فرهنگ عابد در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:
باید اعتراف کنم خیلی وقت بود سینما نرفته بودم. راستش از خودم خجالت میکشیدم و احساس شرمندگی میکردم که چطور یک فرد تحصیل کرده و فرهیخته این جامعه مدتهاست سینما نرفته و فیلمی را بر روی پرده عریض سینما ندیده است. خوب که فکرش را میکنم آخرین باری که سینما رفته بودم 8-9 سال پبش آنهم برای دیدن فیلم یک بوسه کوچولو به سینما رفته بودم.
دیروزعزم خودمان را جزم کردیم و با همسر و دختر پسرم رفتیم سینما. فیلم یکی از کارگردانان مطرح سینما با بازی یازیگران مطرح سینما که هرکدامشان در بازیگری و کارگردانی استاد بودند. در کمال تعجب دیدم سینما خالی از تماشاگر بود و ما چهار نفر تنها تماشاچیان حاضر در سالن بودیم. تازه معنی اکران خصوصی را که بعضیهااین روزها صحبت آنرا می کنند را فهمیدم.
باوجود اینکه این فیلم جوایز زیادی در جشنواره فیلم فجر گرفته بود اما فاقد هرگونه جاذبه سینمایی بود. قدر مسلم در مقامی نیستم و صلاحیتی برای نقد این فیلم را ندارم اما به نظرم رسید این من نیستم که با سینما قهر کرده ام بلکه این سینما ست که با من نوعی قهر کرده است. این روزها فیلم سازان در پی تحمیل دغدغه های خود به مردم هستندو چون دغدغه های آنها با مردم فاصله زیادی دارد مردم فیلمهای آنها را دوست ندارند. فیلم سازان ما شبیه مادری شده اند که بزور میخواهند غذایی را که خودش دوست دارد را بزور بخورد کودکشان بدهند.
ما که جسارت نمی کنیم و جرات نداریم چیزی نمی گوییم اما این روزها حتی اگر منتقدان هم اعتراضی کنند و حرفی بزنند از طرف سینما گران به نفهمی متهم می شوند. این موضوع برای فرهنگ جامعه ما بسیارخطرناک است چون بنظرمی رسد فیلم سازان ما دچار نوعی جهل مرکب شده باشند. چون فیلم سازان ما موتور محرک و پیشران فرهنگ جامعه هستند و اگر خودشان این موضوع ساده را درک نکنند در یک وضعیت میرا قرار گرفته و بزودی سینمای داخلی ما از بین خواهد رفت و به زمان قبل از مرحوم سپنتا برخواهد گشت.
باید اعتراف کنم خیلی وقت بود سینما نرفته بودم. راستش از خودم خجالت میکشیدم و احساس شرمندگی میکردم که چطور یک فرد تحصیل کرده و فرهیخته این جامعه مدتهاست سینما نرفته و فیلمی را بر روی پرده عریض سینما ندیده است. خوب که فکرش را میکنم آخرین باری که سینما رفته بودم 8-9 سال پبش آنهم برای دیدن فیلم یک بوسه کوچولو به سینما رفته بودم.
دیروزعزم خودمان را جزم کردیم و با همسر و دختر پسرم رفتیم سینما. فیلم یکی از کارگردانان مطرح سینما با بازی یازیگران مطرح سینما که هرکدامشان در بازیگری و کارگردانی استاد بودند. در کمال تعجب دیدم سینما خالی از تماشاگر بود و ما چهار نفر تنها تماشاچیان حاضر در سالن بودیم. تازه معنی اکران خصوصی را که بعضیهااین روزها صحبت آنرا می کنند را فهمیدم.
باوجود اینکه این فیلم جوایز زیادی در جشنواره فیلم فجر گرفته بود اما فاقد هرگونه جاذبه سینمایی بود. قدر مسلم در مقامی نیستم و صلاحیتی برای نقد این فیلم را ندارم اما به نظرم رسید این من نیستم که با سینما قهر کرده ام بلکه این سینما ست که با من نوعی قهر کرده است. این روزها فیلم سازان در پی تحمیل دغدغه های خود به مردم هستندو چون دغدغه های آنها با مردم فاصله زیادی دارد مردم فیلمهای آنها را دوست ندارند. فیلم سازان ما شبیه مادری شده اند که بزور میخواهند غذایی را که خودش دوست دارد را بزور بخورد کودکشان بدهند.
ما که جسارت نمی کنیم و جرات نداریم چیزی نمی گوییم اما این روزها حتی اگر منتقدان هم اعتراضی کنند و حرفی بزنند از طرف سینما گران به نفهمی متهم می شوند. این موضوع برای فرهنگ جامعه ما بسیارخطرناک است چون بنظرمی رسد فیلم سازان ما دچار نوعی جهل مرکب شده باشند. چون فیلم سازان ما موتور محرک و پیشران فرهنگ جامعه هستند و اگر خودشان این موضوع ساده را درک نکنند در یک وضعیت میرا قرار گرفته و بزودی سینمای داخلی ما از بین خواهد رفت و به زمان قبل از مرحوم سپنتا برخواهد گشت.