به طرح مسائل شخصی و خانوادگی او در رسانه‌ها انجامید و صد تأسف برای خراب کردن او به تیتر اول رسانه‌های اصولگرا که در این ماجرای پیش ساخته توسط خودشان از شادی قند در دلشان آب می‌شد، تبدیل گردید و در ادامه سر از احضارش به دادگاه و زندان شدنی دو روزه در اوین که حامل پیامی برای وی بود، درآورد که وی در نتیجه عطای ماندن در وطن را به لقای اقامت در لندن که پایانش معلوم نیست، بخشید! ـ در مجلس شورای اسلامی مطرح بود، یکی از ایرادات و اتهامات و اشکالات مطروحه از سوی نمایندگان اصواگرای مجلس پنجم به وی ـ که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی بود ـ این بود که چرا در برابر رویه ناپسند برخی تهیه کنندگان فیلم‌های سینمایی و ناشران مجلات گوناگون در استفاده ابزاری از عکس و تصویر چهره بزک کرده زنان و دختران هنرپیشه بر صفحات روی جلد مجلات و پرده‌های سینما اینقدر تسامح و تساهل به خرج داده و با دین و ایمان جوانان این آب و خاک بازی می‌کند و در این زمینه از خود واکنش لازم را نشان نمی‌دهد؟!
سرانجام استیضاح در مجلس به پایان رسید و مهاجرانی، توانست رأی اعتماد مجلس را به دست آورد، اما پس از مدتی بنا به دلایلی که بر همه معلوم شد و نشد! جای خود را به احمد مسجد جامعی سپرد.
هم‌‌اکنون پرسش این است، حال که از عمر این رویداد نزدیک به هشت سال گذشته است، آیا استفاده ابزاری و شهوانی از چهره زنان بر پرده سینماها و صفحات روی جلد و داخل جلد مجلات هنری و غیر هنری متوقف شده یا نه؛ همان روند با شیوه‌ها و شگردهای متکامل‌تری جریان دارد؟
آیا اگر این استفاده ابزاری از تصاویر زنان سینماگر در آن زمان از نظر برخی دوستان اصولگرا در مجلس و غیرمجلس نکوهیده و ناپسند بود ـ که بود ـ آیا این حرمت و قباحت اکنون در دولت اصولگرای احمدی ن‍ژاد نباید با همان شدت مطرح باشد؟ که نیست. نکند قبح این روش ناپسند برداشته شده و ما از آن بی‌خبریم؟ یا این حرمت، تنها متوجه دولت اصلاحات و خاتمی بوده است؟
در این سه سال حاکمیت دولت پر تلاش نهم، آیا کسی شنیده است نمایندگان محترم اصولگرا، مدیران مراکز فرهنگی، ائمه و علمای محترم جمعه که بیشترشان اصولگرا هستند، انگشت ایراد و انتقاد و اعتراض خودشان را متوجه سیاست‌های وزیر کنونی فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ که به شهادت اصحاب فرهنگ و ادب و هنر و برخی مدیران و کارکنان وزارت تابع مدیریتش از ضعیف‌ترین و ناکارآمدترین وزرای ارشاد در این دو دهه اخیر است ـ بنمایند و نسبت به استفاده ابزاری و شهوانی از عکس و تصویر زنان بازیگر و غیر بازیگر در رسانه‌های مکتوب و محتوای فیلم‌های سینمایی ساخته شده در دوره وی، فریاد وا اسلاما و وا دینا و وا شرعا سر دهند؟!
آیا اگر وزیر محترم ارشاد به برنامه‌ای زنده در سیما با حضور منتقدان برجسته فرهنگ و ادب و هنر دعوت شود و عملکرد وی و مدیران محترمش در عرصه داخل و به ویژه در عرصه فعالیت‌های فرهنگی خارج از کشور ـ که به حسب اطلاع دقیقی که ‌اینجانب دارم، جناب ایشان حتی نظارت بر آن را به امان خدا و دست قضا سپرده و تسلیم وضع موجود شده است ـ در چالشی اساسی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد، جامعه ما از تشکیل چنین مناظرات آشکار و رودررو و البته صمیمی سود و بهره فراوانی نخواهد برد؟ آیا از رهگذر طرح این گونه چالش‌های جدی برخی کاستی‌ها و ناکارآمدی‌ها برطرف نخواهد شد؟ آیا کمترین فایده ‌این رودررویی بی پرده و غیر انتقام جویانه آن نخواهد بود که دولتمردان بتوانند با پاسخ‌های جامعه پسند از رفتار خود و مدیران مجموعه خود دفاع و رفع اتهام کنند؟
نمونه سوم را از دولت اصلاحات سید محمد خاتمی مثال می‌آورم که کمی تا قسمتی! بی طرفی این کمترین در این نوشته ـ که دارد طولانی می‌شود! ـ معنایی داشته باشد.
همه می‌دانند پدیده زشت قتل‌های زنجیره‌ای در دولت آقای خاتمی روی داد که هرچند رهبری و خاتمی این قتل‌ها را محکوم کردند، ولی سرانجام به کجا منتهی شد؟
چرا رسانه ملی در آن زمان که ‌این رخداد تلخ و زشت‌تر از زشت و جاهت این نظام را به سخره گرفته بود نخواست و یا نتوانست خاتمی را که در آن زمان در مجموعه وزارت تحت مدیریت او این اتفاق رسوا کننده نظام رخ داده بود، به همراه وزیر مربوطه اطلاعات دولتش به میزگردی جدی و انتقادی فرا بخواند و به نیابت از افکار عمومی، تمام پرسش‌هایی را که در سطح جامعه در انتقاد از او و دولت و وزارت مربوطه‌اش در این باره مطرح می‌شد، فرا روی وی قرار می‌داد تا او ناچار باشد در برابر خون‌هایی که مستحق ریختن نبود، به پرسش‌های مربوط پاسخ داده و وجدان جریحه‌دار جامعه اسلامی ما را تا حدودی آرامش ببخشد؟
نمونه چهارم که باز در همین زمینه و در دوران اصلاحات مطرح است،؛ درباره قتل پروانه اسکندری همسر مرحوم داریوش فروهر، از اعضای قدیمی جبهه ملی است که از قضا در دولت موقت مسئولیت وزارت کار را بر عهده داشت، است که بنا به نقلی که شنیده‌ام، با اصابت بیش از ده ضربه چاقو به قتل رسید.
آیا جناب آقای خاتمی که بارها در رد و محکومیت این جنایت عناصر افراطی اطلاعاتی در مصاحبه‌هایی یکطرفه داد سخن می‌داد و از سویدای دل از این گونه اعمال جنایت‌آمیز اعلام تنفر میکرد و درصدد قطع ریشه‌های این عوامل در وزارت اطلاعات خود برآمد، نباید در یک جلسه علنی از سوی نمایندگانی که در آغاز کارشان در مجلس در دفاع از حقوق شهروندان و حریم قانون اساسی در برابر قرآن مجید سوگند خورده‌اند، به مجلس فراخوانده و تا مرز استیضاح پیش می‌رفت؟
آیا اگر پروانه اسکندری و یا داریوش فروهر، همسر یا خواهر و یا فرزند و یا برادر یکی از مسئولان عالیرتبه نظام بودند، پیگیری پرونده قتلشان این گونه دنبال می‌شد؟ گیرم این دو مرحوم دگراندیش بودند، آیا به عنوان دو شهروند حق زندگی نداشتند؟! آیاحق آن نبود در آن زمان از آقای خاتمی در مناظره‌ای سیاسی پرسیده می‌شد چرا حضرت شما که در هنگام ثبت‌ نامتان در هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که با22میلیون رأی، دوباره بر مسند قدرت ماندید، به هنگام نام‌نویسی اشکریزان در جلوی دوربین‌های متعدد خبرنگاران رسانه‌ها ظاهر شدید ـ که هنوز که هنوز است، بر من که ارادتمند و دوست بیش از دو دهه و نیم ایشان هستم، رمز و راز آن اشک‌ها معلوم نیست ـ در برابر این قتل‌هایی که در زمان شما روی داد، اشک شرمی به پیشگاه بازماندگان آنها نریختید و یا دست‌کم در حرکتی صادقانه از رهبری و مردم نخواستید که به کناره‌گیری‌تان از مسند قدرت رضا بدهند، تا شاید وجدان مجروح جامعه با این حرکت هرچند نمادین شما اندک التیامی یابند؟
اصلاً در کجای نظام و قانون اساسی آن و شریعت ما این اصل نانوشته هست که مدیران نظام یا رؤسای جمهور، ‌این‌گونه باید در حاشیه‌های امن از مؤاخذات قانونی و پرسش‌های افکار عمومی جامعه قرار گیرند؟
به گمان من در این نظام مقدس برآمده از خون شهدا و مجاهدت‌های امام، هیچ مقام و مسئولی نباید در چنین دایره‌های امنی قرار داشته باشد، چه رسد به مجموعه‌های وابسته به آنها... .
با بررسی سیره امام، به راحتی می‌توان این حقیقت را دریافت که اعضای دفتر و کارکنان بیت ایشان که تعداد آنها به کمتر از دوازده نفر می‌رسید، هرگز در محدوده‌ها و حواشی امن قرار نداشتند و تافته‌هایی جدا بافته از جامعه نبودند، اما اکنون شرایط به گونه‌ای است که امثال این کمترین، نه به قصد تضعیف بل به هدف تنقید به سختی می‌توانند نسبت به طرح پرسشی که مدتهاست در مورد آن می‌اندیشند، قلمی در راستای صلاح و مصلحت برانند و این پرسش را مطرح نمایند که: چه ضرورتی دارد و چرا باید روزنامه‌ای پرحاشیه و مسأله‌ای مانند کیهان ـ که نمونه‌های فراوان تأثیر منفی و مخرب موضعگیری‌های مدیر مسئول آن در مسائل گوناگون همواره دل اهل درد را به درد آورده است و از جمله در طرح مسأله بحرین در چند ماه گذشته آن همه برای دولت و نظام در سیاست خارجی کشور هزینه به بار آورد ـ به دفتر رهبری وابستگی و پیوستگی داشته باشد و موضعگیری‌های آن به حساب این دفتر گذاشته شود؟
شنیده‌ام وقتی نمایندگان دیپلماسی ما در پی دلجویی از بحرینی‌ها به آنها گفته بودند که اظهاراتی که در روزنامه کیهان در تضاد با تمامیت ارضی بحرین منتشر شده، موضع رسمی دولت ایران نیست و صرفا باید به آن به عنوان موضع یک روزنامه نگریست از مقامات بحرین چنین پاسخ شنیده‌اند که ‌این گونه نیست چون حسین شریعتمداری، مدیر مسئول این روزنامه نماینده ولی فقیه در مؤسسه کیهان و مدیر مسئول آن است نه یک نویسنده و روزنامه‌نگار عادی.
پرسش این است چرا رسانه ملی و یا دیگر رسانه‌ها، نمی‌توانند مسئولان ذیربط را برای پاسخ‌دهی به افکار عمومی و برای رفع برخی بد داوری‌ها در زمینه عملکرد کیهان به مناظراتی آشکار صادقانه صریح و بی پرده فرابخوانند و نقدها و انتقادهای ناصحانه‌ای را که منتج از افکار عمومی است، از آنان بپرسند؟
در این زمینه، سؤالی که برای مثل این کمترین مطرح است و زمینه آن به زمان امام برمی‌گردد که تاکنون هم ادامه دارد، این است: این درست که در ابتدای پیروزی انقلاب، دو روزنامه کیهان و اطلاعات مصادره و در اختیار رهبر انقلاب قرار گرفتند که ‌ایشان هم در نخستین فرصت از سوی خود دو نماینده برای اداره ‌این دو روزنامه تعین نمود، اما آیا هم اکنون که انقلاب آن شرایط سخت و حساس روزها و ماه‌های آغازین انقلاب را پشت سر گذاشته و به سی‌ویکمین سال خود وارد شده است و این همه نشریه اعم از روزنامه و هفته نامه و ماهنامه توسط آدم‌های جور و واجورکه سن برخی از آنها به اندازه عمر انقلاب هست وگاه نیست! منتشر می‌شود با انتساب یک یا دو روزنامه به رهبری‌شان رهبری نظام را پایین نیاورده‌ایم؟
مثل معروفی هست که می‌گوید، ماهی را هر وقت از آب بگیرند، تازه است! بعضی نیز که همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند، بر این باورند که ماهی را هر وقت از آب بگیری می‌میرد! من به دسته اول تعلق دارم و معتقدم هرچند گذشته‌ها گذشته است ـ که ‌این تعبیر نادرستی است، چون به معنای آن است که گذشته‌ها به صرف گذشته شدن از یاد رفتنی‌اند، در حالی که تاریخ نمی‌گذارد هیچ رویداد و واقعه‌ای به فراموشی سپرده شود ـ اما از همین حالا هم می‌توان یا علی گفت و در روشها و رویه‌های موجود تجدید نظری جدی و اساسی نمود.
به عنوان کمترین شهروند این مملکت علوی، از مسئولان امر استدعا دارم به نقدها و انتقادها و توصیه‌های ناقدان مشفقان نظام عنایت بیشتری داشته باشند و به ویژه از مهندس ضرغامی که در این سال‌ها نشان داده است به نوآوری و تحقق ایده‌های تازه بها می‌دهد، برنامه نود سیاسی را راه‌اندازی نماید و سنت حسنه اسلامی مناظرات رودررو و بحث‌های آشکار اصحاب اندیشه و نظر را در ساحت سیما در عرصه سیاست و فرهنگ و دین و... جاری کند و در فضای نیمه باز سیاسی موجود که غالبا در آن یک سلیقه و جناح فرصت ظهور و بروز دارد، فارغ از وابستگی سیاسی خود پنجره‌ای به بیرون از فضای کنونی این رسانه ملی بگشاید تا با باز شدن این پنجره و پنجره‌های دیگر که پس از آن باز خواهد شد، درهای جدیدی به عرصه فراخ و گسترده اداره کشور که در آن برای همه امکان تنفس و نظر و نظاره و نظارت وجود دارد، گشوده شود.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

آقای عزیز کجای دنیا سراغ دارید که با نظرات متضاد کشورشان را اداره کرده اند که ما دومی آن باشیم.؟ شما وقتی بر سر کار هستید کسی را نمی بینید. وقتی سلیقه دیگر سرکار می آید می گویید باید کشور با نظر همه اداره شود. این حرف یعنی شله قلمکار.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

حرفهای شما درد دل هر ایرانی وطن پرست می باشد. اما باید دید آیا نود ورزشی توانسته کاری واسه ورزش بکنه تا نود سیاسی هم آنرا انجام بده. آقایان کار خودشان را می کنند.اما ما هنوز امیدواریم...

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

با همه ارادتی که به جناب دکتر رجایی دارم اما صحبت ایشان را در خصوص دادگاه کرباسچی و بوجود آوردن برنامه 90 سیاسی که اهالی عرصه سیاست و ...را به چالش بکشد در تناقض می بینم .پاسخوگویی امری خوب و حسنه است اما ارائه برنامه پیشنهادی ایشان می تواند دنباله رو آن دادگاهی باشد که به گفته ایشان شیعیان پاکستان را با شرمسرای مواجه کرده بود. هر دو مایه شرمساری و کوچک شدن امتی است که داعیه رهبری اسلام را در جهان دارد

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

با تشکر از تحلیل متین و اصولی شما. با عرض معذرت شما نوشته اید لاله اسکندری.این اشتباه است درستش پروانه اسکندری همسر مرحوم فروهر بودند.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

سلام جناب آقای رجایی دوست عزیز آیا من باور کنم شما هم نمیدونید چرا خاتمی درباره قتل‌های زنجیره‌ای نتونست کار بیشتری انجام بده؟آیا خاتمی کاری نکرد؟ پس کی قتلهای زنجیره‌ای رو فاش کرد؟ آیا قتلها در دولت خاتمی اتفاق افتاد؟یعنی قبلش نبود؟

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

آقای رجایی عزیز نود سیاسی در همین اواخر هم قربانی داشته که مشهورترین آنها برنامه نردبان است و یا برنامه ای که از شبکه تهران پخش میشد و در آخرین آن آقای عبدالعلی زاده وزیر مسکن دولت آقای خاتمی وضعیت مسکن را نقد کرد و آن برنامه تعطیل شد.نمی خواهم بگویم هیچ چیز در اختیار آقای ضرغامی نیست ولی همین قدر می دانم که ایشان و مجموعه زیردستشان تصمیم گیر نهایی در بعضی از مسائل نیستند. و نباید ناگفته بماند که غالب مردم ما برداشتشان از نقد و مناظره مسابقه کشتی است که در پایان شانه یک طرف میبایست به زمین بخورد ، بنده سلسله مقالات آقای مطهری در همین سایت را دنبال می کردم و اعتقاد دارم داشته امروز ما خوب یا بد حاصل تواناییها و تفکرات هر دو طرف قضیه است هم مردم و هم مسئولان و باز هم اعتقاد دارم این دلیلی برای بستن درب نقد در جامعه نمی باشد و ما مجبور به حرکت در آن سمت می باشیم قبل از آنکه صدها سوال بی جواب به هزاران بدل گشته و این عقده فروخورده از جای دیگری سرباز کند.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

مقاله بسیار جالبی بود ولی کو گوش شنوا. فعلا آن چه بیشتر از مردم مورد نظر تشنگان قدرت است دستیابی به آن برای چهار سال دیگر و برآورده کردن خواسته های عده ای سودجو است. نمونه بارز آن هم شرایط فعلی کشور ماست. آیا سرزمین پهناور ایران با آن همه سرمایه و منابع طبیعی باید شهروندانی داشته باشد که با بدبختی و تکدی گری شب را صبح می کنند. چه شده است که هر سال باید افسوس سال های گذشته را خورد. ما را چه شده که به نام اسلام، تن به هر کار غیرشرعی بدون هیچ گونه نظارتی می دهیم. خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

استاد عزیزم جناب آقای دکتر رجایی- من همواره مقالات شما را در تابناک مطالعه می کنم و استفاده می برم اما به نظر این کمترین شهوت قدرت چنان دوستان عزیزی را که بر مسند ریاست تکیه می زنند مست کره که در زمان تصدی هیچ کلام خیر خواهانه ای را نمی شنوند. اما وقتی که بنا به هر دلیل از اریکه به زیر می آیند به یکباره مصلح کل‘ خیر اندیش و نتقد دلسوز می گردند. من اصولا آدم خوشبینی هستم اما در این خصوص فکر کنم آب در هاون کوبیدن است. عزت عالی مستدام.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

در مورد مطلب نوشته شده لازم دیدم نظر خود را در چند بخش اعلام کنم:1 - تا زمانی که صدا و سیمای ما کاملا دولتی است و اجازه تاسیس هیچ رسانه ( رادیویی یا تلویزیونی ) در کشور ما به اشخاص حقیقی و حقوقی ( غیر دولتی و غیر .... !! ) داده نمی شود نمیتوان انتظار داشت که بحث های چالشی و در مقابله با ساختار در حال جریان ، مشاهده نمود.2 - رادیو و تلویزیون ما کاملا در اختیار ساختار قدرت حاکم کشور قرار دارد و چنانچه میهمانی هم حرف مخالفی در برنامه ای بزند ، مجری برنامه سریعا اعلام می کند که وقت برنامه رو به پایان است و از این قبیل حرف ها.3- رادیو و تلویزیون ما جرات و در عین حال تمایلی برای بحث های چالش برانگیز ندارد و دوست دارد همیشه همه چیز را خوب و مرتب و مناسب و رو به راه جلوه دهد . اگر کسی هم وارد بحث های مزاحم !!!! شود به شدت منکوب و سرکوب می شود ( برنامه زنده مثلث شیشه ای و گفتگوی مجری آن با آقای عبدالعلی زاده و برنامه کوله پشتی و صحبت های مجری دلاور آن آقای فرزاد حسنی با میهمان برنامه سردار رادان را فراموش نمی کنیم و فراموش نمی کنیم که بعدا داستان این برنامه ها و مجریانشان چه شد).4 - برنامه قتل های زنجیره ای از مدتها قبل برنامه ریزی شده و در ماههای قبل از دوم خرداد 76 شروع شده و در زمان آقای خاتمی عزیز به اوج خود رسید و منتسب کردن این قتلها به دولت آقای خاتمی ، جفای بزرگی به ایشان است. 5- در مملکت ما تنها و تنها روزنامه ای که از هر گونه پاسخ دهی و تحت تعقیب قرار گرفتن و تعطیل شده (هر کاری که بکند ) معاف است روزنامه وزین !!! کیهان است. من نمی دانم چرا ؟ولی توهین های که در این روزنامه هم به مردم هم به شخصیتهای مورد احترام مردم (مثل آقای خاتمی ) می شود و تند روی هایی که از طرف این روزنامه و پشتیبانانشان (دکتر الهام و همسر گرامی شان خانم فاطمه رجبی و .... ) صورت می گیرد هیچ گونه پیگرد و بستن روزنامه را در پی ندارد . ولی خدا نکند که روزنامه دیگری به یک شخصیت نسبتا اصولگرا !! هم انتقاد کند فورا روزنامه مذکور تعطیل می شود و خدا به داد مدیر مسئول و دست اندارکاران آن برسد ولی روزنامه کیهان در سلامت و مصونیت کامل است. راستش من نمی دانم چرا ؟ اگر شما میدانید به ما هم بگویید.6 - در مملکت عزیز ما آزادی بیان تا حدی قابل احترام است که در تضاد با افکار ، رویه و عملکرد حاکمان نباشد . اینجا آمریکا نیست که یک کارگردان مثل مایکل مور هر گونه انتقادی که میخواهد علیه رییس جمهور وقت آمریکا کند ولی هیچ گونه مزاحمتی برایش ایجاد نکنند. اینجا ایران است.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

خیلیها "نود ورزشی" را نمی توانند تحمل کنند و سیاسی اش می کنند و محکوم! تصور "نود سیاسی" رویایی شیرین ولی غیرواقعی است.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

آقای رجائی ! اینکه شما وزارت اطلاعات را زیر مجموعه دولت خاتمی می دانید بیشتر به یک جوک شبیه است.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

ظاهرا آقای رجایی عزیز در زمینه قتلهای زنجیره ای و آقای خاتمی تجاهل کرده اند وگرنه ایشان از من و امثال من بیشتر میدانند.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

از دشمنان برند شکایت به دوستان، چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

سلام میبخشین جرات دارین 90 سیاسی بذارین تا تمام دم دستگاه بریزن سرتون تا جایی هم که دلتون بخواد اتهام بهتون میبندن

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

با تشکر و سپاس فراوان از شما. با حدود 90درصد مطالب شما کاملا موافقم. اما آن 10 درصد دیگر را که قبول ندارم بصورت زیر به آن اشاره می کنم:1- برای اصلاح حکومت و جامعه باید ماند و هزینه داد. صحنه را خالی کردن و اقامت در لندن شیوه افراد مصلح واقعی نیست.2- حرفهای منطقی و پسندیده اگر کاملا بیطرف گفته و نوشته شود بیشترین تاثیر را در مسئولان و مخاطبان خواهد داشت.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

درود بر شما وهمه مصلحین که بی پروا وصادقانه سخن می گویند.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

به نظرم تفکری که شانس صهیونیستها را بالا میبرد مطرود است . در خبر ها از قول روزنامه پر تیراژ اسرائیل چند روز پیش خواندیم و تاسف خوردیم که چرا آقای خاتمی باید شانس اسرائیل باشد . در آن خبر به وضوح آمده بود که اگر اسرائیل شانس بیارد دوباره خاتمی رئیس جمهور میشود من که خیلی تاسف خوردم که چرا یا جریان داخلی میشود شانس اسرائیل!!!!

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

آقاجان در یک برنامه تلویزیونی یه مجری میاد حقیقت و میگه بعد از کار بیکار میشه خودتون میدونید کدوم برنامه ار میگم چی می گی آقا

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

آقای دکتر رجائی گرامی ، اول اینکه متاسفانه بنده تا حال هیچ مطلبی از شما نخوانده بودم و این اولین مقاله ای هست که خواندم .دوم اینکه بعد از تعطیلی بازتاب و جایگزینی آن با تابناک و تحولات بوجود آمده در آن ، مسئولین سایت هرگز اجازه انعکاس نظریات بنده و امثال بنده را نمی دهد .حال این را بخوانید سانسور یا هر چه شما صلاح می دانید .این جواب جنابعالی در مورد رادیو وتلویزیون که شما ها صدا سیما می خوانید .وقتی یک سایت کوچک اینگونه اعمال سانسور می کند شما از یک موسسه دولتی که در خدمت سیاست های دولت هست چه انتظاری می توانید داشته باشید . بنده کارشناس امور ترکیه هستم و از آن کشور هم دکتر ا دارم . ( منظورم دکترا هست نه کردرا !!) و بلطبع با خیلی از اهل علم آن کشور حشر و نشری دارم , یکی از معروفترین پرفسورهای آن کشور بنام یاشار نوری ...در سمیناری از آقای خاتمی بعنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن نام برد که افکاری متجددانه دارد و بر خلاف متحجرین می اندیشد .خوب این برای حذف خاتمی کافی هست . از واژه هائی مانند استفاده ابزاری و شهوانی از چهره زنان !! باور کنید حال آدم بهم میخورد . این مرد سالاری اسلامی یا هر چه اسمش را بگذارید به ما اجازه می دهد که اینگونه به مقام شامخ زن که هر کدام یک همسر یا مادر هستند بنگریم . . در انتها چون سایت سانسور گر تابناک جرات انعکاس این چند سئوال منطقی را ندارد و با توجه به سیاستهای آن سایت ، اگر مایل بودید که جواب سئوالهای بنده را بدهید ؛ آن موقع پاسخ سئوالات جنابعالی را دست بازتر میدهم .

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

شخصیت و خصلت های فردی و مدیریتی آقای کرباسچی با آقای مهاجرانی تفاوت های اساسی و ماهوی و عرضی دارد که آقای رجایی بخوبی به آن واقفند. و برای هردو یک گونه داوری شتابزده کردن مغلطه است که رجایی عزیز نباید ناخواسته به آن وادی کشیده شود.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

اقای رجایی عزیز .از گذشته شما خاطرات خوبی دارم .مدتیست که مقالات شما را می خوانم خیلی تغییر کردی .نگران عاقبتت هستم.

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

بنظر میرسد جناب رجایی برای رسیدن به بندهای آخر مقاله مجبور شده است آن بخش ظالمانه را درباره آقای خاتمی بنویسد. شاید فکر کرده اید بخاطر سابقه دوستی با ایشان اجازه دارید حقایقی را درباره ایشان بپوشانید. آیا خاتمی نبود که با اقتدار سلسله قتلهای زنجیره ای را متوقف کرد؟ آقای شریعتمداری سالهاست در این سایه مصونیت سختترین اتهاماتی را که باورکردنی نیست به بسیاری از مؤمنان نسبت داده اند . خب این یعنی چی؟ براستی در آخرالزمان حفظ دین از نگهداری آتش در دست سختتر است. فاعتبروا یا اولی الابصار

کاربر مهمان -> 1387/12/26
پاسخ

میخواستم بپرسم کمی تعداد پیام ها و نیز نوع پیام ها و ازدیاد کلماتی مثل استاد عزیزم !! رجائی عزیز!! ارادت به نویسنده!سپاس فراوان! درود بر شما مصلح بی پروا و صادق!! و نیز تعداد بازدیدها با توجه به زمان ورود مقاله به سایت کمی بنظرتان مشکوک نیست؟؟؟!!!

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

اسرائیلی ها خوب میدانند که از هرکس در ایران تعریف کرده یا حمایت کنند شانسش را از دست داده یا حداقل مورد سوال قرار میگیرد. پس مطمئنا هرگز از جریان یا اشخاص مورد موافقتشان نام نخواهند برد.

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

سلام به دکتررجائی عزیزدل. و دوستان عزیزتر . یادمون باشه سفری که جناب آقای خاتمی به آلمان در زمان صدراعظمی گرهاردشوردر داشتند به احترام این سیدجلیل القدر در هوای بارانی آن روز ایشان (صدراعظم) بمدت 20دقیقه زیر باران منتظر نشستن هواپیمای آقای خاتمی بودند . حالا ما هی بیائیم برای این سید حرف درست کنیم . الله اکبر

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

برادر ارجمند جناب آقای رجائی چرا طوری قلمداد می کنی که بی طرف هستی مگر برای افراد فهیم قلمی نمی فر مایید ای اصلاح طلب محترم .یادتان باشد همه دولت های پس از انقلاب از موسوی تا کنون وبعد آنهم همواره مصلحت افراد واشخاص ووزرا وروئسا را برمصلحت انقلاب ومردم وانقلاب ترجیح داده ومی دهند. والسلام

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

با سلام؛ این سوپاپ های ایمنی لازمه خوب مواقعی هم عمل میکنه و باز میشه. فقط خدا کنه که جنسش خارجی نباشه!!!!

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

من سیاسی کار و باز نیستم اما من یک متخصص کامپیوترم و هنوزم که هنوزه هیچ ادمی یافت نشده به سیاست های غلط دولت در آِی تی شکایت کنه هرکی سیاسی باز که موافق صدا و سیما باشه این واسه من غمه که ما الان از نظر دولت الکترونیکی 13 ام جهانیم

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

ضمن اینکه باید قبول کرد امام معصوم نبود باید این را هم بپذیریم که منظور ایشان از حفظ نظام حفظ نظام اسلامی است که از مهمترین ارکان آن اخلاق حاکمان است

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

این که خاتمی از ادامه حضور در انتخابات آینده کناره گیری کرد مانند همه کارهای ایشان با تدبیر عمل کرد. هنوز نه به بار بود نه به دار، تخریب ها و تهمت ها شروع شده بود و تداوم آن پیامدهای ناخوشایندی می داشت. عده ای نمی خواهند انسانی قوی تر از خود را در صحنه ببینند.

کاربر مهمان -> 1387/12/27
پاسخ

با سلام جناب آقای رجائی مطالب شما دارای مطالب ونقادی های منصفانه ای است ولی مشکل اساسی در نوع طرز تفکر ما ایرانیان است که بهترین مثال آنرا در عصر حاضر می توان به ادبیات کاربردی آقای جرج بوش تشبیح کرد (کشور های جهان دو گروه هستند یا از ما ویا برما ) ما هر زمان به این حد از شعور وبلوغ سیاسی در کشور رسیدیم آن زمان وقت طرح اینگونه از مباحث خواهد بود نه در فضای فعلی حاکم بر جامعه امروز کشورمان ایران .

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین