اسکندر صالحی
ارسطو: «شک نیست که بهترین حکومت‌ها آن است که همه کس در سایه آن شاد باشد» (سیاست/ کتاب هفتم 5:2).
1ـ ناشادی ایرانیان از هر یک از زوایای فرهنگ و اجتماع و سیاست که نگریسته شود، بیماری دیرسالی است. قرن‌هاست که ‌ایرانیان از یاد برده‌اند پدرانشان خداوندی را می‌پرستیده‌اند که خالق شادی بود و از نظر ایشان، شادی یکی از مهمترین آفریده‌های او و بهترین آرزوی مردمان برای یکدیگر و برای جامعه‌ای بود که در آن می‌زیستند. شادی در روزگاران گذشته در عهد باستان در اوج قدرت سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکمان و ساکنان ایران، یکی از مهمترین مقومات و ارکان این قدرت بود؛ کتیبه‌های به جای مانده از آن عهد، اشارتی است محکم بر این مدعا.
2 ـ ناشادی بیماری مزمن و دیرپایی است در میان ملتی که خود به استقبال اسلام رفت و بیشترین نقش را در گسترش و تعمیق آن آزادانه بر عهده گرفت. بی شک، اگر سهم ایرانیان از فلسفه و ادبیات و تفسیر و فقه و اصول و درایه و رجال و... دیگر علوم اسلامی جدا کنیم، رونق و اعتبار این علوم چندان چشمگیر نخواهد بود. حکایت نظریه‌پردازان سیاسی و سیاست ورزان و دبیران و وزیران ایرانی هم چیزی است از همین قرار. اسلامی که‌ ایرانیان با چهره گشاده پذیرفتند بهجت را هم خود سر چشمه‌ای روشن است و هم بسیار ترویج می‌کند و تکریم.
3 ـ ناشادی بیماری دیرپا و مزمنی است؛ این بیماری دیری است به بخشی از سنت فرهنگی اقتصادی و سیاسی ما تبدیل شده و از پی آن نگاه ما به هستی و هستندگان غمزده و غمبار است. غم غم غم، این شاید تبیین و تبعید موجزی باشد از شعر و هنر و ادبیات از قرن پنجم تا قرن پانزدهمی که امروز است؛ کندی آرامش در وزن شعر و ریتم موسیقی ما، تنه به رنجوری می‌زند بیشتر تا متانت و تدبیر و... و از این دست نشانه‌ها بسیار می‌توان جست در فرهنگ و مظاهر فرهنگی ما. پنهانکاری جعل و قلب اطلاعات و آمار از سوی افراد در برخورد با هم‌نوعان و حکومت و فاصله پر ناشدنی بین حکومت و رعیت و رعیت با رعیت و... هم اندکی از بسیار نشانه‌هایی است که سال‌هاست در سیاست اجتماع ما ظهور و بروز دارد.
4 ـ ناشادی بیماری مزمنی است در رگ رگ فرهنگ و سیاست و اقتصاد این دیار. آری، بیماری که در دراز مدت و در زمانی به درازای قرن‌ها در همه اجزای حیات ما ریشه دوانده است. این واقعیت اما از مسئولیت سیاست‌سازان دیار و نظام ما کم که نمی‌کند، هیچ، آنان را در برابر پرسش‌های جدی امروزیان و امروز و آینده و آیندگان قرار می‌دهد. اگر این امر را و این درد را چاره‌ها نجویند و خود در چاره‌جویی ره نپویند. این مسئولیت عالمان دینی و دانشمندان و دانشگاهیان ماست در مرحله نخست و نیز مراکز علمی و پژوهشی که در این درد و درمان آن بیندیشند و در مرحله بعد این وظیفه بر دوش مراکز تصمیم ساز وابسته به نظام همچون مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، مرکز پژوهش‌های مجلس، مرکز پژوهش‌های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام و... است که به عنوان حلقه واسط بین مراکز علمی و مجریان به وظیفه خود در این باب اقدام کنند.
آرمان قطع ریشه‌های اندوه و نومیدی از فرهنگ و سیاست و اقتصاد و گسترش شادی در این میدان‌ها، باید یکی از راهبردها و اصولی باشد که در تدوین برنامه بلندمدت و سالیانه و قوانین و آیین‌نامه‌ها در نظر آورده و لحاظ شود.
5 ـ ارسطو می‌گوید: تنها کشوری می‌تواند بهتر و برتر از کشورهای دیگر به شمار آید که شاد باشد و درست زیست کند و سپس می‌افزاید: ولی نمی‌توان درست زیست، مگر آن که کارهای نیک انجام داد و از اینجاست که از شادی و اخلاق به قدرت می‌رسیم. به واقع، ارسطو زیربنای قدرت راستین هر کشوری را شاد زیستن و متخلق بودن اهل آن می‌داند. و فرد یا کشور هیچ کدام نمی‌توانند کار نیک انجام دهند، مگر آن که از فضیلت و خرد بهره‌مند باشند. پیداست که شهروندان عادی و گروه‌های مرجع، هر کدام به اندازه خود در این زمینه دارای سهم و مسئولیتند و هیچ کدام نمی‌تواند در این باره فرافکنی کند و از انجام وظیفه‌ای که بر دوش دارد، سر بپیچد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین