مادری که زندگی دخترش را تباه کرد!
آنطور كه نگار و رضا در دادگاه گفتند، تا قبل از اينكه به مرز انفجار برسند و زندگي نوپاي شان را با يك امضا پاي حكم طلاق تمام كنند، عشقشان زبانزد فاميل بود.
آنطور كه نگار و رضا در دادگاه گفتند، تا قبل از اينكه به مرز انفجار برسند و زندگي نوپاي شان را با يك امضا پاي حكم طلاق تمام كنند، عشقشان زبانزد فاميل بود. اما اين عشق افلاطوني در برابر مادر نگار كه عزمش را جزم كرده بود تا يك زهرچشم حسابي از دامادش رضا بگيرد و كمالات دخترش را به رخ او بكشد، خيلي دوام نياورد.
به گزارش اعتماد، ماجرا از چند ماه پس از شروع زندگي تازه داماد و تازه عروس شروع شد. از زماني كه مادر نگار، هر وقت دامادش را ميديديد، از خواستگارهاي دخترش تعريف ميكرد و ميگفت زماني كه نگار هنوز در خانه بود، آنها در خانه را از پاشنه كنده بودند. رضا اوايل با اينكه از اين حرف بهشدت ناراحت ميشد، اما به احترام اينكه مادر همسرش است، به حرفهاي او توجهي نميكرد.
داستان همين طور ادامه داشت تا زماني كه نگار و رضا به همراه مادر و پدرشان به مراسم عروسي يكي از دوستان خانوادگيشان دعوت شدند. روز عروسي، مادر نگار به روال روزهاي گذشته مشغول تعريف و تمجيد از خواستگاران دخترش بود كه يك دفعه سروكله مرد جواني كه در گذشته از خواستگاران نگار بود و او هم به مجلس عروسي دعوت شده بود پيدا شد.
مادر نگار كه ديد اوضاع حسابي مساعد است، رو به حاضران گفت: اين آقا هم از خواستگاران دختر من بوده است. رضا كه با شنيدن اين حرف صبرش لبريز شده بود، حسابي شاكي شد و به مادر زنش اعتراض كرد و مادرنگار هم حرف نامربوطي به رضا زد. داماد جوان هم به تلافي حرفي كه مادر زنش جلوي جمع به او زده بود، سيلي به صورت او زد. نگار كه از ديدن اين صحنه تعجب كرده بود، به گريه افتاد و عروسي را نيمه كاره گذاشت و رفت. پس از اين اتفاقات بود كه رضا پايش را توي يك كفش كرد و گفت ميخواهد از نگار جدا شود و بالاخره اين كار را هم با پرداخت مهريه تقسيطي انجام داد.
به گزارش اعتماد، ماجرا از چند ماه پس از شروع زندگي تازه داماد و تازه عروس شروع شد. از زماني كه مادر نگار، هر وقت دامادش را ميديديد، از خواستگارهاي دخترش تعريف ميكرد و ميگفت زماني كه نگار هنوز در خانه بود، آنها در خانه را از پاشنه كنده بودند. رضا اوايل با اينكه از اين حرف بهشدت ناراحت ميشد، اما به احترام اينكه مادر همسرش است، به حرفهاي او توجهي نميكرد.
داستان همين طور ادامه داشت تا زماني كه نگار و رضا به همراه مادر و پدرشان به مراسم عروسي يكي از دوستان خانوادگيشان دعوت شدند. روز عروسي، مادر نگار به روال روزهاي گذشته مشغول تعريف و تمجيد از خواستگاران دخترش بود كه يك دفعه سروكله مرد جواني كه در گذشته از خواستگاران نگار بود و او هم به مجلس عروسي دعوت شده بود پيدا شد.
مادر نگار كه ديد اوضاع حسابي مساعد است، رو به حاضران گفت: اين آقا هم از خواستگاران دختر من بوده است. رضا كه با شنيدن اين حرف صبرش لبريز شده بود، حسابي شاكي شد و به مادر زنش اعتراض كرد و مادرنگار هم حرف نامربوطي به رضا زد. داماد جوان هم به تلافي حرفي كه مادر زنش جلوي جمع به او زده بود، سيلي به صورت او زد. نگار كه از ديدن اين صحنه تعجب كرده بود، به گريه افتاد و عروسي را نيمه كاره گذاشت و رفت. پس از اين اتفاقات بود كه رضا پايش را توي يك كفش كرد و گفت ميخواهد از نگار جدا شود و بالاخره اين كار را هم با پرداخت مهريه تقسيطي انجام داد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
دوستى خاله خرسه كه ميگن همينه، خب اگر دخترت خواستگاران بهترى از داماد فعليت داشته پس چرا انها را رد كردى؟ حالا هم كه دخترت شوهر كرده سعى كن كه در زندگيش خوشبخت بشه نه اينكه به خيال خودت با "زهرچشم گرفتن از دامادت" زندگى دخترت را تباه كنى، مردان ايرانى غيرت دارند و نميتوانند رقيب عشقى شان را تحمل كنند.
اینجا خاور میانه است اینم شد خبر
هم سیلی رو خورد و هم زندگی دخترش رو تباه کرد
تجربه شد برای مادرزنه برای داماد بعدیش عاقلانه برخورد می کنه
با اين حركات اين خانواده ادم ياد كاري كودكيش ميفته در ضمن در اين ماجرا همه مقصرند حتي داماد
دمت گرم دادش! خیلی مردی!
با فرض صحت مطال مندرجه در تابناک
به مادر نگار خانم بفرمایید حالا خواستگاران برای ایشان که مطلقه شده اند کماکان پاشنه درب منزلتان را خواهند کند یا خیر؟خیالت راحت شد زندگی دوتا جوان را نابود کردی
اگر جای آقا رضا بودم در صورتی رجوع می کردم که مهریه عروس خانم به 14 سکه تنزل یابد تا قدرت چانه زنی ایشان در موارد اختلاف بعدی به صفر برسد.
چه باحال
رضا با زنش مشكل داشت يا با مادر زنش؟!!
دقت كرديد خيلي از بلاها و موانعي كه باعث دير ازدواج كردن و يا مجرد موندن ما جوونا شده از آرزوها و خواسته هاي همين بزرگترها ست؟؟ مهريه بالا جهيزيه سنگين شيربها مجلس آنچناني خونه ماشين و.... اكثرا خود جوونا ميتونن با مساله كنار بيان ولي بزرگترها نه. اتفاقا اين نداري ها باعث ميشه ما جوونا بيشتر باهم انس بگيريم بيشتر كنار هم باشيم بيشتر همديگه رو درك كنيم. نمونش خودم. خونه من تا سه سال بعد ازدواج هيچي نداشت. يه جهيزيه ساده تو يه خونه استيجاري با يه حقوق كارمندي. اگه مامانم رو حرفش ميموند و جهيزيه بالا طلب ميكرد ... اگه خانواده همسرم با رسم خانواده من 114 سكه كنار نميومدن و رو 600 تاي خودشون ميموندن ... اگه مراسم ساده عروسيمون رو باعث كسر شان تو فاميل ميديدن ... اگه مني كه حتي دوچرخه هم نداشتم رو به بهانه ماشين و خونه رد ميكردن؟؟؟ الان ما باهم نبوديم. خدارو شكر الان قسطي ماشين زير پامه خونه هم ثبت نام كرديم و داريم از كنار هم بودن لذت ميبريم. سختي كشيديم ولي همه اونا به خاطرات شيرين دركنار هم بودن تبديل شده. همه زندگيمون قدم به قدم و باهم ساختيم. كاش بزرگترامون بزرگي كنن ...كاش
دمش گرم.... اینا همون بزرگترای نادون امروزه هستند که زندگی جوانها را به گنداب میکشند...
حالا از کجا فهمیدی زندگی دختره تباه شده؟شایدالان بایکی از اون خواستگارای بهتر قبلی ازدواج کرده.
اين داستان تكراريه، دو سه سال پيش من اينو تو خبرا خونده بودم.
دندون پوسیده رو باید کند وگرنه عذاب جون میشه
حالا بگرد و بگرد و بگرد دنبال شوور برا دخترت
بعضیا دیوانه اند به خدا! قربون مادر زن خودم برم ماهه ماه
اووووووووووووووووووووووووفففففف
هم مادرزن و هم داماد هر دو نادان بوده اند
خواب دیدی خیره داداش.
مادر نادان . خوب از همون اول خواستگارها را یه جا حمع می کرد بعد دخترش را به مناقصه می گذاشت که هرکی پول بیشتری داد به اون بدهد .
لعنت به این مادرزن عقده ای و چشم و همچشم باز
يه مرد بوده ، يه مررررررررررررررردد !!
گناه دختره چی بوده؟؟
خب که چی؟
درس عبرت بگير
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.